سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

برترین خرد، شناخت آدمی به خویش است . هرکه خود را شناخت، خرد ورزید و هرکه نشناخت گمراه شد . [امام علی علیه السلام]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  لذت ِ برنامه نویسی - امنیت ِ محلّی - مهارت ِ شبانه - قتل ِ حرف - تصادف ِ ناموسی - نمودار کرونای قم - 
علاقه یا هوس + پنج شنبه 100 اردیبهشت 23 - 8:0 عصر

«دو نفر چطور به هم علاقه پیدا می‌کنن و ازدواج می‌کنن؟»
- بذار با مثال برات توضیح بدم
فکر کن با رفقات رفتی اسپانیا
یه غذایی می‌بینی که خیلی قشنگ تزئین شده
ظاهر زیبا
یک غذای محلی
اما تا به حال نخوردی
اگه بگی من خیلی به این غذا علاقه دارم
رفقات چی بهت می‌گن؟
البته که ازت قبول نمی‌کنن
البته که تا وقتی از آن نخورده باشی
فوراً ازت می‌پرسن: مگه قبلاً از این غذا خوردی؟

پس چی می‌تونی بگی؟
می‌تونی بگی دلم از این غذا خواست
هوس کردم بچشم
دوست دارم ازش بخورم ببینم چه مزه‌ایه
درسته؟



این گفتگو همین امروز
این‌طور ادامه پیدا کرد
بین من و سیداحمد

فکر کن رفتی میوه‌فروشی
سؤال می‌کنی
آیا این نارنگی‌ها شیرین است؟
میوه‌فروش یکی باز می‌کند:
بچش اگه خوب بود بخر
یک دانه که چشیدی
اگر خوب بود پنج کیلو می‌خری
نبود نه

اما اگر بروی قنادی
کیک پسند کردی
کیکی با تزئین توت‌فرنگی
ظاهری خیلی دلچسب دارد
آیا می‌توانی بچشی بعد بخری؟
البته که نه
کیک با تمام ظاهری که دارد ارزش دارد
اگر یک انگشت به آن بزنی
دیگر نمی‌توانی بگویی نمی‌خرم
زیرا
ارزش و قیمت آن فرو ریخته است
هیچ مشتری دیگری آن کیک را به قیمت واقعی نخواهد خرید
درسته؟

پس علاقه به یک غذا چطور پدید می‌آید؟
درست وقتی که از آن بخوری
و مزه‌اش را دوست داشته باشی
چه زمانی مزه‌اش را دوست خواهی داشت؟
زمانی که نیاز تو را تأمین کند
تلخ و شور نباشد
تهوّع‌آور نباشد
تو را مسموم نکند و کارت به بیمارستان نکشد
فاسد و خراب و کپک‌زده نباشد
حالا می‌توانی بگویی
این‌که به این غذا علاقه‌مندی
این علاقه از کجا آمد؟
از استمرار تأمین نیاز از طریق این غذا
علاقه‌ات هم پیوسته زیاد می‌شود
هر چه زمان می‌گذرد

کمی مصداقی‌تر پیش رفتم:
تو سیب‌زمینی‌تخم‌مرغ خیلی دوست داری
چون با ذائقه‌ات سازگارتر
چون بهتر نیازهایت را تأمین می‌کند
آیا
با خوردن زیاد از آن متنفر می‌شوی؟
نه
بارها شده که خیلی هم خوردی
همان لحظه دیگر میل نداشتی
ولی هرگز نگفتی دیگر از این غذا متنفرم
بلکه
اضافه را گذاشتی یخچال تا یک روز دیگر بخوری
زیرا
می‌دانی همیشه می‌تواند نیازهای تو را تأمین کند
علاقه‌ات از بین که نمی‌رود
هر روز بیشتر هم می‌شود

حالا این را تطبیق کن به ازدواج
اگر یک دختری
اگر یک پسری
بگوید با یک نگاه عاشق شدم
بگوید به فلانی علاقه‌مند هستم
دروغ گفته است
یا ندانسته حرفی زده است
آگاه نبوده
او فقط «هوس» کرده است

این هوس چه زمانی تبدیل به علاقه می‌شود؟
پس از استمرار زندگی مشترک
وقتی ازدواج کردند
نیازهای هم را تأمین
این ارتباط علاقه می‌آفریند
البته
به شرطی که تهوّع‌آور نباشند

از کجا بفهمیم؟
در کیک از کجا می‌فهمیم؟
این‌که از قنادی معتبری بخریم
پیشینه معتبری داشته باشد
از مردم هم تحقیق کنیم
بپرسیم که کیک توت‌فرنگی شما از چه تشکیل شده است
آیا سالم است؟
آیا تازه است؟
آیا تضمین می‌کنید که خراب و فاسد نیست؟

ازدواج هم همین
از قبل که نمی‌شود چشید
پس تحقیق می‌کنی
به ظاهر اکتفا نمی‌کنی
وقتی مطمئن شدی اقدام می‌کنی

اما اگر باب میلت از کار در نیامد
آن‌طور که می‌خواستی
تأمین تمام نیازها
چه می‌کنی؟

این‌جا از مریم کمک گرفتم
آیا از تبلتت راضی هستی؟
«دوربینش ضعیف است»
- خب چرا دور نمی‌اندازی؟
«مجبورم از همین استفاده کنم»

بله
وقتی تمام نیاز تأمین نشود
به آن‌چه می‌شود بسنده می‌کنی
اکتفا
سطح توقعت را پایین می‌آوری
چون هزینه تعویض آن بالاست
چون قنادی دیگر کیک را از تو پس نمی‌گیرد
فقط به خاطر این‌که طعمش را دوست نداشتی

اما علاقه
هر چقدر دو انسان بیشتر با هم زندگی کنند
و در این مدت
به کار هم بیایند
برای هم مفید باشند
به هم عادت می‌کنند
استمرار این ارتباط علاقه ایجاد می‌کند
دلبستگی
همان‌که به آن «عشق» می‌گویند
قبل از آن «هوس»‌است

این را همه می‌فهمند
وقتی که درباره غذا و شیرینی صحبت می‌کنند
هرگز نمی‌پذیرند نخورده بشود عاشق غذایی شد
پس چطور ازدواج نکرده فکر می‌کنند عاشق هم شده‌اند؟
توهم است پسرم
خیال کرده‌اند
فقط نام «هوس» را با «علاقه» جایگزین کرده‌اند
به اشتباه!

قال وجه الله (ع): «مَنْ عَشِقَ شَیْئاً أَعْشَى بَصَرَهُ وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ، فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَیْنٍ غَیْرِ صَحِیحَةٍ وَ یَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَیْرِ سَمِیعَةٍ، قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ وَ أَمَاتَتِ الدُّنْیَا قَلْبَهُ وَ وَلِهَتْ عَلَیْهَا نَفْسُهُ، فَهُوَ عَبْدٌ لَهَا وَ لِمَنْ فِی یَدَیْهِ شَیْ‏ءٌ مِنْهَا، حَیْثُمَا زَالَتْ زَالَ إِلَیْهَا وَ حَیْثُمَا أَقْبَلَتْ أَقْبَلَ عَلَیْهَا، لَا یَنْزَجِرُ مِنَ اللَّهِ بِزَاجِرٍ وَ لَا یَتَّعِظُ مِنْهُ بِوَاعِظٍ» (نهج‌البلاغه، خ109)
هر که عاشق چیزى شود چشمش را کور، و دلش را بیمار مى کند، آن گاه با چشمى غیر سالم نظر مى کند، و با گوشى غیر شنوا مى شنود، خواهشهاى نفسانى عقلش را دریده، و دنیا دلش را میرانده، و او را بر امور مادى واله و شیدا نموده، از این رو او برده دنیاست و بنده کسى که اندکى از دنیا در اختیار دارد. دنیا به هر طرف بگردد او هم مى گردد، و به هر سوى روى کند او هم روى مى آورد. با پندهاى باز دارنده اى که از جانب خداست از گناه باز نمى ایستد، و از هیچ واعظ الهى پند نمى پذیرد (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 315 - فرزند 483 - سید احمد 237 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  لذت ِ برنامه نویسی - امنیت ِ محلّی - مهارت ِ شبانه - قتل ِ حرف - تصادف ِ ناموسی - نمودار کرونای قم - 
قدرمان + سه شنبه 100 اردیبهشت 14 - 3:21 صبح

مولا علی (ع) فرموده است: «تَذِلُّ الْأُمُورُ لِلْمَقَادِیرِ، حَتَّى یَکُونَ الْحَتْفُ فِی التَّدْبِیرِ» (نهج‌البلاغه، ح16)



چنان نیست که همیشه انسان هاى مدیر و مدبر پیروز گردند; گاه تقدیرات همه تدبیرات آنها را برهم مى زند.
مى فرماید: «حوادث و امور، تسلیم تقدیرهاست تا آنجا که گاه مرگ انسان در تدبیر (و هوشیارى او) است»
گرچه انسان باید در همه امور هوشیارانه و مدبرانه عمل کند; اما چنین نیست که از لطف خدا بى نیاز باشد. خداوند براى بیدار ساختن انسان و شکستن غرور و غفلت او گهگاه امورى مقدر مى کند که بر خلاف تمام تدبیرها و پیش بینى ها و مقدمه چینى هاى انسان است تا به او بفهماند در پشت این دستگاه، دست نیرومندى است که هیچ کس بى نیاز از لطف و محبت او نیست.
در طول تاریخ گذشته و در زندگى خود بسیارى از این صحنه ها را دیده ایم که گاه افراد بسیار هوشیار و قوى و صاحب تدبیر ضربه هایى از تدبیر و هوشیارى خود خورده اند و دست تقدیر مسیرى جز آنچه آنها مى خواستند برایشان فراهم ساخته است.

(مکارم شیرازی، پیام امیرالمؤمنین)

پ.ن.
افراد حاضر در تصویر فوق (از راست): خودم، سیده مریم، سید احمد، سید مرتضی


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 315 - فرزند 483 - خودم 8 - سیده مریم 253 - سید احمد 237 - سید مرتضی 231 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  لذت ِ برنامه نویسی - امنیت ِ محلّی - مهارت ِ شبانه - قتل ِ حرف - تصادف ِ ناموسی - نمودار کرونای قم - 
رقابت ِ قدّی + جمعه 99 اسفند 29 - 1:0 عصر

این آخرین نمودار قد آن‌هاست


[تصویر بزرگ]

قبلاً اشاره کرده بودم
اینجا
این‌که
یک دیوار برای اندازه‌گیری داریم
از وقتی کوچک بودند
از وقتی توانستند بایستند

یک تصویر جالب هم درست کردیم
از چند وقت پیش
به دیوار نصب
اینجا
جذاب‌تر
ماندگارتر هم

خب طبیعی بود
بلندتر بودن سیده مریم
بعد هم سیداحمد
و در انتها
شکی نیست که بایستی سیدمرتضی می‌بود
مدت‌ها این‌چنین

اما تغییرات اخیر
تغییرهایی متفاوت
آن‌چه می‌تواند آینده را تغییر دهد

سیداحمد از سیده مریم بالاتر رفته
بلندتر شده
شاید فعلاً یک سانتی‌متر
ولی
شیبی در پیش
آینده‌ای چه بسا خیلی بلندتر

و اما سیدمرتضی
مشتق نمودار او را اگر حساب کنی
شیب را
سرعت تغییر را
اساساً خیز برداشته
یک جور خاصّی
طوری که اگر بر همین منوال بماند
سیداحمد را هم پشت سر خواهد گذاشت

رقابتی تنگاتنگ
مسابقه‌ای پابه‌پا
خودشان هم جدّاً پیگیر
مدام می‌ایستند و محاسبه می‌کنند

و نگران
مریم: «بابا چرا رشد قدّ من کم شده؟»
- ببین دخترم!
پزشکان می‌گویند وابسته به ژنتیک است
تابع آن
و گرنه از نظر کلسیم
خب هر سه شما روزی سه لیوان شیر می‌نوشید
مساوی با هم

و پرسش بعدی:
«چرا قدّ من باید به اون زنه بره؟»
- انتخاب ژن‌ها دست ما نیست که
بالاخره این‌طور تقدیر شده
از ما که کاری بر نمی‌آید
اما
یک چیز خیلی مهم است
فهم یک چیز
فهم این‌که
«ما فقط مسئول اتفاقاتی هستیم که با اختیار خود انجام داده‌ایم»
اصلاً به ما ربطی ندارد
آن‌چه خارج از اختیار ماست
کارهایی که
دیگران مسئول آن هستند
ما نباید پاسخگوی آن باشیم

این مهم است
درک ِ اختیار
دامنه و قلمرو آن
فهم عدم مسئولیت
نسبت به آن‌چه خارج از گستره اختیار ماست

خیلی‌ها را دیده‌ام
خیلی‌ها را دیده‌ایم
می‌بینیم
از ظاهر خود مثلاً ناراحت
رضایت ندارند
ناراضی‌اند
این نادرست
فکر کردن به این موضوعات اصلاً

انسان اگر خود را بشناسد
جایگاه خود را
موقتی بودن اقامت در دنیا را
بفهمد اگر
نگران نخواهد شد
اضطراب به دور
نسبت به آن‌چه که سهمی در آن ندارد

نگرانی لازم است
ترسید باید
نسبت به چه؟
به آن‌چه خودمان عمل می‌کنیم
نسبت به آن‌چه در حوزه اختیار ما قرار گرفته است
جایی‌ست که پیوسته باید نگریست
مضطرب بود و مراقبت کرد
جایی‌که ما مسئول آن‌ایم
و باید پاسخ بدهیم!

قال ابوالیَتامی والمساکین (ع): «اتَّقُوا اللَّهَ تَقِیَّةَ مَنْ شَمَّرَ تَجْرِیداً وَ جَدَّ تَشْمِیراً، وَ کَمَّشَ فِی مَهَلٍ وَ بَادَرَ عَنْ وَجَلٍ، وَ نَظَرَ فِی کَرَّةِ الْمَوْئِلِ وَ عَاقِبَةِ الْمَصْدَرِ وَ مَغَبَّةِ الْمَرْجِعِ» (نهج‌البلاغه، ح210)
از خدا بترسید، ترسیدن وارسته اى که دامن به کمر زده و خود را آماده ساخته، و در فرصتى که داشته کوشیده و ترسان به راه بندگى تاخته و نگریسته است در آنجا که رخت بایدش کشید و پایان کار و عاقبتى که بدان خواهد رسید. (ترجمه شهیدی)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 483 - سیده مریم 253 - سید احمد 237 - سید مرتضی 231 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  لذت ِ برنامه نویسی - امنیت ِ محلّی - مهارت ِ شبانه - قتل ِ حرف - تصادف ِ ناموسی - نمودار کرونای قم - 
زن ِ بابا + چهارشنبه 99 اسفند 13 - 5:0 صبح

«بابا باید زن بگیری!»
سیداحمد خیلی اصرار داشت
خیلی زیاد

برایم دعوت به کار می‌آید
کار حضوری
دفتری و کارمندی
هر از چند گاهی
برخی از همکاران قدیم
که چه؟
فلان مؤسسه فلان شغل با فلان مبلغ دستمزد
و پاسخ من هنوز تغییر نکرده:
- نمی‌توانم، بچه دارم، فقط دورکاری!

این‌بار اما سیداحمد گیر داد
ول کن هم نبود
این شد که گفتم: دلایلت را بگو

سیدمرتضی نموداری رسم کرد
اسم افراد را هم سمت راست نوشت
و سیداحمد
دلایلش را گفت و من در بالا نوشتم:



1. راحتی بابا
یعنی این‌که دیگر نیازی نیست آشپزی کند
جارو و نظافت
رسیدگی به درس و مشق
خانه‌داری و بچه‌داری یعنی
می‌رود سر کار و خیالش از بابت خانه راحت

این را مریم فقط قبول کرد
باقی ادله سیداحمد را نپذیرفت
لازم نمی‌دانست یعنی

2. نرمال‌سازی
واژه نرمال را خود سیداحمد گفت:
«زندگی ما نرمال می‌شود»
یعنی مثل باقی خانواده‌ها
که هم مادر دارند و هم پدر
در رفتن به مسافرت
در رفتن به مهمانی
وقتی خود را در مدرسه معرفی می‌کند
هم بابا داشته باشد و هم مامان

سیدمرتضی دلایل دیگری را هم قبول داشت
اما
وقتی گفتم کدام را مهم‌تر می‌دانی
همین را گفت
این‌که دوست ندارد در مدرسه بدون مامان باشد
در نگاه هم‌کلاسی‌هایش
برایش این مهم‌ترین دلیل بود

3. تغییر برنامه غذایی
این فقط دلیل سیداحمد
هیچ‌کس موافق نبود
او هم اول پنهان می‌کرد
هی می‌گفت «تغییر»
وقتی اصرار کردم که منظورش از تغییر چیست
وقتی
حالت‌های مختلف تغییر را ذکر کردم
جابه‌جایی وسایل منزل
جابه‌جا شدن مسئول خانه
تغییر مکان به خانه‌ای دیگر
او
در نهایت منظور خود را آشکار کرد
تغییر برنامه غذایی

سیداحمد بخشی از برنامه غذایی ما را دوست ندارد
دقیقاً ناهار شنبه و چهارشنبه را
و بخشی از دوشنبه و جمعه
آن‌جایی که گوشت در غذا باشد
با خوردن گوشت مشکل دارد
می‌گویم: خب نخور
باقی را که می‌توانی
اما لب به خورش نمی‌زند
اگر گوشت قرمز در آن باشد
می‌گوید طعم گوشت در تمام غذا پخش می‌شود
قورمه‌سبزی
قیمه
ماکارونی با گوشت چرخ کرده
خورش کرفس
و مانند آن‌ها

متابولیسمش خیلی بالاست
سوخت و ساز
شاید اصلاً گوشت قرمز برایش خوب نباشد
شاید نخورد بهتر هم باشد
پرتحرّک و پرجنب و جوش
مزاجش گرم و خشک

از کی؟
اول که این‌طور نبود
از دو سال پیش
از دو سال پیش یهو تغییر کرد
ذائقه‌اش متفاوت شد
دیگر به گوشت گیر می‌داد
انگار نمی‌تواند تحمّل کند!

اما این هم دلیل مهم او نبود
دلیل اصلی او آخرین بود

4. مایه تیله
این اصطلاح را سیدمرتضی استفاده کرد
برای پول
وقتی سیداحمد پنهان کرد
سیدمرتضی گفت:
«سیداحمد به خاطر مایه تیله می‌گه زن بگیری»

منظورش پول بود
توانایی مالی بیشتر
اما نه مریم
و نه سیدمرتضی
آن‌ها پول را مهم نمی‌دانستند
سیداحمد ولی
او انگیزه اصلی خود را آشکار کرد:
«چرا دایی‌هام این‌قدر پولدارند ولی ما نیستیم!»
خودروهای آن‌ها را دیده است
وضع پوشش‌شان
رفت و آمد و خرج و مخارجشان
و برایش سنگین آمده
گران
سبک زندگی مرفه آن‌ها

- بچه‌ها
من که مشکلی ندارم
از اول هم مخالف نبودم
تا به حال هم
هر چه پیشنهاد شده پذیرفته‌ام
رفته‌ام و صحبت کرده‌ام
اما
شرط مرا تا به حال کسی نپذیرفته است
«شرطت چیه؟»

برایشان توضیح دادم
این یک ازدواج ساده نیست
فرد جدیدی که عضو خانواده ما می‌شود
فقط قرار نیست مقبول من باشد
باید شما هم او را بپذیرید
او هم
فقط قرار نیست با من بسازد
باید اخلاق شما را هم بتواند تحمّل کند

پس
من یک شرط داشته و دارم
مدتی با ما زندگی کند
دو سه ماه
و نتیجه
اگر همه توانستیم هم را بپذیریم
پنج نفرمان
بماند
ازدواج کنیم
اما اگر نشد
خداحافظی

«نمی‌شود که، نامحرم است»
این را مریم گفت
و من پاسخ دادم:
- یک عقد موقت برای محرمیت!

و سیداحمد:
«خب چرا این شرط رو قبول نمی‌کنند؟»
- اتفاقاً من هم همین را پرسیدم
از یک نفر نه
از چند نفرشان
و پاسخ این بود:
= اگر بچه‌ها منو نخواستن باید برم؟!

و من
هر بار این پاسخ را دادم:
- اگر قرار به جدایی باشد
در دوره موقت که راحت‌تر است
تا پس از ازدواج دائم
نیست؟!
بالاخره اگر بچه‌ها نتوانستند تحمّل کنند
اگر از اخلاق مادر جدید خوششان نیامد
ادامه که ممکن نیست
هست؟!

مریم مخالف بود
و سیدمرتضی او را متهم می‌کرد:
«مریم می‌ترسه سیندرلا بشه!»

سیدمرتضی خیلی اصرار نداشت
بیشتر سیداحمد
با او صحبت کردم
موضع خود را روشن
و در نهایت
گفتم من مشکلی با ازدواج ندارم
اما
با این شرطی که گفتم
اگر پیدا کردی
اگر جایی سراغ داری
خبر بده
من که نیافتم!

گفتگوی دوستانه‌ای بود
راحت حرف زدیم
دیدگاه‌های خود را بیان
همین خوب است
این‌که می‌توانند
این‌که جرأت دارند
این‌که
حریم ممنوعه‌ای تصوّر نمی‌کنند
آراء و نظراتشان را طرح
از آن دفاع
و پافشاری می‌کنند
این خوب است
حتی اگر به نتیجه نرسد
«گفتن» بخشی از «راه حل» است!

قال اَوَّلُ مـَن آمـَنَ بـِاللّه‌ِ (ع): «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَا یَسْتَغْنِی الرَّجُلُ وَ إِنْ کَانَ ذَا مَالٍ عَنْ عِتْرَتِهِ وَ دِفَاعِهِمْ عَنْهُ بِأَیْدِیهِمْ وَ أَلْسِنَتِهِمْ، وَ هُمْ أَعْظَمُ النَّاسِ حَیْطَةً مِنْ وَرَائِهِ وَ أَلَمُّهُمْ لِشَعَثِهِ وَ أَعْطَفُهُمْ عَلَیْهِ عِنْدَ نَازِلَةٍ إِذَا نَزَلَتْ بِهِ» (نهج‌البلاغه، خ23)
مردم مرد، اگر چه مالدار باشد، از کسان خویش بى نیاز نیست تا با دست و زبان از او دفاع کنند، چه کسان وى از همه بدو نزدیکترند و جانب او را بهتر فراهم آورند، و به هنگام رسیدن بلا از دیگران مهربانترند. (ترجمه شهیدی)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 483 - خانواده 53 - سیده مریم 253 - سید احمد 237 - سید مرتضی 231 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  لذت ِ برنامه نویسی - امنیت ِ محلّی - مهارت ِ شبانه - قتل ِ حرف - تصادف ِ ناموسی - نمودار کرونای قم - 
شخصیت مان + سه شنبه 99 اسفند 5 - 5:0 صبح

قبلاً تجربه کرده
تست‌های روان‌شناسی
کوچک‌تر که بودند

روی اینترنت ابزارهایی هست
ازشان تست می‌گرفتم
هر از چند گاهی
فقط برای آشنایی بیشتر
نه این‌که قصد جدّی در کار باشد

این‌بار
تستی که معمولاً برای استخدام گرفته می‌شود
انتخاب شغل
ابزار جالبی بود

چند مورد را اول خودم تست کردم
آنلاین
این یکی را برگزیدم
از میان موارد موجود
سؤالات کمتر
نتیجه هم جذاب‌تر



[تصویر بزرگ]

اول خودم تست را انجام دادم
و بعد
سیدمرتضی پیش آمد
هر کدام مخفیانه
تا سؤالات را دیگری نبیند
و پاسخ‌ها را
مریم آخرین نفر بود
و نتایج
همه را در کنار هم گذاشتم و با هم بررسی کردیم

به نظر خودم درست بود
خیلی نزدیک به واقعیت
خیلی زیاد
بسیار زیاد یعنی
با تجربه‌ای که داشتم سازگار
همان چیزی که تصوّر می‌کردم!

قال اَوَّلُ مَن غُصِبَ حَقُّهُ (ره): «فَإِنَّهُ مَنْ یَعْمَلْ لِغَیْرِ اللَّهِ یَکِلْهُ اللَّهُ لِمَنْ عَمِلَ لَهُ.» (نهج‌البلاغه، خ23)
اَعمال خود را از ریا و سُمعه، پاک کنید! چرا که هر کس، کارى براى غیر خدا انجام دهد، خداوند، او را به همان کس وامى گذارد (تا پاداشش را از او بگیرد). (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 483 - سیده مریم 253 - سید احمد 237 - سید مرتضی 231 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  لذت ِ برنامه نویسی - امنیت ِ محلّی - مهارت ِ شبانه - قتل ِ حرف - تصادف ِ ناموسی - نمودار کرونای قم - 
کوفته قیمه + چهارشنبه 99 بهمن 29 - 7:0 صبح

قیمه غذای استانداردی‌ست
شده است
در بلاد ما
دیگر همه می‌دانند
مقداری لپه است و گوشت خُرد شده
پیاز سرخ کرده و رب گوجه
لیموعمانی و زعفران هم به عنوان ادویه
کمی هم گلاب برای عطر بیشتر
همین

برای تشویق مریم
کلاس آشپزی که می‌رفت
آشنایش کردم
با شیوه‌های تحوّل
این‌که می‌تواند قورمه و قیمه را «تازه» کند

همیشه قیمه را روی چلو می‌کشیم
یا قورمه سبزی را
اما
می‌شود تغییر داد
می‌توان این‌بار با چلو ادغام کرد
لقمه‌ای
ظاهری جدید
فینگرفود
با همان طعم همیشگی

مریم ریسک کرد
خطر یعنی
این غذا را پخت
کوفته قیمه را



لپه و گوشت را که پخت
گلوله‌ای ساخت
و دورش را با چلوی شفته پوشاند
محکم
غرقاب در آب خورش
آب قیمه
تا کوفته‌ای جدید پدید آید
شبیه به کوفته تبریزی
ولی
با طعمی کاملاً متفاوت
طعم چلوخورش قیمه

- می‌توانی در آینده مغازه بزنی
مثل فلافلی
ولی
به جای آن
کوفته قیمه و قورمه ارائه کنی
آدم‌هایی که دیگر فرصت نشستن ندارند
منتظر ماندن
قاشق و چنگال دست گرفتن
در به در دنبال کار و فعالیت پشت سر هم
این‌ها غذای سریع می‌خواهند
یک عدد کوفته
داخل یک قیف کاغذی مثلاً
مقوایی شاید
سرپایی بخورد و برود
شبیه به سمبوسه

خوردیم و خوشمزه بود
انگار همان قیمه
همان طعم و همان مزه
همراه با چلویی بسیار نرم
فقط جای خالی سیب‌زمینی سرخ کرده
می‌شود آن را هم در کنار کوفته ارائه کرد

قال باب الله (ع): «فَإِنَّ الْأَمْرَ یَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ کَقَطَرَاتِ الْمَطَرِ إِلَى کُلِّ نَفْسٍ بِمَا قُسِمَ لَهَا مِنْ زِیَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ» (نهج‌البلاغه، خ23)
مواهب پروردگار، مانند قطره هاى باران، از آسمان به زمین نازل مى شود و به هر کس سهمى زیاد یا کم، (مطابق آنچه خداوند مقدّر فرموده) مى رسد. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 483 - آشپزی 85 - سیده مریم 253 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  لذت ِ برنامه نویسی - امنیت ِ محلّی - مهارت ِ شبانه - قتل ِ حرف - تصادف ِ ناموسی - نمودار کرونای قم - 
بوستان ِ پشت بام + پنج شنبه 99 بهمن 23 - 1:0 عصر

این‌بار بوستان علوی نرفتیم
بوستان  غدیر هم نرفتیم
یک مکان جدید
بوستانی نزدیک
خیلی نزدیک به محل زندگی‌مان
ما به پشت بام رفتیم
برای صرف ناهار



به بچه‌ها خیلی خوش گذشت
با این‌که ساده بود
بی‌پیرایه
یک تفریح دم دستی

هزینه مهم نیست
بودن مهم است
توجه
در کنار هم
اهمیت دادن
وقت گذراندن
مقداری که تکلیف هر انسانی‌ست

کتب امیرالمؤمنین (ع): «فَإِنَّ الْمَرْءَ قَدْ یَسُرُّهُ دَرْکُ مَا لَمْ یَکُنْ لِیَفُوتَهُ، وَ یَسُوؤُهُ فَوْتُ مَا لَمْ یَکُنْ لِیُدْرِکَهُ؛ فَلْیَکُنْ سُرُورُکَ بِمَا نِلْتَ مِنْ آخِرَتِکَ وَ لْیَکُنْ أَسَفُکَ عَلَى مَا فَاتَکَ مِنْهَا؛ وَ مَا نِلْتَ مِنْ دُنْیَاکَ فَلَا تُکْثِرْ بِهِ فَرَحاً، وَ مَا فَاتَکَ مِنْهَا فَلَا تَأْسَ عَلَیْهِ جَزَعاً، وَ لْیَکُنْ هَمُّکَ فِیمَا بَعْدَ الْمَوْت» (نهج‌البلاغه، 22)
انسان گاه مسرور مى شود به سبب رسیدن به چیزى که هرگز از دستش نمى رفت! و ناراحت مى شود به سبب از دست دادن چیزى که هرگز به او نمى رسید، حال که چنین است شادى و سرور تو باید به خاطر چیزى باشد که در مسیر آخرت به دست آورده اى و تأسف و اندوهت به سبب آن امور معنوى و اخروى باشد که از دست داده اى. بنابراین به خاطر آنچه از دنیا به دست آورده اى زیاد خوشحال نباش و آنچه را از دنیا از دست داده اى بر آن تأسف نخور و جزع نکن; تمام همّت خود را به آنچه بعد از مرگ و پایان زندگى است متوجه ساز. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 315 - فرزند 483 - سیده مریم 253 - سید احمد 237 - سید مرتضی 231 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  لذت ِ برنامه نویسی - امنیت ِ محلّی - مهارت ِ شبانه - قتل ِ حرف - تصادف ِ ناموسی - نمودار کرونای قم - 
اصرار بر کمربند + پنج شنبه 99 بهمن 16 - 4:0 عصر

همیشه می‌بندم
بدون آن رانندگی نمی‌کنم
و کنار هیچ راننده‌ای نمی‌نشینم

مسخره‌ام می‌کردند
وقتی زن داشتم
خانواده‌شان اهل بستن نبودند
می‌گذاشتند به حساب توکل کمم
پاسخم این بود
همیشه:
- اونی‌که این وسیله رو ساخته، می‌دونسته چقدر خطرناکه، کمربندم براش نصب کرده!

سیداحمد فشار آورد
گیر داده بود که می‌خواهد برایم قبا بخرد
با پول‌های اندکی که پس‌انداز کرده
چرا؟!
زیرا سال‌ها از عوارض کمربند رنج می‌بُرد
سیداحمد نه
قبایم را می‌گویم
مسیر کمربند فرسوده
پس از هفت هشت سال
اگر چه محکم دوخته بودم

- باشه! بریم بخریم.
«من پولشو می‌دما»

رفتیم
سر گذرخان
داخل مغازه‌ها
قیمت‌ها بالا
گشتیم تا ارزان‌ترین را یافتیم
240 هزار تومان
چقدر هم گران!



حالا وقت پیچاندن بود:
- سیداحمد! بذار من کارت بکشم
بعدش پولشو از تو می‌گیرم!
چون خیلی مصرّ بود
می‌گفت الا و بلا باید خودش خریداری کند

بیرون که آمدیم:
- چرا اصرار داری تو پولشو بدی؟
«می‌خوام یه یادگاری از من باشه»
- خب، قبول، تو پولتو برای خودت نگه دار
ولی
من این رو به عنوان یه هدیه از طرف تو قبول می‌کنم
چون خودم که نمی‌خواستم بخرم
همون قبای قبلی کافی بود
این میشه لطف تو که باعث شدی قبام نو بشه!

قبول کرد
حس کردم خوشحال هم شد
بالاخره چه کسی‌ست که دوست نداشته باشد اموالش حفظ شود!

حالا یک قبای جدید دارم
تازه
نو
به لطف و محبت سیداحمد! :)

قال امام المتّقین (ع): «قُرِنَتِ الْهَیْبَةُ بِالْخَیْبَةِ، وَ الْحَیَاءُ بِالْحِرْمَانِ» (نهج‌البلاغه، ح21)
ترس قرین یأس، و کم رویى همراه با محرومیت است. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 483 - سید احمد 237 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  لذت ِ برنامه نویسی - امنیت ِ محلّی - مهارت ِ شبانه - قتل ِ حرف - تصادف ِ ناموسی - نمودار کرونای قم - 
پرچم مان سر در خانه مان + شنبه 99 بهمن 11 - 4:35 عصر

ما نصب کردیم
پرچم ایران را
جمهوری اسلامی ایران را
نظام اسلامی را
سر در خانه‌مان
به مناسبت دهه فجر
مثل هر سال



اتفاق بزرگی بود
انقلاب در ایران
انقلاب اسلامی
دنیا را تغییر داد
وقتی حوادث قبل و بعد را بررسی کنیم
حوادثی که در تمام جهان روی داد
تفاوت معناداری

روح امام خمینی (ره) شاد باد
و مقامش بالا
چقدر مدیون این مرد بزرگ هستیم

خدا را شکر که فرصت درک این عصر درخشان را نصیب ما کرد!

کتب باب دار الحکمة (ع): «قَدْ أَمَّرْتُ عَلَیْکُمَا وَ عَلَى مَنْ فِی حَیِّزِکُمَا مَالِکَ بْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَرَ، فَاسْمَعَا لَهُ وَ أَطِیعَا وَ اجْعَلَاهُ دِرْعاً وَ مِجَنّاً، فَإِنَّهُ مِمَّنْ لَا یُخَافُ وَهْنُهُ وَ لَا سَقْطَتُهُ، وَ لَا بُطْؤُهُ عَمَّا الْإِسْرَاعُ إِلَیْهِ أَحْزَمُ، وَ لَا إِسْرَاعُهُ إِلَى مَا الْبُطْءُ عَنْهُ أَمْثَلُ.» (نهج‌البلاغه، ن13)
من مالک بن حارث اشتر را بر شما و بر آنان که تحت فرمان شما هستند، امیر ساختم; گوش به فرمانش دهید و از او اطاعت کنید. او را زره و سپر محکم خویش سازید، زیرا او کسى است که سستى در او راه ندارد و لغزش پیدا نمى کند، در جایى که سرعت لازم است کندى نخواهد کرد و در آنجا که کندى و آرامش لازم است سرعت و شتاب به خرج نمى دهد. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 315 - فرزند 483 - سیده مریم 253 - سید احمد 237 - سید مرتضی 231 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  لذت ِ برنامه نویسی - امنیت ِ محلّی - مهارت ِ شبانه - قتل ِ حرف - تصادف ِ ناموسی - نمودار کرونای قم - 
چراغ مطالعه دور ریختنی + چهارشنبه 99 بهمن 8 - 8:0 عصر

ایام کرونا
قرنطینه
در خانه ماندن
تعطیلی مدارس
سرگرمی لازم
یک چراغ مطالعه برای بچه‌ها ساختم
به همین سادگی:



ابتدا لوله‌ای پلاستیکی را تکه کردم
با پیچ و مهره لولا شد
چوب کوچکی داشتم
به عنوان پایه
کمی سیم و دو تا سرپیچ
دو لامپی که از قبل در خانه بود
کلید فشاری هم

اگر چه کاردستی‌ست
کاربردی هم هست
واقعاً کار می‌کند و نیازها را برطرف
اگر چه ما نیازی به چراغ مطالعه نداشتیم!

قال امام المـُخلِصین (ع): «مَنْ جَرَى فِی عِنَان أَمَلِهِ، عَثَرَ بِأَجَلِهِ.» (نهج‌البلاغه، ح19)
آن کس که در پى آرزوى خویش تازد، مرگ او را از پاى در آورد. (ترجمه دشتی)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 483 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

   1   2      >

یکشنبه 100 مهر 25

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر آشپزی فرهنگ فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش سند هنر بازی روحانیت فاصله طبقاتی فیلم خواص دشمن انشا خیاطی خودم جوجه کتاب نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
فرزندانم 23 - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 41
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 120
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید

Xکارت بازی ماشین پویا Xکارت بازی ماشین پویا