سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

آن که حاجت به مؤمن برد چنان است که حاجت خود به خدا برده و آن که آن را به کافر برد چنان است که از خدا شکایت کرده . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  اصول تربیت فرزند 25 - ثابتش کن! - بانکداران - معجزه ایران - 
مسأله شرور در عالم + پنج شنبه 98 آذر 28 - 1:22 عصر

شر را عدمی معنا کرده‌اند+
فلاسفه ما
چرا؟
واضح است
از خیر محض شر صادر نمی‌شود
فاقد شیء چگونه مُعطی آن باشد؟
خلاف خِرد و حکمت

زلزله اگر روی می‌دهد
سیل
ویرانی
توفان و خرابی
عدم است
عدم ثباب زمین
عدم ثبات آب
عدم ثبات هوا
همه شرور این‌طور است
با عدم ِ خیر تعریف می‌شوند

فلاسفه ما
نمی‌توانستند
آثار خردمندانه‌ای لحاظ کنند
برای شر
آن را محض ِ بدی می‌دیدند

استاد حسینی (ره) اما
طور دیگری تعریف می‌کند
او
شر را
بر سبیل حکمت می‌بیند
شر، خیر می‌شود
و وجودی بودن آن
ضرری به خیر محض نمی‌زند
به خالق



از نگاه او
در فلسفه اصالت ولایت
شر عدمی نیست
وجودی‌ست
اما
وجودی که خیری در آن است

پروردگار
انسان را
دارای اختیار خلق کرده است
و لازمه اختیار
این‌که بتواند خیر یا شر اراده کند
آن‌هنگام که انسان خیر را اراده کند
فاعل آن خیر
اراده ربوبی‌ست
امری مشخص و بدون اشکال
اما
هنگامی که شر را اراده کرد
باز هم
فاعل اراده ربوبی‌ست!

این شر
پس از آن‌که خلق شد
به اراده پروردگار
اما به واسطه خواست مخلوق
فشاری در عالم برای مؤمنین ایجاد می‌کند
این فشار امری وجودی‌ست
این فشار
مؤمنین را به تب و تاب می‌اندازد
آن‌ها را در ایمان‌شان راسخ‌تر می‌کند
و فرصت رشد و بالندگی فراهم
انسان‌های مومن در فشار شر است که آزموده می‌شوند
و
خیر فراوان‌تری از عمل آن‌ها بروز می‌کند
این خیر
آثاری فراوان‌تر از شر دارد

بنابراین
برآیند آن شر در این خیر مضمحل شده
نتیجه
خیری فراتر خواهد بود

پس
تمام شرور عالم
در مقصد
هنگامی که جمع جبری خیر و شر را ملاحظه کنیم
خیر خواهد بود
جهت عالم
رو به رشد و تکامل
و شر
ابزاری برای بروز و ظهور خیر
اگر چه نه به نحو اراده استقلالی خدای تعالی
که به واسطه اراده او بر آزادی اراده مخلوقات بر اراده خیر و شر

اصل ِ اختیار خیر محض است
و اگر اجازه شر به اختیار داده نمی‌شد
اصل ِ اختیار نفی می‌شد
نقض غرض می‌شد

در این فلسفه
هم شر وجودی‌ست و هم خیر
هر دو واقعیت‌های دنیای ما
و هر دو
در نتیجه
در کشاکش هم
جهان را به سوی خیر بیشتر پیش می‌برند

نه به معنای این که افراد شرور
درجه پیدا کنند
اجر و قرب
توجیهی شود برای اعمال زشت‌شان
که آن‌ها به واسطه اراده‌شان بر شر
پیوسته سقوط می‌کنند
عقاب می‌شوند و مؤاخذه

اما
آثار فعل آن‌ها
هرگز
نمی‌تواند جهان را از حرکت به سوی رشد باز دارد
بالعکس
پیوسته بر خیر جهان می‌افزاید
که اگر نبود
رشد و تکامل متوقف
یا بسیار کند
مثل وقتی که بازی «دو دوزه» می‌شود
حتی اگر ببری هم بازنده‌ای
بُرد ِ تو همان باخت ِ توست
شرّ اگر چه «هست» ولی در نهایت «بازنده» است
و فلسفه وجود شر «اختیار» است!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فلسفه 61 - آقامنیر 100 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  اصول تربیت فرزند 25 - ثابتش کن! - بانکداران - معجزه ایران - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 15 + سه شنبه 98 مهر 23 - 4:0 عصر

نظام اسلامی به مثابه یک تمدن نوین، برای رسیدن به گام دوم خود نیاز به فرصت دارد. زمانی که اندیشه اندیشمندان آن گرد هم آید و عزم ملّی بیافریند، در طراحی ساختارهایی که تا کنون در هیچ کجای عالم وجود نداشته است. ساختارهایی متناسب و ویژه برای این انقلاب با این شعارهای خاصّ و منحصر به فرد. ما باید شعار فرهنگی خود را بیابیم و برای تحقق آن تلاش کنیم.

تسریع حاکمیتی و ضرورت حمایت سیاست از فرهنگ
وقتی ساختارها کفرند، پیش از انقلاب بوده‏اند و پس از آن هم باقی ‏مانده، نمی‏شود که همه چیز را به حال خود رها کرد تا در یک محیط آزاد متحوّل بشود. دست مردم را که رها کنی، در حقیقت به چاه طراحی شده توسط ساختار غربی انداخته‏ای. دنیاپرستی و سرمایه‏محوری آن‏چنان قوی می‏کشد، به دلیل چارچوب‏های مادی نظام اداره کشور، شیوه مونتسکیو * و ماکیاولی **، مگر آزادی کمک به اصلاح می‏کند؟ بیشتر افساد است.
انقلاب سیاسی باید زمینه‏ساز انقلاب فرهنگی باشد. باید با اعمال قدرت، فرهنگ را جهت دهد و همسو کند. گام دوم وقتی جلو می‏افتد که حاکمیت در آن اعمال نفوذ نماید. اگر ساختارهای غربی نیامده بود و ابزارهای شکل‏دهنده رفتار را حاکم نکرده بود، بله، البته که می‏شد رها کرد تا در یک محیط باز، فرهنگ به صورت طبیعی شکل بگیرد و متبلور شود؛ فرهنگ انقلاب اسلامی. ساختارهای جدیدِ متناسب ساخته شود و جای خود را در نظام باز کند. اما، ساختارهای غربی هستند. جامعه باز سمت و سوی مشخصی در همان ساختارها دارد. چنین جامعه بازی قطعاً دشمن دارد و ما باید از دشمنان آن باشیم ***. جامعه باز زمانی برای ما مطلوبیت دارد که ساختارهای غربی محیط آن را نبسته باشند. که امروز بسته‏اند. اصلاح انقلابی اصلاً در چنین جامعه باز و رها شده‏ای محقق نمی‏شود. مکانیزم بازار اجازه عمل را نمی‏دهد. نظام اسلامی نباید مردم و نهادهای مردمی را رها کند و امید داشته باشد تا گام دوم انقلاب به زودی محقق شود.
استاد حسینی الهاشمی (ره) یکی از نخبگانی بود که در دهه‏های نخست انقلاب، شعار انقلاب فرهنگی را با تأسیس «دفتر مجامع مقدماتی فرهنگستان علوم اسلامی قم» *2* بر افراشت. بسیاری از بزرگان نیز روزهای اول با او همراهی کردند. اما به تدریج با دور شدن از عصر طلایی نهضت، ساختارها توجهات را برگرداند و عادی‏سازی اتفاق افتاد و او با شاگردان خود در مؤسسه‏ای که تأسیس کرده بود تنها شد و در سال 1379 هـ ش در اوج همین انزوا بدون هیچ بودجه‏ای که بتواند مسیر انقلاب فرهنگی را ادامه دهد از دنیا رفت.
وقتی در راستای خصوصی‏سازی و کاهش تصدّی‏گری دولت، اصل 44 قانون اساسی *3* بازتعریف می‏شود، به نحوی که بتواند مفرّی برای نظام سرمایه‏داری شود، این نحوه رهاسازی به نفع مردم‏سالاری نیست. اگر چه ذیل نام مردم‏سالاری درج شده باشد. «آتش به اختیار» *4* واگذاری نهادها به دست مردم است. مسئولین است. متخصین و نخبگان است. سپردن وضعیت کشور به مکانیزم تعادلی بازار. وقتی ساختارها با دست نامرئی اسمیت بسته شده‏اند، پیش از انقلاب، جهت را می‏رباید و دسته‏بندی‏ها را طوری شکل می‏دهد که از درون همین آدم‏های خوب، بدترین‏ها رشد کنند و جایگیری کرده، این بار انقلاب را بربایند.
همه ما بازی خوردیم. نخبگان ما هم بازی خوردند. ساختارهای غربی موجود در اداره کشور ما را بازی دادند. گمان کردیم برای این‏که مردمی باشیم، برای این‏که بخش خصوصی بدرخشد و موفق شود، باید آدام اسمیتی عمل کنیم و مدام به سمت رهاسازی و آزادسازی برویم. خیال کردیم دست نامرئی آدام اسمیت به ما هم چون غرب خدمت خواهد کرد. غافل از این‏که نه تنها غرب خودش در دوره کینز به ضرورت دخالت‏های دولتی رسید، فراتر از آن، این ساختار در مسیر دنیاپرستی و رونق ربا عمل می‏کند و جامعه ما و انقلاب ما اساساً دینی‏ست و نمی‏خواستیم و نمی‏خواهیم به آن‏سو سرازیر شود. ما هر چه دست بازار را باز بگذاریم، مکانیزم آن «علیه» ما عمل می‏کند، نه «له» ما.
حاکمیت باید رسماً و علناً از انقلاب فرهنگی در تولید ساختارهای جدید حمایت کند، پول خرج کند و بودجه تخصیص بدهد و در برابر چشم همگان، نخبگان را جمع کرده و ناگزیر به فکر در این موضوع نماید. این راه سرعت دادن به انقلاب فرهنگی‏ست، گام دومی *5* که همه ما انتظار آن را می‏کشیم.

-------------------------------------
*  شارل-لوئی دو سکوندا (به فرانسوی: Charles-Louis de Secondat) یا بارون دو مونتسکیو (به فرانسوی: Baron de Montesquieu)، یکی از متفکران سیاسی فرانسه در عصر روشنگری که در سال 1689 در بوردو از شهرهای فرانسه زاده شد. به پژوهش‏های علمی، تاریخی و حقوقی توجه ویژه داشت و چون از وضع آن زمان کشور نا خرسند بود با نام مستعار کتابی زیر عنوان نامه‏های ایرانی منتشر ساخت و چون مورد توجه واقع گشت به عضویت فرهنگستان فرانسه برگزیده شد. رفته رفته دست از دادستانی کشید و به تدوین اثر نام‏آور خویش، روح القوانین پرداخت، این کتاب با اقبال عمومی روبرو شد و بعدها نیز از مضامین آن در اداره کشورها و دولت‏ها بهره بسیاری گرفته شد. نظریه سه بخشی (به انگلیسی: Tripartite) منسوب به شارل دو مونتسکیو فیلسوف سیاسی قرن 18 میلادی می‏باشد. مونتسکیو تفکیک قوای سیاسی کشور را در قالب قوای مقننه، مجریه و یک قوه قضائیه تعریف کرده‏است. رویکرد مونتسکیو پرهیز از حکومتی است که بیش از اندازه در دستان یک پادشاه یا مانند آن متمرکز شده باشد. نظام سه بخشی تفکیک قوای مطلق تلقی می‏شود.
**  نیکولو دی برناردو دِ ماکیاولی (به ایتالیایی: Niccolò di Bernardo dei Machiavelli) فیلسوف سیاسی، شاعر، مورخ و نمایشنامه‏نویس مشهور ایتالیایی در 3 مه 1469 در فلورانس ایتالیا به دنیا آمد و در 21 ژوئن 1527 درگذشت. فرضیه ماکیاولی این بود که هدف مهم دولت پایداری و قدرتمند بودن است. از دیدگاه او، وجود دولت و دستیابی ان به قدرت خود هدف به‏شمار می‏رفت. مصلحت دولت از همه چیز برتر است. این بالاترین خیری است که ماکیاولی دست به دامان آن می‏شود، و از آن هیچ گریزی نیست. وی معتقد بود که دولت تنها موجود قانونی است که مستحق قانون گذاری و اجرای قانون است. دولت موفق، دولتی است که فکر کند بر جنگلی حاکم است که هر کس از زور و حیله بیشتری برخوردار باشد پیروز می‏شود. از نظر وی دولت میل به گسترش و توسعه طلبی دارد. اساس نظریه سیاسی وی بر بدبینی او نسبت به انسانها استوار است. به نظر ماکیاولی، انسانها بالطبع پلیدند و به همین سبب نیاز به نظام‏های سیاسی هماهنگ و با ثبات دارند تا بتوانند به صورت اجتماعی زندگی کنند.
***  اشاره به کتاب «جامعه باز و دشمنان آن»، جامعه باز و دشمنان آن (به انگلیسی: The Open Society and Its Enemies) نام کتابی است از کارل پوپر (1902-1994) فیلسوف انگلیسی اتریشی تبار، که در 1945 انتشار یافت. به نظر پوپر در این کتاب، افلاطون و هگل و کارل مارکس دشمنان جامعه بازند و وی آن‏ها را به نقد می‏کشد.
*2*  فرهنگستان علوم اسلامی قم، موسسه‏ای علمی، پژوهشی و مذهبی است که بعد از انقلاب توسط سید منیرالدین حسینی الهاشمی در شهر قم تأسیس شد. این مؤسسه در زمینه نظریه‏پردازی در تولید علم دینی فعال است و تاکنون ایده‏های جدیدی را در این زمینه طرح کرده‏است. بعد از مرگ سید منیرالدین حسینی الهاشمی در سال 1379 سید محمدمهدی میرباقری مسئولیت این فرهنگستان را عهده‏دار است.
*3*  اصل 43قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به بیان رهنمودهای کلی و دیدگاه‏های و انتظارات از اقتصاد در جمهوری اسلامی پرداخته‏است و اصل 44 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به بیان ساختار اقتصاد کشور از دید حقوقی. در این اصل تأکید شده که بنیان اقتصاد ایران دولتی است و فعالیت بخش خصوصی به‏عنوان مکمل و پایین دست پذیرفته می‏شود. به استناد این دو اصل بخش عظیمی از کارخانجات، شرکت‏ها و املاک پس از انقلاب 57 مصادره شده بود. این دو اصل در بازنگری قانون اساسی در سال 68نیز تغییری نکرد. آیت الله خامنه‏ای در خرداد سال 84طی ابلاغیه‏ای در این اصل تجدید نظر کرد و فعالیت بخش خصوصی را در بخش‏های بالادستی و بنیانی اقتصاد مجاز شمرد. وی سال بعد بند "ج" این ابلاغیه را که مربوط به واگذاری بخش‏های کلان اقتصاد ایران به بخش خصوصی بود را نیز به دولت ابلاغ کرد.
*4*  رهبر انقلاب در دیدار رمضانی سال 1396 با دانشجویان، آن‏ها را به تلاش جدی و همه‏جانبه برای غلبه دادن گفتمان انقلاب در دانشگاه توصیه نمودند. ایشان در ضمن این بحث فرمودند: «من به همه‏ی آن هسته‏های فکری و عملی جهادی، فکری، فرهنگی در سرتاسر کشور مرتّباً میگویم: هرکدام کار کنید؛ مستقل و به‏قول میدان جنگ، آتش‏به‏اختیار.»
*5*  گام دوم انقلاب بیانیه‏ای است که از سوی رهبر جمهوری اسلامی ایران، سید علی خامنه‏ای به مناسبت چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی صادر گردیده‏است و در آن برای استمرار راه انقلاب اسلامی به تبیین دستاوردهای چهل سال گذشته می‏پردازد. او در این بیانیه با هدف «جهاد بزرگ برای ساختن ایران اسلامی بزرگ» توصیه‏هایی ارائه می‏دهد. در این بیانیه سید علی خامنه‏ای، ملت ایران، به ویژه جوانان را مورد خطاب قرار می‏دهد و به توضیح و روشن کردن مسئله‏ برداشتن «گام دوم» به سوی آرمان‏های انقلاب اسلامی در 7 فصل می‏پردازد.


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: آقامنیر 100 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  اصول تربیت فرزند 25 - ثابتش کن! - بانکداران - معجزه ایران - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 2 + جمعه 98 شهریور 29 - 6:0 صبح

تقدّم امدادی کفر بر ایمان و هُلِش بر کِشِش
مسیر رشد انسان‏های مؤمن آسان نبوده است. حضور همیشگی و دائم کفار و منافقین دوشادوش جامعه مؤمنین، همواره دشواری‏هایی را برای آنان در طول تاریخ ایجاد کرده است. خصوص این‏که خداوند وعده فرموده که کفار را نیز «امداد» کرده و یاری می‏رساند؛ «کُلًّا نُّمِدُّ هَـؤُلاءِ وَهَـؤُلاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّکَ وَمَا کَانَ عَطَاءُ رَبِّکَ مَحْظُورًا» (إسراء:20) هر یک از دو گروه دنیا طلب و آخرت خواه را [در این دنیا] از عطای پروردگارت یاری دهیم، وعطای پروردگارت [در این دنیا از کسی] ممنوع شدنی نیست. (ترجمه انصاریان)
مرحوم استاد حسینی الهاشمی *، سیدمنیرالدین، فرزند آقاسیدنورالدین شیرازی، مؤسّس «دفتر مجامع مقدماتی فرهنگستان علوم اسلامی قم»، نظریه‏ای تاریخی ارائه کرده‏اند مبنی بر «تقدّم امدادی کفّار». این نظریه بر آن است تا با تفسیر رویدادهای تاریخی ادیان ابراهیمی نشان دهد همواره امداد کفار یک قدم جلوتر از امداد مؤمنین روی داده است و دلایلی برای آن وجود دارد. نخست استیصال کفار در مقابل جامعه مؤمنین است که چون توانایی مقابله ندارند، در زمانی که جامعه در وضعیت ثبات و اقتدار است، ناگزیر به تلاش بیشتر شده و شب و روز خود را صرف یافتن راه‏های ضربه زدن می‏کنند. خداوند این تلاش‏ها را بدون پاسخ نگذاشته و حسب سنّت دائمی خود، آن‏ها را در دست‏یابی به دنیایی قوی‏تر و ثروتمندتر یاری می‏کند. هدف پروردگار از یاری‏رسانی کفار اگر چه از یک‏سو بازگشت به عدالت ربوبی دارد تا تلاش‏ها را بی‏پاداش نگذارد و پاداش آن‏ها را هم برای آخرت باقی نگذارد، اما هدف اصلی، به‏کارگیری آن به مثابه یک عامل فشار است. عامل فشاری به مؤمنین جهت حرکت و پیشرفت و رشد. مهم‏ترین علّتِ فرصت دادن به ابلیس و اعوان او، درگیر کردن مؤمنین با چالش‏های ایمانی در راستای ارتقاء و رشد ایمان آن‏هاست.
یکی از آفت‏هایی که هر فرد مؤمن را تهدید می‏کند تنبلی در ایمان است. انسان‏های دین‏دار به دلیل اتکال به خداوند متعال اندک‏اندک دچار آسیب کم‏کاری می‏شوند. به روند تغییرات تاریخ که بنگریم، در هر دوره‏ای که جامعه به دلیل ایمان خود از نعمت‏های فراوان پروردگار بهره‏مند شده است، دیری نپاییده که گرفتار غرور ایمانی شده و از حرکت و پیشرفت باز مانده است. این نشان می‏دهد که دعوت‏های انبیاء برای حفظ پیشرفت پایدار و دائمی بشر کفایت نمی‏کند و این کشش در زمان‏هایی نیاز به هل دادن هم دارد. در حقیقت تا «نیاز» به دعوت انبیاء در بشر پیدا نشود، انگیزه کافی برای «پذیرش» دعوت در آن‏ها آشکار نمی‏گردد.
این نظریه با تحلیل پدیده‏های تاریخی نشان می‏دهد ما با حرکتی سینوسی در رشد ایمانی بشر مواجه هستیم. هر گاه از سرعت این رشد کاسته شده، امداد الهی شامل کفار بوده و بر قدرت‏های مادی آن‏ها افزوده است. افزایش قدرت کفار عاملی می‏شود برای فشار به مؤمنین تا بر تلاش مؤمنانه خود بیافزایند و در دوره تاریخی بعد، عرصه‏ای جدید در ایمان را رقم زده و تحصیل کنند. این‏گونه بوده که جامعه الهی گام به گام ارتقاء یافته و توانسته قله‏های جدیدی در ایمان و اخلاق کسب کند و با همین شیوه به نقطه‏ای که امروز در آن به سر می‏بریم رسیده است.

نوزایی؛ تولّد توانمندی در مدیریت ساختاری
اما امروز در چه مرحله‏ای از این حرکت هستیم؟ تمدن کفر جلوتر است یا ایمان؟ از حدود هفتصد سال پیش، رویدادهایی متوالی و پی‏درپی در اروپا آغاز شد که به تدریج تحوّلات بزرگی را در شیوه اداره جوامع رقم زد. این دوره را عصر «رنسانس» ** یا «نوزایی» نامیدند.
فارغ از مبانی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی این جریان که به نوزایی انجامید، آن‏چه دنیای کفر به دست آورد، قدرت مدیریت «ساختارها» به جای «افراد» بود. در نظام‏هایی که امروزه و پس از رنسانس آن‏ها را «سنّتی» می‏نامند جامعه در تبعیّت از «فرد» عمل می‏کند و همواره شخصی به عنوان شاه یا امپراتور تصمیم‏گیری را در تمام عرصه‏های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی شخصاً و برأسه بر عهده دارد. اما وقتی ساختارها مدیریت جامعه را بر عهده می‏گیرند، اختیارات فرد مزبور مقیّد شده و قدرت تصمیم‏گیری در میان جمع کثیری از مدیران توزیع می‏شود، تا جایی‏که یک مدیر خُرد در کوچک‏ترین بخش دولت نیز کاملاً مستقل می‏تواند در حوزه مسئولیت‏های خود تصمیم بگیرد و اختیار داشته باشد.
این قدرت بزرگی بود. این قدرت را بشر تا پیش از این نداشت. همواره و در طول زمان همیشه افراد در تصمیمات خود مطلق عمل می‏کردند، ساختار نمی‏توانست اختیار آن‏ها را قید بزند. اما پس از این دوره، قدرت «عقل جمعی» در تصمیم‏گیری به طرز شگفتی مدیریت جوامع را متحوّل کرد. این شیوه تصمیم‏گیری تخصص‏های بسیاری را درگیر تولید «تصمیم»‏ در نظام می‏کند که در کُنشی همسو «کیفیّت» و «سرعت» تصمیم‏گیری را بالا برده، موفقیت‏های اجتماعی را به صورت تصاعدی افزایش می‏دهد.
این - اساساً تغییر مقیاس- را «آلوین تافلر» در کتاب «جابه‏جایی در قدرت» *** توضیح داده و با مثالی ساده نشان می‏دهد که در عصر اطلاعات حتی یک منشی و دفتردار نیز مسئولیت بخش مهمی از تصمیمات مدیریتی را بر عهده دارد.
امروز به جای آن‏که یک فرعون، یک چنگیز، یک هیتلر، یک موسولینی و امثال آن‏ها بیایند و در مقابل دعوت حق ایستادگی کرده و مردم را به بردگی و استثمار کشیده، کشتار کنند، کفار توانسته‏اند ساختاری بسازند، مجموعه‏ای منسجم از قوانین اجتماعی که همان کار را انجام می‏دهد، بدون آن‏که نیازی به چنین رهبران مستکبری داشته باشد. نظام بانکی، نظام تولید، نظام توزیع، نظامی که الگوی مصرف را از طریق فاصله طبقاتی و نیازسازی رسانه‏ای کنترل می‏کند، همه این ساختارهای پیچیده، امروزه جایگزین افراد در ایجاد انحراف از مسیر حق و عدالت شده‏اند، به نحوی که آدم‏ها می‏آیند و می‏روند، اما تغییری در سمت و سوی حرکت دستگاه کفر پدید نمی‏آید و نظام باطل روزبه‏روز در باورهای خود غلیظ‏تر و شدیدتر و در حرکت خود سریع‏تر می‏گردد.

شیوه هم‏مسیری بشر؛ وحدت رهبر یا وحدت رهبری؛ پایانی بر بعثت انبیاء
انتظار انبیاء الهی از بشر چه بوده است؟ آیا آن‏ها تلاش می‏کرده‏اند با وحدت «رهبر» جامعه را یکپارچه کرده و هدایت نمایند؟ یا راهی می‏جستند تا «نظام رهبری» اجتماعی را به وحدت برسانند؟
وقتی به تاریخ انبیاء می‏نگریم و حوادث دوران‏های متوالی را بر می‏رسیم، به وضوح می‏بینیم که پس از اتمام مأموریت و رسالت هر نبی، زمان زیادی طول نمی‏کشید تا انحراف بر همه غلبه کند و جز اندکی، همگان راه باطل را برگزینند. بر همین سبیل بوده که پیوسته نبی پس از نبی مبعوث می‏شد و امّت بر اساس داشتن یک «رهبر» واحد همسو می‏شدند و مسیر حق را طی می‏کردند. اما آیا این روال و جریانی بود که مطلوبیت داشته است؟
اگر اراده و مشیّت الهی این بود که همواره جوامع از طریق «فرد» به وحدت رسیده و همسو شوند، نباید سلسله انبیاء را ختم می‏کرد و به جریان تاریخی بعثت پایان می‏داد. اصرار فراوانی که رسول خاتم (ص) در مدیریت جامعه اسلامی بر مشاوره داشت، گویی آموزشی برای آینده مؤمنین بود، تا فرا بگیرند آن‏چه یکپارچگی نظام اسلامی را باید حفظ کند، «ساختار واحد» است و نه «فرد واحد».
با رحلت رسول مکرّم اسلام (ع) ارتباط بشریت با وحی رسماً متوقف شد و این چه معنایی می‏تواند برای ما داشته باشد؟ یعنی تمام آن‏چه از حضرت خاتم الأنبیاء (ص) و جانشیان بر حق ایشان (ع) فرا گرفته‏ایم، کافیست تا بتواند جامعه اسلامی را حفظ نماید و رشد دهد تا آماده حضور آخرین ولی الهی (عج) گردد.

-------------------------------
سید منیرالدین حسینی الهاشمی فرزند سید نورالدین حسینی شیرازی در تاریخ 20/8/1324 (از مراجع دینی سرشناس شیعه که مرجعیت او در استانهای جنوبی بود) در شیراز متولد شد. سید منیرالدین تنها 12 سال داشت که پدر در سال 1335 درگذشت. ا صدور دستور انقلاب فرهنگی از سوی سید روح‏الله خمینی محور فعالیتهای او برای تأسیس یک آکادمی برای علوم اسلامی، آغاز شد. او در ابتدا مجامعی را در دانشگاه‏های بزرگ کشور برگزار کرد و تعدادی از اساتید را جذب اندیشه خود کرد. سپس در سال 1362 دفتر مجامع مقدماتی فرهنگستان علوم اسلامی را بنیان نهاد تا به تولید مقدمات علوم اسلامی بپردازند. او در نهایت موفق شد در پایان دهه 60 اندیشه فلسفی جدیدی با عنوان «فلسفه نظام فاعلیت» بنیان نهد و تا اسفند 1379 که در سن 57 سالگی درگذشت، نیز گام ضروری دوم اندیشه خود، یعنی بنیانگذاری روشهایی برای تولید علم بر اساس این فلسفه جدید التاسیس را به سرانجام برساند.
**  رنسانس (به فرانسوی: Renaissance) یا دوره‏ نوزایی یا دوره‏ نوزایش یا دوره تجدید حیات، جنبش فرهنگی مهمی بود که آغازگر دورانی از انقلاب علمی و اصلاحات مذهبی و پیشرفت هنری در اروپا شد. دوران نوزایش، دوران‏گذار بین سده‏های میانه (قرون وسطی) و دوران جدید است. آغاز دوره‏ نو زایش را در سده‏ 14 میلادی در شمال ایتالیا می‏دانند. این جنبش در سده‏ 15 میلادی، شمال اروپا را نیز فراگرفت. رنسانس، یک تحول 300ساله است که از فلورانس در ایتالیا آغاز شد و به عصر روشنگری در اروپا انجامید.
***  جابه‏جایی در قدرت، الوین تافلر، ترجمه شهیندخت خوارزمی، نشر نو


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: آقامنیر 100 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  اصول تربیت فرزند 25 - ثابتش کن! - بانکداران - معجزه ایران - 
اصالت ربط + چهارشنبه 98 مرداد 23 - 1:31 عصر

نوارها و جزوات
در بایگانی
دفتر فرهنگستان علوم اسلامی
از فروردین 1357

تا پیش از سال 1362
بیشتر مباحث
دوره‌ای و منظّم
در موضوع «اقتصاد»
راهی برای اسلامی کردن آن

اما از خرداد این سال
همان 1362
بحث‌ها روی مبانی فلسفی
متمرکز
مبانی‌ای که
تا آنها تغییر نکنند
نمی‌شود اقتصاد اسلامی را پایه‌ریزی کرد

با ریاضیات آغاز شده
به اصالت ربط منتهی

در اختیار داشتم
131 جلسه
از این دوره
خلاصه کردم
نموداری
عنوان فقط
این شد:

مقدمه و روند بحث
مبنای شناخت
انکارناپذیر به جای بدیهی
تغایر فی الجمله
تغییر فی الجمله
هماهنگی فی الجمله
اصالت ربط
ثبات قانون
نفی بساطت
تکیه بر منطق ریاضی


عبارت‌ها عبارت‌های استاد است
استاد حسینی الهاشمی (ره)
کلمات همان
سعی کردم با استفاده از همان واژگان خلاصه کنم
چیزی اضافه نکردم

می‌گذارم برای استفاده عموم
متخصصان هم:



[نمودار کامل]

در تلاش هستم
اصالت تعلّق را هم
خلاصه کنم
گامی که بعد از اصالت ربط طیّ می‌شود

توکل بر خدا...


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: سند 19 - آقامنیر 100 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  اصول تربیت فرزند 25 - ثابتش کن! - بانکداران - معجزه ایران - 
نقد نقض طرح + پنج شنبه 98 تیر 27 - 5:0 صبح

گویا رهبر فرموده اند که برای اجرای سند تحول 1 ساعت هم دیر است. بعضی دوستان در این راستا، خواستار نوسازی محتوای کتب درسی در سطح خیلی اساسی بودند...
نظر شما چیست؟

بسیار عالی‌ست
اگر بنده نیز چنین فرصت و امکانی داشتم
قطعاً تأخیر نمی‌کردم
اقدام می‌کردم
إن‌شاءالله کار به خوبی انجام شود
باید بشود
باید شروع کرد
البته خوب است واقعاً از پتانسیل‌های کشور استفاده شود
نیروهای انسانی خوبی دور هم جمع شوند
از نظرات کارشناسان باتقوا و متدیّن که کم هم نیستند
قطعاً خداوند یاری خواهد کرد
کسی را که برای یاری دین او اقدام کند

چند سال پیش سند تحوّل آموزش و پرورش را خواندم و به صورت نمودار در آوردم
از این لینک می‌توان دانلود کرد:
http://www.movashah.ir/fa/index.php?w=work&x=848
شاید به کار شما بیاید

چند مسئله وجود داره:
- حجم کار بسیار زیاد است. تغییر محتوای این همه کتاب درسی از ابتدایی تا آخر متوسطه با مبانی اسلامی آن هم در طی دو سال، کار عجله ای و سرهم کاری می شود.
- فرض کنیم که انجام شد. تا معلمان همراهی نکنند و سبک و شیوه ی سنتی خود را کنار نگذارند چنین کاری اثربخش نخواهد بود. کما اینکه در کتب راهنمای معلم که برای هر کتاب درسی چاپ شده است تاکید زیاد بر روی امثال کار گروهی بچه ها و روشهای جدید تدریس شده است ولی بیش از 90درصد معلمان اصلا به کتاب راهنمای معلم توجهی نمی کنند. کلاس های ضمن خدمت هم که اجباری برای معلمان می گذارند تاثیری که باید داشته باشد ندارد.
- تحول در آموزش و پرورش نیاز به تحول در دیگر ساختار های کلان جامعه نیز دارد. چیزی نیست که به صورت تکی و جدا از دیگر نظام ها بتوان دید. مثلا اینکه بگوییم حالا فعلا تحول در آموزش و پرورش ایجاد شود، بعد از آن سراغ دیگر نهاد ها رفت ممکن نیست.
نظرتان چیست؟

احسنت
دقیقاً همین است
مثال:
کارخانه پژو مدل 405 تولید کرده است
30 سال پیش
بعد خواسته 408 تولید کند
چند سال بعد
سایز چرخ‌ها را می‌خواهد عوض کند
نوع دنده را تغییر بدهد
موتور را قدرتمندتر می‌کند
حالا
این وسط
آیا شاسی 405 تحمّل این همه تغییر را دارد؟
ندارد
به خاطر همین ناچار است شاسی را نیز دوباره طراحی کند

سیستم این طور است
نظریه سیستمی هم همین است
یک تغییر در یک نقطه
اگر بزرگ باشد
در بسیاری دیگر از زیرسیستم‌ها نیز تغییر می‌طلبد

معمولاً در روش سنّتی
ما دو مرحله برای تغییر داریم
نقد
طرح

مثلاً موس کامپیوتر ایراد دارد
سرعت کافی ندارد
خوب کار نمی‌کند
این می‌شود نقد
تصمیم می‌گیریم موس جدید طراحی کنیم
می‌رویم سراغ طرح
سیستم داخلی موس را تغییر می‌دهیم
موس جدیدی طراحی می‌کنیم

این در نظریه سیستمی غلط است
استاد حسینی (ره)
یک گزینه جدید اضافه کرده است
نقض

او می‌گوید که برای اصلاح هر زیرسیستم
به سه گام نیاز داریم
نه دو گام
نقد
نقض
طرح

در بخش نقد همان کار قبلی را انجام می‌دهیم
موس کارآمد نیست و باید تغییر کند
در بخش نقض
تمام زیرسیستم‌های مرتبط با موس را تحلیل می‌کنیم
این‌که
تغییر در موس
چه تغییری در آن‌ها الزام می‌کند
یعنی کدام بخش‌های مرتبط نقض می‌شود کارشان
وضعیت فعلی‌شان
و بعد
در آخرین مرحله
سراغ طرح می‌رویم
ولی
نه این‌که فقط موس جدید طراحی کنیم
هم موس را طراحی می‌کنیم
و هم طرح قطعاتی که با آن در ارتباط هستند
مثل درگاه جدیدی که باید بتواند موس جدید را بشناسد
به جای پورت یو اس بی

وقتی ما بخواهیم آموزش و پرورش را متحوّل کنیم
باید آموزش عالی را هم متحوّل کنیم
باید رسانه را هم متحوّل کنیم
باید فرهنگ خانواده‌ها را هم متحوّل کنیم
شیوه آموزش معلم‌ها و فرهنگ کاری آن‌ها را هم
و خیلی دیگر
حتی نحوه تخصیص بودجه در سازمان برنامه را
و گرنه بودجه کافی برای مدارس جدید فراهم نمی‌شود

فرمایش شما صحیح است
ولی
این‌ها نمی‌شود
امروز نمی‌شود
زیرا هیچ‌کسی به این حرکت جامع با این گستره اعتقاد ندارد
یا باید دست روی دست گذاشت و نابودی کودکان را مشاهده کرد
و یا
پارتیزانی و چریکی عمل کرد
همین کاری که دوستان شما می‌خواهند انجام دهند
کار خوب امروز
بهتر از کار بهتر فرداست
چون معلوم نیست فردا اصلاً وقتی برای کار کردن باقی مانده باشد!

ولی همین امروز
برای این‌که کار خوب باشد
باید آدم‌های خوب و کارشناس را جمع کرد
نظر همه را شنید
نوشت
خلاصه کرد
جمع‌بندی کرد
به بهترین راه‌حل‌های ضربتی رسید

در پناه خدا


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 262 - آقامنیر 100 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  اصول تربیت فرزند 25 - ثابتش کن! - بانکداران - معجزه ایران - 
فقدان لوله گذار + چهارشنبه 98 تیر 19 - 5:0 صبح

اگر یک واجب کفایی روی زمین مانده باشه، بر هر فرد مسلمان واجب است آن را انجام دهد. حال در مسئله ی به این مهمی همچون ربا در  نظام اقتصادی،  بر همگان تکلیف وارد است.
ولی حد آن را چگونه تشخیص دهم. آیا صرف آگاه سازی اطرافیان کفایت می کند، یا اینکه کار پژوهشی عمیق و آگاه سازی سطح  نخبگان اقتصادی جامعه در دانشگاه های کشور نیز بر امثال بنده واجب است؟

سؤال خوبی‌ست
تکلیف چیست؟

قبل‌ترها که با نظریه سیستمی آشنا نبودم
تصوّرم این بود
که اصل انجام تکلیف کافی‌ست
کاری هم به دیگران ندارد
مثلاً
من موظفم مردم را نسبت به مطلب الف آگاه کنم
شخص دیگری هم
وظیفه دارد برای مردم امکان عمل به الف را فراهم کند
حالا
شخص دیگر عمل به تکلیف نمی‌کند
به من چه؟
من
تکلیف خود را عمل می‌کنم
مگر اسلام جز این است؟

این اسلام فردی‌ست
این را بعد فهمیدم
این چنین اسلامی اجتماعی نمی‌شود
اسلام اجتماعی نظام‌مند است
سیستم دارد
روابط اجزاء مهم است
همکاری و همراهی آن‌ها
در چنین اسلامی
اگر فرد دیگر عمل به تکلیف نکرد
نه تنها تکلیف از من ساقط است
که اصلاً چه بسا گاهی «نباید» آن کار را انجام دهم

مثال معروف
دو نفر مشغول کار بودند
یکی می‌کَند و دیگری پُر می‌کرد
پرسیدند، گفتند:
ما سه نفر بودیم، یکی هم لوله می‌گذاشت
امروز نیامده
ما مشغول انجام تکلیف خود هستیم!

فرض بفرمایید که حضرت امیر (ع) وظیفه به قیام داشت
مقابل غاصبین خلافت
به چهل نفر اعلام کرد و خبر داد
آن‌ها نیامدند
فرض که بدون حضور آن‌ها قیام می‌کرد
آیا این عمل ایشان عمل به تکلیف بوده
یا خروج از تکلیف
و خیانت به اسلام و مسلمین؟

بعضی احکام در نظام این طورند
در حقیقت تمام احکام اجتماعی

فرض بفرمایید من وظیفه دارم مردم را آگاه کنم
نسبت به ربای در بانک
به نحوی که
دیگر در بانک سرمایه‌گذاری نکنند و پول خود را نگذارند
خب
اصل اسکناس که خودش سرمایه‌گذاری در بانک مرکزی‌ست
پس
باید اصل اسکناس را رها کنند
با چه معامله کنند
با طلا و نقره؟
آیا سازوکار آن در نظام دیده شده است؟

این می‌شود مردم‌آزاری
مانند این طب سنتی‌هایی که اخیراً باب شده
مدام مردم را از این خوردنی و آن خوردنی می‌ترسانند
اما بعد
جامعه پر است از کارخانه‌ها و محصولات این‌چنینی
مردم باید زجر بکشند یعنی؟
سابقاً نان جو ارزان بود و نان گندم گران
حالا برعکس شده
با تبلیغ این‌ها
نان جو گران‌تر از نان گندم
این می‌شود؟
این خودش مکیدن پول مردم توسط فرصت‌طلبان گیاه‌فروش است!

ما یک مجموعه هستیم
من و شما و دولت اسلامی
باید با هم همکاری کنیم
تا به یک هدف برسیم
اگر دولت تخلف می‌کند
نمی‌فهمد یا نمی‌خواهد که بفهمد
نمی‌شود که من بکَنَم و شما پُر کنی
دولت هم لوله نگذارد!

بحث ربا در نظام اسلامی با دولت اسلامی حل می‌شود
حالا اگر دولت نکرد
راه چیست؟
آیا راه این است که مردم را به خیابان بکشیم؟
تحت فشار تبلیغی قرار دهیم
زندگی آن‌ها را مختل کنیم؟
بگوییم از فردا خرید و فروش نکنید
زیرا پولی که در دست دارید پیوسته در حال رباست؟!
اصلاً اسکناس یک ابزار ربوی‌ست؟!
این را به مردم بگوییم چه می‌شود؟
مردمی که تا دیروز ناآگاهانه درگیر ربا بودند
امروز که نمی‌توانند درگیر ربا نباشند
پس
از امروز آگاهانه درگیر ربا خواهند بود!

آقای نصیری مصاحبه‌ای کرده بود
مهدی نصیری
همو که ماهنامه صبح را داشت
وقتی ما نوجوان بودیم
فساد دستگاه‌های دولتی را درج می‌کرد
پخش می‌کرد و در جامعه موج می‌ساخت
پرسیدند: چرا متوقف کردی؟
پاسخ داد:
دیدم هر چه فسادها را لو می‌‌دهم
هیچ دستگاهی اقدام نمی‌کند
وزارتخانه علیه من شکایت کرده
دادگاه رأی داده که حق با من است
خب که چه؟
یعنی وزارتخانه واقعاً دزدی کرده
ولی
برای مقابله با این دزدی کاری نمی‌کند
ایشان با خود اندیشیده
خود ِ این، اشاعه فحشا و ظلم است
دست برداشته
این‌که دزدی‌ها را لو بدهد و بعد مردم ببینند که دستگاه قضا با دزدی مقابله نمی‌کند!

من نمی‌دانم تکلیف شما چیست
ولی
یقین دارم که فردی نیست
تنهایی یعنی
باید گروه شوید
جمع شوید
با کسانی که ارتباطات ییشتری دارند
جمع نخبگانی می‌خواهد
افراد تأثیرگذار
مثلاً آقای [...] در این زمینه فعال است
سایت و گروهی هم دارند
برای مقابله با ربا
شاید اگر با آن‌ها مرتبط شوید
با هم به نقشه‌ای برسید
که بشود خواص جامعه را بیدار کرد
خواص اهل حق را
این شاید جواب بدهد
باید بررسی کرد و آزمود

موفق باشید و در پناه خدا
این دغدغه شما خیلی مبارک و مهم است
خداوند پشت و پناهتان باشد

در دو روز اخیر تمامی پست های "چه کنیم" از شما را خواندم. برای بنده بسیار مفید بود. از اینکه آن ها را در وبلاگ قرار داده بودید سپاسگزارم.
اگر امکان جواب گویی به این سوال دارید ممنون می شوم بفرمایید که شما تکلیف خود را به طور کلی(اعم از حوزه اقتصادی و اندیشه های علامه حسینی و غیره) چه چیزی تشخیص داده اید؟ اگر چه تکلیف هر شخصی متناسب با خود اوست،‌ ولی پاسخ شما ممکن است به بنده نیز کمک کند.   

حقیر نیز روی موضوع تکلیف خیلی فکر کرده‌ام
جامعه یک امر سازمانی است
گروهی اتفاق‌ها می‌افتد
فردی نیست
مثال معروف:
یکی زمین را می‌کَند و دیگری پُر می‌کرد
چه می‌کنید؟
ما سه نفر بودیم
یکی می‌کِند و دیگری لوله می‌گذاشت و آخری پُر می‌کرد
نفر وسط امروز نیامده است!

جامعه این‌طور است
اولی اگر حرکت کند
دومی اگر نباشد
اولی کار عبثی کرده است
نه فقط عبث
که اشتباه
چون قاعده بازی را بر هم زده
و فرصت را از دیگران گرفته
در زمان‌های بعد یعنی

من حقیقت این است که منتظرم
منتظر حوادثی
اتفاقاتی که می‌افتد
و بن‌بست‌هایی که فشار می‌آورد
مدعی‌هایی که کنار می‌کشند
وقتی ادعایشان به دیوار می‌خورد
و ناکارآمدی‌اش جلوه‌گر می‌شود
فتنه‌هایی که جامعه ما امروز آبستن آن است
شاید کمی دردناک
ولی
تا تشنگی نباشد کسی آب نمی‌نوشد
کسی به دنبال راه می‌گردد که قصد حرکت داشته باشد
امروز
نخبگان ما
دچار روزمرگی‌اند
غیر از اندکی
من شخصاً در حال مطالعه هستم تا شرایط مناسبی را ببینم
وقتی که یک بزرگی پرچمی را بلند کند
قیامی را آغاز کند
مثل حضرت امام (ره) در انقلاب سیاسی
تا من هم بروم زیر آن پرچم
همراهی کنم إن‌شاءالله

شما راه دیگری در نظرتان هست؟
بفرمایید استفاده می‌کنم

قبول دارم که فتنه 88 در نهایت به نفع نظام تمام شد، ولی اگر بخواهیم صبر کنیم تا فتنه ای آغاز شود تا خواص بیدار شوند،‌ چه بسا ممکن است به خاطر فتنه ها  وضعیت آنقدر وخیم شود که تا خواص بخواهند بیدار شوند و دنبال راهکار بگردند،‌ به جامعه ضربات سهمگین و جبران ناپذیری وارد آید.
چنین تشبیهی به نظرم می رسد: اگر بدن انسان را مشابه با جامعه در نظر بگیریم فتنه مشابه با واکسن می ماند که بدن را وادار به تولید پادتن برای مقابله با آن می کند و سیستم ایمنی را تقویت می کند. ولی کسی که مریض شده است، واکسن چه سودی برای او دارد؟ حال او را بدتر نمی کند؟  واکسن را به بدن سالم می زنند نه مریض. جامعه ی ما نیز مریض اقتصادی و فرهنگی و .... است. بیم آن دارم که اگر خواص هرچه زودتر بیدار نشوند و نسخه های علوم اسلامی تولید نگردد، فتنه ها جامعه ی مان را در چاهی بیندازد که بیرون آمدن آن بسیار سخت باشد.
در مورد فیزیک اسلامی، بنده بدین باورم که اگر پایه های اولیه ی آن ریخته شود، در تبیین پدیده ها و رفع مشکلات زیاد موجود در نظریات فعلی، زیبایی آن به قدری زیاد است که بسیاری از اساتید فیزیک(خواص) جامعه را جذب خود می کند، مگر اساتیدی که واقعا معاند باشند. حتی نمود عینی آن نیز با ساخت وسایلی که نتوان با فیزیک فعلی توضیحشان  داد بروز می کند. (مثلا ابزاری که در ساخت آن، نوع جدیدی از نیرو به کار رفته باشد.)   
آن زمان است که با بیداری این خواص، حرکت در جهت تولید فیزیک اسلامی توسط آن ها شکل خواهد گرفت. چه بسا علوم انسانی نیز به خاطر پایه های فلسفی فیزیک اسلامی تاثیر زیاد خواهند پذیرفت.
اما در مورد علوم اقتصادی به نظرتان چنین چیزی ممکن است؟ واقعا اگر مبانی اقتصاد، اسلامی شود بحث های پایه ای اقتصاد نظیر مالکیت، کار، ارزش و ... اسلامی گردد، ولو در حد اولیه،‌ در حدی که فطرت ها را بیدار سازد. آنگاه زیبایی اقتصاد اصیل برای خواص جامعه حیرت انگیز نخواهد بود؟ آن ها را به حرکت در جهت تولید اقتصاد اسلامی وا نمی دارد؟

مشکل تحوّل در علوم این است
که
تا به عمل نرسند
زیبایی خود را نشان نمی‌دهند
طبق فرمایش شما
تا
فیزیک نظری نیروهای جدید را در عمل به کار نگیرد
آن را توهّم می‌پندارند
نمی‌پذیرند
صرف چند معادله خیالی

در اقتصاد هم همین است
شهید صدر نظریات جدید دارد
در کتاب اقتصادنا
فصل آخر را که بخوانید
درباره ملکیت زمین حرف تازه دارد
خیلی هم خوب است
اما
چهل سال است به آن توجه نشده
هیچ توجهی
چرا؟
زیرا به عمل نرسیده
و کسی باور نمی‌کند
باور نمی‌کنند که عملی باشد
از سوی دیگر هم
تا باور نکنند
قبول نمی‌کنند که در جامعه پیاده شود

صبر کنید
به یک دور باطل می‌رسیم
تا باور نکنند اجازه نمی‌دهند اجرا شود
تا اجرا هم نشود
باور پدید نمی‌آید که عملی‌ست
این‌جاست که کار سخت می‌شود

مسائلی از این دست هم
مسائل حکومتی
«بخشی» که نمی‌شود عمل کرد
نمی‌شود مثلاً فقط در یک شهر اتفاق بیافتد
بحث پول است
بحث رباست
باید بانک مرکزی متحوّل شود
تمام بانک‌ها تغییر کنند
روال اجرایی‌شان متحوّل شود
این‌ها که با یک تصمیم ساده ممکن نیست

یعنی
اقتصاد، اسلامی نمی‌شود
مگر همه‌اش بشود
یا همه یا هیچ است
نمی‌شود اسکناس که اساس آن بر رباست وجود داشته باشد
ولی مثلاً در کنارش ما صندوق قرض‌الحسنه بزنیم
آن هم با پول کار می‌کند
پول وقتی ربوی شد
از اساس...

یعنی جایگزینی طلا و نقره با پول از ابتدا ربوی بوده
معادلات بانک مرکزی برای نشر اسکناس ربوی بوده
بانک‌ها با خلق پول اختراع شده
نمی‌شود بخشی عمل کرد که
نمی‌شود یواش‌یواش اسلامی کرد
یا همه یا هیچ است
یا همه کشور باید اقتصاد جدید را بپذیرد
یا همچنان کاپیتالیزم بتازد

پس
آن دور باطل مشکل‌ساز می‌شود
حتی در مسئولین متدین ما
انسان‌های خوب ما هم
قبول نمی‌کنند
خواص اهل حق یعنی
می‌ترسند به نسخه جدید عمل کنند
زیرا آن را باور ندارند
زیرا کارآمدی آن را که ندیده‌اند
خب چه کنیم که ببینند؟
باید عمل کنیم دیگر
عمل هم که معلّق است به باور آن‌ها

شما چه راهی را پیشنهاد می‌کنید
برای خروج از این لوپ
از این حلقه باطل
از این دوران امری که پایان ندارد؟
چطور آن را بشکنیم؟

نیروهای جدید(در سطح کوانتوم)  را به عنوان مثالی عرض نمودم. فیزیک اسلامی چارچوب های رایج را می شکند. حتی در همان سطح فیزیک نیوتونی که نمود عملی آن خیلی خیلی مشهود تر است.
 اگر به خواص فیزیک بگوییم که مثلا انرژی جنبشی به تعریفی که رایج کرده اند اصلا قادر نخواهد بود فلان و فلان پدیده ها را توضیح دهد! و یا اصلا اگر به درستی بیندیشیم با تعاریف رایج از فلان و فلان مفهوم فیزیک در تعارض است و سازگاری درونی ندارد. آنگاه به اندیشه فرو نمی روند؟ آیا بت فیزیک نیوتونی برایشان شکسته نمی شود؟ خصوصا اگر تک تک مفاهیم فیزیک نیوتونی به چالش کشیده شود و در موضع راهکار، بگوییم که اگر مفاهیم را این گونه ی جدید تعریف کنیم نه تنها این مشکلاتی که بر شمردیم ندارد بلکه چقدر تصویر روشن تری ارائه می دهد. به نظرتان در این صورت خواص بیدار نمی شوند؟
پذیرش اینکه باید دست روی دست گذاشت و منتظر بحران های اقتصادی برای بیداری خواص بود، برایم سخت است.
پاسخی که از از گروه [...] دریافت کردم چنین است:
سلام رویکرد ما رویکرد امام خمینی هست. ایشون با توده مردم انقلاب کردن. امیدی به خواص جامعه خصوصا اقتصاددانهانیست
اونها سیستم بانکی کشور رو صرفا بهش نقد دارن
اونها هژمونی بانک رو قبول دارن و به دنبال حذف بانک و الگوی جایگزین نیستن
لذا امیدی خیلی به اقتصاددانها نیست. ما باید کار رو با عموم مردم جلو ببریم

نمی‌دانم
یعنی مطلب برای خود من هم چندان مشخص نیست
این‌که
باید دست روی دست بگذاریم؟
یا اقدامی کنیم؟
چه اقدامی؟
مسأله این است
ما چه اقدامی باید انجام دهیم؟
چه در فیزیک
چه در اقتصاد
چه در خیلی از علوم دیگر
واقعاً چکار می‌توانیم بکنیم؟
این سؤالی‌ست که من هنوز هم درگیر آن هستم
شاید به همین خاطر است
که منتظرم
تا یک کسی یک کاری بکند
من هم بیافتم دنبالش
چه کسی؟
نمی‌دانم... :(

انشاالله که خداوند ما را در یافتن صراط مستقیم راهنمایی نماید.
در اقتصاد شاید تکلیف این باشد که ما نیز جزئی از خواص شویم تا هم دولت و هم دیگر خواص، حرف ما را بشنوند و خریدار داشته باشد.
به خاطر دارم که طبق فرمایش شما زمانی که استاد زنده بود سعی داشتید که بین ایشان و استاد مصباح مباحثه صورت گیرد. حال که این امر صورت نگرفت، به طور خاص در زمینه ی اصالت ربط، آیا تاکنون شده است که با یکی از اصالت وجودی ها مباحثه کنید و با دلایل استاد حسینی دیدگاهشان را نقد کنید؟ در هر حال در زمینه های فلسفه ی اسلامی خواص اهل حق کم نیستند و بیداریشان نسبت به مباحث استاد حسینی راحت تر.

بله
در زمینه فلسفه بحث کردم
اصالت ربط را ارائه کردم
با اصالت وجودی‌ها چند دوره بحث داشتم
آخرین دوره همین یک ماه پیش
پیش از ماه مبارک رمضان
با یکی از اساتید مؤسسات قم
بحثی را شروع کردیم
قرار شد بعد از ماه مبارک ادامه پیدا کند

متأسفانه نمی‌توانم نتیجه این بحث‌ها را مثبت تلقی کنم
البته که برای خود حقیر تجربه خوبی بود
ولی
این‌که توانسته باشم طرف مقابل را متقاعد سازم
این اتفاق نیافتاد
که قطعاً و بی‌تردید
ناشی از ضعف و کاستی‌های حقیر است
و نیاز به مطالعه و تحقیق و دقت بیشتر دارم

آن روزی که تلاش کردم جلسه مناظره‌ای بین دو استاد برگزار کنم
استاد مصباح و استاد حسینی
زیرا
گمان می‌کردم آقای مصباح بی‌اطلاع است
از آن چه آن سید می‌گوید
ولی بعدتر
خبردار شدم که آقای میرباقری جلسه داشته است
و به عرض آقای مصباح رسیده
مباحث استاد حسینی (ره)
و حتی در مراسم ختم استاد حسینی
در مسجد محمدیه
خودم بودم
خودم دیدم
آقای مصباح هم تشریف آوردند
یعنی
به عنوان یک حوزوی احترام قائل بودند برای مرحوم آسیدمنیرالدین
ولی
از نظر مباحث علمی
نپذیرفته بودند

در پناه خدا


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 262 - آقامنیر 100 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  اصول تربیت فرزند 25 - ثابتش کن! - بانکداران - معجزه ایران - 
دزدان قانونی + جمعه 97 شهریور 23 - 5:0 صبح

قبلاً گفته بودم
درباره کلاه گشادی که سر ما گذاشتند
بانک‌دارها

اصلاً مگر دزدی از این آشکارتر هم می‌شود؟!
با خَلق پول
با ربا
این دیگر چه مصیبتی‌ست که گریبان ما را گرفته؟!

اول انقلاب بود
خُب نمی‌دانستیم
متوجه نبودند انقلابیون
بانک را نمی‌شناختند
ساختار درونی آن را
و کارکرد بیرونی‌اش

...
[دانلود فیلم]

امروز اما
اکنون که آشکار شده
سکوت چرا؟!
مگر می‌شود؟!
مگر داریم؟!
مگر علما و فضلای ما...

درس خارج فقه آیةالله نوری همدانی
درس بیع
بحث بانک طرح می‌شود
نوارش را گوش می‌کردم
خدا خیرشان بدهد
چقدر صریح موضع گرفته‌اند
و روشن
این‌که معاملات امروزی بانک‌ها ربا و حرام است!

چندی پیش
با یکی از دوستان طلبه
حضوری خدمت ایشان رسیدیم
بحث اقتصاد و بانک
درد است
این‌که یک مرجع شیعه
در حوزه علمیه قم
این‌طور بفرماید
آن‌چه خودم از زبان ایشان شنیدم را می‌نویسم:
«صدای ما که به جایی نرسیده است، بلکه شما بتوانید کاری بکنید!»
یک جلد از کتاب‌شان را هم هدیه‌مان کردند
آن‌چه درباره ربا نوشته‌اند

دست‌های سرمایه‌داران رباخوار مگر چقدر قدرتمند است
که نظرات صریح مراجع را نمی‌گذارد به تحقق برسد
بله
ساختمان‌های مرتفع
و پول‌های کثیف
و ملیّت کانادایی
و ...
این‌ها اقتصاد ما را فاسد کرده است
پول نجس و حرامی که در جامعه‌مان گردش دارد!

در مجلس خبرگان قانون اساسی
استاد حسینی (ره)
خاطره‌ای نقل می‌کنند
درباره «قانون بانک‌داری بدون ربا»
با دکتر عضدی
شنیدنی‌ست:

...
[دانلود فیلم]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: روحانیت 17 - اقتصاد 109 - آقامنیر 100 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  اصول تربیت فرزند 25 - ثابتش کن! - بانکداران - معجزه ایران - 
تفاوت انتخاب و اختیار + یکشنبه 97 فروردین 26 - 7:0 صبح

معمولاً با هم اشتباه می‌شود
بیشتر اوقات به جای هم
اصلاً مگر فرقی هم می‌کند؛
انتخاب با اختیار؟!

منابع زیادی را مطالعه کردم
برای یافتن پاسخ
پاسخی به شبهه جبر و اختیار
روزهایی که وارد حوزه شدم
سال 1376
در یک نمایشگاه کتاب
«جبر و اختیار» نامی را دیدم
نوشته یکی از بزرگان معروف
فوری خریدم و خواندم
تا مدتی خیال کردم پاسخ را یافته‌ام
اما...

در بیشتر این منابع
اختیار به «انتخاب یکی از گزینه‌های پیش رو» تعریف شده است
این تعریف رایج‌تر
حتی میان اصولیّون
فقهای ما وقتی درس اصول فقه می‌دهند
معمولاً از «اختیار» بحث می‌کنند
به تبع مرحوم آخوند
صاحب کفایه
جایی که قلم ایشان شکست
در پایان یکی از صفحات کفایة الأصول!

اما اختیار غیر از انتخاب است
انتخاب، گزینش راه‌های موجود
اما اختیار...

در جزوات استاد حسینی ره این را دیدم
این‌که اختیار «تولید راه» است
نه «انتخاب راه»
جایی که اراده «خلق» می‌کند
چیزی را می‌سازد
چیزی که پیش از آن وجود نداشته است

داشتم مطالعه می‌کردم
چند وقت پیش
بچه‌ها را که می‌برم پارک
تبلتی معمولاً در دست دارم
صدها کتابی که در صف خواندن هستند
جالب که همه در یک دستگاه کوچک جمع شده
انتظار مرور مرا می‌کشند
به این کتاب رسیدم
عبارتی شگفت دیدم
شباهت داشت
با آن‌چه از نظریات استاد حسینی ره خوانده بودم:



البته که نمی‌شود گفت حرف هر دو یکی‌ست
این‌جا
سارتر بیشتر شاعرانه سخن گفته است
زیربنای فلسفی و معرفت‌شناسی ندارد
در مقامش نبوده یعنی
شعر گفتن که خرج ندارد
مجبور هم نیستی لوازم حرف خود را پی بگیری
و تمام تناقضاتش را توضیح دهی
اما استاد حسینی ره
همین بحث «خلق» را باز کرده است
در زیربنای فلسفی
جایی که در تبیین «اصالت تعلّق» است
جایی در مباحث فلسفی خود
جایی که اختیار را محور فلسفه توصیف می‌نماید
به جای علیّت
به جای قانون ثابت
به جای ثبات
وقتی دنیای استاتیک را داینامیک می‌نماید
امکان حرکت را پدید می‌آورد یعنی!

روبات می‌تواند «انتخاب» کند
حتی اگر یک روز خیلی هم هوشمند شود
هرگز انسان نمی‌شود
زیرا «اختیار» ندارد
و نخواهد داشت
قدرت بر خلق روابط جدید!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فلسفه 61 - کتاب 8 - آقامنیر 100 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  اصول تربیت فرزند 25 - ثابتش کن! - بانکداران - معجزه ایران - 
پول در بانک 8 + یکشنبه 96 تیر 4 - 5:0 عصر

البته
یادمان نرود ما «جمهوری اسلامی» داریم
این هم نکته مهمی‌ست
این را من می‌خواهم از شما که توضیح بفرمایید
چه شد که نظام ما «جمهوری» شد
در حالی‌که می‌دانیم
و می‌دانید
آن‌چه در اسلام می‌شناسیم
در فقه آن
«حکومت اسلامی» بوده است
وقتی نظام شد جمهوری
یعنی قوانین را وکلایی از سوی مردم تعیین می‌کنند
همین‌طور قانون بانک را
و تعدادی از فقهای مورد تأیید رهبر
رهبری که آن را نیز خبرگان منتخب مردم
به وکالت از آن‌ها
معیّن نموده‌اند
حداقل ما هم اگر مدعی شویم منصوب است و نه منتخب
به نصب عامّ
ظاهر ِ جمهوریّت آن که دلالت دارد بر انتخاب
روندی که صورت می‌پذیرد
این فقها و آن حقوق‌دان‌ها
دوازده‌نفری مصوّبه وکلای مردم را بررسی می‌کنند
اگر این‌ها گفتند مخالف شرع
و آن‌ها مخالف قانون اساسی
که آن را نیز مردم در رفراندوم رأی داده‌اند
اگر گفتند که نیست
می‌شود قانون معتبر
یعنی هم اعتبار شرعی و هم اعتبار قانونی

دقت فرمودید چقدر رأی مردم حاضر شد
در تصمیمات نظام اسلامی
این شد جمهوریّت
حالا این جمهوری اسلامی با این ساختار
اگر آمد و قانون گذراند که این بانک صحیح است
خودش و تمام عقودش
حالا ما به مردم چه می‌توانیم بگوییم؟!
اگر بگوییم باطل است
آیا نباید پاسخ بدهیم به نقد آن‌ها به بطلان تمام ساختار حاکمیت؟!
آیا نزده‌ایم زیر میزی که خودمان چیده‌ایم؟!
آیا جامعه را دچار تحیّر و سرگشتگی نکرده‌ایم؟!
همه معادلات را بر هم نزده‌ایم؟!
قید جمهوری قید ساده‌ای نیست
به نظر شما چرا ما این قید را در ابتدای انقلاب ضمیمه اسلام کردیم؟

اگر چه بنده طلبه حوزه امام زمان (عج) هستم
و هیچ تعهّدی نسبت به منتسکیو ندارم
اتفاقاً از استادی شنیدم که به جای قوای سه‌گانه
ما پنج قوّه باید برای نظام اسلامی در نظر بگیریم
اما در هر صورت
امروز سه قوّه داریم
رئیس جمهور هم داریم
پس لازم است به نکته‌ای که عرض کردم توجه کنیم

استاد حسینی (ره) معتقد است مشکل ما
در تأثیر منطق ارسطویی
بر مطالعات فقهی ماست
روزی که فقهای ما تلاش کردند بر استدلالی بودن تفقه بیافزایند
از منطق مرسوم در عصر خود بهره بردند
و نفوذ آن را در علم اصول و فقه افزایش دادند
طوری که سالیان سال
خواندن منطق یکی از مقدّمات ورود به حوزه علمیه بود
ببینید در جامع‌المقدمات
که جامع تمامی دانش‌های لازم برای ورود به اولیّات فقه و اصول است
پنجمین کتاب آن
الکبری فی المنطق
و هنوز هست
و البته امروزه
چند دهه است که این را کافی نمی‌دانند
دو منطق خوانده می‌شود
نخست آشنایی با منطق که فارسی‌ست
و دیگری منطق مظفّر یا همان «المنطق» به زبان عربی

این منطق جزئی‌نگر است
در مواجهه با موضوعات پیچیده
آن را به حیثیاتی تجزیه می‌کند
و سپس
تلاش می‌نماید حکم هر حیثیت را علی‌حدّه
و به صورت مستقل تعیین کند
نمی‌تواند این منطق
یعنی قادر نیست اصلاً
که یک کلّ واحد را تحلیل نموده
سهم اجزاء در منتجّه و محصول را سنجیده
ارزیابی نماید
و حکم واحدی را برای آن کلّ صادر کند

یک روز ما فلسفه و علم و دین را از هم تفکیک کردیم
و مستقل از هم:
عده زیادی می‌گفتند
حوزه فلسفه علی‌حدّه
و حوزه علم علی‌حدّه
و حوزه دین علی‌حدّه
کاری به هم ندارند
بخش علم را بسپارید به کارشناس موضوع‌شناس
آن‌ها ضرورت‌ها را معیّن می‌کنند
ما فقها هم بر حسب وجود ضرورت امضاء می‌کنیم
علم هم با ارزش کاری ندارد
ما ارزش را معیّن می‌کنیم
عواقب این نگرش را اکنون مشاهده می‌کنید!

[لینک فیلم]

...

موفق باشید

منبع استفتائات مضاربه این‌جاست: http://farsi.khamenei.ir/treatise-content?id=166


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 262 - اقتصاد 109 - آقامنیر 100 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  اصول تربیت فرزند 25 - ثابتش کن! - بانکداران - معجزه ایران - 
پول در بانک 6 + شنبه 96 تیر 3 - 12:0 عصر

[پرسش حذف شد]

موافق صریح بودنم
اصلاً مگر در بحث علمی می‌شود صریح نبود؟!
تعارف که ندارد
تازه آن هم علمی که به حکم شرعی متکّی‌ست
و قرار است وضعیت انسان در سرای جاویدان را مشخّص سازد
من این صراحت را می‌ستایم

الگوریتم همیشه جواب می‌دهد
زیرا نظم می‌بخشد
و نظم درک را می‌افزاید
و قدرت قضاوت و استدلال را

دسته‌بندی بسیار خوبی بود
محظوظ شدم
با گزینه دوم موافقم
از سه گزینه؛
1. خود مرجع تقلید
2. سازمان یا نهادهای نظارتی
3. شخص مقلّد

این‌هایی که خارج از کشور زندگی می‌کنند
در بلاد غربی
معمولاً خبرهایی که می‌دهند
می‌گویند برای مصرف گوشت دچار مشکل هستند
سوق مسلمین که ندارند
گوشت حلال دستشان نیست
همین مشکل را یهودی‌ها نیز ظاهراً دارند
برای این‌که گوشت کوشر گیرشان بیاید
با ذبح شرعی یعنی
ایرانی‌ها دور هم جمع می‌شوند و برای خود گوسفند می‌خرند و ذبح می‌کنند
یا اگر نمی‌توانند
کلّی تحقیق و بررسی
تا مغازه‌ای بیابند که راست بگوید
و ذبحش اسلامی باشد
آیا همین مردم در بلاد اسلامی نیز باید چنین وضعیتی داشته باشند؟!

در کل یعنی
آیا تکلیف انسان‌ها در شهرهای اسلامی
مانند همان است که در شهرهای کفّار؟!
متون شرعی ما چنین نگفته‌اند
نه این‌که خودم شخصاً رفته باشم و اجتهاد کرده باشم
بلکه اساتید ما
هر کدام را که به خاطر دارم
بحث سوق مسلمین که می‌شود
اصرار داشتند که در ادله ما تسامح فراوان است
حتی فردی که آمده و در پنیری شک کرده
در گوشتی شک کرده
معصوم (ع) تأکید نموده مصرف کند
حتی روایاتی هست که معصوم (ع) خود مصرف کرده تا شک و شبهه برطرف شود
تا جامعه اسلامی ثبات یابد
و احساس امنیت غذایی و روانی پایدار گردد

از این رو
وقتی سازمان داریم که مسئول نظارت بر بانک است
و رهبر که ناظر بر تمام این نهاها
مشروعیت تمام حاکمیت را که به ولی فقیه می‌دانیم
حضرت ایشان وقتی صحّه گذاشته‌اند بر ساختار حاکمیت
و شخص رؤسای دولت و مجلس و دستگاه قضاوت
تنفیذی که می‌نمایند
فی‌الجمله تمام دستگاه حاکم را مشروع می‌نماید
اسلامی یعنی
و «لزوم تحقیق» را از عهده مکلّف بر می‌دارد
این چیزی‌ست که به ما گفته‌اند از فقه بیرون می‌آید

البته اگر مرجع تقلید «اگری» سخن گفته
ممکن است مسأله موردی شود
فرض بفرمایید بدون تحقیق و بررسی و تجسّس
برخورد کردم با یک مورد خاص
خودم دیدم که گوسفندی مرده بود
قصاب همسایه دزدکی شبانه شقّه کرد
در مغازه گذاشته که بفروشد
این‌جا اگر چه از یک سو وظیفه دارم به نهادهای نظارتی گزارش نمایم
ولی خودم نیز
دیگر نمی‌توانم به اصل رجوع
و بر اساس تسامح سوق مسلمین با این گوشت مردار عمل کنم

لذا اگر به دنبال فلسفه آن «اگر»ها باشیم
به نظر می‌رسد این باشد
و گرنه چه رسمی‌ست که مرجع بگوید قول مسئول کافی‌ست
و بعد «اگر» را هم مقدمه حکم نماید؟!

غرض این‌که مراجع مذکور در قید حیات‌اند
دفتر هم دارند
خوب است این را استفتاء بفرمایید
این‌که اگر فرموده‌اید قول مسئول کفایت می‌کند
آیا بر مکلّف است تا تحقیق نماید
تا محرز شود بر او که «دلیل بر خلاف» ندارد؟!
در علم اصول فقه می‌گویند اصطلاحاً «فحص از مخصّص»
یعنی فقیه ملزم است تا تحقیق کند
آن‌قدر تا مأیوس شود
در تشخیص حکم
اما آیا مکلّف نیز چنین وظیفه‌ای دارد
در تشخیص مصداق
در هنگامی که قصد افتتاح حساب در بانک داشته باشد؟!

اما فارغ از بحث اول
وقتی دنبال تحلیل عقود بانک باشیم
حداقل دو دسته از معاملات وجود دارد
تفکیک کنیم تا اشتباه نشود
معاملاتی که مربوط است به سپرده‌گذاری
وقتی که ما پول به بانک می‌دهیم تا بیشترش را بگیریم
و معاملاتی که مربوط است به اخذ وام
وقتی بانک به ما پول می‌دهد تا بیشترش را بازپس دهیم

بله من یک بار دیدم
در سایت یک بانکی رفته بودم
داشتم گزارش حساب را نگاه می‌کردم
چندین سال پیش
یادم هست یک گزاره عجیب دیدم
فکر کنم در حدود دو سه هزار تومان به حساب ریخته بودند
نوشته‌ای با این مضمون:
مابه‌التفاوت سود سالیانه سپرده‌گذاری
این را به خاطر دارم
چون خیلی برایم عجیب بود
این‌که بانک آمده و علاوه بر سود علی‌الحساب چیزی اضافه کرده!
شاید این کار را کرده بودند فقط برای این‌که معامله‌شان را حلال کرده باشند
یا مثلاً قانون را رعایت! :)

وقتی ما به بانک پول می‌دهیم
نوع قرارداد وکالت است
ما مضاربه به بانک نمی‌دهیم
چون بانک «عامل» نیست
اساساً در علم اقتصاد
قرار نیست تا بانک رأساً بنگاه اقتصادی گردد
تولید کالا یا خدمات کند
و سود را با سرمایه‌گذار تقسیم
بانک وکیل است
ما بانک را وکیل می‌کنیم تا هر جا که بیشترین بهره را تأمین می‌کند
از طرف ما مضاربه کند
بنابراین
وقتی علی‌الحساب تعیین می‌کند بانک
یعنی تضمین می‌دهد آن‌قدر باهوش و زرنگ هست :)
که می‌تواند جایی سرمایه‌گذاری نماید که حداقل این مقدار سود بدهد
و اگر بیشتر بود
متعهد می‌شود تا آن را نیز با ما تقسیم کند

تا این‌جای کار که مشکلی نیست
عقدی شرعی‌ست
نه مضاربه
که وکالت

اما در سوی دیگر
بانک خودش نباید عامل باشد
لذا به ما وام می‌دهد
مایی که این‌بار تولیدکننده‌ایم
تولید کالا یا خدمات
مای تولیدکننده می‌شویم عامل
می‌خواهیم از بانک پول بگیریم تا کار کنیم
و سود را با بانک شریک شویم
به عنوان وکیل سپرده‌گذاران
تا بانک نیز سود را تقسیم کند
مقداری برای خود به عنوان کارمزد
و باقی برای سرمایه‌گذار در این مضاربه وکالتی

این‌جاست که بانک سراغ «جعاله» می‌رود
وقتی «مضاربه» در سود و زیان شریک می‌کند بانک را
هم وکیل و هم موکّل
بانک‌ها که هرگز «وام» نمی‌دهند
زیرا وام که نمی‌تواند سود اجباری داشته باشد
بانک عقد «جعاله» با من می‌بندد
مثلاً وقتی که بخواهم خانه بسازم
چطور؟
وقتی می‌گویم: آقای وکیل!
بانک منظور است
من می‌خواهم خانه‌ای بسازم
با من مشارکت می‌کنی؟!
بانک می‌گوید:
خیر!
من با کسی در ساخت خانه شریک نمی‌شوم!
هرگز!
ولی حاضرم یک خانه برایم بسازی
پول خانه را می‌دهم
وقتی برایم ساختی
برای من
این مقدار به تو پول می‌دهم
به عنوان اجرت جعاله
به خاطر زحمتی که برای من کشیده‌ای
و برای موکّلینم
پس
وقتی ساختی و تمام شد
البته خانه را به تو می‌فروشم
به این قیمت!

گرفتید؟!
شد دو قرارداد
که هر دو شرعی‌ست
بانک بیست میلیون تومان به من اجرت می‌دهد
من می‌شوم عامل
نه در مضاربه
بلکه در جعاله
من خانه را می‌سازم و سند به نام بانک است
اصلاً‌ خانه مال بانک است
وقتی تمام شد
بانک می‌گوید من این خانه را به تو می‌فروشم سی میلیون تومان
البته چون نقد نداری
قسطی از من بخر!
چی؟!
بخر!
دقت فرمودید
این‌جا اصلاً‌ بحث بازپرداخت که نیست
تا ربا جا داشته باشد
خانه خودش است
حق دارد به هر قیمتی که خواست بفروشد
حالا مردانگی کرده و از روز اول
از روزی که هنوز ساختن آغاز نشده
قیمت داده و گفته که وقتی ساخته شد
سی میلیون تومان می‌خرد!

بنابراین
هم مشکل دنیاپرستی بانک حل می‌شود
هم مخالفت قطعیه آن با شرع برطرف می‌گردد

استاد حسینی (ره) نحوه قدرت یافتن کفار را این طور تحلیل می‌نماید
این‌که امروز
آن‌ها قدرت «موضوع‌سازی» پیدا کرده‌اند
اما فقه ما
چون گذشته
همچنان پاسخگوی به مسائل مستحدثه است

[لینک فیلم]

...

یک زمانی موضوعات تطوّری طبیعی داشتند
کفّار تلاش می‌کردند از آن‌ها بهره ببرند
و فقها هم تلاش می‌کردند وظیفه مسلمانان را نسبت به این موضوعات مشخص سازند
مثلاً بیع
مثلاً نکاح
اما وقتی رنسانس اتفاق افتاد
و کفّار قدرت یافتند موضوع بسازند
بیمه را اختراع کردند
بانک را اختراع کردند
امروزه قادر شده‌اند طوری موضوع بسازند
که فتوای مورد نظر خود را از فقها بگیرند
می‌بینیم عقود بانک را طوری طراحی می‌نمایند
که فقه ما چاره‌ای جز این ندارد که آن را شرعی بداند

اما برای دستیابی به فقه محدِث حادثه
ما نیازمند فقه حکومتی هستیم
به قول آقای اراکی فقه کلان یا فقه نظام
و به قول آقای اکبرنژاد فقه کلان‌نگر [نگاه ماهواره‌ای]
یا به قول منتسب به شهید صدر (ره)
فقه نظامات اجتماعی

ما با فقه موجود
فقهی که موضوعات را مستقل از هم مورد ملاحظه قرار می‌دهد
وقتی به سراغ تحلیل عقود بانکی برویم
بانکرها می‌دانند چطور عقدها را تبدیل کنند
تا فتوای حلیّت بگیرند!

پ.ن.
اما درباره با مضاربه
اصطلاح «وام مضاربه» اصلاً غلط است
وام که نه مضاربه‌ای می‌شود و نه جعاله‌ای و نه شکلی دیگر
لذا در قراردادها
می‌نویسند «تسهیلات» نه «وام»

این استفتاء‌ از مقام معظم رهبری‌ست:

سؤال 1923: آیا بهره‏اى که بانکهاى جمهورى اسلامى از مردم در برابر وامهایى که به آنان براى امورى مانند خرید مسکن و دامدارى و کشاورزى و غیره مى‏دهند، مطالبه مى‏کنند، حلال است؟
پاسخ: اگر این مطلب صحیح باشد که آنچه که بانکها براى ساخت یا خرید مسکن و امور دیگر به مردم مى‏دهند به عنوان قرض است، شکى نیست که گرفتن بهره در برابر آن شرعاً حرام است و بانک حق مطالبه آن را ندارد، ولى ظاهر این است که بانکها آن را به عنوان قرض نمى‏دهند بلکه عملیّات بانکى از باب معامله تحت عنوان یکى از عقود معاملى حلال مثل مضاربه یا شرکت یا جعاله یا اجاره و مانند آن است. به‌طور مثال بانک با پرداخت قسمتى از هزینه ساخت خانه در ملک آن شریک مى‏شود و سپس سهم خود را با اقساط مثلاً بیست ماهه به شریک خود مى‏فروشد و یا آن را براى مدت معیّنى و به مبلغ خاصى به او اجاره مى‏دهد در نتیجه این کار و سودى که بانک از این قبیل معاملات بدست مى‏آورد، اشکال ندارد و این نوع معاملات ارتباطى با قرض و بهره آن ندارند.


و این را ببینید:

سؤال 1932: کسى که سرمایه‏اى را از بانک براى تجارت گرفته است، به این شرط که بانک در سود با او شریک باشد، اگر این فرد در کار خود زیان کند، آیا بانک هم با او در خسارت شریک است؟
پاسخ:  خسارت در مضاربه بر سرمایه و مالک آن وارد مى‏شود و از محل سود جبران مى‏گردد ولى اشکال ندارد که شرط کنند که عامل، ضامن تمام یا قسمتى از آن باشد.


همین!
بانک در قرارداد مضاربه
عامل را ضامن سرمایه و سود قرار می‌دهد!
منبع: http://farsi.khamenei.ir/treatise-content?id=167&pid=167&tid=-1

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 262 - اقتصاد 109 - آقامنیر 100 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

   1   2   3   4   5   >>   >

دوشنبه 99 خرداد 5

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر فرهنگ آشپزی فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی خواص هنر فیلم خیاطی دشمن جوجه انشا کتاب خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
آقامنیر - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 40
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید