سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

ما تکیه گاه میان راهیم . آن که از پس آمد به ما رسد ، و آن که پیش تاخته به ما بازگردد . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
عشق و فقه 14 + شنبه 97 بهمن 6 - 5:0 صبح

بحث را عوض کنم
سعی کردم کلّی
حالا جزئی
مصداقی که فرمودید
عشق
در قلمرو علم کلام عرض می‌کنم
جبر و اختیار
انسان مکلّف به چیزی‌ست
که در آن اختیار داشته باشد
در غیراختیار
تکلیف نیست

انسان دو خصلت مهم دارد
به دو چیز توصیف؛
حالات
رفتار

رفتار را ما می‌سازیم
اگر اختیاری باشد
رعشه دست اختیاری نیست
خوردن دست به لیوان و افتادن و شکستن
مستی که آدم می‌کشد
این‌ها را به مقدمه عقاب می‌کنند
این‌که
چرا آن کار را کردی تا به این مرحله از ناتوانی برسی
پس رفتار
اگر غیراختیاری باشد
عقاب ندارد

اما حالات
حال اساساً غیراختیاری‌ست
هیچ انسانی
حال و هوایش دست خودش که نیست
مرگ عزیزی می‌بیند و بی‌هوش می‌شود
اشک می‌ریزد و از درون منهدم
این حال که دست خودش نیست
حال اصلاً تأثر است
از جنس پذیرش و مطاوعه
پس
به حال نمی‌شود عقاب کرد
به حس درونی انسان‌ها

البته
رفتار قابل عقاب است
عصبانی‌ست و کتک می‌زند
عصبانی هیچ
کتک عقاب دارد
کیفر دارد و حرام می‌شود
ناراحت است و به صورت لطمه می‌زند
ناراحت بود هیچ
لطمه را نباید می‌زد
فعل حرام انجام داده و معاقب است
دیده است
عاشق شده
خیره شده
عشقش هیچ
دست خودش نبوده
اما چشم‌چرانی‌اش چه؟

اعتقادات دینی ما این است
جایی که اختیار نیست
تکلیف نیست
حلال و حرام و مستحب و مکروه هم
احکام خمسه تکلیفیه یعنی
حالات انسان این‌طور است
به همین دلیل است که دعا می‌کنیم
فلسفه دعا شاید همین
از خدا تغییر می‌خواهیم
در حالاتمان
می‌خواهیم تغییرمان دهد
روحیاتمان را
حس و حالمان را
برای نماز سنگینیم
حالش را نداریم
کسالت
التماس می‌کنیم
تا حالمان را تغییر دهد
عاشق نماز شویم
شخصی را دوست داریم که نباید
دین ندارد و باتقوا نیست
ازدواج او نیز با ما به صلاح نیست
شاید اصلاً غیرممکن
حلال حتی
از خدا می‌خواهیم
تا تغییرمان دهد
عشق را از ما دور کند
عشق او را
تا حالمان عوض شود

اما رفتار
آن‌‌جایی که اختیاری باشد
آن‌جا قلمرو فقه است
به همین جهت است که عرض می‌کنم بحث استاد شما فقهی نبوده است
او
وقتی درباره عشق سخن می‌رانده
آیا درباره یک فعل اختیاری صحبت می‌کرده است؟!

پایدار باشید


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
عشق و فقه 13 + پنج شنبه 97 بهمن 4 - 5:0 صبح

ارتباط با آدم‌ها سخت است
آن‌ها را باید شناخت
هر انسانی
پیچیدگی‌های شخصیتی خود را دارد
ولی علم
چارچوب‌های ساده‌ای دارد
وقتی یک دانشمند سخن می‌گوید
باید قلمرو بحثش را پیدا کرد:
آیا در حال بحث فقهی هستید؟
آیا نظر فقهی شما این است؟
آیا این فتوای شماست؟
آیا عمل به این کلام شما مجزی‌ست؟
آیا تخلف از این حکم را حرام می‌دانید؟
آیا این حکم شرعی‌ست؟
آیا خود و مقلّدین خود را مکلّف به این حکم می‌دانید؟

سؤال‌های فوق روشنگر است
گاهی فردی بحّاث است
پی‌درپی می‌گوید و سخن می‌راند
و ما
شنونده‌ای که در هم می‌ریزیم
از این همه مطالب پراکنده و گونه‌گون
سؤال کمک می‌کند
سؤال‌های فوق
توجهش را جلب کنیم
فوری
معمولاً
اگر فقیه باشد
به حصّه خود باز می‌گردد
پا پس می‌کشد:
خیر این بحث فقهی نیست!
خیر، فتوای من این نیست!

متأسفانه شیوه آموزش علم در نزد ما
در حوزه‌های علمیه
پیشرفت‌هایی لازم است
محقّق نشده
استاد به نظر حقیر
باید در ابتدای بحث
ابتدای جلسه
موضوع را مشخص کند
قلمرو موضوع را هم
منابع را هم
مستندات و مدارک را هم
همه را فهرست
کلاً مبادی علم را بی‌خیال می‌شوند بیشتر
در حالی‌که
مبادی علم را باید توسعه داد
برد تا سر هر مسأله
هر جلسه درس
باید مبادی آن درس را نشان داد
روشن کرد
تا این شبهات پیدا نشود
تا این تضادها
تناقض‌ها
چیزهایی که شما دیده‌اید
و حق هم می‌گویید

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
عشق و فقه 12 + سه شنبه 97 بهمن 2 - 5:0 صبح

ولی گاهی هم
که بدتر هم هست
خودش نیز متوجه نیست
این را در کتاب‌ها هم می‌بینیم
اصول فقه بحث می‌کند
فلسفه درونش پیدا می‌شود
کلام هم
کلّی بحث جبر و اختیار
درست وسط بحث اصول فقه!

ما باید توجه داشته باشیم
هر علمی شاخص‌هایی دارد
نشانه‌هایی
تا شناخته شود
منبع در فقه کتاب و سنّت است
اگر فقیه بگوید فلان چیز حرام است
باید روایتش را بخواند
روایاتش را
کل باب را بحث کند
با هم بسنجد و مقایسه نماید
همین‌طور که نمی‌شود
حالا همان فقیه
اگر در خلال بحث
توصیه‌های اخلاقی نماید
نسخه برای هدایت فردی
مستحبات و مکروهات
در حالی‌که تنها به یک روایت استناد می‌کند
می‌بینیم
خیلی از فقها در ابتدای درس خارج خود
حدیثی اخلاقی می‌خوانند
دیگر رجال و درایه را بحث نمی‌کنند
کاری به روایات مشابه ندارند
آن روایت را در یک نظام از روایات و احکام مشاهده نمی‌کنند
به هیچ قول یا اقوالی هم اشاره
همین‌طور
یک روایت و یک استفاده اخلاقی
این‌جا او فقیه نیست
یعنی هست
ولی در حال تفقه نیست
او در حال تدریس اخلاق است

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
عشق و فقه 11 + یکشنبه 97 دی 30 - 5:0 صبح

در کتب فقهی مشاهده نکرده‌ام چراکه در مقطعی نیستم بخواهم به کتب فقهی رجوع کنم مطلبی که عرض کردم نقل قولی بود از یکی از اساتید که بحث از عشق و شرک خفی به میان آورد و به کل مخالفت داشت با عشق چه زمینی و چه حقیقی و عنوان می‌کرد از نوع زمینی شرک است و به خدا روا نیست نسبت معشوقی بدهیم.

هنگامی که درباره علم صحبت می‌کنیم
بحث روشن است
منبع مشخص
روش معیّن
اما
درباره عالم
دانشمند
یک فرد سخنران
یک استاد
او یک انسان است
او صاحب چندین علم مختلف
ممکن است فقیه باشد
فیلسوف هم باشد
عارف هم حتی
استاد اخلاق
متکلّم
او
منابع مختلفی دارد
و روش‌های متفاوت
در هر علمی که وارد می‌شود

اما
آیا همگان
همه دانشمندان ما
همه علما
هنگامی که سخن می‌گویند
ساحت و قلمرو بحث خود را مشخص می‌کنند؟
متأسفانه خیر
بیشتر اوقات خیر
بارها مشاهده شده
دیده‌ام که عرض می‌کنم

استادی مشغول بحث فلسفی
لابه‌لایش عرفان داخل می‌شود
یا بحث فقهی
وسطش می‌شود فلسفی
به دو شکل؛
گاهی استاد خود توجه دارد
بیان نمی‌کند
دارد بحث فلسفی می‌کند
اما نمی‌گوید
مشخص نمی‌کند برای دانشجو
یا طلبه

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
عشق و فقه 10 + جمعه 97 دی 28 - 5:0 صبح

ابتدا بابت زحمت زیادی که متحمل شدید و متن طویلی را مکتوب نمودید متشکر و سپاسگزارم.
اما همین فقهی که برگرفته از قرآن و روایات است عشق را مذموم نمی‌داند.
درقرآن درآیات بسیاری حب و ود داریم که همان دوست داشتن بیش از حد می‌باشد همچنین در روایات.
اما وقتی که پای فقه میان می‌آید عشق به محاق می‌رود در صورتیکه همان منبعی که فرمودید یکی‌ست.
اگر از فقیهان بپرسید عاشق شدن حلال است یا حرام،با توجه به در اختیار داشتن منابع مشترک پاسخ‌های متفاوتی خواهند داد‌.
گاهی هم عشق حرام می‌شود حتی نسبت به خدا.
در مقاله‌ای می‌خواندم که نسبت عشق به خدا دادن روا نیست.
مگر نه این است که در قرآن هم از دوست داشتن مومنان صحبت به میان آمده که هم خدا آنان را دوست می‌دارد و هم مومنان خدا را.
در دوجای دیگر نیز علنا از عشق زلیخا به حضرت یوسف صحبت به میان آمده و دختر شعیب به حضرت موسی.
یکی عشق مذموم ولی دیگری که منجر به ازدواج شد قطعا ممدوح چراکه ازدواج از سنت پیامبر است و این عشق نمی‌تواند مذموم باشد.
واقعا اگر اصالت منبع ابتدا با قرآن است و روایات پس چرا فقیه این عشق را مذموم می‌دارد؟
حتی در جایی که ممدوح است.
پرسیدم عشق به همسر چگونه است؟
اگر در کتب فقهی بنگریم عشق به همسر منتهی می‌شود به شرک البته از نوع خفی.
اما پیامبر(ص)می‌فرماید:
من از دنیا سه چیز را دوست دارم،زن و عطر و نماز را.
پس نعوذبالله پیامبر شرک خفی داشته است؟
پیامبر پس از وفات حضرت خدیجه محزون می‌شود پس،از دیدگاه فقهی همان می‌شود که که در بالا عرض کردم و قصد تکرارش را ندارم.
خداوند وقتی در قرآن می‌فرماید ما زن و فرزند و....برای شما زینت دادیم چطور می‌توانیم این قرارداد الهی را که در نهاد انسان قرار داده مذموم بشماریم؟
به قول مولوی:
زُینَ لِناس حق آراسته است
آنچه او آراست کِی توانند رست
وقتی که شخص این عشق خداداد را در طول عشق به خدا بداند دیگر چه مذمومیتی دارد؟
باتوجه به فرمایش شما که فقیه را در هر برهه‌ای که بوده نجات بخش ظاهر شده پس چرا نمی‌تواند برخی از این پارادوکس‌ها را که از منبع واحد به دست آورده حل کند؟


آن‌چه فرمودید را بنده ندیده‌ام
این‌که
فقها عشق را حرام گفته باشند
حتی بعضی
یا ذمّ کرده باشند
نه به عنوان یک استاد اخلاق
نه بعنوان یک عارف
یا فیلسوف
یا کلامی
بله
از نظر اصول اعتقادات
جایی که از توحید و شرک بحث می‌شود
آن‌جا بحث از عشق هم هست
ولی در فقه
من خاطرم نمی‌آید
اگر لطف بفرمایید
بفرمایید کدام فقیه
در کدام کتاب
یا در کدام جلسه بحث فقهی
یا در کدام رساله عملیه
نظر فقهی خود را
مبتنی بر کراهت یا حرمت عشق بیان فرموده است

بنده در خدمت هستم

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
عشق و فقه 9 + چهارشنبه 97 دی 26 - 5:0 صبح

اما با غمض عین
وقتی به سرشت جامعه شیعه می‌نگریم
جامعه اسلامی
تحوّلاتی که در طول تاریخ داشته
آن‌چه در نهایت همیشه ملازم و همراه بوده
آن‌چه مسیر را ترسیم کرده و از حرکت باز نایستاده
آن‌چه مردم را در زندگی یاری رسانده
در کوچک‌ترین مسائل
دست‌شان را گرفته
حتی اگر اخلاق و فلسفه و کلام و عرفان بوده
که حتماً هم بوده
دست فقیه بوده
فقیهی که اخلاقی بوده
یا گاهی فیلسوف بوده
گاهی متکلّم هم
و عارف
اما بدون فقه
بروید تاریخ را ببینید
گذشته را مرور کنید
تاریکی
ظلمات
مسیرهای عجیب و غریب و نامتعارف
بن‌بست‌ها
انحرافاتی که ناگهان امتی را به هلاکت رسانده
جمعی را به گمراهی کشیده
این بوده
زیاد هم بوده
فقط فقه بوده که اتصال خود را محکم نگه داشته
حبل متین الهی را
سفت
گاهی سر خورده
نه این‌که نه
ولی استقامت نموده
به انقلاب اسلامی رسیده
فقه را ولایت بخشیده
حکومت فقه را رسمی کرده
برای اولین بار در تاریخ
فرد حاکم نشده
فقه است که حاکم شده
با تمام ضعف‌ها
با تمام کاستی‌ها
امروز ولی فقیه اگر بالاترین قدرت را به دست دارد
نه به عنوان شخص
که به عنوان ولایت فقهی
یعنی از باب این‌که فقیه است
یعنی عنوان فقه است که در حقیقت حاکم شده است
و این خیلی مهم است
این پیروزی فقه
در تشخیص درست منبع و روش است
در طول تاریخ

فلسفه اسلامی و عرفان اسلامی و اخلاق اسلامی و کلام اسلامی
همگی در حاشیه فقه اسلامی پر و بال گرفته‌اند
و گرنه اگر به خودشان بود
معلوم نبود سرانجام‌شان چه می‌شد
زندگی فلاسفه و عرفا و متکلمین و اخلاقی‌های مسلمان را بخوانید
متوجه می‌شود!

در پناه خدا باشید

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
عشق و فقه 8 + دوشنبه 97 دی 24 - 5:0 صبح

فلسفه و کلام هم ذوقی
زیرا بنیان‌های عقلی‌ای که بر آن اتکا دارند
کاملاً صوری‌ست
قدرت بررسی موادّ را ندارد
موادّ را از علوم دیگر می‌گیرند
و قادر به تشخیص صحّت جزئیات نیستند
لذا
چون فقط با صورت قضایا کار می‌کنند
ذوقی می‌شوند
زیرا هر فیلسوف و متکلّمی
حسب علاقه شخصی خود
موادّ مختلفی را ترکیب می‌کند
و معجونی متفاوت می‌سازد
و نتیجه‌ای دیگرگون می‌گیرد
و تو میان چند فیلسوف
هرگز نمی‌توانی به قضاوت نهایی برسی
مگر ذوق و سلیقه شخصی خودت را ضمیمه کنی!

اما فقه
و ما ادراک الفقه
فقه منبع را کلام خدا قرار می‌دهد
و آن‌چه معصوم (ع) در تفسیر آن بیان فرموده
ثقلین را
و روش
تمام تلاشش این‌که روش را هم از معصوم (ع) اخذ کند
حالا البته بگذریم از اشتباهات پاره‌ای بزرگان
فقها
به دلیل تطوّرات تاریخی بوده
گاهی عقل را بیشتر دخیل کرده
مستقلاتی را داخل کرده
کبراهایی که به فهم فقهی آسیب زده
گاهی هم تخطئه کرده
زیاد به ظنّ عام بها داده
اخباری‌گری راه انداخته
فارغ از این اشکالات
ریشه کار درست بوده
یک طیف از فقها همیشه بوده
یک سر آن چسبندگی زیاد به حروف و کلمات
سر دیگر
اعتماد بیش از اندازه به عقل مستقل
به عنوان منبع مستقل در فهم یا منبع مستقل در روش
فقها همیشه در این میانه بوده‌اند
گاهی نزدیک به آن سر
اخباری‌تر
استرآبادی
گاهی به آن سر دیگر
عقلانی‌تر
انصاری

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
عشق و فقه 7 + شنبه 97 دی 22 - 5:0 صبح

دو تا استاد اخلاق پیدا کنی
اگر یکی شاگرد دیگری نباشد
هر کدام نسخه‌ای متفاوت می‌دهد
زیرا
نسخه‌ها بر روشی واحد متکی نیست
اگر چه منبع هر دو نقل باشد
کلام معصوم (ع)
یکی یک کلام را گرفته
دیگری کلام دیگر را
دو راه پیش پایت می‌گذارند
و تو راهی برای فهم واقعیت نداری
این‌که کدام به حقیقت نزدیک‌تر است
تو فقط باید اطاعت کنی
از کدام؟
هر کدام را که خودت بپسندی
خیاط یک راهی پیش پایت می‌گذارد
حداد راه دیگر
دولابی هم
انصاری
قاضی
امجد هم
و خوشوقت کاملاً متفاوت از باقی

شرمنده‌ام که اسم بردم
ولی چاره چیست
باید بدانیم که این قدسی بودن باید از کلام نشأت بگیرد
نه از متکلّم
این‌ها آدم‌های بزرگی بوده‌اند
قطعاً با قدهایی چند برابر من
حقیر چیزی نیست
کوچک
در برابر عظمت این بزرگان علم و اخلاق
اما
ما قرار است حرف‌ها را قضاوت کنیم
نه آدم‌ها را
شما همین دو بزرگوار آخری را ملاحظه کن
هر دو به یک استاد بستگی داشتند
ارتباط یعنی
اما مسائل سیاسی
موضع‌گیری‌هاشان را متفاوت قرار داد
چرا؟!
این سؤالی بود که برای پاسخ آن زحمت کشیدم
تلاش کردم
و به نقص در روش رسیدم
آن‌ها روش‌شان قابل اعتماد نیست
نبوده و نیست
پس حکمی که می‌کنند ذوقی‌ست
سلیقه خودشان در آن تأثیر فراوان دارد

عرفان و اخلاق این‌طور است
ذوق‌پایه هستند
به دلیل متقن نبودن روشی

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
عشق و فقه 6 + پنج شنبه 97 دی 20 - 5:0 صبح

اخلاق و کلام اگر چه منبع خود را چون فقه
بر کلام معصوم (ع) بنیان نهاده‌اند
اما
روش خود را تحقیقی و پژوهشی نگذاشته‌اند
ذوقی هستند و سلیقه‌ای
همین است که در اخلاق هم اختلاف پیدا می‌شود
مسلک واحدی در نمی‌آید
چرا؟
زیرا فقیه تا تمام روایات یک باب را جمع نکند
به فتوا نمی‌رسد
به نظر نهایی

ولی اخلاقی
ولی کلامی
یک روایت برایش کافی‌ست:
در فلان کتاب آمده
که فلانی گفته
که فلان کار خوب است
حالا
هم سند کتاب ضعیف باشد و هم وثاقت روات
خود ِ کار هم اصلاً با عقل جور در نمی‌آید
ولی خب
از باب تسامح در ادله سنن می‌پذیرد
همان را می‌کند روش خود
دستور اخلاقی صادر می‌‌کند
مردم را هم توصیه به آن
اصلاً هم اهمیت نمی‌دهد که بعدش چه خواهد شد
این کار آیا جامعه را بر هم نمی‌زند؟
آیا نظم اجتماعی مسلمانان را ساقط نمی‌کند؟
اصلاً به این‌هایش نمی‌اندیشد
این می‌شود که عجیب می‌شود
گاهی وقتی دستورات اخلاقی بزرگان را با هم مقایسه می‌کنی
مختلف
جورواجور
و عجیب‌تر این‌که
می‌بینی با همان کلام و فقهی که خودشان گفته‌اند هم جور نیست

مثال واقعی:
قمه‌زنی را توصیه می‌کنند
نه فقهی
نه کلامی
بلکه اخلاقی
به واسطه احترامی که می‌پندارند
با دلایل ضعیفی که دارند
گمان می‌کنند فحص لازم نیست
تحقیق دیگر نمی‌خواهد
بحث اخلاقی‌ست دیگر
محبّت است دیگر
به کلّی ِ «هر محبّتی خوب است» بسنده می‌کنند
دو سه تا روایت کلّی می‌آورند
تسامح می‌شود
مستحب است دیگر
مگر دلیل قطعی می‌خواهد؟!
با همین کلّیات
آن‌همه جزئی را مجوّز می‌دهند
بل توصیه هم
مجلسش را هم تشکیل می‌دهند
آدم‌ها را هم تشویق می‌کنند
و بعد
اصلاً تعارض آن را با کلام و فقه درک نمی‌کنند
چرا؟!
زیرا اصلاً به این ارتباط رسیدگی نکرده‌اند
توجهی نداشته‌اند
چون در روش‌شان نبوده
روش‌شان تحقیقی و پژوهشی نبوده
در اخلاق
روش این است:
بخوان و عمل کن، هر چه بادا باد!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
عشق و فقه 5 + سه شنبه 97 دی 18 - 5:0 صبح

فلسفه هم منبع متفاوتی دارد
فلسفه فقط عقل را حجّت می‌داند
بالاصاله
و روش خود را
روش عقلی محض
می‌خواهد بدون اتکا به نقل
به حدیث
به کلام دیگران
به تنهایی
دنیا و هستی را بشناسد
زیرا بنیان‌گذاران فلسفه دین‌دار نبودند
به خدا متکی نبودند
ایمان اساس پیدایش مبنای فکری آن‌ها نبود

فلسفه را می‌گویند از یونان برخواست
به روم ارث رسید
توسط هارون الرشید وارد اسلام شد
با جوایزی که برای ترجمه به زبان عربی دادند
هدف‌شان هم مشکوک است

اما کلام
علم کلام به اعتقادات بسته است
ابتدا بیشتر جنبه روایی داشت
بخشی از احادیث که به اعتقادات می‌پرداخت
اصول عقاید
توحید و نبوّت و معاد
قرآن که کلام خداست آیا حادث است یا قدیم
همیشه بوده یا خلق شده
ولی بعدتر
وقتی فلسفه قوّت گرفت
وقتی فلسفه در میان متشرّعین پذیرفتنی شد
قابل اتکا
چون خوب دشمن را زمین می‌زد
چون خوب جدل می‌کرد
چون قدرت می‌داد تا حریف را بپیچانی
فتیله پیچ کنی
از هر طرف که برود حالش را بگیری
منطق صوری این‌طور است
چون به موادّ خود کاری ندارد
حساس نیست
با هر مادّه یقینی یا ظنّی می‌تواند کار کند
حتی موادّ دروغی هم می‌شود در آن ریخت
جدل را خوب مهندسی می‌کند
علم کلام به روش فلسفه مجهّز شد
متمایل شد یعنی
متکلمین دیدند با فلسفه بهتر می‌توانند حرف خود را ثابت کنند
روش کلام به سمت فلسفه رفت
روشی فلسفی و منطقی
اما منبع
هم نقل و هم عقل
اما نسبت به نقل
همان اشکالی را داشت که اخلاق دارد
هنوز هم حتی

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

   1   2      >

یکشنبه 98 آذر 17

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس سیده مریم مباحثه سید احمد سید مرتضی اقتصاد فرهنگ فلسفه آشپزی خانواده کار سفر مدرسه آموزش سند بازی روحانیت فاصله طبقاتی هنر خواص فیلم کتاب جوجه دشمن خودم خیاطی انشا نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
عشق و فقه - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 39
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید