سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

هر کس دانش خود را به رخ مردم کشد، خداوند او را روز قیامت انگشت نما کند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  لذت ِ برنامه نویسی - امنیت ِ محلّی - مهارت ِ شبانه - قتل ِ حرف - تصادف ِ ناموسی - نمودار کرونای قم - 
پرسش از ازدواج + پنج شنبه 100 خرداد 27 - 8:21 عصر

چهارده ساله شده
دخترم
سؤال داشت
پرسید
وقت پاسخ که شد
سیداحمد هم آمد
برای جفت‌شان توضیح دادم
«فلسفه ازدواج» را



سه جزوه دادم بخواند
قبلاً نوشته؛
فلسفه خانواده
سامانه خانواده
دشمن خانواده

و فایل صوتی این گفتگو
حرف‌هایی که زدم
در این نشانی

دانستنش به نظرم لازم
برای هر جوانی
پیش از ازدواج حتماً
نداند گم می‌شود
در پیچ و خم آداب و سنن بیهوده!

قال سید الأوصیاء (ع): «إِذَا بَلَغَ النِّسَاءُ نَصَّ الْحِقَاقِ، فَالْعَصَبَةُ أَوْلَى» (نهج‌البلاغه، ح260)
هرگاه زنان (دختران) بحدّ کمال رسند (هنگام زناشویى و تصرّف آنها در حقوقشان برسد) پس خویشان پدرى (از خویشان مادرى به شوهر دادن او) سزاوارترند. (ترجمه فیض‌الاسلام)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 315 - فرزند 483 - خانواده 53 - سیده مریم 253 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  لذت ِ برنامه نویسی - امنیت ِ محلّی - مهارت ِ شبانه - قتل ِ حرف - تصادف ِ ناموسی - نمودار کرونای قم - 
زن ِ بابا + چهارشنبه 99 اسفند 13 - 5:0 صبح

«بابا باید زن بگیری!»
سیداحمد خیلی اصرار داشت
خیلی زیاد

برایم دعوت به کار می‌آید
کار حضوری
دفتری و کارمندی
هر از چند گاهی
برخی از همکاران قدیم
که چه؟
فلان مؤسسه فلان شغل با فلان مبلغ دستمزد
و پاسخ من هنوز تغییر نکرده:
- نمی‌توانم، بچه دارم، فقط دورکاری!

این‌بار اما سیداحمد گیر داد
ول کن هم نبود
این شد که گفتم: دلایلت را بگو

سیدمرتضی نموداری رسم کرد
اسم افراد را هم سمت راست نوشت
و سیداحمد
دلایلش را گفت و من در بالا نوشتم:



1. راحتی بابا
یعنی این‌که دیگر نیازی نیست آشپزی کند
جارو و نظافت
رسیدگی به درس و مشق
خانه‌داری و بچه‌داری یعنی
می‌رود سر کار و خیالش از بابت خانه راحت

این را مریم فقط قبول کرد
باقی ادله سیداحمد را نپذیرفت
لازم نمی‌دانست یعنی

2. نرمال‌سازی
واژه نرمال را خود سیداحمد گفت:
«زندگی ما نرمال می‌شود»
یعنی مثل باقی خانواده‌ها
که هم مادر دارند و هم پدر
در رفتن به مسافرت
در رفتن به مهمانی
وقتی خود را در مدرسه معرفی می‌کند
هم بابا داشته باشد و هم مامان

سیدمرتضی دلایل دیگری را هم قبول داشت
اما
وقتی گفتم کدام را مهم‌تر می‌دانی
همین را گفت
این‌که دوست ندارد در مدرسه بدون مامان باشد
در نگاه هم‌کلاسی‌هایش
برایش این مهم‌ترین دلیل بود

3. تغییر برنامه غذایی
این فقط دلیل سیداحمد
هیچ‌کس موافق نبود
او هم اول پنهان می‌کرد
هی می‌گفت «تغییر»
وقتی اصرار کردم که منظورش از تغییر چیست
وقتی
حالت‌های مختلف تغییر را ذکر کردم
جابه‌جایی وسایل منزل
جابه‌جا شدن مسئول خانه
تغییر مکان به خانه‌ای دیگر
او
در نهایت منظور خود را آشکار کرد
تغییر برنامه غذایی

سیداحمد بخشی از برنامه غذایی ما را دوست ندارد
دقیقاً ناهار شنبه و چهارشنبه را
و بخشی از دوشنبه و جمعه
آن‌جایی که گوشت در غذا باشد
با خوردن گوشت مشکل دارد
می‌گویم: خب نخور
باقی را که می‌توانی
اما لب به خورش نمی‌زند
اگر گوشت قرمز در آن باشد
می‌گوید طعم گوشت در تمام غذا پخش می‌شود
قورمه‌سبزی
قیمه
ماکارونی با گوشت چرخ کرده
خورش کرفس
و مانند آن‌ها

متابولیسمش خیلی بالاست
سوخت و ساز
شاید اصلاً گوشت قرمز برایش خوب نباشد
شاید نخورد بهتر هم باشد
پرتحرّک و پرجنب و جوش
مزاجش گرم و خشک

از کی؟
اول که این‌طور نبود
از دو سال پیش
از دو سال پیش یهو تغییر کرد
ذائقه‌اش متفاوت شد
دیگر به گوشت گیر می‌داد
انگار نمی‌تواند تحمّل کند!

اما این هم دلیل مهم او نبود
دلیل اصلی او آخرین بود

4. مایه تیله
این اصطلاح را سیدمرتضی استفاده کرد
برای پول
وقتی سیداحمد پنهان کرد
سیدمرتضی گفت:
«سیداحمد به خاطر مایه تیله می‌گه زن بگیری»

منظورش پول بود
توانایی مالی بیشتر
اما نه مریم
و نه سیدمرتضی
آن‌ها پول را مهم نمی‌دانستند
سیداحمد ولی
او انگیزه اصلی خود را آشکار کرد:
«چرا دایی‌هام این‌قدر پولدارند ولی ما نیستیم!»
خودروهای آن‌ها را دیده است
وضع پوشش‌شان
رفت و آمد و خرج و مخارجشان
و برایش سنگین آمده
گران
سبک زندگی مرفه آن‌ها

- بچه‌ها
من که مشکلی ندارم
از اول هم مخالف نبودم
تا به حال هم
هر چه پیشنهاد شده پذیرفته‌ام
رفته‌ام و صحبت کرده‌ام
اما
شرط مرا تا به حال کسی نپذیرفته است
«شرطت چیه؟»

برایشان توضیح دادم
این یک ازدواج ساده نیست
فرد جدیدی که عضو خانواده ما می‌شود
فقط قرار نیست مقبول من باشد
باید شما هم او را بپذیرید
او هم
فقط قرار نیست با من بسازد
باید اخلاق شما را هم بتواند تحمّل کند

پس
من یک شرط داشته و دارم
مدتی با ما زندگی کند
دو سه ماه
و نتیجه
اگر همه توانستیم هم را بپذیریم
پنج نفرمان
بماند
ازدواج کنیم
اما اگر نشد
خداحافظی

«نمی‌شود که، نامحرم است»
این را مریم گفت
و من پاسخ دادم:
- یک عقد موقت برای محرمیت!

و سیداحمد:
«خب چرا این شرط رو قبول نمی‌کنند؟»
- اتفاقاً من هم همین را پرسیدم
از یک نفر نه
از چند نفرشان
و پاسخ این بود:
= اگر بچه‌ها منو نخواستن باید برم؟!

و من
هر بار این پاسخ را دادم:
- اگر قرار به جدایی باشد
در دوره موقت که راحت‌تر است
تا پس از ازدواج دائم
نیست؟!
بالاخره اگر بچه‌ها نتوانستند تحمّل کنند
اگر از اخلاق مادر جدید خوششان نیامد
ادامه که ممکن نیست
هست؟!

مریم مخالف بود
و سیدمرتضی او را متهم می‌کرد:
«مریم می‌ترسه سیندرلا بشه!»

سیدمرتضی خیلی اصرار نداشت
بیشتر سیداحمد
با او صحبت کردم
موضع خود را روشن
و در نهایت
گفتم من مشکلی با ازدواج ندارم
اما
با این شرطی که گفتم
اگر پیدا کردی
اگر جایی سراغ داری
خبر بده
من که نیافتم!

گفتگوی دوستانه‌ای بود
راحت حرف زدیم
دیدگاه‌های خود را بیان
همین خوب است
این‌که می‌توانند
این‌که جرأت دارند
این‌که
حریم ممنوعه‌ای تصوّر نمی‌کنند
آراء و نظراتشان را طرح
از آن دفاع
و پافشاری می‌کنند
این خوب است
حتی اگر به نتیجه نرسد
«گفتن» بخشی از «راه حل» است!

قال اَوَّلُ مـَن آمـَنَ بـِاللّه‌ِ (ع): «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَا یَسْتَغْنِی الرَّجُلُ وَ إِنْ کَانَ ذَا مَالٍ عَنْ عِتْرَتِهِ وَ دِفَاعِهِمْ عَنْهُ بِأَیْدِیهِمْ وَ أَلْسِنَتِهِمْ، وَ هُمْ أَعْظَمُ النَّاسِ حَیْطَةً مِنْ وَرَائِهِ وَ أَلَمُّهُمْ لِشَعَثِهِ وَ أَعْطَفُهُمْ عَلَیْهِ عِنْدَ نَازِلَةٍ إِذَا نَزَلَتْ بِهِ» (نهج‌البلاغه، خ23)
مردم مرد، اگر چه مالدار باشد، از کسان خویش بى نیاز نیست تا با دست و زبان از او دفاع کنند، چه کسان وى از همه بدو نزدیکترند و جانب او را بهتر فراهم آورند، و به هنگام رسیدن بلا از دیگران مهربانترند. (ترجمه شهیدی)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 483 - خانواده 53 - سیده مریم 253 - سید احمد 237 - سید مرتضی 231 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  لذت ِ برنامه نویسی - امنیت ِ محلّی - مهارت ِ شبانه - قتل ِ حرف - تصادف ِ ناموسی - نمودار کرونای قم - 
شجره نامه + جمعه 99 آذر 7 - 1:32 صبح

توجهم جلب شده بود
خیلی سال پیش که دیدم
شاید بیست سال پیش مثلاً
بیشتر هم در بین یهود
آن‌هایی که بیشتر به هویت نژادی خود اهمیت می‌دهند

خانواده هویت می‌دهد
خاندان اصالت
انسانی که وابستگی نداشته باشد
احساس همبستگی نکند
گویا آواره
به هر سمت و جهتی
زود الینه می‌شود
از خود بیگانه یعنی
خود را می‌بازد
وقتی با تفکرهای غرب و شرق روبه‌رو

سال‌ها پیش قصد داشتم
نوشتن یک ابزار ایرانی
نرم‌افزاری برای تولید شجره‌نامه خانوادگی
فرصت اما نشد
اولویت اول نبود

چندی پیش یافتم
شاید بشود گفت نخستین
خیلی عالی هم
shajaresaz.ir
زحمت زیادی کشیده شده

دست به کار شدم و تمام خاندان خود را ثبت کردم
درختواره‌ای ساختم
از پدر پدربزرگم که می‌شناختم
با تمام شاخ و برگ‌ها
اطلاعاتی که پدرم در اختیارم گذاشت خیلی
به عنوان آخرین فرزند در قید حیات از سیداسحاق

سیداسحاق که نام او را در شناسنامه «اسحق» نوشته‌اند، نخستین فردی‌ست که شهرت «مُوَشَّح» را برای خود و همسر دومش برگزید؛ «ام البنین موشّح». پسرش از خود او نقل می‌کند که پدر با قیام میرزا کوچک‌خان جنگلی همراه بوده و پس از سقوط حکومت میرزا پنهان شده و سلاح خود را به دریا افکنده. هنگامی که گرفتن سجلّ در عصر رضاخان اجباری می‌شود، موقع مراجعه به دفتر ثبت احوال، ادیبی به او پیشنهاد می‌کند به حسب قد بلند و وجناتی که به سرداران شباهت دارد، شهرت «موشّح» را برگزیند که به جهت زینتی که حمایل به قامت سرداران می‌داد، آن‌ها را موشّح صدا می‌کردند؛ حمایل شال پهن و پُرزینتی بود که به قبضه شمشیر متصل شده و از سر شانه می‌گذشت. برادر اسحاق نام فامیلی «ساحلی» را برای خود انتخاب کرد و موشّح منحصر ماند در نسل سیداسحاق.



از طرف پدر
و از طرف مادر

نسبت‌های فامیلی آثار فقهی فراوان دارد
علاوه بر آثار عرفی
علاوه بر اثر هویّت‌بخشی
استحکام در اخلاق و رفتار و منش
ارث و محرمیت
رضاع هم حتی
پس مهم
توصیه می‌کنم استفاده کنند
آنانی‌که به نسل‌های پس از خود اهمیت می‌دهند
به فرزندان و فرزندان ِ فرزندان و هلمّ جرّا

قال لِسانُ الصّدق (ع): «ثُمَّ جَمَعَ سُبْحَانَهُ مِنْ حَزْنِ الْأَرْضِ وَ سَهْلِهَا وَ عَذْبِهَا وَ سَبَخِهَا تُرْبَةً سَنَّهَا بِالْمَاءِ حَتَّى خَلَصَتْ وَ لَاطَهَا بِالْبِلَّةِ حَتَّى لَزَبَتْ، فَجَبَلَ مِنْهَا صُورَةً ذَاتَ أَحْنَاءٍ وَ وُصُولٍ وَ أَعْضَاءٍ وَ فُصُولٍ أَجْمَدَهَا حَتَّى اسْتَمْسَکَتْ وَ أَصْلَدَهَا حَتَّى صَلْصَلَتْ لِوَقْتٍ مَعْدُودٍ وَ أَمَدٍ [أَجَلٍ] مَعْلُومٍ، ثُمَّ نَفَخَ فِیهَا مِنْ رُوحِهِ [فَتَمَثَّلَتْ] فَمَثُلَتْ إِنْسَاناً ذَا أَذْهَانٍ یجِیلُهَا وَ فِکَرٍ یتَصَرَّفُ بِهَا وَ جَوَارِحَ یخْتَدِمُهَا وَ أَدَوَاتٍ یقَلِّبُهَا وَ مَعْرِفَةٍ یفْرُقُ بِهَا بَینَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ الْأَذْوَاقِ وَ الْمَشَامِّ وَ الْأَلْوَانِ وَ الْأَجْنَاسِ مَعْجُوناً بِطِینَةِ الْأَلْوَانِ الْمُخْتَلِفَةِ وَ الْأَشْبَاهِ الْمُؤْتَلِفَةِ وَ الْأَضْدَادِ الْمُتَعَادِیةِ وَ الْأَخْلَاطِ الْمُتَبَاینَةِ مِنَ الْحَرِّ وَ الْبَرْدِ وَ الْبَلَّةِ وَ الْجُمُودِ» (نهج‌البلاغه، خ1)
سپس خداوند سبحان، مقدارى خاک از قسمتهاى سخت و نرم زمین و بخشهاى شیرین و شوره زار گردآورد و آب بر آن افزود و آن را با رطوبت آمیخت تا به صورت موجودى چسبناک درآمد و از آن صورتى آفرید که داراى خمیدگیها و پیوندها و اعضا و مفاصل بود. سپس آن را سفت و جامد کرد تا خود را نگهدارد و صاف و محکم و خشک ساخت و این حال تا وقت معین و سرانجام معلومى ادامه یافت. سپس از روح خود در او دمید و به صورت انسانى درآمد داراى نیروهاى عقلانى که او را در جهات مختلف به حرکت وا مى دارد و فکرى که به وسیله آن (در موجودات مختلف) تصرّف مى نماید و اعضایى که آنها را به خدمت مى گیرد و ابزارى که براى انجام مقاصدش آنها را زیر و رو مى کند و شناختى که به وسیله آن حق را از باطل جدا مى سازد و طعمهاى مختلف و بوهاى گوناگون و رنگها و اجناس مختلف را از یکدیگر باز مى شناسد، این در حالى است که او را معجونى از رنگ هاى مختلف و ترکیبى از اشیاى همسان و نیروهاى متضاد و اخلاط مختلف از حرارت و برودت و رطوبت و خشکى قرار داد. (ترجمه مکارم)


پ.ن.
اما آن‌هایی که از بستگان هستند
درون خاندان
اگر اطلاعات بیشتری دارند
می‌توانند در شجره‌ساز عضو شوند
نام کاربری خود را ارسال کنند
دسترسی به آن‌ها داده شود
بخش مربوط به خود را ویرایش کنند
اصلاح و تکمیل!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خانواده 53 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  لذت ِ برنامه نویسی - امنیت ِ محلّی - مهارت ِ شبانه - قتل ِ حرف - تصادف ِ ناموسی - نمودار کرونای قم - 
کار ِ خانوادگی + چهارشنبه 99 خرداد 21 - 9:7 صبح

همه کار می‌کنند
در خانه ما
بدون ناراحتی
با خوشحالی
از روی میل

سختی‌های پرورش کودک کم می‌شود
بزرگ‌تر که می‌شود
اگر
البته اگر و تنها اگر
یاد بگیرد عضوی از خانواده است
نه فقط در مصرف
که در تولید هم

اگر کودکان عضوی از خانواده باشند
خود را حسّ کنند
از کار برای خانواده لذّت می‌برند
شاد می‌شوند
رغبت پیدا می‌کنند
تربیت ِ خانوادگی این است



در آشپزی
در ظرفشویی
در شیرینی
در نظافت خانه
در همه چیز

فرزندان من کار می‌کنند
خانه را با هم اداره می‌کنیم
چون ما یک «خانواده» هستیم
همه‌مان این حسّ را داریم
حسّ داشتن یک جامعه کوچک را
این مهم است
داشتن این حسّ مهم است!

قال أسدالله (ع): «کَیْفَ یَکُونُ حَالُ مَنْ یَفْنَى بِبَقَائِهِ، وَ یَسْقَمُ بِصِحَّتِهِ، وَ یُؤْتَى مِنْ مَأْمَنِهِ؟» (نهج‌البلاغه، ح115)
چگونه است حال کسى که به بقایش فانى، و به سلامتش بیمار مى‏ شود، و از محلى که در امان نیست مرگش فرا مى ‏رسد. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 315 - فرزند 483 - خانواده 53 - کار 38 - آشپزی 85 - سیده مریم 253 - سید احمد 237 - سید مرتضی 231 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  لذت ِ برنامه نویسی - امنیت ِ محلّی - مهارت ِ شبانه - قتل ِ حرف - تصادف ِ ناموسی - نمودار کرونای قم - 
لیست ِ جهیزیه + شنبه 98 بهمن 19 - 6:0 صبح

هدیه‌ای رسید
سرویس قابلمه تفلون
نیازی نداشتم خب
این شد که مریم را صدا کردم:
- این جعبه مال ِ تو
به عنوان جهیزیه
یه جایی براش پیدا کن!

و او پرسید:
«چه چیزهایی جزو جهیزیه است؟»

برق شادی را در چشمانش می‌شد دید
توجهی تازه پیدا کرده
«تهیه جهیزیه»
بالاخره که یک روز باید آماده کنم
چرا از امروز نه

- ببین مریم!
از این به بعد
هر وقت بیرون می‌رویم
برای خرید
بخشی از جهیزیه تو را هم می‌خریم
کم‌کم
تا بعدتر فشار مالی کمتری داشته باشد

برایش توضیح دادم
حداقل چیزهایی که برای آغاز یک زندگی لازم است
یک زندگی دو نفره
تا بعد از عروسی
تا مدتی ناگزیر به خرید و هزینه اضافی نباشند
زوج جوان

فهرستی آماده کردم
در گوشی تلفن همراه
چیزهایی که قرار است بخرم
تا همیشه همراهم باشد

فهرست‌های روی اینترنت را هم دیدم
غیرمنطقی
تجملاتی و تشریفاتی
مسرفانه
لیست ِ ما این شد
به دور از اضافات:

اجاق گاز
یخچال فریزر
اتو
لباسشویی
جاروبرقی
مخلوط کن و آسیاب
همزن
- چرخ خیاطی
قالیچه یا فرش
- سرویس قابلمه
- سرویس بشقاب
- سرویس قاشق و چنگال
- سرویس چاقو میوه خوری
- رنده
- سینی و دیس
- ملاقه و کفگیر
- کتری و قوری
- نمک پاش
- پارچ و لیوان
- اسکاچ و سیم
- پیش‌دستی
- ماست‌خوری
- چاقوی آشپزخانه
- اسپنددودکن
- در قوطی بازکن
- آینه
- سطل آشغال کوچک و بزرگ
- سفره
- کاسه پلاستیکی
- شکر ریز
- کبریت
جا کره و پنیر
کیسه زباله و فریزر
تشت آشپزخانه
همه کاره دستی
آبکش
پتو دو نفره
تشک دو نفره
دو بالش
ملحفه
رخت‌آویز بزرگ
ظرف ادویه و نمک و فلفل
میز اتو
جالباسی پشت در
لوازم آرایش
میز توالت و آینه روی آن
سشوار
سرویس نعلبکی و استکان و قندان
ساعت دیواری
حوله حمام، آشپزخانه، توالت
تشت حمام
دمپایی توالت و حمام
جاقاشقی و جاظرفی
کاسه خورش خوری
ماکارونی
مواد شوینده و ظرفشویی
شامپو و لیف
برنج چای قند شکر نمک
دستمال کاغذی و توالت
نخود و لوبیا

از آن روز گذشته
هر دو سه هفته خریده‌ایم
بخشی را
و در گوشی همراه علامت زده
چه ثمره بزرگی داشته!

دختران جامعه ما
برای پذیرش بهتر نقش خود
باید آماده شوند
باید به آن بیاندیشند
و خود را
برای مدیریت یک خانه آماده کنند
و تهیه جهیزیه
حتی به مقداری اندک
وقتی استمرار پیدا می‌کند
برای آن‌ها انگیزه می‌سازد
انگیزه‌ای برای تلاش
تلاش کنند تا آماده شوند
از نظر روحی و ذهنی
آمادگی برای زندگی مستقل
وقتی هر هفته یک قطعه جدید از زندگی آینده خود می‌بینند

خیلی تصادفی فهمیدم
تأثیر روحی شگفت خرید روز به روز و اندک‌اندک جهیزیه!

قال أمیرالمؤمنین (ع): «تَاللَّهِ لَوِ انْمَاثَتْ قُلُوبُکُمُ انْمِیَاثاً وَ سَالَتْ عُیُونُکُمْ مِنْ رَغْبَةٍ إِلَیْهِ أَوْ رَهْبَةٍ مِنْهُ دَماً ثُمَّ عُمِّرْتُمْ فِی الدُّنْیَا مَا الدُّنْیَا بَاقِیَةٌ، مَا جَزَتْ أَعْمَالُکُمْ عَنْکُمْ وَ لَوْ لَمْ تُبْقُوا شَیْئاً مِنْ جُهْدِکُمْ أَنْعُمَهُ عَلَیْکُمُ الْعِظَامَ وَ هُدَاهُ إِیَّاکُمْ لِلْإِیمَانِ» (نهج‌البلاغه، خ52)
بخدا سوگند، اگر دل هاى شما از ترس آب شود، و از چشم هایتان با شدّت شوق به خدا، یا ترس از او، خون جارى گردد، و اگر تا پایان دنیا زنده باشید و تا آنجا که مى توانید در اطاعت از فرمان حق بکوشید، در برابر نعمت هاى بزرگ پروردگار، بخصوص نعمت ایمان، ناچیز است. (ترجمه دشتی)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 483 - خانواده 53 - سیده مریم 253 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  لذت ِ برنامه نویسی - امنیت ِ محلّی - مهارت ِ شبانه - قتل ِ حرف - تصادف ِ ناموسی - نمودار کرونای قم - 
زن زدن + شنبه 98 بهمن 12 - 5:0 عصر

تقصیر کتابخانه است
اهل مطالعه شده‌اند دیگر
کارش نمی‌توان کرد
هر هفته
پنجشنبه‌ها
تا کتابخانه آیةالله خامنه‌ای قم
کمی دور
اما کامل
خیلی مفصل برای کودکان
هر هفته کتاب می‌گیرند

مریم با یک صفحه باز از کتاب آمد
نشانم داد و با ناراحتی گفت:
«این‌جا نوشته مرد می‌تونه زنشو بزنه!»



حق داشت
شگفت‌زده شده بود
در فضایی رشد کرده که تنبیه محدودیت زمانی داشت
فقط تا قبل از سن به حرف آمدن
زیر یک‌سالگی
از کودکی بهشان گفته بودم
بارها و بارها
تنبیه فقط برای کودکانی‌ست که حرف زدن را یاد نگرفته‌اند
ارتباط از طریق گفتگو را نمی‌دانند
این را می‌دانست
حالا چیز عجیبی می‌دید
چطور می‌شود که مرد اجازه داشته باشد زن ِ خود را بزند؟!

باید توضیح می‌دادم
وقتش رسیده بود
اگر نرسیده بود که نمی‌پرسید

هر «اطلاعی» وقتی دارد
دانستنش
یاد گرفتن و یاد دادنش
یک روز از «خدا» می‌پرسند:
چیست و کجاست؟
روزی‌ست که کودک باید خدا را بشناسد
امروز هم اگر این سؤال را پرسیده
یعنی وقتش رسیده
و اگر به موقع پاسخ قانع‌کننده‌ای دریافت نکند
دیر می‌شود
سؤال ته‌نشین می‌شود و شاید فراموش
برای مدتی
ولی بعدتر
در بزرگسالی
عقده می‌شود و بیرون می‌زند و خراب می‌کند
محیط زندگی فرد را

باید جواب می‌دادم
مفصّل هم
طوری که بفهمد و قانع شود
طوری که حق را بگویم و ساده هم
کودکانه که نه
در حدّ یک نوجوان دبیرستانی

- ببین مریم جان
اول تو بهم بگو چرا مردم ازدواج می‌کنند؟

از فلسفه ازدواج شروع کردم
مگر راه دیگری هم دارد؟!
وقتی بحث از موضوع تازه‌ای می‌کنیم
تا خود ِ موضوع روشن نباشد
نمی‌شود از جزئیات سخن گفت
از عوارض ِ موضوع

نمی‌دانست
حق هم داشت
و ادامه دادم:

- تصوّر کن یک شرکت را
فردی تأسیس می‌کند
می‌خواهد کالایی تولید کند
مثلاً یک خودرو
حالا دنبال متخصص است
کسی که بتواند خودرو بسازد
اولی می‌شود سرمایه‌گذار
دومی هم طراح و تولیدکننده و مجری طرح
این‌ها با هم قرارداد امضا می‌کنند
هر طرف چیزهایی را متعهد می‌شود:
«من تعهد می‌دهم تا پایان این پروژه هزینه زندگی تو را تأمین کنم، دستمزد یعنی»
«من هم متعهد می‌شوم از اول تا پایان پروژه کار کنم و محصول را به بازار برسانم»

حالا اگر یکی وسط ِ کار رها کرد
آیا به دیگری ظلم نکرده؟
اولی ناگهان دستمزد دومی را قطع کند
جای خواب و غذای هر روز را بگیرد
یا دومی
وسط کار ول کند و برود
خب اولی کلی هزینه کرده
که کار به انتها برسد
خودرو باید تولید شود تا سود بیاورد
وسط کار که فایده‌ای ندارد
همه‌اش هزینه است و ضرر

خب چه می‌کنند؟
هر کدام می‌رود دادگاه و شکایت
قرارداد است دیگر
بار حقوقی دارد
اگر اولی پول نداده
جا و مکان نداده
غذا و لباس و تجهیزات کار نداده
دادگاه وادارش می‌کند بدهد
و اگر دومی
رها کرده و رفته
دادگاه مجبورش می‌کند برگردد
برگردد و پروژه را به اتمام برساند
و یا
تمام هزینه و ضرر نفر اول را بازپرداخت کند

ازدواج مثل همین است
مرد سرمایه‌گذار است
می‌خواهد انسانی جدید تولید کند
انسانی که از خودش بهتر باشد
ارتقایی باشد در خلقت بشر
اگر خودش مهربان است
فرزندش از او مهربان‌تر
اگر خودش هزار صفحه علم دارد
فرزندش از او باسوادتر
می‌خواهد تمام تجربیات نسل خود را به او بدهد
تا قبل از سنی که بخواهد تجربه کند
تا آتش را دوباره کشف نکند
و چرخ را دوباره اختراع

خب چه می‌کند؟
خودش که نمی‌تواند بزاید!
نمی‌تواند بدون کار کردن تأمین هزینه کند
وقتی برای تربیت ندارد
پس ازدواج می‌کند
ازدواج دائم
مرد خواستگاری می‌کند
«خطبه» در اصطلاح عربی:
- خانم شما با من ازدواج می‌کنید؟
یعنی چه؟
یعنی آیا می‌پذیرید برای من انسان تولید کنید و با روشی که می‌گویم پرورش دهید؟
تا وقتی که آماده ورود به جامعه باشد؟

زن می‌تواند قبول نکند
می‌تواند هم
شرط هم البته می‌گذارد:
- من با شما ازدواج دائم می‌کنم به شرط این‌که همین الآن ده سکه طلا به من بدهید
و تا آخر عمر هم هزینه‌های زندگی مرا در حدّ معمول تأمین کنید

نوبت مرد است که پاسخ دهد
او فقط یک کلمه می‌گوید:
- قبول کردم!

به عربی این می‌شود
صیغه عقد ازدواج دائم:
زن: انکحتکَ نفسی علی المَهر المعلوم
مرد: قبلتُ النکاح

تعهدات طرفین چه شد؟
زن متعهد می‌شود
هر زمان و به هر عدد که مرد اراده کرد باردار شود
فرزند بیاورد و بزاید
یعنی هرگز مانع بارداری نگردد
و ثانیاً
هرگز فرزند را تنها نگذارد
مهد و پیش‌دبستانی و خانه همسایه و خانه مادرش و...
همواره در کنار فرزند باشد
فرزند را هم به هر جایی نبرد
برای خروج از خانه کلاً اجازه بگیرد
شرکت است دیگر
سازمان دارد
تمام وقت قرار است در خدمت پرورش باشد
پروسه تولید
تا عرضه به جامعه ادامه دارد
پس از زاییدن که متوقف نمی‌شود
اصلاً‌ تربیت فرزند یک فرآیند 24 ساعته 7 روز هفته است
تعطیلی و مرخصی ندارد!

اولی را می‌گویند «تمکین»
دومی را «اِذن»

حالا مرد چه تعهد کرده؟
اول این‌که فی‌المجلس یک پول قلمبه به زن بدهد
همان لحظه اول
تمام ده سکه طلا را بدهد
اگر ندهد زن می‌تواند به خانه شوهر نیاید
«حق حبس» همین است
حق دارد تمکین نکند

تعهد دوم چیست؟
تأمین نیازها
خوراک، پوشاک، بهداشت
هر چه که زندگی یک انسان نیاز دارد
در حدّ عرف
در حدّی که در خانه پدرش زندگی می‌کرده
معمول جامعه مردم
مردم آن طبقه
اگر کارگر است در حدّ کارگری
اگر کشاورز است در حدّ کشاورزی
اگر کارمند، در حدّ کارمندی

اولی را می‌گویند «مهریه»
دومی را «نفقه»

البته بگذریم از این‌که مهریه از جای خود خارج شده
مدتی زن‌ها مطالبه نکردند
هنگام عقد
از زمان عقد به تأخیر افتاد
تبدیل شد به «دین»
یعنی بدهی مرد به زن
بعد چه شد؟
تبدیل شد به گزاره «کی داده کی گرفته»
وقتی رفت روی هوا
مبلغش هم رفت بالا
شد ابزاری برای جلوگیری از طلاق
زیرا
معمول شد که زن‌ها هنگام طلاق مهریه را بگیرند
مهریه‌ای که باید موقع خواندن عقد ازدواج می‌گرفتند

اگر می‌ماند
سر جای خودش
مبلغش نمی‌توانست بالا برود
هیچ مردی دیگر به زندان نمی‌افتاد
این توهّم هم که پول می‌تواند ضامن بقای ازدواج باشد پیش نمی‌آمد
توهّمی که خیلی‌ها دچارش‌اند
مهریه هرگز نمی‌تواند ضامن بقای زندگی مشترک باشد

حالا
برسیم به اختلاف
اگر مرد به تعهد خود عمل نکرد
مهریه را نداد
یا نفقه را
راهش مشخص است
زن به دادگاه مراجعه می‌کند و شکایت
مدارک و شواهد هم موجود است
کارشناس می‌آید و می‌بیند که مواد غذایی در خانه موجود نیست
یا اصلاً خانه‌ای در کار نیست
مهریه هم رسید دارد
پول است و جابه‌جایی آن در حساب بانکی ثبت می‌شود

اما تعهدات زن چه؟
اگر مانع ارتباط شوهر شود
مانع بارداری
شوهر می‌تواند شکایت کند؟
آیا دادگاه می‌تواند کارشناس بفرستد
بیایند و بررسی کنند؟
این‌که آیا زن اجازه بارداری داده یا نداده است؟

به خاطر همین قانون دو بخش کرده
تمکین را
اولین تعهد زن را؛
تمکین عام و تمکین خاص
وقتی مرد به دادگاه شکایت کند
قاضی این را می‌گوید:
ما فقط ضامن تمکین عام هستیم!
- یعنی چه؟
یعنی ما بررسی می‌کنیم که زن در خانه شوهر باشد
اگر نبود نفقه را قطع می‌کنیم
اما اگر بود...
- خب آقای قاضی! هست، ولی...
تمکین خاص دیگر به ما ربطی ندارد
حق خودت است
توانستی بگیر
ما فقط تا این‌جایش می‌توانیم به شکایت تو رسیدگی کنیم!

خداوند این را می‌داند
از ابتدای خلقت بشر می‌دانسته
بنابراین
این آیه از قرآن نازل شده:
«وَاللَّاتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلًا إِنَّ اللَّـهَ کَانَ عَلِیًّا کَبِیرًا» (نساء:34)
و زنانی که از سرکشی و نافرمانی آنان بیم دارید پندشان دهید، و در خوابگاه ها از آنان دوری کنید، و  آنان را تنبیه کنید؛ پس اگر از شما اطاعت کردند برای آزار دادن آنان هیچ راهی مجویید؛ یقیناً خدا بلند مرتبه و بزرگ است.

به فرض مسأله دقت کن:
مرد به تعهد خود عمل کرده
مهریه را پرداخت کرده
نفقه را تأمین نموده
حالا وقت فرزندآوری و تولید محصول است
محصول ازدواج
اما زن تمکین نمی‌کند
دادگاه و قانون هم نمی‌تواند کمک کند
خداوند سه راه در مقابل مرد قرار داده؛
اول صحبت
دوم قهر کردن به عنوان تنبیه
سوم زدن به عنوان تنبیه

اما
تا چه حد؟
بلافاصله می‌فرماید که اگر تمکین کرد دیگر حق ندارد بزند
یعنی به مقداری که تولید فرزند میسّر شود
مانع از میان برود

و اما
این زدن برای غذا پختن نیست
برای نظافت منزل نیست
برای کار کردن در خانه نیست
برای شستن و اتو کردن لباس‌ها نیست
برای هیچکدام نیست
آیه قرآن کاملاً‌ واضح است
این فقط زمانی‌ست که زن مانع ارتباط شود
دلیل آن هم روشن است
زیرا این حق از هیچ طریق دیگری قابل شکایت و دادخواهی نیست
خداوند که ظالم نیست
باید که راهی برای احقاق همه بگذارد

البته
یک نکته دیگر هم هست
حالا ممکن است یک زنی ادعا کند
من که باردار هستم
یا بارم را تازه زمین گذاشته‌ام
فعلاً باردار نمی‌شوم
من دیگر چرا باید تمکین کنم؟

پاسخ دارد
خداوند برای این‌که نسل بشر امتداد یابد
ارواحی که خلق کرده
فرصت کرده به دنیا بیایند
برای امتحان و آزمون
دو راه پیش رو داشت
یا همه را از خاک خلق کند
از گِل یا طین
از اول تا آخر
مثل همان دو نمونه نخست
یا
همین‌که می‌بینیم
مردان و زنان را مأمور کند

حالا اگر
اگر این مردها و زن‌ها دست نگه داشتند
مثلاً زمان نمرود
خیلی‌ها دین نداشتند
از خدا اطاعت نمی‌کردند و نمی‌زاییدند
چه می‌شد؟
نسل‌های مؤمن بعدی متولّد نمی‌شد
پس
به دستوری فراتر از «امر تشریعی» نیاز افتاد
«امر تکوینی»

امر تشریعی این است که خدا بگوید
انسان اطاعت کند
اما امر تکوینی
غریزه‌ای‌ست که خداوند در وجود بشر می‌گذارد
از درون به او فشار می‌آید
خودش می‌خواهد
کشیده می‌شود
میل پیدا می‌کند
مثل میل به خوردن غذا
اگر میل به غذا نبود
آن‌هایی که اهل اطاعت از خدا نبودند
شاید نمی‌خوردند و می‌مردند!

اسم این حالت را «شهوت» گذاشته‌اند
میلی که خداوند در انسان قرار داده است
یک «امر تکوینی»

حالا
وقتی ازدواج صورت می‌گیرد
تولید فرزند که صورت پذیرفت
راهی هم باید باشد تا این میل باقی مانده برطرف شود
مصرف یعنی
پس خداوند تمکین را امتداد داده است
اصلش فقط برای تولید فرزند
اضافه‌اش برای اطفای شهوت
تا مرد و زن آرامش پیدا کنند
هر کدام بروند سر مأموریت اصلی خودشان
زن مشغول تربیت فرزند شود
تا پروسه تولید نسل آینده را تکمیل کند
و مرد
او نیز برود و جامعه را بسازد
نیازهای مادی و روحی و اجتماعی نسل حاضر را
زن «آینده» را می‌سازد
مرد «حال» جامعه را

پس تمکین توسعه پیدا کرده
تا جامعه را از آسیب‌های بیرونی محافظت کند

حالا
اگر مرد الکی زن را زد
فرض ما این است که با دو انسان مؤمن سر و کار داریم
کسانی که می‌خواهند به قرآن عمل کنند
به دستورات الهی
و گرنه که به این آیه عمل نمی‌کردند

اگر مرد رذل و پست است
این‌که برای زدن سراغ کلام وحی نمی‌رود
می‌زند و دنبال دلیل هم نیست

اما اگر اهل دین و ایمان است
این‌که نباید از خطوط قرمز الهی فراتر رود
فقط مقداری که پروردگار اجازه داده
در مقابل ِ چه کسی؟
زنی که حق او را پایمال کرده

البته
برای زن هم راه دادگاه باز است
پزشکی قانونی کارشناس دارد
بررسی می‌کنند و میزان زدن را محاسبه
گزارش می‌کنند و قاضی هم مرد را مجازات
چیزی نیست که قابل ارزیابی نباشد

اما اگر بگویی چرا سرمایه‌گذار مرد باشد
چرا زن نباشد
این هم پاسخ دارد
اصلاً تمام احکام الهی پاسخ دارد
گیر و گور ندارد

بله
حالا اگر یک زن
خودش از نظر اقتصادی بی‌نیاز است
نیازی به سرمایه‌گذار ندارد
این هم راه دارد
خداوند ازدواج موقت را برای او قرار داده
یک مرد مناسب پیدا می‌کند
نه برای تأمین مالی
خودش سرمایه‌گذار است دیگر
نیازی به مال او ندارد
یک ازدواج مدّت‌دار
فقط برای تولید فرزند
این‌ها نه ارث از هم می‌برند
و نه زن تحت سرپرستی مرد قرار می‌گیرد
مرد به سراغ زندگی خود می‌رود
مدت تمام می‌شود
زن باقی می‌ماند
خودش سرمایه‌گذار، تولیدکننده، پرورش‌دهنده
محصول را تنها بیرون می‌دهد
مثل بعضی فیلم‌های سینمایی
آن‌هایی که تهیه‌کننده و کارگردان و نویسنده یک‌نفر است
حتی گاهی بازیگر اصلی هم!

در نهایت
این را فراموش نکن
ازدواج یک شرکت است
یک تشکیلات سازماندهی شده
نقش‌های متعدّد دارد
نقش‌هایی متفاوت
مرد و زن نقش مختلف دارند
پس نیازهای مختلف
و تعهدات مختلف هم
ساماندهی آن‌ها هم
قوانین مختلف می‌خواهد
و چه کسی
چه کسی از همه بهتر می‌داند
بهترین قواعد و قوانین را
برای نظم بخشیدن به این سازمان مهم؟!

اگر امروز زندگی‌ها شُل شده
متزلزل
به خاطر عمل نکردن به همین قوانین
زیرا قانون حمایت از خانواده نوشته‌اند
آن‌هایی که دکترای حقوق از فرانسه گرفته
شده این که می‌بینیم
قوانینی که ساختار خانواده را دگرگون کرده
از آن‌چه خداوند طراحی کرده خارج ساخته
همین می‌شود دیگر
وقتی انسان سر تسلیم در برابر قوانین خالق ِ خود فرود نیاورد!

قال أمیرنا و مولانا (ع): «خِیَارُ خِصَالِ النِّسَاءِ، شِرَارُ خِصَالِ الرِّجَالِ؛ الزَّهْوُ وَ الْجُبْنُ وَ الْبُخْلُ؛ فَإِذَا کَانَتِ الْمَرْأَةُ مَزْهُوَّةً لَمْ تُمَکِّنْ مِنْ نَفْسِهَا، وَ إِذَا کَانَتْ بَخِیلَةً حَفِظَتْ مَالَهَا وَ مَالَ بَعْلِهَا، وَ إِذَا کَانَتْ جَبَانَةً فَرِقَتْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ یَعْرِضُ لَهَا» (نهج‌البلاغه، ح234)
بهترین خصلت هاى زنان بدترین خصلت هاى مردان است: کبر، بخل، ترس. هرگاه زن داراى کبر باشد جز در برابر شوهر سر فرود نیاورد. و چون بخیل باشد مال خود و شوهرش را حفظ کند. و وقتى ترسو باشد از هر چه به او روى آرد دورى نماید. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 483 - خانواده 53 - سیده مریم 253 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  لذت ِ برنامه نویسی - امنیت ِ محلّی - مهارت ِ شبانه - قتل ِ حرف - تصادف ِ ناموسی - نمودار کرونای قم - 
گیر ِ بچه داری + یکشنبه 98 مهر 14 - 2:0 عصر

بلد نیستند
می‌دانیم
امروز دیگر همه می‌دانند
دخترانی که ازدواج می‌کنند
اصلاً خانه‌داری و بچه‌داری نمی‌دانند
معمولاً که این‌طور است
حداقل حداکثرشان

ایراد کجاست؟
آموزش در مدرسه؟
یا خانه؟

خیر
مسأله خیلی ساده‌تر از این حرف‌هاست
به خاطر تغییر تک‌بُعدی فرهنگ است
یک بخشی از آن

همیشه همین‌طور است
یک سیستم را
یک دستگاه را
یک فناوری را
وقتی بخشی از آن را تغییر دهی
بدون تغییر ِ سایر بخش‌ها
بخش‌های مرتبط و متصل به آن
هنگ می‌کند
گیر می‌کند
خراب می‌شود و از کارآیی می‌افتد
درست مثل همین پژویی که موتور پیکان روی آن نصب کردند
آردی و روآ
یا پیکانی که یک روزی موتور پژو!



فرهنگ ایران این‌طور بود
بعد از ازدواج
دختری که به خانه شوهر رفته
در کنار مادرشوهر
خانواده شوهر
زندگی اصلاً مستقل نبود که
حداقل برای مدّتی
یاد می‌گرفته
فرهنگ خانه‌داری و بچه‌داری آن‌ها را
قدم به قدم
ذره ذره
با هر حادثه‌ای که اتفاق می‌افتاده
هر مرحله طی می‌شده
از آموزش
آموزشی که باید مطابق فرهنگ خانواده شوهر اتفاق می‌افتاده

اصلاً به خاطر همین آموزش نمی‌دادند
مادر ِ دختر یاد بچه‌اش نمی‌داد
اولاً تا سر و گوشش نجنبد
خیال ازدواج بَرش ندارد
هی فکر و اندیشه شوهر و فرزند در دلش نیافتد
مالیخولیایی نشود
ثانیاً
تا دو آموزشه نگردد
همین که نگرانی امروز آموزش و پرورش هم هست
معلم‌ها
می‌گویند مبادا ریاضی را به روش قدیم یاد بچه بدهید
دو هوا می‌شود
با روش جدید نمی‌سازد
معلّم را گرفتار می‌سازد

دختر اگر خانه‌داری و شوهرداری و فرزندپروری را
به سبک مادر خود می‌آموخت
در خانه شوهر سختش می‌آمد
رفتار کردن مطابق سلیقه آن خانواده را

امروز می‌گویند چرا دختر در خانه یاد نمی‌گیرد
دلیل دارد
دلیلش همین دوتاست

اما گیر اصلی کجاست؟
این‌که دیگر حاضر نیستند در کنار خانواده شوهر زندگی کنند
از همان روز اول
می‌خواهند مستقل باشند
دختر است که می‌خواهد معمولاً

استقلالی را می‌خواهد که دانش آن را ندارد
نیاموخته یعنی
چون در فرهنگ قدیم
قرار نبوده مستقل باشد



حالا چاره چیست؟
تغییر سایر بخش‌ها
اگر قرار است این استقلال‌طلبی ادامه یابد
چاره دیگری ندارد
باید که پس از ازدواج
دوره‌های آموزش خانواده برای همه بگذارند
اداره کار و رفاه اجتماعی
همه تازه ازدواج‌کرد‌ه‌ها هم شرکت کنند
پله‌پله یاد بگیرند
اگر نه از مادر شوهر
این‌بار از معلّم!

فرهنگ فردمحوری ِ مدرن این‌طور برای سنّت چالش می‌آفریند!

قال امیرالمؤمنین (ع): «ثُمَّ أَنْتُمْ شِرَارُ النَّاسِ وَ مَنْ رَمَى بِهِ الشَّیْطَانُ مَرَامِیَهُ وَ ضَرَبَ بِهِ تِیهَهُ. وَ سَیَهْلِکُ فِیَّ صِنْفَانِ: مُحِبٌّ مُفْرِطٌ یَذْهَبُ بِهِ الْحُبُّ إِلَى غَیْرِ الْحَقِّ، وَ مُبْغِضٌ مُفْرِطٌ یَذْهَبُ بِهِ الْبُغْضُ إِلَى غَیْرِ الْحَقِّ، وَ خَیْرُ النَّاسِ فِیَّ حَالًا النَّمَطُ الْأَوْسَطُ، فَالْزَمُوهُ، وَ الْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمَ، فَإِنَّ یَدَ اللَّهِ [عَلَى] مَعَ الْجَمَاعَةِ، وَ إِیَّاکُمْ وَ الْفُرْقَةَ، فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیْطَانِ کَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ. أَلَا مَنْ دَعَا إِلَى هَذَا الشِّعَارِ فَاقْتُلُوهُ، وَ لَوْ کَانَ تَحْتَ عِمَامَتِی هَذِهِ.» (نهج‌البلاغه، خ127)
اما شما بدترین مردم هستید، و شیطان شما را به موارد کفر و طغیان انداخته، و به سرگردانى دچار کرده. به زودى دو دسته در باره من به هلاکت مى افتند: یکى محبّى که در محبت افراط کند و افراطش او را به راه ناحق برد، و دیگرى دشمنى که تجاوز از حد کند و دشمنى بى حدّش او را به غیر راه حق برد. بهترین مردم در باره من مردم معتدل هستند، پس ملازم راه وسط باشید و با اکثریت همراه شوید، که دست خدا بر سر جماعت است، و از تفرقه و جدایى بپرهیزید، که یکسو شده از مردم بهره شیطان است، چنان که گوسپند دور مانده از گله نصیب گرگ است. آگاه باشید کسى که به این شعار (تفرقه) دعوت کند او را بکشید گرچه زیر عمامه من باشد. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 315 - فرزند 483 - خانواده 53 - آموزش 28 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  لذت ِ برنامه نویسی - امنیت ِ محلّی - مهارت ِ شبانه - قتل ِ حرف - تصادف ِ ناموسی - نمودار کرونای قم - 
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 7 + دوشنبه 98 شهریور 11 - 5:0 عصر

خانواده متلاشی
سرمایه‌دار به نیروی مولّد نیاز دارد. «خدمات» که تولید نمی‌کند و سرمایه که قادر به افزایش ثروت جامعه نیست. اما این نیروها به اندازه کافی نیستند.
از همین رو بود که کارخانه‌ها از قرن 18 شروع کردند به تجزیه خانواده‌ها. فشار آوردند به اقتصاد خانواده و هنگامی‌که خانواده بدهکار می‌شد، شروع می‌کردند به استخدام زنان و کودکان. خانواده‌ای که مستحکم باشد که زن و کودک خود را به کار نمی‌دهد!
سرمایه‌دار نیاز به نیروی مولّد دارد و این نیرو را نمی‌تواند فقط از مردان جامعه تأمین کند. زیرا بخش عمده‌ای از آن‌ها را در بخش خدمات جای داده. پس به سراغ زنان و کودکان رفته و آن‌ها را به کار می‌گیرد. وقتی خانواده متلاشی شود، زن و کودک ناگزیر هستند هزینه‌های خود را تأمین کنند، پس نیروی ارزانی می‌شوند در دست کارفرما.

یون‌های آزاد
اساساً نظام اقتصاد سرمایه‌داری وقتی بخواهد آحاد جامعه را، مردم جامعه را، هضم کند، ابتدا باید آن‌ها را تجزیه نماید. این خیلی واضح و روشن است که تا اجزا را از هم جدا نکنی، نمی‌توانی چیز جدید و متفاوتی از آن بسازی.
مثال خوب آن حل شدن نمک در آب است. ابتدا جاذبه پرقدرت مولکول‌های آب با آن پیوند هیدروژنی عجیبی که دارد، کلر و سدیم را از هم جدا می‌کند. نمک از هم می‌پاشد و اجزای آن تبدیل به یون‌های آزاد می‌شوند، رادیکال‌های آزاد. کلر سوا و سدیم هم سوا، لابه‌لای جاذبه بی‌رحم هیدروژن‌های آب. اکنون مولکول‌های آب این یون‌ها را دوره کرده و در بر می‌گیرند. در یک لحظه دیگر نمکی در آب نمی‌بینی و هر چه بیشتر نگاه می‌کنی جز آبی شفاف پیش رویت نیست! نمک در آب هضم شده است!

خانواده‌شکنی اقتصاددان
وقتی می‌بینیم جریان «فمینیسم»  را که از مهم‌ترین ابزارهای تجزیه خانواده است یک اقتصاددان راه انداخته، نباید شگفت‌زده شویم.
«جان استوارت میل»  با نگارش کتاب «بردگی زنان»  به همراهی همسر  و دخترخوانده‌اش  توانست انقلابی عظیم در جامعه اقتصادمحور غرب راه بیاندازد، تا به اسم برابری و تساوی مرد و زن، خانواده را از درون منهدم سازد.

جمع‌بندی
نظام سرمایه‌داری با خانواده دشمن است. از اول بوده است. اگر اسمیت در کتاب خود ننوشته؛ یا نفهمیده، یا تعمّد داشته!
خانواده در هر سطحی که باشد؛ 1 قشر ضعیف و مستضعف جامعه، یعنی کارگر، 2 قشر متوسط و تولیدکنندگان خُرد، 3 قشر مرفّه و سرمایه‌داران بزرگ، با اصل «نظام سرمایه‌داری» در تعارض است. زیرا خانواده مملوّ از عاطفه است و از نظر تئوری انباشتگی سرمایه، خانواده در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی «عاقلانه» رفتار نمی‌کند.
کاپیتالیسم از همان روزهای ابتدای تأسیس تصمیم گرفت تا این عنصر «غیرعاقلانه» را حذف کند! زیرا این نظریه اقتصادی هرگز با خانواده جمع نمی‌شود!

ششم ذی‌الحجة سنة 1440 هـ ق. قم المقدّسة

مطالب مرتبط:
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 1
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 2
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 3
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 4
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 5
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 6


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خانواده 53 - اقتصاد 115 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  لذت ِ برنامه نویسی - امنیت ِ محلّی - مهارت ِ شبانه - قتل ِ حرف - تصادف ِ ناموسی - نمودار کرونای قم - 
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 6 + شنبه 98 شهریور 9 - 7:0 صبح

بیمه خانواده
خانواده مهم‌ترین دستگاه بیمه‌گذار فطری و غریزی برای افراد بشر است. تا زمانی‌که خانواده هست، قدرتمند است، آحاد بشر بیمه شده‌اند، در مقابل هجمه‌های سرمایه‌داران.
سرمایه‌دار نیاز به «انقطاع» کارگر دارد. کارگر باید رها و تنها باشد، محتاج هم. تا هر پیشنهادی را بپذیرد و با هر دستمزدی کار کند. سرمایه نیاز به سود دارد و آن را باید از مابه‌التفاوت «دستمزد استثماری» با «دستمزد واقعی» به دست آورد. پس باید کارگر را متقاعد کند دستمزد استثماری را بپذیرد.

عاطفه خانواده
اقتصاد سرمایه‌داری بر «عقل اقتصادی» می‌گردد. این اولین گزاره‌ای‌ست که هر دانشجوی اقتصادی فرا می‌گیرد: «مردم در اقتصاد عاقلانه رفتار می‌کنند». یعنی چه؟
یعنی اگر دو کالا با کیفیّت یکسان را نشانشان دهی، آن را که ارزان‌تر است می‌خرند. اگر دو کالا با قیمت یکسان ارائه کنی، آن را که با کیفیّت‌تر. این یعنی عقل اقتصادی.
نظام سرمایه‌داری دنبال «انسان اکونومیک» است. انسان اقتصادی چنین انسانی‌ست. همه کارهایش و رفتارهایش تابع سود سرمایه است. اگر ببیند پولش را به الف قرض بدهد، دو برابر سود می‏دهد، هرگز به ب نمی‌دهد.
اما خانواده، خانواده درست برعکس. در خانواده عاطفه غلبه می‌کند. دو کالا ارائه می‌شود با کیفیّت یکسان، حتی با کیفیّت متفاوت هم، ولی گران‌تر را می‌خَرد با کیفیّت پایین‌تر. می‌پرسی چرا؟ «چون این رو داداشم درست کرده!» همین! این ساخت کارخانه دایی‌ام است. این یکی در شهر خودمان ساخته شده. این یکی ایرانی‌ست و نه خارجی!

خانواده سرمایه‌دار
اما این فقط در قشر ضعیف و متوسط که نیست. اگر بود، سرمایه‌داری باید در قشر فوقانی جامعه، خانواده را می‌پذیرفت. اما خانواده در خود ِ سرمایه‌داران نیز مضرّ به سرمایه‌داری‌ست.
یک روزی مافیا بود. سرمایه‌دارانی که خانواده برایشان مهم. ماجرای این‌ها را از فیلم «پدرخوانده»  یاد گرفته‌ایم. ثروتمندانی که به خانواده هم اهمیت می‌دهند.
ولی این دروغ است. یا فیلم گادفادر دروغ است، یا اگر هم چنین ماجرایی یک روزی رخ می‌داد، امروز قطعاً ناممکن است. سرمایه‌داری با خانواده نمی‌سازد حتی در رأس ثروت!
سرمایه دنبال رشد است. سرمایه‌دار حتی اگر نیمی از ثروت جهان را هم داشته باشد، عقل اقتصادی دارد، اگر نداشت که به این نقطه نمی‌رسید. عقل اقتصادی اجازه نمی‌دهد پول خود را خرج خانواده کند. عقل اقتصادی ایجاب می‌کند سرمایه در مسیری مصرف شود که پیوسته بزاید و افزایش یابد، با بیشترین سود و راندمان.
این است که می‌بینیم معمول سرمایه‌داران دنیا، بر خلاف قشر متوسط، فرزندان خود را از نوجوانی مجبور به کار می‌کنند و با محروم کردن از پول‌توجیبی، یعنی پول مفت، ادعا می‌کنند می‌خواهند از او مردی اقتصادی بسازند!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خانواده 53 - اقتصاد 115 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  لذت ِ برنامه نویسی - امنیت ِ محلّی - مهارت ِ شبانه - قتل ِ حرف - تصادف ِ ناموسی - نمودار کرونای قم - 
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 5 + پنج شنبه 98 شهریور 7 - 1:0 عصر

هضم قشر متوسط
کاپیتالیسم دنبال بلعیدن است. انباشتگی از کجا پس باید بیاید؟ ثروت تا انباشته نشود که نمی‌تواند اسمیتی عمل کرده و بر اشتغال بیافزاید!
فراتر از کارگر مولّد دون‌پایه، آن‌هایی که کف نظام اجتماعی هستند و بیشترین وظیفه تولید و کمترین حق مصرف را دارند، قشر متوسط را نیز نظام سرمایه‌داری هضم می‌کند.
تولیدکننده کفشی که روزی ده عدد تولید دارد یک شبه ورشکست می‌شود. وقتی سرمایه‌دار کارخانه بزرگی می‌زند با روزی ده هزار جفت نرخ تولید. کارگر را که چاپیده و قیمت تمام‌شده را پایین آورده. قدرت بیشتری هم در توزیع دارد. زیرا پول دارد. پولی که بدون پشتوانه و فقط به خاطر تجمیع سرمایه‌اش به صورت اعتباری از بانک گرفته.
زمان زیادی نگذشته که امروز در غرب مدرن می‌بینیم. تمام کشورشان را چند شرکت بیشتر نیست که می‌گرداند. آن‌قدر هم ضایع بوده که به ناچار برای هر محصول یک برند مستقل ثبت کرده، تا تعداد اندک خود را در پشت هزاران برند و مارک پنهان کنند. اندکی بررسی نشان می‌دهد که هر چند هزار برند، متعلّق به یک شرکت هلدینگ است!

مانعیّت خانواده
خانواده مهم‌ترین مشکل نظام سرمایه‌داری است. بوده و هست. خانواده دقیقاً جایی‌که کاپیتالیسم آدم‌ها را تک گیر می‌آورد تا تلکه کند، سر می‌رسد و مانع می‌شود. خانواده به دلیل تعلّقات عاطفی جلوی استثمار اعضای خود توسط بیگانگان را می‌گیرد.

حمایت از کارگر
«مارکس»  می‌گوید: وقتی کارگر یک محصول تولید می‌کند، این یک قیمت و ارزش واقعی در بازار دارد که اگر قیمت مواد اولیه را از آن جدا کنیم و میزان استهلاک دستگاه‌ها را، هر چه که بماند «قیمت کار» است. یعنی باید بشود دستمزد کارگر. پس مدیران و سرمایه‌داران از کجا پول می‌آورند؟
او تحلیل می‌کند که سرمایه‌دارها این پول را از جیب کارگر می‌دزدند. با کم کردن دستمزد کارگر و برداشتن بخش بزرگی از آن!
نظام سرمایه‌داری قائم به «تولید» است، اما ادعا می‌کند که از خدمات بیشتر درآمد دارد. دقیقاً به این دلیل که بخش خدمات به دلیل تسلطی که به «پول» داشته، با ربوی کردن آن توانسته کارگر را ناتوان نگه دارد تا او بیشتر کار کند. تورّم کارش دقیقاً همین است.
اما خانواده مزاحم است. خانواده از کارگر حمایت حقوقی می‌کند و اگر فشار زیاد شود، شکایت. خانواده حمایت مالی می‌کند و اگر به زحمت بیافتد، بدهی‌هایش را پرداخت می‌کند. وقتی نظام سرمایه‌داری با فاصله طبقاتی فشار می‌آورد، خانواده حمایت روانی می‌کند و کمک می‌کند تا افراد بر هوس‌هایشان غلبه پیدا کنند، کمتر بخورند و کمتر مصرف کنند. وقتی بانکدار حرص ایجاد می‌کند و با وام او را بدبخت می‌نماید، اقساط را خانواده حمایت کرده و تأمین می‌کند، تا کارگر بی‌خانمان نشده و به زندان نیافتد و کارتن‌خواب نشود. مسکن خود را با او شریک می‌شود.

حمایت از تولیدکننده
در قشر متوسط هم همین است. فردی که کارگر نیست. ولی کارگرانی را به خدمت گرفته و خود نیز در کنارشان به تولید می‌پردازد. یا حتی کار خدماتی، اما در گستره‌ای کوچک؛ بنگاه‌های اقتصادی خُرد.
انباشتگی سرمایه‌داری ایجاب می‌کند که این‌ها یکپارچه شوند. پس قیمت را پایین می‌آورد و تنوّع کالا را بالا می‌برد و هزینه‌های تولید را کاهش می‌دهد و طوری کار را برایشان سخت می‌کند که ببوسند و کنار بگذارند. مگر این‌که بروند از بانکدار وام بگیرند تا توسعه دهند. که نمی‌توانند و شرکت بزرگ با توزیع سریع و تبلیغ دقیق، آن‌ها را نابود می‌کند. سرمایه‌دار تلاش می‌کند تا قشر متوسط را تبدیل به کارگر کند.
این‌جا خانواده است که دست او را می‌گیرد. با دادن اقساط مانع غصب خانه می‌شود. با کار رایگان به کسب او رونق می‌بخشد. از طریق شبکه خانگی و خانوادگی محصولات او را تبلیغ می‌کند و به فروش می‌رساند. در کل، خانواده وارد بازار آزاد شده و تعادل استکباری آن را به نفع اعضای خود بر هم می‌زند.

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خانواده 53 - اقتصاد 115 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

   1   2   3   4   5   >>   >

یکشنبه 100 مهر 25

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر آشپزی فرهنگ فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش سند هنر بازی روحانیت فاصله طبقاتی فیلم خواص دشمن انشا خیاطی خودم جوجه کتاب نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
خانواده - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 41
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 120
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید

Xکارت بازی ماشین پویا Xکارت بازی ماشین پویا