سفارش تبلیغ
صبا
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

خداوند، جوان توبه کار را دوست دارد . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 3 - ساخت ِ خاطره - اصالت ربط - شش سال بعد - عاقبت - 
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 3 + یکشنبه 98 شهریور 3 - 3:0 عصر

استثمار کارگر مولّد
اصلاً سؤال اصلی این‌جاست: چرا مولّد باید این‌همه هزینه برای خدمات پرداخت کند؟ در حالی که آن‌چه نیاز دارد را خود تولید می‌کند؟
نظام سرمایه‌داری روی بخش «خدمات» استوار شد. این را اسمیت پیش‌بینی نمی‌کرد. از مسیر تولید منحرف شد. بانکداری با تمام کارمندان حسابدارش! دولت و تمام کارمندانش. قاضی‌ها و وکلا و پلیس و نیروهای انتظامی و … در حقیقت شهرها که آمدند، کوله‌باری از خدمات را گذاشتند روی دوش کشاورز.
کشاورزی که دیروز نیازی به ادارات نداشت، امروز برای خریدن بذر باید مجوّز بگیرد، عوارض بدهد، هزینه کارشناسی بدهد، تأییدیه بگیرد، به آبخیزداری برود و حق آب خود را تمدید کند. هزاران کاری را که اصلاً ربطی به تولید محصول نداشت، سرمایه‌داری به گردن تولیدکننده انداخت. تا چه شود؟ تا بتواند هزینه‌های بخش خدمات را که محصول تولید نمی‌کند تأمین نماید.

عائله بزرگ
کشاورز و دامدار و معدنچی و صنعتگری که قبلاً چهار پنج سر عائله داشت، با درآمد اندک کارش راست می‌آمد. اما امروز با این‌همه ثروتی که تولید می‌کند، به مدد ابزار و فن‌آوری و دانشی فراوان، کم می‌آورد. چرا؟ زیرا عائله او زیاد شده است.
نظام سرمایه‌داری حواسش هست. او مراقب است تا تمام آن‌چه را برای تأمین بخش خدمات نیاز دارد از درآمد کارگر بیرون بکشد. همین است که هر چه درآمد او بیشتر می‌شود، بدون این‌که بفهمد چرا، ثروتش افزایش نمی‌یابد.

تولید نیاز
اقتصاد سرمایه‌داری، آن‏چه امروز در دنیا می‌بینیم، کارش با نیازسازی پیش می‌رود. مراکز تفریحی بزرگ می‌سازد، دیزنی‌لند مثلاً. که چه شود؟ تا کارگر مولّد احساس کند چیزی لازم دارد که ندارد؛ تفریح مثلاً. بخشی از درآمد تولید خود را هزینه کند تا دستمزد خدمات آن‌ها را بدهد. دولت هم سریع مالیات می‌گیرد از مرکز تفریحی. تا دستمزد بخش دیگری از نیروهای غیرمولّد را در‌آورد.
این نیاز چگونه تولید می‌شود؟ این سیستم چطور به نیروهای مولّد می‌باوراند که باید ثروت خود را برای چیزی که تا آن روز به آن نیاز نداشتند هزینه کنند؟

فاصله طبقاتی
نظام سرمایه‌داری به ثروت نیاز دارد و ثروت را اسمیت گفت که فقط کارگر مولّد تأمین می‌کند. وقتی بیشتر شغل‌ها بر اساس آمارهای رسمی کشورهای توسعه‌یافته، به بخش خدمات اختصاص دارد، چطور پس این ثروت را بیرون می‌کشند از حلقوم کارگر مولّد؟
انسان فطرتاً از تحقیر شدن فراری‌ست. زیر بار آن نمی‌رود. اگر به دو مهمان نان و پنیر بدهی راضی بیرون می‌روند، اما اگر به یکی نان و پنیر بدهی و به دیگری جوجه‌کباب، قطعاً نان و پنیر را پرت می‌کند توی صورتت!
نظام سرمایه‌داری با ایجاد تفاوت در الگوی مصرف، نیروی کار مولّد را تحقیر می‌کند. کالاهای لوکس و لاکچری می‌سازد، چیزهایی که فقط برای تفاخر ساخته می‌شوند حتی. با تبذیر و اسراف، حرص ایجاد می‌کند و طمع. حالا کارگر تمام تلاش خود را می‌کند تا چیزی را به دست آورد که سرمایه‌دار دارد، رئیس دارد، مدیر. نوع مسکن، محل قرارگیری آن در شهر حتی. خودرو، لباس، رستورانی برود که او غذا می‌خورد. هر چه که او مصرف کند را می‌خواهد.
بله، نیاز ساخته می‌شود. فاصله طبقاتی در الگوی مصرف، نیاز ایجاد می‌کند تا اقشار پایین‌دست جامعه بیشتر کار کنند. دقیقاً همان قشری که تنها نیروی مولّد در جامعه است. ثروت را این‏ها باید تأمین کنند و با بالادستی‌ها به اشتراک بگذارند، اما نه اشتراکی مساوی و برابر!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خانواده 46 - اقتصاد 97 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 3 - ساخت ِ خاطره - اصالت ربط - شش سال بعد - عاقبت - 
ساخت ِ خاطره + چهارشنبه 98 مرداد 30 - 12:55 عصر

هر کدام یکی را انتخاب کردند
پیشنهادهای مختلف
از قنادی‌های محل
برای شیرینی
روز عید غدیر

من اما پیشنهادی دیگر:
- چطوره از همشون یک کمی بخریم و مقایسه‌شون کنیم؟

مشتاق شدند
خوش‌شان آمد
اصرار کردند بر همین
این شد که رفتیم و خریدیم
از هر کدام اندکی
با دقت، بررسی و کارشناسی



و نظرات‌شان:

قنادی داغ داغ:
1. کیلویی 20 هزار تومان
2. خیلی خشک است
3. هنگام خوردن در گلو گیر می‌کند
4. تزئین خیلی زیبایی ندارد
5. مزه خوبی هم ندارد

قنادی گل لاله:
1. کیلویی 26 هزار تومان
2. تزئین قشنگی دارد
3. بسیار نرم و لطیف
4. طعم بسیار خوبی دارد

قنادی مهدی:
1. کیلویی 28 هزار تومان
2. خشک است و گلوگیر
3. تزئین آن خوب است
4. خامه کم دارد

قنادی شیرینک:
1. کیلویی 28 هزار تومان
2. خلاقیت در تزئین
3. خشک است
5. طعم آن خوب است

این را هرگز از خاطر نمی‌برند
ماندگار شد در ذهن‌شان
تا دهه‌های بعد حتی

خاطره‌سازی مهم است
در تحکیم روابط عاطفی
در استقرار ارزش‌های سنّتی
یک روز برای فرزندشان شاید
همین خاطره را تعریف کنند
روزی که از چهار قنادی شیرینی خوردند
و محصولات آن‌ها را سنجیدند:
«یه روز عید غدیر، همسن تو که بودم...»

قال علی (ع): «عَزَبَ رَأْیُ امْرِئٍ تَخَلَّفَ عَنِّی، مَا شَکَکْتُ فِی الْحَقِّ مُذْ أُرِیتُهُ. لَمْ یُوجِسْ مُوسَى (علیه السلام) خِیفَةً عَلَى نَفْسِهِ بَلْ أَشْفَقَ مِنْ غَلَبَةِ الْجُهَّالِ وَ دُوَلِ الضَّلَالِ» (نهج‌البلاغه، خ4)
آن کس که از دستورات من تخلّف کند، از حق دور گشته است; (چرا که) از زمانى که حق را به من نشان داده اند هرگز در آن تردید نکرده ام (و نگرانى من هرگز به خاطر خودم نبوده بلکه به خاطر این بود که مبادا مردم گمراه شوند همان گونه که) موسى(علیه السلام) هرگز احساس ترس نسبت به خودش نکرد بلکه از این مى ترسید که جاهلان و دولتهاى ضلالت غلبه کنند و مردم را به گمراهى کشند. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 359 - سیده مریم 194 - سید احمد 173 - سید مرتضی 153 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 3 - ساخت ِ خاطره - اصالت ربط - شش سال بعد - عاقبت - 
اصالت ربط + چهارشنبه 98 مرداد 23 - 1:31 عصر

نوارها و جزوات
در بایگانی
دفتر فرهنگستان علوم اسلامی
از فروردین 1357

تا پیش از سال 1362
بیشتر مباحث
دوره‌ای و منظّم
در موضوع «اقتصاد»
راهی برای اسلامی کردن آن

اما از خرداد این سال
همان 1362
بحث‌ها روی مبانی فلسفی
متمرکز
مبانی‌ای که
تا آنها تغییر نکنند
نمی‌شود اقتصاد اسلامی را پایه‌ریزی کرد

با ریاضیات آغاز شده
به اصالت ربط منتهی

در اختیار داشتم
131 جلسه
از این دوره
خلاصه کردم
نموداری
عنوان فقط
این شد:

مقدمه و روند بحث
مبنای شناخت
انکارناپذیر به جای بدیهی
تغایر فی الجمله
تغییر فی الجمله
هماهنگی فی الجمله
اصالت ربط
ثبات قانون
نفی بساطت
تکیه بر منطق ریاضی


عبارت‌ها عبارت‌های استاد است
استاد حسینی الهاشمی (ره)
کلمات همان
سعی کردم با استفاده از همان واژگان خلاصه کنم
چیزی اضافه نکردم

می‌گذارم برای استفاده عموم
متخصصان هم:



[نمودار کامل]

در تلاش هستم
اصالت تعلّق را هم
خلاصه کنم
گامی که بعد از اصالت ربط طیّ می‌شود

توکل بر خدا...


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: سند 18 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 3 - ساخت ِ خاطره - اصالت ربط - شش سال بعد - عاقبت - 
شش سال بعد + چهارشنبه 98 مرداد 16 - 5:0 صبح

این است دیگر
رشد این‌طور

همان پارکی که عکس گرفته بودیم
و سه سال بعد هم
شش سال که گذشت
امسال هم



این‌طور بهتر می‌توان دید
تغییر را
هم در بچه‌ها
هم در همان پارک!

هم در من
خوشحال می‌شوم وقتی رشدشان را می‌بینم
و مرور زمان را
این‌که
ده سال است خودم از آن‌ها نگهداری می‌کنم
تنها
به حول و قوه خدا
با موفقیت هم! :))

قال مولانا أمیرالمؤمنین علی (ع): «طُوبَى لِمَنْ ذَکَرَ الْمَعَادَ، وَ عَمِلَ لِلْحِسَابِ، وَ قَنِعَ بِالْکَفَافِ، وَ رَضِیَ عَنِ اللَّهِ» (نهج‌البلاغه، ح44)
خوشا به حال کسى که (پیوسته) به یاد معاد باشد و براى روز حساب عمل کند. به مقدار کفایت قانع گردد و از خدا راضى باشد. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 228 - فرزند 359 - سیده مریم 194 - سید احمد 173 - سید مرتضی 153 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 3 - ساخت ِ خاطره - اصالت ربط - شش سال بعد - عاقبت - 
عاقبت + شنبه 98 تیر 1 - 5:0 صبح

به نظرم مفید است
برای خیلی‌ها
خیلی از زنان و مردان جامعه‌مان
که این آخرش است
این ته خط است
این ته دادگاه است
وقتی نادرست رفتار کنی
تهش این می‌شود
عبرت است
اگر نبود نمی‌گذاشتم این‌جا
باشد تا یاد بگیرند
تا پیش‌بینی کنند
تا پیش ببینند
تا مثل این آدم‌ها رفتار نکنند
تا دچار چنین حسرتی نشوند
برای عبرت بردن
چون به نظرم ذکر این مطلب مفید است

این ماجرا به حکایتی مربوط می‌شود که درباره آن این‌جا نوشته بودم
این ایمیلی است که زوجه سال‌ها پس از طلاق برای زوج فرستاده است:
(متن بدون دخل و تصرّف و کم و زیاد عیناً کپی شده است و هیچ تغییری در آن نداده‌ام، فقط نام اشخاص را حذف کردم و به جای آن‌ها سه نقطه گذاشتم)

بسمه‌تعالی

این مطلب را در حالی می‌نویسم که در اتاق نشسته‌ام و چندین روز است که مشغول مطالعه‌ی وبلاگ و مطالب مربوط به خودم هستم. علاوه بر وبلاگ، سی‌دی‌هایی که ایشان تهیه کرده‌اند و اسنادی که در اختیارم گذاشته‌اند و..
هر روز که مقداری از آن را مطالعه می‌کنم، تمام وجودم داغ می‌شود و عرق تمام بدنم را خیس می‌کند. گریه می‌کنم و به خدا و جانمازی که در اتاق، در این چند روز مدام پهن است، پناه می‌برم. مشغول دعای ابوحمزه ثمالی می‌شوم، گریه بیشتر می‌کنم و از درگاه خدای متعال طلب عفو می‌کنم که من، آن [...] نبودم. اصلاً او، من نبودم. حقیقتاً او یک زن ملعونه‌ای بوده که چنین کرده است چرا که ذهنش را پر کرده بودند از مسلک‌های غلط و پیچیده! بگویم خدا بیامرزد یا نیامرزد یا هدایت کند، آن کسی را که مرا در این مسیر اشتباه انداخت و من از فضایی که مدام در آن تحقیر می‌شدم، می‌هراسیدم. تصور کنید، به زنی که شوهر و بچه دارد، چنین القا کنند: «زنانی که وقتشان را صرف خانه‌داری و شوهرداری و بچه‌داری می‌کنند، به چه درد اسلام می‌خورند؟ و چه دردی از اسلام دوا خواهند؟! آیا شما وظیفه ندارید؟! مخصوصاً کسانی که در خانه‌ای به دنیا آمده‌اند که محیط خانه، مملو از مباحث عمیق علمی و فرهنگی است. آیا این موضوع، وظیفه‌ای بر دوش شما نمی‌گذارد؟! اگر نه، پس فرق شما با دیگر دختران که در چنین محیطی نیستند چه می‌شود؟! تو تک دختر خانه، محرم خانه و دختر مدیری هستی! قطعاً به نحو احسنت از پسِ آن بر خواهی آمد.» اگر چه که بیانات هیچ‌گاه به این صراحت نبوده، اما در همین حوالی بوده که ذهنیت مرا بکلی به اشتباه انداخته بود. تا آن‌جا که گمان می‌کردم، زندگی عادی با همسر و فرزندانم، خسارت دنیا و آخرت است و ما که به این مباحث دسترسی کامل و ساده‌ای داشتیم، در این زمینه کوتاهی کرده‌ایم. و ادامه می‌دهند که خدایا! جواب خدا را چه خواهی داد؟! آیا در روز قیامت خدای متعال شما را که دختر این خانه بودی، بازخواست نمی‌کند که چرا غفلت کردی؟! دیگران هیچ، اما تو که شرایط خدمت به فرهنگستان را داشتی، چرا کوتاهی کردی؟! (این‌ها همه، تصوراتی بود که خودم از برخوردهای خانواده احساس می‌کردم، نه این که به وضوح چنین گفته باشند.) و من رفتم که به خیال واهی، به اسلام خدمت کنم!
از طرف دیگر، حقیقتاً همسر و فرزندانم را دوست داشتم، چیزی بیشتر از دوست داشتن! وقتی جدایی صورت گرفت، بارها برای آنان نوشتم که نشان‌دهنده‌ی عشق بی حدّ و اندازه‌ی من به عزیزانم بوده است. در این‌جا بخشی از آن‌ها را می‌آورم:
«وای [...]! کجایی مادر؟! نمی‌دانم چرا یاد تو این‌قدر قلبم را فشرده می‌کند، آنقدر که به شدت اشک‌هایم را به هر طرف می‌پراکند! قلبم تو را صدا می‌زند. دستانم، صورت ماه تو را می‌خواهد. نگاهم، صدایم، وجودم.... تو را می‌خواهد. می‌نویسم برای تو، برای دخترم، اما اشکها آنقدر کاغذ را مچاله می‌کنند که جوهر خودکار در آن پخش می‌شود و قلم هم دیگر یاری نمی‌کند. در صفحه‌ی بعد باز می‌نویسم برایت [...]! مادر! آیا در این دیار خاکی، مادری هست که فرزندانش را نخواهد و بدون آنان توانایی نفس کشیدن داشته باشد؟! و بی دغدغه زندگی کند؟! نه، باور نمی‌کنم. خیلی دوست دارم یکبار دیگر تو را در آغوش بگیرم و بگویم: «کوتاهی‌ام را ببخش!» یادم می‌آید در یکی از آن روزهای بحرانی که حال روحی وحشتناکی داشتم، تو ازم خواستی تا دستانت را بشویم و اصرار داشتی که من، این کار را انجام بدهم. اما من، از فشار روحی شدید، تو را از خود دور می‌کردم. اطرافیان در حیرت بودند که آیا این همان [...]‌ای است که در یک چشم بهم زدن، حاجت فرزندانش را برطرف می‌کرد؟! چه شده که دیگر نمی‌تواند حتی دستِ دخترش را بشوید؟! نمی‌دانم آن شب چه مرگم شده بود که توانایی انجام تقاضای تو را که تنها «شستن دستانت بود»، نداشتم. هنوز هم در حیرتم! با تمام عشقی که از تو در دلم قلیان داشت، اما انگار صدایت را نمی‌شنیدم و گریه‌هایت را نمی‌دیدم. آنقدر مستأصل شده بودم که خودم هم در برابرت زانو زدم و دو دست روی سرم گذاشتم و گریه می‌کردم.
گاهی می‌گویم خدا را شکر که آن شب تمام شد، گاه می‌گویم نه! ای کاش برگردد آن شب و من تو را در آغوش بکشم و دستانت را به آرامی بشویم و خشک کنم!
عزیز دخترم! کوتاهی آن شب را چگونه جبران کنم؟! و کی و چگونه از عذاب وجدان آن شب نجات خواهم یافت؟! چگونه غفلت مرا خواهی بخشید که تو نیاز داشتی و گریه می‌کردی برای یک لحظه آغوش من، اما من نمی‌توانستم و فقط با تو گریه می‌کردم. چگونه از مادرِ مریضت خواهی گذشت و به من فرصت دوباره خواهی داد؟! تا تمام لحظات عمرم را برای جبران آن لحظات صرف کنم؟!
تو ای پسرم، [...]! [...]! در فراغ شما در آتشم! و کی این آتش برایم سرد خواهد شد؟! چه زمان خود را از ترک شما خواهم بخشید؟! تا سرِ آرام به بالین بگذارم؟! کدام لحظه خواهد بود که باز خنده‌های شما را تماشا کنم؟! و کدام روز عزیز و گرامی خواهد بود که در کنار شما آرامش گیرم؟! چه روز زیبایی است که دوباره بشنوم که می‌گویی: «مامان، من خیلی دوستت دارم.»؟! و کدام سال خوشبختی است که تولد شما را به جشن بنشینم؟! باور نمی‌کنم بچه‌ای مادرش را نخواهد و مادری بچه‌اش را؟! نه، باور نمی‌کنم. چگونه باور کنم که بدون مادر، حقیقتاً شادید؟! چگونه باور کنم که دخترم، اطراف خود مادری را ببیند که دست بچه‌اش در دست گرفته‌، اما آهی از دل نکشند که ای کاش مادر منم اینجا بود و به وجودش در برابر دوستانم افتخار می‌کردم و او را به همه نشان می‌دادم؟!
آه خدای من! چه روز عزیزی است که بتوانم هر سه فرزندم را به آغوشم بگیرم و عقده‌ی دل وا کنم؟! خدایا! این است مقام(فقر و ذلّت) آن کس که به درگاه تو روی آورده و به لطف و کرمت پناه جسته و با نعم و احسانت انس و الفت گرفته. و تو آن ذات با جود و بخششی که جامه‌ی عفوت (بر تن گنه‌کاران) تنگ نیست و فضل و رحمتت نقصان‌پذیر نخواهد بود و ما هم تمام وثوق و اطمینان خاطرمان به عفو همیشگی توست. آیا چنین پنداریم که تو بر خلاف حسن ظنّی که به حضرتت داریم با ما رفتار می‌کنی؟ یا ما را از امید و آرزوهایی که به تو داریم محروم می‌سازی؟ هرگز!

و من الله توفیق

این عاقبت انسان‌پرستی‌ست
مطلبی که در
این‌جا به آن اشاره کرده بودم!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
به فرزند
از فعالیت
به فرزند
با نوشتن
در سفر
به فرزند

دوشنبه 98 شهریور 4

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد فرهنگ فلسفه آشپزی خانواده سفر کار مدرسه آموزش بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی هنر خواص فیلم کتاب دشمن جوجه خیاطی انشا خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 39
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید