سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

برادری را نزد جفاکاران مجوی . آن را نزد پایبندان [آزرم] و وفاداران بجوی . [امام علی علیه السلام]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  نظم ِ بدوی - دیدی گفتم - لکه پذیری - غیبت - کافه پایان - استعداد یا کارآیی - نمودار کرونای قم - 
درباره چند همسری + یکشنبه 101 آذر 27 - 4:0 صبح

نظر شما درباره چند همسری چیست؟

سه نظر
سه جواب به این سؤال

پاسخ اول:
از نظر اجتماعی
وقتی به فکر صلاح و فساد جامعه باشیم
وقتی فرد به خودی خود هدف از خلقت نباشد
و جامعه باشد
هدف از خلقت بشر
این‌که جامعه‌ای دینی و خداپرست تولید شود
این‌جا پاسخ همان است که رسول خدا (ص) فرموده است
حکمی که شرع دارد
دلیل هم دارد
نیاز جامعه است
صلاح جامعه است
هدف که «عشق» و عشق‌ورزی نیست
هدف «حفظ جامعه» است
و جامعه
به نسل بعد می‌ماند
یک داستان مفصل می‌شود
دلایل قطعی و دقیق که چند همسری لازم است و مرحله‌ای از تعالی اجتماعی بشر

پاسخ دوم:
از نظر عرفی
امروز مناسب جامعه ما نیست
این را مفصل نوشته
قبل‌تر
وقتی یکی سؤال پرسیده
دو زن داشت
مشکل داشت
جواب دادم
در وبلاگ
چند بخش: اینجا

این‌که وقتی عرف با آن در جنگ
صلاح نیست دیگر
اگر چه جامعه آسیب ببیند
که می‌بیند
که خیلی بد هم
ولی شایسته نیست
چون «آبروی مؤمن» از خیلی چیزها مهم‌تر است
و چندهمسری آن را بر باد می‌دهد
همه را علیه او بسیج
به لجن می‌کشد

پاسخ سوم:
از نظر فردی

این پاسخ خودش دو بخش دارد
از طرف زن
معلوم است که عین «فساد» است
مرد عاشق زن شده
زن عاشق مرد شده
عشق تعدّد نمی‌پذیرد
اگر مرد به زن دیگر حتی فکر هم کند
برای زن «ننگ» است
نشانه‌ای از عدم علاقه است
«او دیگر عاشق من نیست»
چون عشق به «دو» نمی‌شود

از نظر مرد متفاوت
تماماً لذّت است
مرد بهره وافر و حظّ مدام می‌برد
به دو وجه:
اول از جهت جسمی
تنوّع دارد و هیجان را می‌افزاید
دوم از نظر استخدامی
وقتی دو زن داری
انگار که دو شرکت را صاحب شده‌ای
دو صنعت مختلف
دو کارخانه
مثل تفاوت کسی که یک ماشین دارد و دیگری که دو
پیش رفقایش فخر می‌فروشد و کیف می‌کند
زیاد داشتن به تنهایی لذت‌بخش است
مثل زنی که به جای یک دست قاشق و چنگان
دو دست داشته باشد

اما این شدنی نیست
در این دنیای محدود که پر از رقابت است
خشونت است
شاید بشود پول داد و چند نفر را
ولی کوتاه
طولانی نمی‌شود
زندگی نمی‌شود
با هم نمی‌سازند
چون رفتار افراد تابع امیال آن‌هاست
و فرهنگ جامعه بر این امیال سلطه دارد
این نمی‌شود
این رؤیا فقط در بهشت
پس از مرگ
اگر خدا بخواهد
آن‌طور که در کلام خویش وعده داده است!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خانواده 55 - فرهنگ 88 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  نظم ِ بدوی - دیدی گفتم - لکه پذیری - غیبت - کافه پایان - استعداد یا کارآیی - نمودار کرونای قم - 
سلول ِ تمدن + پنج شنبه 101 آذر 24 - 2:26 صبح

با توجه به مطالب " فلسفه خانواده" واحد تمدن یا سلول تمدن از نظر شما چیست؟

سلول را می‌شناسیم
نمی‌تواند بخشی از اجزا باشد
مثلاً ژن
ژن نمی‌تواند سلول باشد
زیرا جزء است
بدون سایر اجزا کار نمی‌کند
مثلاً الکترون
سلول ِ ماده نیست
اتم ولی هست
اتم می‌تواند سلول ماده باشد
چون کوچک‌ترین «دستگاه» است
تکرار می‌شود
الکترون و پروتون و نوترون اجزای سلول ماده هستند
چند اتم کنار هم کار می‌کنند
چند سلول کنار هم
ولی چند ژن در کنار هم
چند الکترون در کنار هم
کاری از آن‌ها بر نمی‌آید

در انسان هم همین
میتوکندری را سلول انسان نمی‌دانیم
چون به تنهایی کارآ نیست
کنار هسته و واکوئل و سیتوپلاسم است
غشا باید دورش باشد
تا بشود یک «دستگاه» کامل
واجد تمام آن‌چه آن را «حیات» می‌نامیم

جامعه چطور؟
سلول جامعه «فرد» است
در دنیای معاصر
چطور؟
از کجا؟
از این‌که وقتی بخواهی گواهینامه رانندگی بگیری
آن را به «تو» می‌دهند
کارت ملی را به «تو» می‌دهند
بانک برای «تو» حساب باز می‌کند
سر کار که می‌روی
دنبال شغل که باشی
رزومه «تو» را بررسی می‌کنند
نمرات و مدارک تحصیلی «تو» را
پس
سلول جامعه «فرد» است
در دنیای امروز

اما وقتی بروی خواستگاری
زن نمی‌دهند
به «تو»
اگر تنها باشی
در غرب شاید
در ایران خیر
باید پدر و مادر و عمه و خاله و مادر بزرگت هم باشند
پدر بزرگ هم اگر در قید حیات است
بدون آن‌ها «نیستی»
وجود نداری اصلاً
به حساب نمی‌آیی
پس «خانواده» می‌شود سلول
وقتی بحث از خواستگاری مطرح می‌شود

قدیم همه جا این‌طور بود
سر کار هم اگر می‌رفتی
استادکار از پدرت سراغ می‌گرفت:
«پسر کی هستی؟ بابات کیه؟ اهل کدام محلی؟ از کدام طایفه‌ای؟»
اگر اعتماد به پدرت نداشت
اگر پدرت خوشنام نبود
برای تو هم شغلی در کار نبود

در گذشته «خانواده» سلول بود
سلول «اقتصاد» بود
سلول «فرهنگ» بود
وقتی پدرت می‌بردت مکتبخانه
سلول حتی «سیاست» هم بود
تو حتماً شاه می‌شدی
اگر پدرت شاه بود
وزیر می‌شدی
اگر پدرت وزیر
آشپز دربار می‌شدی
اگر پدرت
شاعر ِ شاه بودی یا طبیب ِ شخصی وی
اگر پدرت
سیدحسن امامی امام جمعه تهران شد
از طرف شاه
چون فقط پدرش
با این‌که خودش فرانسه تحصیل کرده

در گذشته این‌طور
کسی با رأی‌گیری به قدرت نمی‌رسید
خانواده بود که حکومت می‌کرد
زن ِ شاه خودش شاه ِ زنان بود
مادر شاه هم یک شاه دیگر
فرزندان شاه هم شاه بودند
قدرت داشتند و قلدری می‌کردند
دستور می‌دادند و سروری
تمام فامیل و خویش و قوم شاه صاحب قدرت
چرا؟
چون «خانواده» سلول سیاست بود
خانواده پهلوی حکومت می‌کرد
نه شخص محمدرضا

حال درباره «تمدن»
سلول تمدن چیست؟
فرد است یا خانواده؟

اول باید بدانیم تمدن چیست
تمدن دیگر به معنای شهرنشینی نیست
مدنیّت
آن‌طور که لغت معنا می‌کند
تمدن معنای وسیع‌تری یافته
تمدن «موضوع» نیست
«وصف» شده
«جامعه» یک موضوع است
«فرد» یک موضوع است
تمدن «وصف» است
انسان متمدّن
جامعه متمدّن
فرهنگ متمدّن
سیاست متمدّن
منظور ما از «تمدّن» واقعاً چیست؟

ظاهراً درست اشاره می‌کند به «پیشرفت»
به توسعه
منظور از تمدن «نسبت توسعه‌یافتگی جامعه» است
جامعه در مسیر پیشرفت
در هر زمان
مرحله‌ای از تمدن
مفهومی «نسبی»
مفهومی «ربطی»
هدف ما نشان دادن «رتبه» است
یک جامعه نسبت به جامعه دیگر
ملتی به ملت دیگر

مفهوم وصفی دیگر «سلول» ندارد
اجزا دارد
چون خودش تک است
تعدّد ندارد
تمدن ایران‌زمین یکی بیشتر نیست
تمدن این مملکت است
این ملت و دولت
این تکرارپذیر نیست
خودش سلول خودش است
تمام خودش یک سلول واحد بزرگ

تمدن اجزا دارد
تمدن سیاست دارد
فرهنگ دارد
اقتصاد دارد
نظامیه دارد
قضائیه دارد
مقننه دارد
آموزش و پرورش دارد
بانک و بیمه دارد
تقسیمات شهری و روستایی دارد
برنامه دارد
بودجه دارد
ابزار دارد
صنعت
فناوری دارد
مراکزی برای پیشرفت دارد
همه این‌ها با هم
تمدن برآیند پیشرفت همه این نظامات در کنار هم است
در ارتباط با هم
ارتباطی تنگاتنگ
تأثیر و تأثّر

برای تمدن نمی‌شود سلول نام برد
چون وصف است
موضوع نیست
یک است
دو نیست
هر تمدنی برای خودش یک واحد است
به نظر این‌طور می‌رسد

اگر نظر متفاوتی دارید بفرمایید
اگر نقدی
اگر اشکالی در این بیان به نظر مبارک می‌رسد

تشکر


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 267 - فرهنگ 88 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  نظم ِ بدوی - دیدی گفتم - لکه پذیری - غیبت - کافه پایان - استعداد یا کارآیی - نمودار کرونای قم - 
یک به صد + جمعه 101 خرداد 27 - 5:0 صبح

سر کوچه خودمان
محل‌مان
نانوایی
رفتم بخرم
برای ناهار
خودم گاهی
گاهی بچه‌ها

مصرف برنج را کم کرده‌ایم
شاید دو سالی بشود
برای سلامتی بیشتر
صرفه‌جویی هم
سه روز نان
سه روز برنج
یک روز هم ماکارانی

نان را می‌دهد
سنگک
دو تا
اولی را کنار می‌گذارد
در نان خشک‌ها
- به خاطر خراب بودن کنار گذاشتید؟
با تعجب می‌پرسم
کمی سر نان کج شده است
خمیر افتاده
موقع در تنور گذاشتن
- من می‌برم!

شاطر جلو آمد
نان را که داد:
«صد تا یکی مث شما پیدا میشه
شیخا اینقد گیر میدن به نونا
یک کمی سوخته داشته باشه نمیبرن»
- برکت خداست
آن هم با این وضع آرد
خدا را باید شکر کنیم

از نانوایی خارج شدم
با دو نان سنگک
یکی کاملاً راست و استوار
دیگری کمی کج و به هم ریخته
ناراحت
در شگفت
خدایا مگر می‌شود؟!
چطور می‌توانیم اینقدر ناسپاس باشیم؟!

قال زوج البتول(ع): «إِذَا وَصَلَتْ إِلَیْکُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ، فَلَا تُنَفِّرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّةِ الشُّکْرِ» (نهج‌البلاغه، ح13)
چون نشانه هاى نعمت پروردگار آشکار شد، با ناسپاسى نعمت ها را از خود دور نسازید. (ترجمه دشتی)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرهنگ 88 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  نظم ِ بدوی - دیدی گفتم - لکه پذیری - غیبت - کافه پایان - استعداد یا کارآیی - نمودار کرونای قم - 
انصاف ِ بورسی + پنج شنبه 101 خرداد 5 - 7:40 عصر

متن را نگاه کنید
یک کسی بخواهد عضو شود
از کارگزاری استفاده کند
خودش که نمی‌تواند
ما خودمان که حق نداریم
نمی‌توانیم معاملات انجام دهیم
فقط کارگزار می‌تواند
آن‌هایی که مجوّز کارگزاری دارند
چنین قراردادی
نه یک قرارداد
چند تا:


سهام عدالت را دولت به ما داد
ما را بورسی کرد
رفتیم سجام و کد بورسی گرفتیم
حالا نیاز به کارگزار داریم
این می‌شود

سبک نگارش را ببین
مدام از «تعهد» مشتری سخن به میان آمده
حتی اگر هک شود
یکی اگر از رمز مشتری استفاده کند
باز هم مشتری مقصّر
اما اگر سایت کارگزار خراب شود
کارگزار مسئول نیست
به او چه ربطی دارد که سرورش خراب
یا کند
مشتری باید بلند شود و حضوری برود کارگزاری
حتی اگر اختلال در سامانه باشد
ناشی از کوتاهی کارگزار
باز هم مسئول مشتری است

زمان برای طرح شکایت از سوی مشتری محدود است
اما برای کارگزار
زمان شکایت محدود نشده

حتی در مورد فسخ
باز هم مشتری مکلّف است
او باید دیون خود را فوراً تسویه کند
کارگزار متعهد نشده

حالا قبول
این قرارداد را که تأیید کنی
امضای دیجیتال یعنی
تعهدنامه پدیدار می‌شود



مشتری اخلال نکند
مشتری وکیل نگیرد
مشتری مراقب سامانه باشد
مشتری مسئولیت بپذیرد
کارگزار چه؟
آیا تعهد نمی‌دهد؟
یک تعهدنامه هم او امضا کند!

باشد
قبول
این را هم تأیید کردیم
مگر تمام می‌شود؟



وکالت اجباری؟
من می‌خواهم در بورس فعالیت کنم
صندوق شما را نمی‌خواهم
مجبورم؟
فقط یک کارگزار
فقط برای این‌که بدون تو نمی‌توانم معامله انجام دهم
سهام بخرم و بفروشم
حالا باید وکالت هم بدهم
در چه
در این‌که حتی اگر «یک ریال» از پولم دست شما بود
حق دارید سرمایه‌گذاری کنید
در صندوق خودتان؟!

بله
اگر این قرارداد را تأیید نکنی
امکان استفاده از بورس را نداری!

مدت قرارداد چقدر؟
نامحدود!

تعهدات چه؟
عجب!
امضای این قرارداد هیچگونه تعهد یا تکلیفی برای کارگزار ایجاد نمی‌کند؟!
باور می‌کنید؟
این در متن قرارداد است
در ماده 5
همان ابتدا
عجیب نیست؟!
پس دیگر تعهدات «طرفین» نیست که
چون طرف کارگزار تعهدی ندارد!

مشتری حق هیچگونه ادعایی ندارد
کارگزار اختیار دارد به صلاح‌دید خود عمل کند
چقدر عادلانه
چقدر منصف

چقدر این «حسب تشخیص و صلاح‌دید خود» را تکرار کرده‌اند
در جای‌جای قرارداد
چقدر مصرّ

به «حیات»‌ هم بسنده نکرده
به «مرگ» هم پرداخته
وکالت پس از فوت گرفته
ضمن عقد خارج لازم
عقد «لازم»
کارگزار وکیل و وصی پس از فوت من هم قرار است باشد
چه جالب!
مگر من چه می‌خواستم؟!
فقط می‌خواستم در بورس سهام بخرم و بفروشم
همین
باید کارگزار را وصی پس از مرگ خودم هم بکنم؟!

تازه حق طرح هرگونه اعتراض در مراجع اداری و قضایی و شبه‌قضایی را هم از خودم سلب و ساقط کنم؟!
بدون نیاز به اخذ موافقت مشتری!

چقدر حقوقی نوشته‌اند
چند وکیل اجیر کرده‌اند؟
تا چنین متن استثماری بر کاغذ نقش بندد؟!

این‌جا را ببین
کارگزار به صلاح‌دید خود
به تشخیص خود
بدون اذن و اجازه مشتری
پول مشتری را سرمایه‌گذاری کرده
در هر جایی که دوست داشته
حالا مشتری پول خود را می‌خواهد
پول را که پس می‌گیرد چه می‌شود؟
کارگزار دچار ضرر می‌شود
چون در زمان نامناسبی از سرمایه‌گذاری بوده
مثلاً ارزش سهام آن صندوق پایین آمده بوده
خب چه می‌شود؟
معلوم است که ضرر باید به دوش کارگزار باشد
چون او سرمایه‌گذاری کرده
او تشخیص داده
او صلاح دانسته
اما
متن قرارداد را ببین:
زیان حاصل یا جریمه ناشی از تعجیل  در ابطال واحدهای سرمایه‌گذرای به عهده مشتری خواهد بود
نامرد!
تو انصاف داری؟!
شرف چطور؟!

تبصره 3 را ببینید
اگر سیستم‌های رایانه‌ای ایراد داشته باشد
مسئولیتی متوجه کارگزار نخواهد بود!
پس متوجه چه کسی خواهد بود؟
حتماً آن هم مشتری؟!
رسماً «شوخی» دارید می‌کنید!

ضررهایی که از حیطه اختیار مشتری خارج است بر عهده اوست
مثل ضرر سرمایه‌گذاری‌های کارگزار
که به صلاح‌دید خود انجام داده
ولی
ضررهایی که از حیطه اختیار کارگزار خارج است
اصلاً‌ بر عهده او نیست!
باؤک تجر، بائی لا تجر؟!* (باعک تجر باعی لاتجر، بائک تجر بایی لاتجر، بائی لم تجر)

بند 3 ماده 8 جالب است
حتی اگر قرارداد فسخ شود
باز هم کارگزار وکیل و وصی مشتری باقی خواهد ماند
چون عقد لازم خارج است
ربطی به این قرارداد ندارد که!

و تمام نمی‌شود
قرارداد پس از قرارداد
حالا این قرارداد نمایش داده می‌شود



و باز هم یک‌طرفه
کارگزار حق دارد
ولی مشتری
حق اعتراض و طرح هر گونه دعوی و شکایتی ندارد
از خود سلب و اسقاط می‌نماید

مشتری باید
مشتری موظف است
مشتری مکلّف است
مشتری مجبور است
ولی
مشتری حق ندارد
مشتری هیچگونه حقی ندارد
فقط مسئولیت دارد
فقط و فقط!

بخش «فورس ماژور» را ببینید
ماده 6
اگر حادثه اتفاق افتد
خارج از اختیار طرفین
طرفین مسئول جبران نیستند
قبول
این درست
اما
بلافاصله «مشتری» را استثنا می‌کند
او مجبور است
به جبران
حتی اگر حادثه خارج از اختیار باشد:
عدم پرداخت بدهی مشتری در موعد مقرّر به هر دلیل حتی فورس ماژور از مصادیق نقض قرارداد محسوب می‌شود
یعنی چه؟
یعنی داخل در ماده 6 نیست
یعنی چه؟
یعنی ماده 6 فقط مختص کارگزار است
نه مشتری!
این انصاف است؟!

بورس را این‌طور مدیریت می‌کنند
این عدالت ِ بورسی است
چیزی که در نمای آن می‌بینیم
کارگزارها
تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل!

* «حکى العسکری فی کتاب التصحیف أنه قیل لبعضهم: ما فَعَل أبوک بِحمارِه؟ فقال: باعِه، فقیل له: لِمَ قلتَ باعِه؟ قال: فلِمَ قلتَ أنتَ بحمارِه؟
فقال: أنا جررتُه بالباء، فقال: فلِم تَجُر باؤک وبائى لا تَجُر؟
» (مغنی‌اللبیب، ابن هشام، ج2، ص669)
یکی از دیگری پرسید: پدرت با الاغش چه کرد؟ پاسخ داد: فروختش. اما به اشتباه در انتهای فعل «باعَ» به جای فتحه کسره قرار داد. از او پرسید: چرا فعل را مجرور کردی؟ یعنی کسره در آخرش قرار دادی؟ او هم پرسید: تو چرا در آخر الاغ (حمارِه) کسره قرار دادی؟ پس گفت: من الاغ را مجرور به حرف «بـ» کردم. یعنی حرف «بـ» سبب شد که کلمه بعد از او کسره بگیرد. پس او هم گفت: چرا «بـ» تو مجرور می‌کند، ولی «بـ» من که در اول «باع» است مجرور نکند؟! (ترجمه آزاد همراه با شرح)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 119 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  نظم ِ بدوی - دیدی گفتم - لکه پذیری - غیبت - کافه پایان - استعداد یا کارآیی - نمودار کرونای قم - 
تصادف ِ ناموسی + شنبه 100 شهریور 20 - 6:51 صبح

مستقیم حرکت می‌کردم
مثل همیشه
صاف
نه مارپیچ
نه لایی
نه حتی روی خطوط

ناگهان به راست پیچید
خیلی سریع
مثل این فیلم‌های پلیسی
وقتی کنار هم حرکت می‌کنند
پلیس یهو می‌کشد به راست
با خودروی خود به خودروی دیگر می‌زند

شاسی بلند
هایما S7
سفید رنگ
در کسری از ثانیه به راست منحرف شد و محکم به من زد
به خودم که نه
به خودرویی که می‌راندم

کنار کشیدم
کنار کشید
حالش بد شده بود
ترسیده بود
بالای سرش حاضر شدم و از خودرو پیاده
به سختی نفس می‌کشید
اضطراب است دیگر:
آرام باش
نفس عمیق بکش
خدا رو شکر خطر جانی نداشته
آرام...

جوانی 35 ساله
حالش که جا آمد
بهتر که شد
عذرخواهی کرد
پرسیدم:
- چرا یهو فرمونو به راست کشیدی؟
رفتارش را توجیه کرد:
«یه موتوری بهم فحش ناموسی داد، می‌خواستم بزنم بهش»
- خب فحش داده باشه، شما که نباید خودتو و دیگرانو به کشتن بدی!
«به خاطر ناموس بود، حاج آقا شما نمی‌فهمی ناموس یعنی چی!»



منتظر نشدیم افسر بیاید
این‌طور خسارت‌ها نیازی به کروکی ندارد
خیایان هم شلوغ نمی‌شود
رفتیم بیمه
فرم‌ها را تکمیل کردیم و مسیر اداری را کامل
صافکاری و نقاشی
مشکل حل شد
البته سه هفته طول کشید
سه هفته بدون در اختیار داشتن خودرو

اما
این سؤال باقی ماند:
واقعاً فحش شایسته چنین بازخوردی است؟!
حتی اگر ناموسی باشد؟!
اگر هایما به من نمی‌زد
اگر آن لحظه در سمت راست او نبودم
به موتوری می‌زد
و با آن سرعت و شتاب
هر دو سرنشین موتورسیکلت را شاید می‌کشت
نتیجه چه؟
به جای خسارت باید دیه می‌داد؟!
یا گرفتار گزینه قصاص
آیا این سرانجامی بود که راننده هایما انتظار آن را داشت؟
فهمیدن ِ ناموس این است؟!

قال الإمام (ع): «إِذَا تَغَیَّرَ السُّلْطَانُ تَغَیَّرَ الزَّمَانُ» (نهج‌البلاغه، ن31)
هرگاه حاکم تغییر پیدا کند زمانه نیز دگرگون مى شود (ترجمه مکارم)

پ.ن. رئیس جمهور عوض شده است
تغییرات آمدنی‌ست
إن‌شاءالله که خیر باشد
برای مستضعفین یعنی
بحول و قوه خدا :)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرهنگ 88 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  نظم ِ بدوی - دیدی گفتم - لکه پذیری - غیبت - کافه پایان - استعداد یا کارآیی - نمودار کرونای قم - 
رأی الکترونیکی + جمعه 100 خرداد 28 - 10:58 صبح

دوست داشتم
واقعاً
وقتی برای شورای شهر رأی می‌دادم
وقتی
به جای نوشتن اسم‌ها و کدها
فقط کدها را تایپ می‌کردم
روی صفحه کلید دستگاه رأی‌گیری

یک روز دست بلند می‌کردیم
برای رأی دادن
شاید هم اسم‌ها را می‌گفتیم
وقتی
هنوز برگه رأی ساخته نشده بود

این لازمه پیشرفت است
وقتی ابزارها نو می‌شود
تازه
اختراعات جدید

روزی که قلم آمد
مداد و خودکار
برگه رأی که اختراع شد
رأی‌گیری روی کاغذ
صندوق جهت نگهداری و ثبت و ضبط
اما حالا که فناوری تغییر کرده
آیا باز هم باید از قلم و کاغذ استفاده کنیم؟!



ما یک‌بار کنار گذاشتیم
دست بلند کردن و نام‌ها را شفاهی گفتن
این‌بار هم می‌توانیم
باید دستگاه‌ها را بپذیریم
رأی‌گیری الکترونیکی

نگرانی همیشه بوده است
از تبدیل رأی شفاهی به کتبی هم بود
ولی راه‌ها یافت شد
صندوق‌ها پلمپ شد
چند ناظر برای هر صندوق تعیین شد
برگه‌های رأی غیرقابل جعل شد

باز هم می‌شود
باید هم بشود
این‌بار ناظرها باید برنامه‌نویس باشند
شورای نگهبان چند متخصص سخت‌افزار مأمور می‌کند
بردهای الکترونیکی دستگاه‌ها را کنترل می‌کنند
موقع اسمبل کردن
چند متخصص نرم‌افزار هم
کدهای نوشته شده در میکروکنترلرها را
برنامه‌های نصب شده در هر دستگاه را
می‌شود
راهش را باید جست

من البته به این راضی نیستم
این‌که صف بکشیم و سر دستگاه حاضر شویم
وقتی اسم و مشخصات همه ما در ثبت احوال هست
وقتی گوشی‌های هوشمند هست
کد ملی هم به هر خط تلفن متصل
می‌شود با پیامک رأی داد
می‌شود پیامک‌ها و سیم‌کارت ارسال‌کننده را تأیید کرد
سن صاحب کد ملی و صاحب سیم‌کارت
وقتی حتی گوشی‌های تلفن همراه هم به اسم هر فرد رجیستر می‌شود

برای امنیت همیشه راه هست
و فناوری را نباید کنار زد
برای انتخاباتی راحت‌تر و دقیق‌تر
کافیست در هر تحوّل، امنیت هم متحوّل شود
متناسب با تکنولوژی

رأی‌گیری الکترونیکی به من که خیلی چسبید! :)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 349 - فرزند 522 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  نظم ِ بدوی - دیدی گفتم - لکه پذیری - غیبت - کافه پایان - استعداد یا کارآیی - نمودار کرونای قم - 
چرا فقط یکی؟ + شنبه 100 خرداد 22 - 12:18 عصر

وقتی آدم‌های خوبی داریم
زیاد هم
توان علمی دارند
دانش کافی
مهارت عملی
تجربه عالی
وقتی می‌بینیم انگیزه‌هاشان بالاست
والا
می‌خواهند خدمت کنند
فکر مستضعفین
انقلابی و در خط امام و رهبری
چرا فقط یکی را باید برای دولت انتخاب کنیم؟

به این موضوع فکر می‌کردم
هر کدام برود زیان است
یکی را اگر برگزینیم
باقی باید بروند؟!
چرا یک دولت ائتلاقی قدرتمند نداشته باشیم؟!

اگر رئیسی رئیس دولت شود
چقدر خوب که محسن رضایی رئیس بانک مرکزی
سعید جلیلی را بگذارد معاون اول
هم‌زمان دبیر شورای عالی امنیت هم باشد
زاکانی وزیر کشور که نیروی انتظامی در دستش
استانداری‌ها و فرمانداری‌ها
محکم با فساد مبارزه کند
یا بشود وزیر اقتصاد مثلاً
قاضی‌زاده جوان است و پرنشاط
پرتلاش هم حتماً
بشود وزیر خانواده
همان وزارتخانه‌ای که قصد داشت تشکیل دهد

فقط همین؟!
نه
چرا محدود به همین‌ها
احمدی‌نژاد را هم دعوت کنند به عنوان وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی
با توجه زیاد به مستضعفین

تمام؟!
خیر
سعید محمد
حسین دهقان
حسن عباسی
هم هست
بشود رئیس مرکز بررسی‌های استراتژیک
رحیم‌پور ازغدی
حتی رائفی‌پور
ضرغامی هم کلّی ایده داشت
چرا مهدی نصیری نه؟
با آن‌همه سوابق درخشان در مبارزه با فساد اقتصادی وزرای دولت هاشمی
پرویز داوودی
فرهاد رهبر
امیرمنصور برقعی

رئیس برنامه و بودجه
این‌ها همه روحیه انقلابی دارند
پرکار هم هستند

این‌طور حالتی مثلاً
فقط به عنوان مثال:



[تصویر در اندازه بزرگ]

حفظ انقلاب
بازگرداندن ارزش‌ها
مبارزه با نظام استکبار
نظام سرمایه‌داری جهانی
عزم ملّی می‌خواهد
همه را می‌خواهد
مشارکت همه را
همه کسانی که در خط امام گام بر می‌دارند
برداشته‌اند
در تمام این سال‌ها
این همه رویش و زایش و رشد و تعالی
رویش‌های انقلابی

آدم خوب کم نداریم
خیلی هم زیاد
چرا یکی را انتخاب کنیم و سایرین را ردّ
همه با هم نمی‌شود؟!
باید بشود
اگر بخواهیم قطار انقلاب به ریل خود بازگردد
حتماً باید بشود
نشود نمی‌شود!

قال ابوالیتامی و المساکین (ع): «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» (نهج‌البلاغه، ح81)
ارزش هر کس به مقدار دانایى و تخصّص اوست (ترجمه دشتی)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 119 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  نظم ِ بدوی - دیدی گفتم - لکه پذیری - غیبت - کافه پایان - استعداد یا کارآیی - نمودار کرونای قم - 
رأی من + پنج شنبه 100 خرداد 6 - 4:14 عصر

اولین رأیی که دادم 1376 نبود (بعداً فهمیدم که بود! :)
انتخابات ریاست جمهوری
خیلی هم مطالعه
خیلی پی‌گیری
حتی رفتم مجله ایران فردا را خریدم
چون مصاحبه عزّت‌الله سحابی را منتشر کرد
فردی که قصد شرکت در انتخابات داشت
با دقت خواندم
به عنوان یکی از گزینه‌ها
خود را سوسیال دموکرات معرفی
اما چند ماه مانده بود
تا 18 سالم تمام شود
اگر چه رأی مستقلی برای خود داشتم

در نهایت
دو گزینه روبه‌رویم
ناطق‌نوری و خاتمی
اولی را می‌شناختم
در جامعه روحانیت
دومی را نه
زمانی که وزیر بود آگاه نبودم
در سنّ آگاهی نبودم
گفته‌های او را مطالعه
و از همه مهم‌تر
آن‌چه در رسانه ملی
سخنرانی‌اش

نه
پسندم نبود
او را انقلابی تشخیص ندادم
ماند ناطق‌نوری
آن زمان خیلی از سیاست‌های رفسنجانی مطلع نبودم
ناطق‌نوری را انقلابی تشخیص دادم

سال 1380 وضع کشور خیلی بد شد
خاتمی حسابی اوضاع سیاسی را به هم ریخت
اوضاع فرهنگی را هم
قطعاً رأیم او نبود
مثل بار اول
به توکلی رأی دادم
علی‌رغم میلم
به نظرم اصلح
اگر چه صحبت‌هایش توجهم را جلب نکرد

1384 شد
رأی من قالیباف
سابقه مدیریت عالی
تحوّلی پدید آورده
اما جریان عوض شد
ناگهان
احمدی‌نژاد خیلی مردمی وارد شد
همه‌جا نام او بود
او یک احیاگر
کلماتی را می‌گفت که از امام (ره) می‌شنیدیم
سال‌ها هم نشنیده بودیم
خیلی انقلابی
خیلی خیلی انقلابی
او از سنّت‌ها حرف می‌زد
درست در زمانی که لاریجانی و قالیباف سعی می‌کردند خود را مدرن نشان دهند
پس رأیم تغییر کرد

دوره بعد هم به او رأی دادم
سال 1388
اگر چه اتفاقات خوبی در مناظره نیافتاد
رگه‌های هوای نفس را در گفتگوهایش حس می‌کردم
انگار برای خدا نبود
برای انقلاب نبود
برای خود بود
برای رأی آوردن بود
برای من این یک روند درست نبود
اما هنوز بهترین گزینه
گزینه اصلح
این‌بار هم احمدی‌نژاد

اما 1392
سه چهار چهره مقبول
افرادی صالح و قابل قبول
دوستان نظرشان جلیلی
من اما قالیباف
اصرار داشتم «رئیس جمهور» می‌خواهیم
فردی عملیاتی و اجرایی
سرش را بیاندازد پایین و کار کند
همین
یک مدیر لایق و قدرتمند
کاربلد
سابقه قالیباف این را نشان می‌داد
بی‌تردید
نیروی انتظامی را زیر و رو کرد
نظمی که در تاریخ ایران سابقه نداشت

به 1396 که رسیدیم
باز هم نظرم قالیباف بود
اما کنار کشید
به نفع رئیسی
کار درستی کرد
خداپسندانه
نشان داد بی‌هواست
برای خود نیست
برای خدمت است
پس من به رئیسی رأی دادم

این یک مشکل زیربنایی‌ست
اشتباه در قانون اساسی
کشوری که رهبر دارد
چه نیازی به رئیس جمهور؟!

این را همان اوایل فهمیدند
این‌که دو قدرت در کشور نمی‌شود
رئیس جمهور با نخست‌وزیر کنار نمی‌آمد
جور نمی‌شد
دلیل هم داشت
رئیس جمهور فراتر از سه قوه
و نخست‌وزیر
فقط رئیس دولت
قوه مجریه
اما در قانون اساسی
رهبر هم بود
جای رئیس جمهور تنگ
عملاً به کار نمی‌آمد
نتیجه چه شد؟

نخست‌وزیر را در بازنگری حذف کردند
و وظایف او را
همگی به رئیس جمهور
و یک اشتباه در گفتار رخ داد
در اصطلاح
«رئیس جمهور»
اما رئیس جمهور دیگر رئیس جمهور نبود
نخست وزیر بود
رئیس دولت بود
این غلط بود که به او رئیس جمهور گفته می‌شد
یادشان رفت این اسم را تغییر دهند
شاید هم توجه نداشتند
نتیجه؟!

مدام چالش
رئیس دولتی که خیال می‌کرد رئیس جمهور است
درگیر با رئیس نظام
با رهبر
درگیری‌ها پی‌درپی
ادعا می‌کرد اختیار کافی ندارد
انتظار رئیس جمهوری داشت
اختیارات رئیس دولت را داشت
مشکل این بود
عدم تطابق انتظار با واقعیت

همین مسأله احمدی‌نژاد را هم زمین زد
او میل رهبری داشت
اقدام به رهبری
مواضعی که می‌گرفت
مواضع رهبر یک نظام
نه فقط رئیس یک دولت
رئیس یک قوه
برای اجرا و پیاده‌سازی قانون

قالیباف خوبی‌اش این بود
مدیر اجرایی
هوای رهبری نداشت
از گذشته او می‌شد دید
تحلیل‌هایش
موضع‌گیری‌هایش
اکتفا به سطح اجرایی
فراتر نمی‌رفت

و حالا که 1400 شده است
رأی من باز هم قالیباف
که البته نیامد
کار خوبی هم کرد
اگر بتواند مجلس را خوب اداره کند کار بزرگی کرده
چه نیازی به برداشتن باری دیگر

رأی من رئیسی هم نیست
خیلی خوب و انقلابی‌ست
اما
او را در قامت رئیس قوه قضائیه بیشتر دوست دارم
تجربه و سابقه‌ای که دارد
انگار برای همین ساخته شده
تخصّص آن را

الآن رأیم جلیلی‌ست
سابقه انقلابی‌گری و پایبندی به نظام
مبارزه و جهاد
قدرت و جرأت و شجاعت
یادآور سردار سلیمانی

مهم «تکلیف» است
عمل به تکلیف
من عهدی با خدا دارم
به عنوان یک بنده
به عنوان عبد
در اطاعت از فرامین و اوامر
کاری به این و آن هم ندارم
آن جناح یا آن جناح
آن فرد یا آن فرد
رأی بیاورد یا نیاورد
من وظیفه و تکلیفی دارم
رأی «حق» نیست که
که یکی بگوید رأی نمی‌دهم
اومانیست‌ها رأی را «حق» می‌دانند
مگر می‌شود در نظام اسلامی رأی نداد
رأی دادن «تکلیف»‌ است
نگاه یک مسلمان این است
من این را از امام (ره) یاد گرفتم

امیدوارم جلیلی اشتباه نکند
یا هر که رأی آورد
عنوان «رئیس جمهور» را باور نکند
«رئیس دولت» باشد
فراتر از وظایف خود موضع نگیرد
حرف اضافه نزند
کار اضافه‌تر نکند
سرش را بیاندازد پایین و کشور را آباد کند
دولت را سر به راه کند
افسار وزارتخانه‌ها را سفت کند
مهار به خرج دولت بزند
پای سرمایه‌دارها را از دولت کوتاه کند
نظام سرمایه‌داری را فلج کند
اقتصاد را اسلامی کند
بانک سرکش را رام کند
پول بی‌پشتوانه را باثبات کند
روند تولید را تسهیل کند
با این اوصاف به او رأی می‌دهم
به جلیلی
البته اگر تا روز انتخابات کنار نکشد
کاری که خیلی بعید هم نیست
به نفع رئیسی شاید!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خواص 15 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  نظم ِ بدوی - دیدی گفتم - لکه پذیری - غیبت - کافه پایان - استعداد یا کارآیی - نمودار کرونای قم - 
با شیر چه میشود کرد؟ + شنبه 100 اردیبهشت 4 - 3:6 صبح

مدتی‌ست خودکفا شده‌ایم
در خانه
در خیلی از زمینه‌ها
یکی هم محصولات شیر

قبلاً فقط دوغ
بعد ماست
مدتی‌ست پنیر هم تولید می‌کنیم
در خانه خودمان

محصولات شیر را بررسی می‌کردم
چه چیزهایی می‌شود
کدام تبدیل‌ها
این نمودار به دست آمد:



نمودار محصولات و مشتقّات شیر و صنعت لبنیات:



[تصویر بزرگ]
[فایل xmind]

منّت خدای را عزّ و جلّ
که این همه عظمت فقط در خلق همین یک شیر دارد
این همه نظم
این همه دقّت و بهره‌وری

آیا هر چه عبادت کنیم و اطاعت
هر چقدر شکر و سپاس
هر چقدر عمل صالح
می‌توانیم از عهده شکر همین یک نعمت بر آییم؟
نعمت خلق شیر؟
می‌توانیم واقعاً؟!

قال شَجَرَةُ التَّقوی (ع): «تَاللَّهِ لَوِ انْمَاثَتْ قُلُوبُکُمُ انْمِیَاثاً وَ سَالَتْ عُیُونُکُمْ مِنْ رَغْبَةٍ إِلَیْهِ أَوْ رَهْبَةٍ مِنْهُ دَماً ثُمَّ عُمِّرْتُمْ فِی الدُّنْیَا مَا الدُّنْیَا بَاقِیَةٌ، مَا جَزَتْ أَعْمَالُکُمْ عَنْکُمْ وَ لَوْ لَمْ تُبْقُوا شَیْئاً مِنْ جُهْدِکُمْ أَنْعُمَهُ عَلَیْکُمُ الْعِظَامَ وَ هُدَاهُ إِیَّاکُمْ لِلْإِیمَانِ.» (نهج‌البلاغه، خ52)
به خدا سوگند اگر دلهاى شما به کلّى آب شود و چشمهایتان از شدّت شوق به خدا یا از خوف او خون ببارد سپس تا پایان دنیا زنده بمانید و تا آنجا که در توان دارید در اطاعت خداوند تلاش و کوشش کنید باز اعمال شما پاسخگوى نعمت هاى عظیم الهى بر شما نیست; به ویژه نعمت هدایت شما به سوى ایمان (بنابراین به اعمال ناچیز خود مغرور نشوید). (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: سند 28 - آشپزی 90 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

شنبه 101 بهمن 8

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس سیده مریم مباحثه سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر آشپزی فرهنگ فلسفه خانواده کار مدرسه سفر سند آموزش هنر بازی روحانیت فیلم فاصله طبقاتی خواص انشا دشمن ساخت خیاطی خودم جوجه کتاب نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
نوشته‌ها 7 - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 43
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌کار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 117
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید

Xکارت بازی ماشین پویا Xانتخاب نام فرزند بر اساس ابجد