سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

دانشجویی، بر هر مسلمانی واجب است . هان ! خداوند، جویندگان دانش را دوست دارد . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 23 + یکشنبه 99 دی 21 - 5:0 صبح

نظریه استاد حسینی (ره) پاسخ می‌دهد
فشار یعنی تأثیر
تأثیر یعنی ترکیب
دست من با شیء ترکیب می‌شود
با جرم آن
یعنی اجتماع ضدین اتفاق می‌افتد
چیزی که در فلسفه‌های دیگر محال است
این‌جا ممکن
اصلاً باید اتفاق بیافتد
ضرورت دارد
تا تأثیر معنا پیدا کند

بخشی از دست من
هنگام فشار
هنگامی که تأثیر شیء را احساس می‌کنم
با شیء ترکیب می‌شود
بخشی از اجزای بدن من
با بخشی از جرم شیء
نه این‌که فقط در هم فرو روند
بلکه
ترکیب شده
یک محصول جدید

مثلاً اگر آهنی در دست گرفته باشم
مرز مشخصی وجود ندارد
اگر
به اندازه کافی بزرگ کنیم
پیش برویم
با دقت نگاه کنیم
به ماده جدیدی می‌رسیم
چیزی که هم آهن است و هم پوست من
این چیز جدید
یک طیف از اثر دارد
هر چه که به سمت من نزدیک‌تر می‌شود
بیشتر پوست است
و کمتر آهن
و
هر چه که به سمت شیء برویم
بیشتر آهن است و کمتر پوست
اما
در تمام این طیف از ترکیب
هم آهن حضور دارد و هم پوست

اگر این طور نباشد
تأثیر رخ نمی‌دهد
فشار اتفاق نمی‌افتد
اگر مرز روشنی میان آهن و دست باشد
هیچ‌کدام دیگری را حس نمی‌کنند
درک نمی‌کنند
تأثیر نمی‌کنند
متباین به تمام ذات می‌شوند
مرز نباید باشد
این ادعای بزرگ استاد حسینی‌(ره) است

پس
نه فقط در رنگ
که قابل کمّی شدن است
مقدار دارد
طول موج دارد
که
در تمام اشیاء
در تمام واقعیات
ما
همیشه با طیف‌ها مواجه هستیم
هر چیزی را که تصوّر کنیم
هر چیزی را که لمس کنیم
ترکیب نباشد تأثیر نیست
حس کردنی هم در کار نیست
برخوردی هم نیست
اگر خورشید زمین را جذب می‌کند
حتماً باید برخوردی در کار باشد
بخشی از خورشید با زمین ترکیب شده است
اگر چه ما توجهی به آن نداشته‌ایم!

یاعلی

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 22 + یکشنبه 99 دی 14 - 5:0 صبح

ممنون، مثال رنگ بسیار روشنتر بود. ولی در ظاهر به نظر می رسد که صرفا در مورد مفاهیمی که آن را می توان درجه بندی کرد این کار قابل انجام است. همانطور که می دانیم رنگ نظیر طول موج می شود  و هر طول موج با یک عدد نظیر می شود. در واقع می شود بگوییم قرمز معادل فلان طول موج تا فلان طول موج است. هرچند مرز قرمز مشخص نیست ولی می توان دیگر قرارداد کرد.
در مورد جرم شما فرض کردید از تقاطع انرژی و میدان جرم حاصل می شود. درحالی که در تشبیه با عبارت بالا در آنجا رنگ نظیر طیف طول موج شد و در اینجا جرم نظیر طیفی ازجرمها، از بسیار سنگین گرفته تا بسیار سبک. در واقع اینجا نیز باید خود جرم را کمی کنیم و نظیر اعداد حقیقی بر حسب واحد گرم کنیم.
البته تشبیه شما نیز جالب بود. اینکه انرژی جرم را نظیر اوربیتال های الکترونی و میدان جرم را نظیر جاذبه ی بین آن دو کردید. در هر حال استاد حسینی می فرمایند که مثلا انرژی جرم 64 برابر میدان جرم درتغییرات جرم اثر دارد. چیزی که می فرماید برای همه ی اتم ها باید صادق باشد؟ در ظاهر به نظر می رسد برای اتم های مختلف این عدد فرق کند.

به نظر بنده می رسد که بایست برای شناخت جرم به شیوه ی انتزاع این مفهوم نیز توجه کنیم. زمانی که جسمی را دست می گیریم در واقع ما جرم جسم را احساس نمی کنیم!! تنها فشاری که به کف دست وارد می شود را می فهمیم. آیا می توان گفت که مفهوم فشار در واقع یک نوع ربط است. ربطی که بین دو جرم حاصل شده. جرم دست من و جرم جسمی که روی دست من است؟

شاید در رنگ
طیفی از تغییرات قابل تصوّر باشد
از یک نقطه تا نقطه دیگر

اما
این قاعده در همه‌جا جار‌ی‌ست
حتی در جرم‌ها

مثال شیء
ماه را تصوّر بفرمایید
ماه روی دریاها اثر می‌گذارد
جذب می‌کند
به سوی خود
می‌کِشد
آب بالا می‌آید
حالا سؤال:
ماه در دریاست؟
پس چطور در دریا اثر می‌گذارد؟

اگر دو شیء از هم جدا باشند
اگر مرزی بین آن‌ها باشد
این دو
هرگز نمی‌توانند در هم اثر کنند
اثر
تأثیرگذاری
لازمه‌اش اتصال است
باید در هم داخل شوند
باید جزئی پیدا کنیم که هم از ماه باشد و هم  از دریا

میدان؟
میدان چیست؟
میدان جاذبه ماه چیست؟
میدان آیا چیزی غیر از ماه است؟
اگر غیر از ماه است، چگونه با ماه ارتباط دارد؟

پاسخ این است
در دستگاه فلسفی استاد حسینی‌(ره)
ماه امتداد دارد
بخشی از ماه را می‌بینیم
بخشی را نمی‌بینیم
میدان هم بخشی از خود ماه است
که تا دریا کشیده شده
و از آن گذشته
بخشی از دریا بخشی از ماه است
ماه و آب با هم ترکیب شده
محصول جدیدی پدید آمده
آب در ارتفاعی جدید!

جرم به دست فشار می‌آورد؟
مثال خود شما
چطور؟
فشار یعنی چه؟
فیزیک نمی‌تواند فشار را توصیف کند
واقعاً نمی‌تواند
چون
جاذبه را قادر نیست تحلیل کند
امواج را توانسته
امواج الکترومغناطیس
اما
جاذبه چیست؟
حقیقت آن چیست؟
پروتون الکترون را جذب می‌کند
چهار نیروی اساسی فیزیک
نیرو جاذبه می‌سازد
میدان می‌سازد
میدان اثر
اما
تحلیل آن چیست؟
فشار در فیزیک معنا نشده است
فقط
استفاده شده است

جرم بر دست فشار می‌آورد
خب این یعنی چه؟
یعنی چه می‌کند؟
آیا الکترون‌های شیء هستند که الکترون‌های پوست دست را دفع می‌کنند؟
نیروی الکتریکی؟
بار الکتریکی‌ای که دارند؟
خب چطور؟
چرا؟
چرا بارهای الکتریکی هم را دفع می‌کنند؟
چطور؟
چطور این دفع اتفاق می‌افتد؟

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 21 + یکشنبه 99 دی 7 - 5:0 صبح

پس
وقتی می‌گوییم: جرم ِ جرم
منظور این است
یعنی در حال شناسایی اجزای واقعی جرم هستیم
بخشی از آن منظورمان است
که انرژی و میدان کمتر در آن هست
کمتر در آن ترکیب شده
تا یک مرحله از دقت
قطعاً در مراحل بعدی به «جرم ِ جرم ِ جرم» هم می‌رسیم
اما نام آن چیست؟
این دیگر نیاز به آزمون دارد
حدس بزنیم و بررسی کنیم
حدس می‌زنیم مثلاً نام آن «هسته اتم» باشد
که
میدان و انرژی کمتر در آن حضور دارد
اوربیتال‌های الکترونی پیرامونی هم
شاید «انرژی ِ جرم» باشد
و نسبت میان هسته و الکترون
جاذبه‌ای که میان آن‌هاست
شاید همان «میدان ِ جرم»

من نمی‌دانم
در حال مثال زدن هستم

غرض این‌که
اگر بنده گفتم انرژی پتانسیل
حدس بوده
برای تفکیک از امواج الکترومغناطیس مثلاً
که آن را شاید انرژی در حال انتقال بدانیم
در حال حرکت
به جای انرژی جنبشی شاید

آن‌چه عرض شد
در مقام توصیف روش است
این روش که صرفاً ذهنی نیست
یک روشی واقعی‌ست
برای شناسایی اشیا واقعی
و
بدون آزمون نمی‌شود
فرضیه و آزمون
فرضیه را با این‌گونه مدل‌سازی طراحی می‌کنیم
با این مدل‌سازی «سه‌گانه»
روشی که استاد حسینی (ره) طراحی فرموده‌اند
بر پایه‌های مبنایی فلسفی
فلسفه‌ای
که ذهنی نباشد
به واقعیت مرتبط باشد
سعی دارد واقعیت را توصیف کند
واقعیت نه بر پایه «ماهیات مطلق و بسیط»
مقولات عشر یعنی
و نه واقعیتی بر پایه «وجود مطلق و بسیط»
واقعیتی مبتنی بر «ترکیب»
آن‌چه واقعاً در خارج هست

امیدوارم توانسته باشم توضیح دهم
اگر نتوانستم
بفرمایید تا بیشتر تلاش کنم

یاعلی

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 20 + یکشنبه 99 آذر 30 - 5:0 صبح

برای مثال
در یافتن عناصر درونی
به دو جزء «آبی» و «قرمز»‌ می‌رسیم
در آزمایش
متوجه می‌شویم که با ترکیب این دو عنصر
به بنفش دست پیدا کردیم
حالا برای شناخت تمامی اجزای پدید آورنده بنفش
باید این اجزای درونی را تحلیل کنیم

می‌دانیم که سه جزء اصلی درون بنفش باید باشد
تا «باشد»
یعنی حقیقت پیدا کند
چون وجود یعنی این
بودن یعنی
به دو جزء نمی‌شود
طبق مبنای فلسفی
آن‌چه از نظریه تغایر و ربط به آن رسیدیم

فرض می‌کنیم یک جزء اصلی آبی است
یک جزء اصلی هم قرمز
پس
یک جزء اصلی دیگر می‌تواند «ربط بین آبی و قرمز» باشد
که فعلاً اسمی برای آن جزء نداریم
حالا
ترکیبات را مرور می‌کنیم:
«قرمز ِ خالص»
«ترکیب قرمز و آبی»
«آبی ِ خالص»

اما می‌دانیم
چیزی به نام «خالص» وجود ندارد
مطلق نداریم
قرمز مطلق نداریم
همه ترکیب است
بدون ترکیب چیزی نیست
چیزی که ما بتوانیم بشناسیم
پس اگر این سر ِ طیف قرمز باشد
و آن سر ِ طیف آبی
از ابتدا تا انتها در هم فرو رفته‌اند
قرمز و آبی
حالا در تبیین
این طور دسته‌بندی می‌کنیم:
«قرمز ِ قرمز»
«آبی ِ آبی»
و بخشی که در وسط است
«قرمز و آبی»
که خودش بر سه قسمت است
بخشی که به آبی نزدیک‌تر است:
«قرمز ِ آبی»
و بخشی که به قرمز نزدیک‌تر:
«آبی ِ قرمز»
یعنی بخشی از قرمز که آبی‌‌تر شده

آن وسط هم «بنفش» است
«بنفش ِ بنفش»

این‌که اوصاف را به هم اضافه می‌کنیم
و می‌گوییم:
قرمز ِ قرمز
زیرا درون قرمز را طبقه‌بندی کرده‌ایم
گویا قرمز یک کشیدگی از راست تا چپ باشد
روی یک نوار کاغذ مثلاً
خودش شامل دو بخش می‌شود:
قرمزی که کمتر آبی دارد
مقداری که قابل صرف‌نظر است
و بخشی
که آبی در آن بیشتر داخل شده
بخش دوم را وقتی می‌گوییم:
آبی ِ قرمز
یعنی آن بخش از قرمز که آبی ِ آن محسوب می‌شود
پس
بخش اول را هم
برای این‌که از کلّ طیف قرمز متمایز شود
مثل عدد اعشار که در محاسبات فیزیک استفاده می‌شود
عدد اعشاری صفر
که بیانگر دقت در محاسبات است
می‌گوییم:
قرمز ِ قرمز
یعنی یک مرحله دقیق‌تر از قرمز

البته که همین قرمز ِ قرمز هم درونش آبی هست
پس
اگر یک مرحله دیگر دقت مشاهده را بالا ببریم
خودش به دو قسمت تقسیم می‌شود:
آبی ِ قرمز ِ قرمز
که سمت چپ
سمت آبی قرار می‌گیرد
و بخش سمت راست
قرمز ِ قرمز ِ قرمز

این‌ها در محاسبات اولیه است
ولی می‌خواهیم
واقعیت بنفش را بشناسیم
ولی وقتی اجزا را پیدا کردیم
باید دنبال نام واقعی آن‌ها بگردیم
شاید مثلاً پس از بررسی
بفهمیم که
آبی ِ قرمز همان یاسی است
و قرمز ِ آبی همان گل‌بهی

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 19 + یکشنبه 99 آذر 23 - 5:0 صبح

قبلا در مورد روش استاد حسینی(ره) از شما پرسیده بودم:
ممنون میشم مثلا برای تعریف کمیتی مثل نیرو یا جرم یا یک کمیت فیزیکی دیگر چند مورد از آن 81 نسبت را نام ببرید.
نام بردن نسبت‌ها برای موضوعی مانند نیرو یا جرم کار دشواری‌ست. ولی من اجمالاً روش را برای شما توضیح می‌دهم. شاید شما بتوانید بهتر آن را به کار بگیرید. ایشان در مباحث فلسفی خود به این نتیجه می‌رسند که هر جا نسبتی برقرار باشد، طرفین نسبت تنها نیستند، بلکه چیزی در بین آن‌ها واقعاً وجود دارد. مثلاً مولکول اکسیژن با دو مولکول ئیدروژن نمی‌توانند با هم ترکیب شوند، مگر این‌که یک امر واقعی میان آن‌ها پدید آید به نام «نسبت بین اکسیژن و ئیدروژن». بنابراین ما در هر ترکیبی با سه جزء مواجه می‌شویم. سپس در بحث معرفت‌شناسی چون معتقد می‌شوند که ما فقط قادر به درک نسبت‌ها هستیم، پس همیشه با درک سه‌تایی هر موضوع مواجه می‌شویم. ضمناً چون خود ِ علم ما نیز «علمی»ست، پس نسبت‌هایی‌ست سه‌تایی. این می‌شود که برای شناخت هر موضوع، سه مرحله درک روی سه بُعد از موضوع خارجی که هر کدام به سه جزء درونی خود تعریف می‌شوند متمرکز می‌گردد. از این رو هیچ موضوعی تعریف نمی‌شود مگر این‌که 27 موضوع مرتبط با هم در آن دیده شود. و چون هر موضوع به تنهایی سه وصف دارد تا توصیف شود، در تحلیل، با سه 27 تا یعنی 81 «وصف» مواجه می‌گردیم. اوصافی که با یکدیگر با نسبت‌های متفاوت ترکیب شده‌اند تا توانسته‌اند یک موضوع خارجی را پدید آورند. مثلاً اگر بخواهیم «جرم» را تعریف کنیم، ابتدا باید نسبت‌های بیرونی آن را بیابیم. یعنی این جرم لاجرم با هزاران موضوع دیگر در ارتباط است که توانسته یک موضوع باشد. اما ما به دلیل روش شناخت‌مان، صرفاً در گام اول می‌توانیم یک نسبت را ببینیم که شامل سه موضوع است. از این رو به دنبال دو موضوع هم‌عرض جرم می‌گردیم. من حدس می‌زنم آن دو «انرژی» و «میدان» باشند. در این مرحله همان‌طور که قبلاً عرض کرده بودم، ما با مشاهدات پیشینی خود، در حال ساخت یک فرضیه هستیم. بنابراین نمی‌توانیم فعلاً بگوییم قطعاً درست پیدا کرده‌ایم...


آنجا که می فرمایید در هر نسبتی طرفین نسبت تنها نیستند بلکه چیزی واقعی بین آن ها وجود دارد، امکانش هست به غیر از مثال آب و یا فرضیه ی جرمی خودتان، مثال دیگری بزنید؟ مثالی که نسبت ها ملموس تر باشند.

در مثال فرضیه ی جرمی خودتان،‌ در ادامه ی کامنت نوشتید که سه تایی (انرژی- جرم- میدان) نسبت های بیرونی و (پتانسیل- جرمِ جرم- چگالی) نسبت های درونی هستند. 

ایده ی جالبی است. برای فهم بهتر از فرضیه ی شما ، چند سوال داشتم:
1- "جرمِ جرم" را چه چیزی فرض می گیرید؟ این را ننوشته بودید.
2- انرژی بر دو نوع است جنبشی و پتانسیل.  چرا انرژی جرم را انرژی پتانسیل گرفته اید نه جنبشی؟



ما به دنبال درک واقعیت هستیم
نه خیال‌بافی
در این روشی که استاد حسینی (ره) ابداع کرده است

فرض بفرمایید رنگ بنفش را می‌بینید
نمی‌دانید
در ابتدا
که از چه موادی ترکیب شده
البته که قطعاً مرکّب است
چون واقعیت است
و
با پیش‌فرض‌های فلسفی
معتقدیم که هر وجودی در خارج
حتماً‌ مرکّب است

اما بنفش از چه ترکیب شده؟

بنفش یک اجزای درونی دارد
یک همسایه‌هایی هم در بیرون
بنفش تنها از رابطه اجزای درونی خود پدید نیامده
عناصر بیرونی هم مؤثرند
و گرنه
ارتباط آن با بیرون از خودش قطع می‌شد
و ماهم
اصلاً قادر به درک بنفش نبودیم

پس
بنفش تشکیل شده از اجزایی در درون خود
و
عناصری در بیرون از خود
و
قطعاً بین این اجزای درونی و آن عناصر بیرونی ارتباطی واقعی وجود دارد
ارتباط ِ واقعی؟!
بله
پس واقعی‌ست
یعنی در خارج هست
یعنی این ارتباط هم یک حقیقتی‌ست در خارج
یک واقعیت
مثل خود بنفش
مثل همان اجزای درونی و بیرونی
نام آن را بگذاریم مثلاً «ربط»
می‌شود سه تا
«بیرون، درون، ربط»

یعنی ما برای شناخت موضوعی به نام «بنفش»
باید این سه را بشناسیم

در گام بعد
عناصر بیرونی را باید پیدا کنیم
و سپس
اجزا و عناصر درونی را
و در نهایت
تک‌تک این عناصر بیرونی با عناصر درونی ارتباط دارند
این ربط‌ها را پیدا کنیم

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 18 + یکشنبه 99 آذر 16 - 5:0 صبح

دنیایی که خدا خلق کرده است؟
مگر موقتی نیست؟
مگر نیامده‌ایم که برویم؟
رهگذر
آیا رهگذر این‌قدر در جزئیات مسیر ریز می‌شود؟
که چه بشود؟
اگر بداند می‌گذرد
ماندنی نیست
آیا وقت می‌گذارد؟ 

بله فرمایش شما صحیح است. ولی چند تذکر لازم است. هرچند خودتان آگاهتر هستید، جهت یادآوری می گویم:
آموختن علم عبادت است از دو جنبه. ابتدا جنبه ی نخست را می گویم. اینکه تفکر در طبیعت مستقل از جنبه ی کاربرد آن نیز عبادت است.
191 آل عمران:  "وَ یَتَفَکَّرُونَ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً"
امام علی(ع): "لا عبادة کالتفکر فی صنع الله عزوجل"
آیات و احادیث در این زمینه زیادند.
در موارد زیادی، ریز شدن در جزئیات ما را به فهم عمیق تری از عبارت "رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً" رسانده است. حتی اگر آن نتایج به کاربردی در زندگی منجر نشده باشد.
مثلا دانشمندانی در زندگی مورچه ها به پژوهش و آزمایشات فراوانی پرداخته اند و ما را با زندگی اعجاب آور لانه سازی و ارتباطات و تقسیم کارشان آشنا می کنند.
و یا بررسی دقیق تفاوت برگ ها در گیاهان، رابطه ای که شکل برگ با شکل ریشه دارد،‌ شیوه ی آبرسانی تا برگ از طریق آوند و ...
زمانی تفکر در ابعاد زیر اتمی از دید منتقدین کاری فلسفی و بیهوده تلقی می شد. ولی با پیشرفت علم شیمی بر اساس جدول تناوبی و توصیف کوانتومی آن، می بینیم چقدر دقیق و منظم عناصر به ترتیب با افزایش عدد اتمی و نیز پر شدن الکترون ها در لایه های اتمی به دست می آیند.


در فکر پاسخ به ایمیلتان بودم. داشتم آنچه را که از علوم و نظریات مختلف آموخته بودم در ذهن خود مرور می کردم.... این همه نظم و زیبایی بدون هیچ ناسازگاری و خلل،.... احساسی بهم دست داد. احساس حقارت در پیشگاه خداوند کردم. بر خود لازم دیدم و بلند شدم نماز شکر خواندم.
بله تفکر در طبیعت عبادت است، منجر به خشوع می شود حتی اگر تفکر عمیق روی مفاهیم فیزیکی پشت نظریاتی باشد که هنوز مشاهده ی مستقیم نکرده ایم.  این را بارها احساس کرده ام.
از زیست و شیمی مثال زدم. در فیزیک نیز همین گونه حتی از جانب فیزیکدانان غربی: 
برخی از فیزیک دانان موحد صریحا اذعان داشته اند:
تامسون: "با هر پیشرفت علم ما به این نتیجه می رسیم که آثار خداوند، عظیم هستند"

ما در زندگی روزمره و مهندسی مکانیک با مکانیک نیوتونی سر و کار داریم. نسبیت خاص و عام اینشتن تاثیر بسیار نامحسوسی در این سطح دارد. برای اندازه گیری آن، ابزارهای بسیار دقیقی لازم دارد. حتی سال ها بعد از آنکه اینشتن نظریه هایش را مطرح کرد، از لحاظ تجربی نظریاتش تایید شد. ولی همین ها نسبت به نظام خلقت ما را به شناخت و به تبع آن به شگفت و خشوع می اندازد:
-مثلا:  نسبیت عام می گوید که جسمی را که پرتاب می کنیم از بین تمام مسیر های ممکن بین دو نقطه مسیری در فضا زمان می رود که کمترین فاصله داشته باشد. پس چرا جسم در حرکت پرتابی در مسیر خمیده روی زمین می افتد؟ پاسخ این است که در فضا اینگونه دیده می شود ولی در فضا زمان به خاطر خمیدگی فضا زمان، در مسیر مستقیم حرکت می کند.
اینجاست که نوع هندسه ی فضا اقلیدسی، هذلولوی و یا بیضیوی بودن بسیار مهم می شود. دیگر نمی توان گفت که چون در حد اندازه گیری های معمول تفاوتی بین این هندسه ها در فضای اطراف زمین نیست ما همان اقلیدسی کار کنیم. خیر نمی شود این کار را کرد. ارکان یک نظریه با هم هستند. زیرا اگر فضا را اقلیدسی بگیریم نمی توان حرکت اجسام را به هندسه فضا مربوط کرد. مجبور می شویم همان نیروی گرانش نیوتونی به صورت عاملی بیرونی خارج از هندسه اعمال کنیم. می شود همان گرانش نیوتونی. گرانش نیوتونی نیز با اصل اولیه ی نسبیت عام که قوانین فیزیک نسبت به ناظرین مختلف ناوردا است ناسازگار است.


جنبه ی دوم در علم، به کاربرد آن مربوط می شود. اینکه به قول قرآن : "و استعمرکم فیها"

ما علم رامی آموزیم تا به آبادانی طبیعت بپردازیم. این آبادانی در جهان بینی اسلامی مسیر کاوش علمی نیز می دهد. ولی در بسیاری از موارد ابتدا در حوزه ی نظری و شناخت خلقت به چیزی دست می یابیم و سال ها بعد کاربرد آن مشخص شده است. البته قبول دارم غرب دنبال کاربرد در جهت رفاه مادی بوده است. نیازهای اخروی را توجه نکرده است که بحث مستقلی است.

مثال: سال ها  پیش از آنکه فیزیکدانی به نام هرتز، امواج الکترومغناطیس را در آزمایشگاه تولید کند، معادلات این امواج توسط ماکسول کشف شده بود. آن زمان هم که هرتز آن را تولید کرد هیچ کاربردی برای آن متصور نبود.

 آیا این امکان برایتان متصور است که ما در دوران کنونی در علم به تفکر در زمینه ای بپردازیم و نظریاتی بدهیم. سال ها بعد در نسل بعدی ما،‌این نظریه مورد سنجش واقع شود و محققین به کاربردی از آن دست یابند که ما را در آبادانی زمین یاری کند. آیا نسل آینده از ما تشکر نمی کند؟ اعمال ما تاخراست دیگه!...


یک مرور کنم:

شما روش علمی را به زبان متغیرها بیان نموده بودید و تاکید کردید که همیشه علم اینگونه پیش رفته است.

بنده گفتم این روش علمی به زبان متغیرها در غرب شکست خورده است و مثال بدیل های نسبیت عام  و یا دیگر نظریات زدم که در سطح اندازه گیری های کنونی یکسان هستند.

شما فرمودید وقتی در دوران کنونی که این متغیرها ثابت هستند و قابل اندازه گیری نیستند چه نیازی به پرداختن به آن داریم وقتی عمر نیز محدود است و ماندنی نیستیم.

پاسخ دادم که در جهان بینی اسلام، علم به معنای تفکر در طبیعت و صنع خدا، مستقل از کاربرد آن، عبادت تلقی شده است. و از جنبه ی دیگر نیز ممکن است فعلا نظریه ای مطرح شود و سنجش و کاربرد آن جهت آبادانی زمین سال ها بعد مطرح شود. بنده هر چند این را ممکن می بینم ولی این روش علمی را نامناسب می بینم. که برای انتخاب بین بدیل ها این قدر صبر کنیم تا مورد آزمون قرار گیرد. قبلا پیشنهادی هم دادم. اینکه با تفکر عمیق، از یک سری مشاهداتی که برایمان قابل اندازه گیری هستند، مشاهداتی که قابل اندازه گیری نیستند را استنتاج منطقی کنیم.

شما فرمودید که این کار شدنی نیست. کار عقل سنجش است. چیزی که مشاهده نکرده ایم عقل در آن مسکوت باید باشد. فلسفه ی دیفرانسیل و انتگرال را نیز بیان کردید که بنده استفاده کردم.   

 مثال نسبیت خاص را می زنم. اینشتن دو اصل را فرض گرفت و با استفاده از یک سری استنتاج های منطقی ضمن چند فرض ساده ی دیگر، انقباض طول و اتساع زمان و رابطه ی جرم و انرژی و .... را اثبات کرد. پیش بینی های وی سال ها بعد تایید شدند. اثبات رابطه ی اتساع زمان بسیار ساده است. یک آزمایش ذهنی. احتمالا خوانده اید. ماشینی نسبت به ناظری در حال حرکت است. نوری از دید ناظر داخل ماشین از پایین به بالای ماشین می تابانیم. از دید ناظر بیرونی که ماشین را در حرکت می بیند. نور مسیر مورب می رود. با در نظر گرفتن ثابت بودن نور نسبت به دو ناظر و رابطه ی ساده ی فیثاغورث، اتساع زمان نتیجه می شود.

حال مشابه نسبیت خاص،‌ آیا نمی توان از یک سری فرض ها بر مبنای تجربه و مشاهده شروع کنیم و بین بدیل های نسبیت عام و یا بدیل های گرانش کوانتومی یکی را استنتاج کنیم؟


آن‌چه درباره دیفرانسیل و انتگرال عرض شد
برای این بود
که
بگویم تمام محاسبات فیزیک نظری
مبتنی بر مشاهده هستند
اگر نه مستقیم
با واسطه

پس این‌که بدون آزمون تولید شده باشند
خیر
بدون آزمون محاسبه شده‌اند
ولی
این محاسبات
مبتنی بر داده‌های اولیه‌ای است
که
آن‌ها همگی از آزمون بیرون آمده‌اند
زیرا اصلاً کار دیفرانسیل کلّی‌سازی نتایج آزمون است

پس
اگر انیشتین
یک نظریه جدید داده
که خود آن نظریه را نیازموده
بعدتر آزمون شده
و صحت آن ثابت
خیر
صحّت آن از ابتدا ثابت بوده
زیرا
با استفاده از ریاضیات
از مواد اولیه‌ای حاصل شده
که
آن مواد اولیه آزمون شده
و صحّت آن ثابت بوده

آن‌چه بعدتر ثابت شده
اثبات عملی و عینی این نتیجه بوده است
در حالی که
صحّت آن قبل‌تر با ریاضیات اثبات شده

اما
آیا مگر ریاضیات می‌تواند چیزی از واقع به ما نشان دهد؟
خیر
ریاضی ارتباطی با واقع ندارد
ولی
ریاضیات نسبت میان گزاره‌ها را نشان می‌دهد
مثل منطق
حالا
اگر گزاره‌ای را از مشاهده‌ای به دست آوریم
که با آزمون علمی ثابت کنیم
حالا
در ریاضیات
تمام تحوّلات آن به گزاره‌های جدید
گزاره‌های جدید را هم ثابت می‌کند
این روش ریاضی است
که فقط بر روی گزاره‌های آزمون‌شده اولیه استوار است

پس
با محاسبه نظری محض نمی‌شود
بدون آن مواد اولیه مشاهده‌ای
بدون گزاره‌های ثابت شده اولیه
که آن گزاره‌ها
دیگر نظری نباشند
در عمل ثابت شده باشند

اما
این‌که
به علومی بپردازیم که کاربرد امروز آن معلوم نیست
ولی
در آینده کاربرد دارند...
امروز از کجا می‌توانیم بفهمیم؟
این‌که
کدام علوم در آینده مفید خواهند بود
تا به آن‌ها بپردازیم
از
علومی که در آینده کاربرد نخواهند داشت؟

علم مبتنی بر نیاز است
انسان اصلاً این‌طوری‌ست
انسان بدون احساس نیاز حرکت نمی‌کند
کار انجام نمی‌دهد
حالا
یا این نیاز نقد است
همین الآن هست
یا نسیه
امروز نیاز ندارد
ولی
می‌داند در آینده محتاج آن خواهد شد
پس
امروز به آن می‌پردازد
امروز کار می‌کند
تا فردا بخورد

این مقبول است
اما
به شرط این‌که بفهمیم کدام علوم را در آینده نیاز خواهیم داشت
کدام علومی که
امروز کاربرد ندارند
به امید آینده تولید می‌شوند

درباره با استدلال به آیات قرآن
به نظر می‌رسد پاسخ در خود آیات هست:
«وَ یَتَفَکَّرُونَ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً»

نخست این‌که
به نظر می‌رسد
این تفکر مبتنی بر مشاهده است
زیرا قرائنی در قرآن وجود دارد
جاهایی که می‌فرماید به طبیعت نگاه کنید

دیگر این‌که
کارآمدی آن بلافاصله بیان شده
تفکری که به ایمان به خدا منجر شود
خب
وقتی نتیجه حاصل شود
علم به پایان رسیده
دیگر چرا ادامه یابد؟

مثال:
کسی قرار است با تفکر در علم نجوم
به این برسد که ستارگان خود به خود درست نشده‌اند
خلق شده‌اند
خالقی دارند
خب
وقتی این را فهمید
مثلاً پس از دو روز
هدف حاصل شده
روز سوم دیگر چرا باید در علم نجوم تفکر کند؟!
دیگر دلیلی ندارد که
ایمان قرار بود بیاورد که آورد
حالا باید برود در علومی مطالعه کند که به درد دنیا و آخرت او بخورد
دنیایی که فانی‌ست
و آخرتی که جاودان

ما درباره علوم بی‌فایده هم دلایل روایی داریم
این مطلب مثلاً:
https://www.porseman.com/article/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%8A%D8%A7%D8%AA/7126

خوشحالم
که
با جدیّت به این بحث نگاه می‌کنید
و ادامه می‌دهید
توفیقات روزافزون جنابعالی را از خداوند منّان خواستارم

در پناه خدا

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 17 + یکشنبه 99 آذر 9 - 5:0 صبح

من و شما دنبال چه هستیم؟
من و شما از علم چه می‌خواهیم؟
ما چند میلیون سال دیگر روی زمین هستیم؟
که بخواهیم تمام ریزه‌کاری‌های طبیعت را بشناسیم
دنیایی که خدا خلق کرده است؟
مگر موقتی نیست؟
مگر نیامده‌ایم که برویم؟
رهگذر
آیا رهگذر این‌قدر در جزئیات مسیر ریز می‌شود؟
که چه بشود؟
اگر بداند می‌گذرد
ماندنی نیست
آیا وقت می‌گذارد؟

ما علم را برای عبور می‌خواهیم
نه برای ماندن
این را فراموش نکنیم
«الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا»
این را رسول مکرّم (ص) فرمودند
ما پس از مرگ
تمام این علم‌ها را در اختیار خواهیم داشت
درست مانند
علمی که به رحم و دوران جنینی داریم

ما در این دوران جنینی خود
به جزئیاتی که به کارمان نمی‌آید
متغیّرهایی که در این دوران ثابت هستند
متغیّرهایی که تأثیری در امتحان ما ندارند
آیا نیازی به این‌ها داریم؟
آیا عمر ما باید برای این رقابت‌ها صرف شود؟
آیا پس از انتقال به جهان دیگر
دوران جاودان زندگی خود
از ما نخواهند پرسید
که عمرمان را در چه صرف کرده‌ایم؟

اگر علم برای علم باشد
بله
باید به تمام بدیل‌ها فکر کنیم
وقت بگذاریم
که البته بیشتر گمانه‌زنی‌ست
فانتزی‌ست
خیال‌پردازی و شمارش احتمالات
چون
چیزی که قابل آزمایش نباشد
قابل قضاوت هم نیست
و چیزی که قابل قضاوت نباشد
فقط طرح احتمال است
در بایگانی نشریات بماند
در ISI
تا روز مبادا
تا آینده
تا روزی که امکان آزمایش فراهم شود
آن روز
چند میلیون سال بعد
شاید قیامت رسیده باشد و تمام این عالم پودر شده باشد

یک گزاره کلی:
علمی که با سنجش قابل دستیابی نباشد
به کار بشر نمی‌خورد
کارآمدی ندارد
نظر شما چیست؟

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 16 + یکشنبه 99 آذر 2 - 5:0 صبح

وقتی که الف آمد و ج نیامد
به دلیلی
یعنی شرایط به گونه‌ای تغییر کرد
که معیّت الف و ج در شرایطی خاص به هم خورد
آن‌روز
علم تکامل می‌یابد
زیرا
آزمون‌ها به دنبال ج می‌گردد
و
متوجه می‌شویم که چیزی غیر از الف هست که گاهی با الف هست و گاهی نیست
شرایط را می‌سنجیم
پیدایش می‌کنیم
وقتی بفهمیم در چه شرایط همراه الف می‌شود

نکته  ظریفی بود. ولی در موارد زیادی چنین کاری نمی توان کرد. مثلا اینشتن می گوید که خمیدگی فضا-زمان عامل شتاب است و معادله اش را هم می نویسد. ما می خواهیم این گزاره را مورد آزمون قرار دهیم در شرایط مختلف بسنجیم تا شاید بفهمیم که چیزی غیر از خمیدگی است که گاهی با آن هست و در شرایطی همراه آن نیست.
ولی نمی توانیم!! زیرا میزان خمیدگی حول یک جسم در حال سقوط آنقدر ناچیز است که با دقیق ترین ابزارهای اندازه گیری نیز نمی توان آن را اندازه گرفت. شاید تا قرنها بعد هم نتوان این کار را کرد. خب چه کنیم؟ دست روی دست بگذاریم؟ و صبر کنیم؟
اگر داخل گوگل به انگلیسی بدیل های نسبیت عام را جستجو نمایید مقالات زیادی خواهیم یافت. در ویکی پدیا آنطور که میبینیم حتی معروف ترین بدیل ها نیز زیادند:
https://en.wikipedia.org/wiki/Alternatives_to_general_relativity

در مورد مکانیک کوانتومی نیز بدیل ها زیادند. گرانش کوانتومی نیز همین گونه.
غالب این بدیل ها در سطح مشاهدات آزمایشگاهی با دقت کنونی معادلند. این ها نشان می دهد مسیر علم به روشی که شما می فرمایید با شکست رو به رو شده است.
پاسخی که به نظرم می رسد این است: ما در علوم تجربی مشاهده و آزمایش زیاد کرده ایم اکنون وقت عمیق شدن است. باید روی مفاهیم و این مشاهدات عمیقا فکر کرد تا به طور منطقی از میان بدیل ها یک نظریه سربلند بیرون آید.


آیا می توانید بفرمایید که در مسئله ی برخورد دو جسم که با آزمایش در می یابیم دو کمیت به نام های انرژی جنبشی کل و تکانه کل ثابت(پایسته) هستند. چگونه با عقل سنجشی از روی مشاهدات می توان چنین نتیجه ای گرفت؟  تا مفهوم سنجشی بودن عقل را در این باب بهتر بفهمم.



متغیّری که
در شرایط امروز
با امکانات ما
با آن‌چه که بر آن قدرت داریم
قابل کنترل نیستند
قابل بررسی و ارزیابی
قابل آزمون و مشاهده
متغیّرهایی که
پیوسته ثابت هستند
در طول مدّت آزمون
در طول مدّت زندگی علمی بشر
تا امروز
چنین متغیّرهایی
شناخت آن‌ها
چه تأثیری در زندگی بشر دارد؟
چه کارآمدی‌ای دارد؟

مثلاً خمیدگی فضا و زمان
آیا بشر به مرحله‌ای رسیده است که احتیاج به سفرهای سریع فضایی دارد؟
جابه‌جایی در فضای بی‌کران؟

معادلاتی که
بدیل‌ هم هستند
و
در شرایط امروز ما
نتیجه یکسانی می‌دهند
سؤال این است
تفاوت آن‌ها چه تفاوتی در کارآمدی علم ایجاد می‌کند؟

مثلاً هندسه اقلیدسی
با لباچوفسکی
وقتی اندازه‌ها آن‌قدر کوچک باشند که خمیدگی قابل صرف نظر باشد
این علم
به چه کار می‌آید
این تفاوت
چرا باید راه سخت‌تر را برویم؟

مثلاً محیط و مساحت دایره
چیزی دم دستی
کدام مهندس و معماری
عدد پی را تا ده رفم پس از اعشار محاسبه می‌کند؟
وقتی خانه دو طبقه بسازد
تا یک رقم اعشار
برج صد طبقه
برج میلاد مثلاً
دایره بالای آن را که خواستند بسازند
تا چند رقم اعشار پی را در محاسبه به کار بردند؟
دو رقم بیشتر؟

ببینید
همان‌طور که عرض کردم
پیش از این
ما
به دنبال علم برای علم نیستیم
که امروز فیزیک نظری هست
رقابت است
شهرت است
مقالات علمی است و رتبه‌بندی
می‌خواهد گرید بگیرد و گرنت
امتیاز علمی
این بحث دیگری‌ست

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 15 + یکشنبه 99 آبان 25 - 5:0 صبح

نه
انسان مؤمن نمی‌تواند
کسی که
اعتقاد دارد خدا نیست
بنده است
مخلوق است
می‌پذیرد که محدود است
پذیرفته که علم غیب ندارد
پذیرفته که رشد می‌کند
هم خودش
هم طبیعتاً علمش
این چنین انسانی
نه تنها دنبال علم صددرصد نمی‌گردد
که
اصلاً وصول به آن را ممتنع می‌داند
غیرممکن
نشدنی یعنی
چطور می‌شود که موجودی محدود
داده‌های نامحدودی را درون خود جمع کند؟
متغیرهای جهان هستی بی‌شمارند
خیلی بیشتر از تمام هستی شخص من
حتی بال زدن پروانه‌ای
آن‌سوی آب‌ها
از کجا معلوم که در آزمون من اثر ندارد
ندارد؟
مگر می‌شود نداشته باشد؟

قابل محاسبه نیست
برای من
من آن‌چه را که محاسبه می‌کنم می‌دانم
بیشتر را نه
این علم است
علم تدریجی‌الحصول
علمی که رشد می‌کند

چنین انسانی
با این سطح از آگاهی
علم را برای کارآمدی می‌خواهد
برای تصرّف
برای پیشرفت بشر
نه تنها مادّی
بلکه معنوی
دنیوی و اخروی

اما نسبت به غرب
یعنی کسی هست که تردید داشته باشد
این‌که
علوم تجربی در غرب پیشرفت کرده‌اند
و این فناوری
همه محصول همین علوم تجربی‌ست؟
واقعاً چنین افرادی پیدا می‌شوند؟
که در این مطلب شک داشته باشند؟

بله
این پیشرفت انسان نیست
چون انحصار در دنیا دارد
و انسان
دنباله‌ای در آخرت
انسان می‌ماند
جاودان
این توسعه غربی
برای انسان «فانی» طراحی شده
انسانی که «جاودان» است
پیشرفت نمی‌کند
با این فناوری
ولی
علم غرب موفق بوده
در مقیاس «حرکت» نسبت به «هدف»
هدفگذاری آن برای رفاه بوده
برای اقلیّت
موفق شده
خواسته ربات بسازد
ساخته
خواسته به فضا برود
رفته
هدفش دنیاپرستی بوده
ابزارش را ساخته
این یعنی موفقیت
در مقیاس خودش

اگر چه که به کار ما نمی‌آید
به کار مؤمن
انسان مؤمن هدف متفاوتی دارد
خب
فیزیک متفاوتی هم نیاز دارد
نسبت‌های دیگری را به خدمت می‌گیرد
کارآمدی دیگری می‌خواهد
این کار علم است
علم مطلق نیست
این را باید بفهمیم
نفهمیم می‌مانیم
مثل گذشتگان ما که قرن‌ها ماندند
و این در جا زدن را برای ما ارث گذاشتند
قدیم‌تر نبودند
ابوریحان و ابن هیثم و ابن سینا و رازی دانشمند بودند
مشاهده می‌کردند و آزمون
از یک زمانی منحرف شدند
دانشمندان ما
درگیر مباحث نظری باطل
بی‌فایده و مهمل
بی‌ارتباط با واقع
درست از زمانی که اشراق سهروردی آمد
و عرفان ابن عربی
و حکمت شهودی صدرایی
شیعه در یک محاق عجیبی فرو رفت
علم شیعه
از واقعیت دور شد
از مشاهده و آزمون کناره گرفت
رفتن زیر لحاف
فکر کرد و فکر
تفکّری که متصل به واقعیت نباشد که بر علم انسان نمی‌افزاید
راه علم انسان این است
سنجش
علم اساساً سنجشی‌ست
این نظریه استاد حسینی (ره) است
«علم بشر سنجشی‌ست»

در پناه خدا

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 14 + یکشنبه 99 آبان 18 - 5:0 صبح

پس
جمع‌‌بندی
با نکاتی که عرض شد
وقتی که می‌بینیم
فیزیک نظری
بدون مشاهده و آزمون به نتیجه می‌رسد
مثل نسبیت عامّ
یا مکانیک‌هایی که نام بردید
یا نظریه ابرریسمانی
یا جهان‌های موازی
همه و همه
اگر چه به نظر می‌رسد
در بادئ امر
در ابتدا
که ربطی به واقع ندارند
به مشاهده و آزمون
اما
قطعاً با مشاهده مرتبطند
از طریق دیفرانسیل
و انتگرال
بارها و بارها
تبدیل شده‌اند
تا به این نتایج رسیده‌اند
نتایجی که از اندازه‌گیری مشاهده‌ها به دست آمده‌اند!

همه‌شان بر یک قاعده بزرگ استوارند
تکیه زده‌اند
آزمایش علمی
باقی هرم علم این‌چنین پایدار مانده
نباشد نیست
نبود نمی‌بود
آن هست که این هست
می‌شود پی‌گیری کرد و تا مبدأ‌ رسید
برای هر نظریه‌ای که در این علوم مطرح شده است
به نقطه‌ای
که آزمون صورت پذیرفته و نتیجه‌ای حاصل شده.

این‌که متغیّرهای فراوانی هست
که
ما مطلع نیستیم
قطعاً هست
باید هم باشد
علم تفصیلی نیست
اجمالی‌ست
در حال رشد است
همیشه این است
چون ما انسان هستیم
چون ما
محدودیم
علم ما هم محدود است
اما
فراموش نکنیم
هدف، کارآمدی‌ست
علم ما کارآمد است
اگر مبتنی بر روش علمی باشد
حتی اگر میلیاردها متغیّر را ندیده باشد
همه آن متغیّرها
در زمان اندک حضور ما در جهان
و در مکان ریزی که در آن حاضریم
«ثوابت» هستند
نه متغیّر
یعنی
در این مکان و زمان کوچک
آن‌ها تغییر محسوسی ندارند
که اگر داشتند
در آزمون ما خلل وارد کرده
خود را نشان می‌دادند
که ندادند
آن‌ها به کارآمدی علم ما خللی وارد نمی‌کنند
پس
علم از علم بودن خارج نمی‌شود

اشکالی که شما فرمودید
این که
محمول را اشتباه قرار دهیم
این اشکال
مربوط به چه کسانی‌ست؟
قبلاً عرض کردم
آن‌هایی که
به دنبال علم صددرصدند
یعنی
کسانی که
باور دارند انسان می‌تواند به واقع کماهی‌هی پی ببرد
یعنی چه؟
یعنی واقع را
همان‌طور که واقعاً هست
درک کند

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

<      1   2   3   4   5      >

جمعه 100 آذر 12

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر آشپزی فرهنگ فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش سند هنر بازی روحانیت فاصله طبقاتی فیلم خواص دشمن انشا خیاطی خودم جوجه کتاب نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
مسأله شناخت - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 41
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 120
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید

Xکارت بازی ماشین پویا Xکارت بازی ماشین پویا