سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

کسی که مردم را دست می اندازد، نباید [امام صادق علیه السلام]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
ایده باران + دوشنبه 97 شهریور 19 - 5:0 صبح

«بابا یه اختراع کردم»
زیاد به ذهنش می‌رسد
مثل کودکی خودم
تا توضیحش تمام می‌شود
پاسخم همیشه این است:
«این‌طوری متوجه نمی‌شم، روی کاغذ بکش، نشونم بده تا بفهمم»

تعمّد داشتم
تا یاد بگیرد
این‌که به کتابت درآورد
از ذهنش بیرون

و یاد گرفت
مدتی‌ست گرفته
کمدش را که نگاه کنی
پر شده از اختراعاتی که ثبت کرده



البته که فعلاً کودکانه‌اند
اما
ارزش دارند
این‌که یاد می‌گیرد روی کاغذ بیاورد
طراحی کند
و یافته‌هایش را
در ذهن خود رها نسازد
تا یادش نرود و باقی بماند
تا بتواند به دیگران نشان دهد
به تفاهم برساند

همه ما آدم‌ها
اگر به گذشته‌مان با تعمّق بیاندیشیم
یافته‌هایی داشته‌ایم
برای زندگی بهتر
بیشترشان فراموش شده
از خاطرمان رفته
هر چه که بزرگ‌تر شده‌ایم
یافته‌هایی که به قید کشیده نشده‌اند
روی کاغذ نیامده‌اند
و حرف‌هایی
که نمی‌توانیم بیان کنیم
به دیگران بفهمانیم
چون نتوانسته‌ایم روی کاغذ ثبت کنیم!

قال الصادق (ع): «القَلبُ یَتَّکِلُ علَى الکِتابَةِ» (کافی، ج8، ص52)
امام صادق (ع) فرمودند: دل به نوشتن آرام می‌گیرد.


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 485 - آموزش 28 - سید مرتضی 232 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
و اما کانون + شنبه 97 شهریور 10 - 5:42 عصر

یک سوال
به نظرشما
کانون پرورش فکری کودک ونوجوان
چطور میتونه موفق تر عمل کنه
...
به عنوان یک والد انتظاراتتون از چنین مرکزی چی میتونه باشه؟


و اما کانون

اگر هدف پرورش فکر است
که هست
برای هر سنی متفاوت
نمی‌شود که یکسان
گروه‌های سنی پنجگانه
حداقل پنج مرحله
هر کدام شیوه خودش را می‌خواهد
متناسب با نیاز
نیازها مگر یکسان‌اند
تا روش‌ها یکسان

گروه الف که هنوز سواد نیاموخته
مدرسه نرفته
کودک محسوب شود
پیش از آن هم هست
به این ترتیب شاید:
نوزاد
کودک
نوآموز
نوجوان
جوان

نوزاد را منزل بر عهده گرفته
بدو تولّد تا دو سال
مدتی که شیر می‌خورد
البته نه شیر گاو
حتی اگر همراه با غذای کمکی
بعد از شش‌ماه
خانواده مسئول است
نیازها را تأمین
مادر پرورش می‌دهد
این خارج از برنامه کانون

از دوسالگی اگر به مهد برود
برنامه، عمومی می‌شود
نیازها ارتقا یافته
از «تأمین»
به «امنیت»

این را دیگر کودک بنامیم
تا کنون غذایش تأمین بوده
اکنون حس متفاوتی پیدا کرده
مالکیت در او قوّت گرفته
و مالکیت
یعنی نیاز به امنیّت
انسان چرا دنبال ملکیّت است
مال ِ خود کردن
از کودکی
چون «می‌ترسد»
از نداشتن؟
نه
از تأمین نشدن

در نوزادی
ترس از نداشتن نیست
فهمی از آن نیست
بخواهد هست
در لحظه
وقتی هشیاری افزایش می‌یابد
آینده‌نگری پیش می‌آید:
اگر چه الآن هست، ولی یکساعت بعد چه؟
نگرانی حادث می‌شود
و ملکیّت
مالکیّت
داشتن
مال ِ خود کردن
اسم گذاشتن روی اشیا
بشقاب ِ من
به خود متّصف کردن
برای آینده معنا پیدا می‌کند:
کودکم تو که الآن بازی نمی‌کنی،‌ چرا اسباب‌بازی‌ات را به دوستت نمی‌دهی؟
نمی‌دهد!
زیرا برای یکساعت و دوساعت بعدش می‌خواهد
او
امنیّت می‌خواهد
نیاز تغییر کرده
برنامه کانون هم
برای این گروه سنی

کودک نیاز به امنیت غذایی دارد
سیر هم که بشود
پرتقال بعدی را قایم می‌کند
مخفی
برای فردا
می‌خواهد مطمئن شود که فردا «تأمین» خواهد شد
اگر برای نوزاد «اکنون» مهم است
برای کودک «آینده نزدیک»
این طبیعت این سن است

روح او نیاز به امنیّت دارد
جسم او نیاز به امنیّت دارد
ذهن او نیاز به امنیّت دارد

او نیاز به اعتبار اجتماعی دارد
مقبولیّت
پذیرش از طرف دیگران
به همین خاطر است که مثل آن‌ها رفتار می‌کند
تا دوستش داشته باشند
تقلید می‌کند
شیرین‌زبانی
ادا
اگر بخندند
خنده اطرافیان نشانه پذیرش است
تأییدی برای پذیرفته شده
اعتبار اجتماعی
برای چه؟
تا فردا غذا داشته باشد
تا فردا خانه داشته باشد
جای خواب
نیاز جسمش
اسباب‌بازی و وسایل تفریح
هر آن‌چه که می‌خواهد

قدرت بر حل مسأله
نیازی ذهنی
این‌که بتواند مشکلاتش را حل کند
مستقل
امنیت برای شکایت
اگر حقش ضایع شد
جایی حامی حقوقش باشد
قضاوتی عادلانه
بدون تبعیض
او می‌خواهد دوست داشته شود
نیاز روح است

امنیت مورد نظر کودک بُرد کوتاهی دارد
او برای سال بعد نمی‌خواهد
برای یکساعت بعد
شاید روز بعد
نه شاید بیشتر

برنامه کانون در این گروه سنی
باید معطوف به ایجاد امنیت باشد:
مادر تو همیشه هست
همیشه مراقب توست
همیشه تو را غذا می‌دهد
همیشه سلامت تو را حفظ می‌کند
همیشه می‌توانی آن‌چه نیاز داری داشته باشی


اگر خمیر ِ بازی دستش هست
باید از او گرفت
و دوباره به او بازگرداند
یک بازی کودکانه
مربّی آغاز می‌کند:
اینو بگیر
حالا بده
دوباره بگیر
دوباره بده

همین بازی «بده و بگیر» امنیت را آموزش می‌دهد
این بار از پشت خود رد می‌کند
تا لحظه‌ای نبیند
دوباره می‌بیند
وقتی از پشت مربّی رد شد
و مربّی به او پس می‌دهد
اسباب‌بازی‌اش را
یا خوراکی
یاد می‌گیرد
که چیزی نابود نمی‌شود
اگر برود
دوباره برمی‌گردد
اول شاید اشکش در آید
ولی پس از چند بار
دیگر گریه نمی‌کند
پدر از خانه خارج می‌شود
گریه می‌کند
ولی دوباره باز می‌گردد
این را می‌آموزد:
پدر تو همیشه باز خواهد گشت
این را باید بیاموزد
او تو را تنها نمی‌گذارد
هیچ‌وقت


گروه سنی الف نیاز به آموزش امنیت دارد
با نمایش
با شعر
با قصه
در حین بازی
تمام توجه مربّی باید به این مطلب باشد
اگر وسیله‌ای را در کمدی گذاشت
در کانون
باید مطمئن شود که روز بعد هم هست
یقین کند که کسی بر نمی‌دارد
این‌جا عدالت معنا پیدا می‌کند
مربّیان باید حافظان عدالت باشند
وسایل هر شخصی را برایش حفظ کنند
هر کودکی را

این یک دوره سه چهار ساله است
اگر کودک این دوره را با حسّ امنیت سپری نماید
رفتار آرامی می‌یابد
حرص در او کاهش می‌یابد
از حسد دور می‌شود
بخیل نمی‌گردد
مشارکت را می‌پذیرد
ترس از جمع را فراموش می‌کند
جامعه‌پذیر می‌گردد
زیرا اعتماد می‌کند:
من فردا هم تأمین هستم، مطمئنم!

اما این اعتقاد تا چه زمانی امتداد دارد
تا دوره بعد
گروه سنی ب
گروه سنی ب چیزهایی در مدرسه می‌آموزد
هولناک
ترسناک
وحشت بر او مستولی می‌گردد
ترس باز می‌گردد
ترسی جدید
نوعی جدید از ترس
در علوم با میکروب‌ها و آلودگی‌ها آشنا می‌شود
در اجتماعی با تصادف و جاده و خیابان:
مادر می‌میرد
پدر می‌میرد
ممکن است بمیرد

مادری که برای گروه سنّی الف همیشگی بود
امروز مردنی می‌شود
رفتنی
نماندنی
و این ترسی جدید است
و نیاز به نوع جدیدی از امنیت

از هفت سالگی باید دنبال آموزشی تازه بود
نوآموز با کودک تفاوت دارد
او چیزهایی آموخته که هضمش سخت است
برای سنّ او:
اگر مادر بمیرد دیگر تأمین نمی‌شوم
خوراک
پوشاک
سلامت و بهداشت
خواب و استراحت
مکانی برای حس لذّت آسایش
پس چه کنم؟!


کودک مضطرب می‌شود
مدرسه که می‌رود
دیگر هر وقت بخواهد خوراک ندارد
حتی دستشویی و توالت هم ندارد
معلّم حتی اگر اول دبستان و دوم را آسان بگیرد
از سوم دبستان که دیگر اجازه نمی‌دهد
هر وقت بخورد
یا هر وقت به دستشویی برود

این‌جا وظیفه مربّی تفاوت می‌یابد
برنامه کانون نیز
این‌جا سطح دوم از امنیّت پدیدار می‌گردد:
بله
مادرت می‌میرد
شاید بمیرد
امروز یا فردا
بیماری هست
تصادف هم
و بسیاری عوامل دیگر
بله
ممکن است
ولی...


اکنون نیاز به خدا دارد
مفهومی جاودان
سفت و محکم و پایدار
این‌که در این سن از خدا می‌پُرسد
حسب نیاز است
حتی اگر نپرسید
مربی باید یاد دهد:
نگران نباش
اگر مادرت هم بمیرد
خدا هست
خدا مادرت را مأمور کرد تو را تأمین کند
اگر بمیرد
خدا دیگری را مأمور می‌کند
خداوند مأمورین زیادی دارد


خدا همیشه هست
امنیت همیشگی می‌شود
وقتی نوآموز خدا را یاد می‌گیرد
خداپرستی را

خدای کودک پدر و مادر است
همین را می‌فهمد
به آینده نزدیک اکتفا می‌کرد
بس بود برایش
حالا که آینده دورتر شده
امنیت باید پایدار شود
این است که خدا مطرح می‌شود
نیاز می‌شود

برنامه کانون برای گروه سنی ب و ج خداشناسی‌ست
توحید
اما بیشتر افعالی
توحید ذاتی نمی‌خواهد
آن بخشی از خداشناسی
که به انسان مربوط است
به امنیت پایدار
باید مفهوم مرگ تشریح شود
که اگر مردن هست
پایان نیست
انسان ابدی‌ست
و ابدی می‌ماند

نوآموز و نوجوان نمی‌تواند به ماده اعتماد کند
می‌بیند که هر چه دیدنی‌ست
بوییدنی و لمس کردنی
همه رفتنی
این را درک می‌کند
پس می‌ترسد
او به چیزی فرامادی نیاز دارد
تا حسّ امنیتش باز گردد
نوع جدیدی از امنیّت
می‌توانیم آن را «امنیت جاودان» بنامیم
پایدار

دو گروه سنّی دیگر باقی می‌ماند
د و هـ
آن‌ها دیگر جوان هستند
آن‌ها با توحید افعالی آرام نمی‌گیرند
می‌خواهند خدا را بیشتر بشناسند
به سنّ بلوغ نزدیک
خداوند اختیار به آن‌ها می‌دهد
قدرتی فوق حیوانات
فوق حتی ملائک و فرشتگان
آن‌ها می‌توانند بد یا خوب باشند
فساد کنند یا اصلاح
این یک توان ویژه است
توانی که فرشتگان الهی نیز ندارند

او در همه چیز شک می‌کند
این لازمه سن بلوغ است
تردید پیدا می‌شود:
آیا این خدایی که مربّی می‌گفت واقعاً هست؟
وجود دارد یعنی؟!

حتی اگر از این سخن نگوید
به زبان نیاورد
از ترس است
و گرنه اصل تردید در بطن او رسوخ یافته
در ته ذهنش
بدون تردید رد نمی‌شود
نمی‌تواند اصلاً

خداوند فطرت انسان را چنین آفریده
ورودش به دائره موجودات مختار
با تردید در دانسته‌هاست
و این هدفی متعالی دارد
اگر چنین نمی‌بود
سنّت‌های اجتماعی باطل
همواره تکرار می‌شد
و اصلاح جامعه میسّر نمی‌گردید
هر نسل تکرار گذشته
پیشتازی نبود
پیشرفتی
باورها و اعتقادات حُقنه می‌شد
از نسلی به نسل دیگر

اما
پیدایش تردید
حتی در انگاره‌های کودکی
آن‌چه از پدر و مادر فراگرفته شده
راهی باز می‌کند
تا جوان متفاوت شود
از گذشته سنّت اولیای خود
و اگر اعتراض نمایید
که این طریق سقوط نیز می‌تواند شد
پاسخ این است:
باطل برهان ندارد
فریب است
نمی‌تواند بر نادرستی متقاعد سازد
پس اگر فریبکاری نباشد
جوانی، رشد جامعه می‌شود
هنگامی که نشده
اسباب فریبکاری ِ خواصّ اهل باطل اجازه نداده

در هر صورت
این هست
واقعیت ِ شک و تردید
در ذهن جوان

کانون برنامه دیگری دارد
باورسازی دیگر دست مربّی نیست
دیگر نمی‌شود تعلیم داد
این‌جا باید سؤال ساخت
مربّی در گروه سنّی د و هـ
فقط سؤال طرح می‌کند
ذهن جوان را بیشتر درگیر شک می‌نماید
و پس از برآوردن تمام این تردیدها
از نهان‌گاه به آشکار
از درون به بیرون
جوان که اعتراف به همه تردیدها نمود
او را هدایت می‌کند به یافتن پاسخ
به تفکر
به منابع تفکر
به کتاب‌ها و بانک‌های اطلاعات
جواب را خودش باید بیابد
این را باید به او آموزش دهد:
1. تو نباید در این تردید باقی بمانی
و گرنه آینده‌ات ویران است
2. تو باید خودت پاسخ را بیابی
و گرنه تا ابد در تردید باقی می‌ماند


جوان باید خود بجوید
جستجو کند
کنکاش نماید
تا نکند باور نمی‌کند
اگر او خود به پاسخ نرسد
همیشه پاسخ برایش مردّد باقی می‌ماند
پنجاه سالش که شد
شصت سال
شاید هفتاد و هشتاد
ناگهان به بن‌بست‌های اعتقادی می‌رسد
به این‌که هنوز شک دارد
در خدا
در نبّوت
در تمامی اصول اعتقادات

این برنامه کانون است
باید باشد
کتاب و شعر و قصه و داستان و نمایش و عروسک و بازی
همه ابزار است
ابزاری که باید متناسب با محتوا باشد
ولی محتوا
آن‌چه عرض شد
برای هر کدام از گروه‌های سنّی
تا انسانی سالم بسازد
انسانی با حسّ امنیت
انسان بدون حسّ امنیّت، گرگ است
مگر توماس هابز نبود
خودش بود که دیگران را گرگ دانست
بسیاری از فلاسفه غرب بودند
تنها
دور از امنیت
چرا خودکشی کردند؟
نیچه مثلاً
صادق هدایت

بن‌بست از کودکی آغاز می‌شود
اگر امنیت موقّت برای کودک
و امنیّت پایدار برای نوآموز
و شناخت مناشئ امنیّت برای نوجوان
و عبور از تردیدها برای جوان
اگر این مراحل طیّ نگردد
انسانی بیمار به جامعه وارد می‌گردد
انسانی که یک روز
بالاخره به بن‌بست خواهد رسید
هیتلر و چنگیز این‌طور آدم‌هایی بودند
حرص و حسد و بخل
کشتار می‌سازد و غارتگری

امید که مطلب فوق روشنگر بوده باشد
اگر چه خلاصه و موجز
به اجمال
ولی تمام ِ مطلب
امکان شرح و تفصیل هست
اما نیاز به مجال بیشتر
کتاب می‌شود و مفصّل
شاید روزی بشود
شاید به دست فردی که فرصت بیشتری داشته باشد

آن‌چه نوشتم را به صورت جدول
در این نشانی قبلاً گذاشته بودم
می‌توانید مشاهده بفرمایید

موفق باشید


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 - آموزش 28 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
به کی؟ + دوشنبه 97 مرداد 15 - 5:0 صبح

چشم‌پزشکی
هر سال می‌رویم
تابستان که فرصت بیشتر
یک معاینه ساده
امسال هم
و این‌بار:
«چرا فقط چشم من آستیگمات نیست؟!»

تشخیص دکتر بود
من و سیدمرتضی که عینکی هستیم
آستیگماتیم
دکتر این‌بار
چشم مریم را هم آستیگمات تشخیص داد
اما اندک
نه آن‌قدری که عینک بخواهد
به سیداحمد که رسید
گفت نیست
آستیگمات
فقط دوربین
کمی
او هم نه به اندازه‌ای که نیاز به عینک داشته باشد
و مسأله در همین‌جا بود که آغاز شد
در ذهن سیداحمد



«یعنی من با مریم و مرتضی فرق دارم؟! من به کی رفتم؟!»
پرسش ساده‌ای‌ست
دو فرزند و یک پدر
هر سه آستیگمات
اگر چه نمی‌فهمد یعنی چه
ولی برایش معنا دارد
نوعی تفاوت
فرزند دیگر غیرآستیگمات
این چه پیامی برای او دارد؟!

«نکنه من به اون زنه رفتم؟!»

لقبی که به زن سابق داده‌ام
از کودکی واژه «مادر» را استفاده نکردم
تا اشتباه نشود
ذهن کودکان دچار خطا نگردد
آن‌چه نیست
نباشد
آن‌ها هم هرگز «مادر» نمی‌گویند
عادت اصلاً ندارند
در خانه ما او همیشه «اون زنه» است!

- پسرم نگران نباش
جسم انسان مهم نیست به کی رفته باشد
مهم اخلاق انسان است
رفتار ما

باید کمکش می‌کردم
نگران شده بود
این‌که چرا برادر و خواهر من مانند پدرم
همه‌شان چشم‌های آستیگمات
ولی من دوربین

همه بچه‌ها جمع
برای همه توضیح دادم

- ببین سیداحمد
مریم قدش به اندازه تو بلند نشده است
از تو دو سانتی‌متر کوتاه‌تر است
چرا؟!
چون احتمالاً قدش به اون زنه رفته است
سیدمرتضی چه؟!
او نیز شاید بعضی از ویژگی‌های جسمی‌اش
این که دست ما نیست
من هم بعضی خصوصیات مادرم را دارم و بعضی از پدرم
این دست ما نیست
این مربوط به ژنتیک است
ما اختیاری در آن نداریم
پس مهم نیست
چیزی که دست ما نیست به ما ربطی ندارد
آن‌چه برای ما مهم است اخلاق ماست
اخلاقی که دست خود ماست
پس مهم است
خدا کند اخلاقت به او نرفته باشد
نگران این باش
نه آن!

مفصل شد
نه کوتاه
بحث درباره اخلاق
و تمام

یک ماهی می‌شود که گذشته
مسأله انگار حل شده
نگرانی دیگر در رفتارش نبوده
هیچ اشاره یا توجهی
نگرانی از آستیگمات نبودن!

قال امیرالمؤمنین (ع): «وَ لَوْ اَنَّ النّاسَ حینَ تَنْزِلُ بِهِمُ النِّقَمُ، وَ تَزُولُ عَنْهُمُ النِّعَمُ فَزِعُوا اِلى رَبِّهِمْ بِصِدْق مِنْ نِیّاتِهِمْ، وَ وَلَه مِنْ قُلُوبِهِمْ، لَرَدَّ عَلَیْهِمْ کُلَّ شارِد، وَ اَصْلَحَ لَهُمْ کُلَّ فاسِد.» (نهج‌البلاغه، خ177)
و اگر مردم به وقتى که بلاها بر آنان فرود آید، و نعمتها از دستشان برود، با نیّت هاى صادقانه و دلهاى مشتاق به پروردگار پناه ببرند آنچه را از دستشان رفته به آنان بازمى گرداند، و هر فسادى را برایشان اصلاح مى کند.(ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 317 - فرزند 485 - آموزش 28 - سید احمد 238 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
نتیجه تربیت ناصحیح + سه شنبه 97 مرداد 9 - 5:0 صبح

تیزر ساخته‌اند
غلط
همه دیده‌ایم
همه می‌شناسند
ماجرای 21 بار سؤال پسر از پدر!



این بار که از تلویزیون پخش کرد
طاقت نیاوردم
با پرسشی فضای بحث را گشودم:
«بچه‌ها به نظر شما این درسته؟»

بچه‌ها نظری ندادند
ولی حواسشان جمع شد
آماده شرح

این باباهه خودش مقصّره
بچه را لوس بار آورده
می‌دانید چرا؟!

و ادامه دادم:

ببینید
بچه سه ساله
خودش می‌گه که پسرش سه سالش بوده
بیست و یک بار پرسیده
یک سؤال را
«این چیه؟»
و پدر
هر بار پاسخ داده:
«گنجشک»

سیداحمد با دقت گوش می‌کند

من وقتی شما کوچک بودید
هرگز این کار را نمی‌کردم
پاسخ یک سؤال را دوبار بدهم
این که کودک یک سؤال را چند بار می‌پرسد
لج‌بازی‌ست
اعمال قدرت و نفسانیت
بار اول جواب می‌دادم
بار دوم اگر همان سؤال را دوباره می‌پرسیدید:
«عزیزم، من که جواب این سؤالتو دادم، دوباره داری می‌پرسی که منو ناراحت کنی؟!»
باید یاد می‌گرفتید
که با یک پاسخ فرا بگیرید

حالا این پیرمرد
بدون این‌که برای فرزند توضیح دهد
21 مرتبه پاسخ تکراری داده
پاسخ که نداده
نفس کودک را آب داده
این بنده خدا
هوای نفس او را پرورانده
حالا چه توقعی دارد؟!

در 80 سالگی سه بار یک سؤال را از پسر 30 ساله خود می‌پرسد
پسر باید چه پاسخ دهد؟!
21 بار پاسخ تکراری بدهد؟!
می‌شود؟!
عقل پس کجاست؟!

قال امیرالمؤمنین (ع): «...فَاِذا کانَ ذلِکَ کانَ الْوَلَدُ غَیْظاً، وَالْمَطَرُ قَیْظاً، وَتَفیضُ اللِّئامُ فَیْضاً، وَ تَغیضُ الْکِرامُ غَیْضاً. وَکانَ اَهْلُ ذلِکَ الزَّمانِ ذِئاباً، وَسَلاطینُهُ سِباعاً، وَ اَوْساطُهُ اُکّالاً، وَ فُقَراؤُهُ اَمْواتاً، وَ غارَ الصِّدْقُ، وَ فاضَ الْکَذِبُ...» (نهج‌البلاغه، خ107)
حضرت امیر (ع) فرمودند: «...در این وقت فرزند باعث خشم پدر، و باران عامل حرارت گردد {گرم شدن زمین!}، و مردم پست فراوان، و خوبان کمیاب شوند. مردم (توانمند) آن روزگار همچون گرگ {ثروتمندان}، و حاکمانشان درنده {دولتمردان}، و میانه حالشان طعمه {مردم متوسط}، و نیازمندانشان مرده خواهند بود {فقرا}، راستى ناپدید شود، و دروغ فراوان گردد...» (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 317 - فرزند 485 - آموزش 28 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
شیرینی بی نام + یکشنبه 97 مرداد 7 - 5:0 صبح

«اسم این شیرینی چیه؟»
پاسخی نداشتم
به این سؤال دخترم

دستورش از سال‌ها پیش
با ضابطه 2- 1- 2 حفظ کرده
دو پیمانه آرد
دو پیمانه شکر
یک پیمانه روغن جامد
همین را
باقی فراموش شده
اسمش که اصلاً نمانده



داشتم خاطره می‌گفتم که مریم کلید کرد
گیر داد که باید درست کنی
شیرینی‌ای را که در جوانی پخته بودم
وقتی خاطرات دبیرستان خود را برای بچه‌ها تعریف می‌کردم

در برنامه خانواده
هر روز ظهر
آموزشی برای شیرینی
آن روزها ضبط صوت را می‌گذاشتم کنار بلندگوی تلویزیون
همان کاست‌دارها
و صدا را ضبط
بعدتر
پخش می‌کردم
با دستور داده شده می‌پختم

این شیرینی راحت بود
روشش در خاطرم مانده
به اصرار مریم پختم
بچه‌ها دوست داشتند!

کودکان عاشق خاطره هستند
همه‌شان
گذشته برایشان تلألؤ عجیبی دارد
می‌درخشد
آن‌چه ندیده‌اند
وقتی در قالب قصه گفته می‌شود

من زیاد می‌گویم
با این کار
آن‌ها را در تجربیات خود شریک می‌کنم
و آن‌ها
می‌توانند در چند دقیقه
سال‌ها زندگی مرا همراه داشته باشند
سرعت بالا می‌رود
پیش می‌افتند
از من جلو می‌زنند
و در میان خاطرات من
آن‌ها چون ماهیگیری
آموزه‌های زندگی خویش را صید می‌کنند
ما با هم زیاد «حرف» می‌زنیم!

قال امیرالمؤمنین: «فَذَرُوا ما قَلَّ لِما کَثُرَ، وَ ما ضاقَ لِمَا اتَّسَعَ. قَدْ تُکُفِّلَ لَکُمْ بِالرِّزْقِ، وَ اُمِرْتُمْ بِالْعَمَلِ، فَلایَکُونَنَّ الْمَضْمُونُ لَکُمْ طَلَبُهُ اَوْلى بِکُمْ مِنَ الْمَفْرُوضِ عَلَیْکُمْ عَمَلُهُ.» (نهج‌البلاغه: خ113)
امام علی (ع) فرمودند: کم را براى بسیار رها کنید و دشوار را براى آسان وانهید {کم و دشوار کنایه از آن‌چه در دنیاست و بسیار و آسان حکایت از آخرت است}. روزى شما را متکفّل شده‌اند و به عمل امر شده‌اید {به تکلیف‌تان عمل کنید و نگران هزینه‌های دنیا نباشید}، پس مبادا کوشش شما براى طلب روزى، که تضمین شده، بیش از به جا آوردن عملى، که بر شما واجب گشته، باشد. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 485 - آشپزی 85 - آموزش 28 - سیده مریم 254 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
علاقه به هنر + یکشنبه 97 تیر 17 - 5:0 صبح

فرزندان فرق می‌کنند
مثل هم نیستند
این را هر پدر و مادری حس می‌کند
اگر با آن‌ها دم‌خور باشد
اگر به رفتارشان توجه
کارهایشان را خوب نگاه کند

عاشق هنر است این یکی
چه کارش می‌شود کرد
من اگر چه خودم مفید نمی‌دانم
چنین آتیه‌ای را
ولی باید راه بروی
با کسی که می‌خواهی راهش را عوض کنی



رنگ دستش دادم
گفتم: برو حیاط
هر جا را خواستی رنگ کن
کوچک‌تر که بود



فوم‌بر را داده‌ام دستش
گفتم: اختیارش با تو
هر چه می‌خواهی بساز

اعتماد باید
باید بداند که مخالفش نیستم
مخالف علاقه‌اش
باید چند قدم ِ مهم با او بردارم
در کنارش
تا وقتش که شد
هدایتش کنم
نشانش دهم که هنر، «دنیایی»ست
و او «اخروی»
هنر، انسان را جذب دنیا می‌کند
مگر این‌که هدف داشته باشد
هدفی متعالی
هنر به خودی خود دنیاپرستی‌ست
مال ِ انسان‌هایی که آخرت را فراموش کرده
به زیبایی‌های موقتی چشم دوخته
دلبسته

مؤمن نمی‌تواند هنرمند باشد
البته هنر به معنای امروزی آن
همین هفت شاخه معروف

مثالی برایش خواهم زد:
چند کماندو را مأمور عملیات می‌کنند
هواپیما
چتر نجات
فرود در منطقه
باید مسیری را طی‌ّ کرده
کاری را به انجام رسانده
به نقطه مشخصی برسند
برای خروج
هلیکوپتری سر وقت دنبال‌شان خواهد آمد

در این میانه
از گلزاری می‌گذرند
لاله‌زاری
دشتی زیبا
مسیر مأموریت است
باید بروند
نباید بمانند
اما
بعضی فریفته زیبایی شده
گردنبندها و دستبندها از گل می‌سازند
این‌ها جا می‌مانند
به عملیات نمی‌رسند
به کاری که برای آن آمده بودند

انسان کماندو است
تکاور یعنی
مأمور
مأموریت دارد
آمده است تا برود
نیامده است که بماند
که جمع کند
که بسازد
که هنرمند شود
هنر انسان مؤمن «انجام بهتر مأموریت» است

هنر کودکانم را جهت می‌دهم سمت هدف
باید بدهم
هنر برای هنر
هنر برای تشویق
هنر برای هنرمند بودن
قطعاً خسران مبین است
ماندگاری ندارد
وقتی که دنیا فانی می‌شود
محصولات هنری هم

هنر باید تبدیل به محصول اخروی شود
تا بماند
باید در مسیر مأموریت قرار بگیرد!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 317 - فرزند 485 - آموزش 28 - هنر 23 - سید مرتضی 232 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
وارونه + پنج شنبه 97 تیر 7 - 5:0 صبح

خودم گفتم پشت و رو شوند
خواستم تا تجربه کنند
تجربه کودکی خودم را
درک نسبیّت را

بچه که بودم خیلی دوست داشتم
از تخت یا مبل خود را آویزان کرده
همه چیز را وارونه می‌دیدم
مدتی که می‌گذشت
احساس می‌کردم واقعی‌ست
این وارونگی



به آن‌ها هم توجه دادم
تا ببینند
سیم‌هایی که از زمین بیرون آمده
مانند گیاه
و در انتهایشان
لامپ مانند یک گل روییده است
صندلی‌هایی که بر سقف چسبیده
فرش‌هایی
که بلندی‌ها را پوشانده
و آدم‌هایی
که سر و ته راه می‌روند!

دنیا را همان‌طور می‌بینیم
که می‌بینیم
از جایی که هستیم
و از موضعی که هستیم
در وضعیتی که هستیم یعنی
آدم باشی
دنیا را‌ آدم‌وار
نباشی
غیر آدم‌وار می‌بینی
نگاه ما در دیدن تأثیر دارد
این امر قابل انکار نیست

نتیجه:
مؤمن دنیا را متفاوت از کافر می‌بیند
او برای خوشی قبل از مرگ
این برای خوشی پس از مرگ
اولی موقتی
دومی جاودان و همیشگی
وقتی مرگ برسد می‌فهمیم کدام‌مان بازنده‌ایم
کدام برنده!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 485 - آموزش 28 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
اعتماد ِ مُدَلّل + پنج شنبه 97 خرداد 10 - 5:0 صبح

ساده نیست
تنها گذاشتن کودکان در آشپزخانه
با آن‌همه وسایل خطرناک

اجازه خواست بامیه بپزد
کودک 11 ساله
خدا خیر بدهد بروبچه‌های تبیان را
یک بخش مفصل آشپزی
فیلم‌های خوبی هم
چند تا گرفتم و ریختم در کول‌دیسک
تحویلش دادم
چند ساعت بعد...



از پسرها هم البته کمک گرفت
دستیاری‌اش را کردند
و از خود من
تنها برای استفاده از روغن داغ
مرحله‌ای که نیاز بود شخصاً حاضر باشم
اما سایر مراحل
از اندازه‌گیری مواد اولیه
تا همزن و مخلوط کردن و تهیه خمیر مربوطه

اعتمادم را کسب کرده
اما نه الکی
زحمت کشیده
بارها شیرینی تهیه کرده
اوایل البته نمونه‌های ساده



به او فرصت دادم
بالای سرش نشستم و کارش را دیدم
دقتش را آزمودم
یادش دادم
نکات امنیتی را
و امروز
دیگر نگران نیستم
بالای سرش هم نمی‌ایستم
آزاد است که استفاده کند
از تمام وسایلی که در آشپزخانه هست
با توجه به این نکته
که این اعتماد بدون دلیل نیست

کودکان را برای فردا اگر تربیت می‌کنیم
امروز باید فرصت اعتمادسازی بهشان بدهیم
فرصت که توانایی خود را نشان‌مان دهند
قدرت‌شان را
وقتی بزرگ شوند و بخواهند مستقل باشند
تجربه‌های مستقل یعنی
نترسیم و نگرانشان نباشیم
نه فقط در آشپزی
که در تمامی مهارت‌های اجتماعی
دوست‌یابی
خرید
سخن گفتن
کار گروهی
اردو رفتن
هر چه برای یک زندگی سالم بدان نیاز دارند

دیر می‌شود
و روزی که می‌خواهند مستقل بشوند
مدام پدر و مادر مضطرب
چون قبلاً نیازموده‌اند که فرزندشان چقدر قدرت مدیریت شرایط را دارد
اگر کودکی طولانی‌ست
برای همین
تا فرصت آموزش برای خانواده فراهم گردد
این فرصت را باید قدر بدانیم
بچه را تحویل مدرسه بدهیم چیزی از آن در نمی‌آید
آموزش اصلی در خانه است
دست والدین!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 485 - آشپزی 85 - آموزش 28 - سیده مریم 254 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
گرسنگی ِ مبارک + شنبه 97 خرداد 5 - 5:0 صبح

«راستی بابا، امروز معلم‌مون یادمون داد چکار کنیم ماه رمضون گرسنمون نشه!»
مشغول خوردن شام بود که یادش افتاد
سکوت کردم تا ادامه دهد
«گفت شب بیدار باشیم، روز بخوابیم!»



می‌دانم نباید به معلّم بی‌اعتماد شود
ولی
نمی‌شود که حرف باطل یاد بگیرد
آموزه‌هایش که نباید غلط باشد
مجبور هستم
چاره نیست
باید انگاره‌هایش اصلاح شود

- پسرم!
یعنی به نظر تو
خداوند نعوذبالله الکی به ما گفته روزه بگیریم؟!
مثلاً خواسته یک ماه پشت و رو زندگی کنیم؟!
شب بیدار باشیم و روز بخوابیم؟!
خب این چه فایده‌ای داره؟!

منتظر نشدم پاسخ دهد
متوقف شده
تعجب کرده
ادامه دادم:
- اصلاً خدا گفته روزه بگیریم تا گرسنگی بکشیم
خواسته رنج گرسنگی رو همه تجربه کنن
حتی اونایی که فقیر نیستن
حال اونایی که فقیر هستن رو درک کنن
اگر گرسنگی نکشیم که می‌شه مسخره
کل ماه رمضون می‌شه الکی!

خیلی ساکت گوش می‌داد
دلم نیامد توقف کنم
نشد یعنی
منبر را ادامه دادم:
- پسرم!
بعضیا این‌قدر سحری و افطار می‌خورن
که اصلاً گشنه نشن
این که خیلی احمقانه‌ست
تازه تلویزیون
دیدی که هی دکترا رو میارن
می‌گه مثلاً هندوانه بخورید، فلان چیز بخورید
که چه؟!
که گرسنه و تشنه نشین در طول روز
یعنی همه روزه‌ها بشه مسخره!
متوجه می‌شی؟!
این‌کار اصلاً منطقی نیست!

وقتی تأییدش را گرفتم
احساس کردم شیرفهم شده
دیگر ادامه ندادم
فرصت دادم تا خوردنش را ادامه دهد
نمی‌شود که بگذارم در اشتباه بماند
ماه رمضان مگر می‌شود بدون گرسنگی طی گردد؟!
خنده‌دار است اصلاً
کارهایی که بعضی می‌کنند تا ماه رمضان گرسنگی نکشند! :)

عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: «إِنَّمَا أُمِرُوا بِالصَّوْمِ لِکَیْ یَعْرِفُوا أَلَمَ الْجُوعِ وَ الْعَطَشِ فَیَسْتَدِلُّوا عَلَى فَقْرِ الْآخِرَةِ ... وَ لِیَعْرِفُوا شِدَّةَ مَبْلَغِ ذَلِکَ عَلَى أَهْلِ الْفَقْرِ وَ الْمَسْکَنَةِ فِی الدُّنْیَا فَیُؤَدُّوا إِلَیْهِمْ مَا افْتَرَضَ اللَّهُ لَهُمْ فِی أَمْوَالِهِمْ.» (وسائل الشیعه، ج10، ص9)

امام رضا ع فرمود: مردم به انجام روزه امر شده‌اند تا درد گرسنگی و تشنگی را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگی آخرت را بیابند ... و رنج مردم فقیر در دنیا را درک کرده، آن‌چه خداوند واجب نموده از اموالشان به آن‌ها بدهند.


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 485 - آموزش 28 - سید احمد 238 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
اولین نرم افزارش + جمعه 97 خرداد 4 - 6:0 صبح

تشویق مستقیم دیگر فایده ندارد
بچه‌ها بزرگ شده‌اند
می‌فهمند
احساس تحمیل می‌کنند
تشویق را می‌فهمند که مسیردهی‌ست
می‌فهمند که نفی اختیارشان
می‌فهمند که دارند کنترل می‌شوند
تا جایی بروند که بزرگ‌ترها می‌خواهند

سکوت بهتر
هیچ نباید گفت
بگویی می‌پرد
اعتمادی که دارند
اعتمادی که منبع تربیت است
اعتماد به پدر و مادر
به این‌که دیکتاتور نیستند
به اختیار آن‌ها احترام می‌نهند
به انسانیت آن‌ها
سکوت عالی‌ست
تشویق با رفتار

هرگز نگفتم چه بِشَوید
آینده‌تان باید چه باشد
چه کاری یا شغلی
برایشان تصمیم نگرفتم
احترام به تصمیم‌شان
فقط راهنمایی
اگر توانستم قانع کنم
نعم المطلوب
نشد نشود
مگر قرار است همه چیز بشود
آن‌طور که من می‌خواهم؟!
بگذار بعضی چیزها هم نشود
و بعضی اتفاقات خوب نیافتد
مگر معیار «خوب» و «بد» منم
شاید آن چه خوب می‌انگارم و برای تحققش تلاش می‌کنم
برای این فرزند خوب نباشد
خوب‌تر از آن
رشد اراده اوست
قدرت بر تصمیم‌گیری
بر حل مسأله
احترام به استقلال وی

سیداحمد برنامه‌نویسی مرا دید
اولین برنامه‌هایی که نوشتم
دید و خوشش آمد
«تو از بیست سال پیش برنامه‌نویسی می‌کردی؟!»
اصرار
اصرار که می‌خواهم برنامه‌نویسی یاد بگیرم

خیلی‌ها فکر می‌کردند زودتر اقدام می‌کنم
مجبورشان چه بسا
خب وقتی چیزی را بلد است
پدر یا مادر
اصرار دارد که به فرزند بیاموزد
خصوصاً اگر چنین توانایی پردرآمدی هم باشد؛
برنامه‌نویسی!

من نکردم
صبر کردم
سکوت
هرگز چیزهایی را که می‌دانم به زور یادشان ندادم
گذاشتم تا تشنه شوند
چطور؟!
در رفتارم ببینند
کنجکاو گردند
بپرسند
بخواهند
تا خودشان جذب نشدند یاد ندادم

سیداحمد اصرار کرد
تنها بودیم
دو تای دیگر مدرسه

اول ناز کردم
ناز کردن خوب است
جایی که بخواهیم ولع ایجاد کنیم
حرص بیشتر
وقتی می‌خواهیم طلب زیاد شود
عرضه را کاهش دهیم
تقاضا زیاد می‌شود
این خاصیت انسان است
«إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا» (معارج:19)
همانا انسان حریص و بی تاب آفریده شده است

ولی اندک
نه به اندازه‌ای که رها کند
یادش دادم
این‌بار نه البته QBasic
جایگزین جدید آن را
Small Basic
و او
برنامه نوشت
توانست یعنی
پس از چند ساعت

...
[دانلود فیلم]

خوشحال شد
خودش بیشتر از همه
مدام نشان می‌داد
هی اجرا
به همه
این تشویق درونی‌ست
از تشویق بیرونی قوی‌تر
هر موفقیت یک تشویق است
برای خود انسان

انگیزه‌های بیرونی محدود است
تا هست هست
وقتی نیست رفتار ِ منطبق هم نیست
اگر به شکلات مشق می‌نویسد
تا شکلات نباشد
مشق هم می‌رود
مثال هویج و الاغ
تا باشد می‌دود
نباشد کجا؟!
هیچ‌جا
سکون
عدم حرکت

انگیزه درونی اما قوی‌تر
نیستنی نیست
همیشه هست
قائم به ذات
لذت موفقیت این‌طور است
وقتی خودش بخواهد انسان
می‌رود
مقاومت هم می‌کند
حتی اگر مانعی مقابلش باشد
قیام می‌کند اصلاً
می‌جنگد برایش
برای آن‌چه خودش بخواهد

تشویق باید از درون باشد

از بیرون موقتی‌ست
و درون
وقتی تشویق می‌کند که اثر را ببیند
از دیدن اثر
پی به توانمندی خویشتن ببرد
و درک ِ توانمندی
لذت می‌آفریند
و این لذّت
انگیزه می‌پرورد
تشویق می‌کند یعنی!

سورس نرم‌افزار


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 485 - فیلم 16 - آموزش 28 - سید احمد 238 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

<      1   2   3      >

جمعه 100 آذر 12

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر آشپزی فرهنگ فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش سند هنر بازی روحانیت فاصله طبقاتی فیلم خواص دشمن انشا خیاطی خودم جوجه کتاب نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
آموزش - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 41
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 120
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید

Xکارت بازی ماشین پویا Xکارت بازی ماشین پویا