سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

مردم چیزى را نگفتند : خوش باد ، جز آنکه روزگار براى آن روز بدى را ذخیرت نهاد . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  نظم ِ بدوی - دیدی گفتم - لکه پذیری - غیبت - کافه پایان - استعداد یا کارآیی - نمودار کرونای قم - 
ارتقای آرام + سه شنبه 101 خرداد 17 - 11:8 صبح

چقدر پخت آرام خوب است
و چقدر تند بد
چه جا می‌افتد غذا
همین که اجداد ما «گمج» داشتند
از جنس خاک



و اجداد دوستان ما «دیزی»
ظرف‌هایی از جنس سنگ



و نه فلز
نه رسانا
موادی کند
در عبور گرما
تا آرام بپزند

درباره آرام‌پز نوشتم
این‌جا
چه طبخی
چه طعم و مزّه‌ای

باز هم خراب شد
دکمه‌هایش
کلیدها جنس خوبی ندارند
عایق نیستند
به مقدار کافی

تا به حال دو سه باری عوض کرده
راکرها را
دکمه‌های قرمز روی آرام‌پز
این‌بار هم ذوب شده
خراب
از کار افتادند
هر دو تاشان

رفتم مغازه محل
مثل قبل
نداشت
عجیب بود
تمام کرده
خیر و برکت داشت این نداشتنش

پس اینترنت
جستجو
پیدا شد
ولی نه فقط راکر
بلکه
ترموسوئیچ هم یافتم
و ایده‌ای
جرفه‌ای
چه اتفاق جالبی می‌توانست بیافتد

پس مقداری ابزار خریدم



بعد از این‌که طرح‌هایی کشیدم



سخت نبود
مدار پیش‌فرض آرام‌پز این‌طور



من فقط چند ترموسوئیچ اضافه کردم
در درجه‌های مختلف
و چند کلید
به شکل زیر



خب باید سوراخ می‌کردم
آرام‌پز که جا نداشت
دیواره‌اش
برای هر کلید
هم کار سختی
هم یک مشکل
اگر باز هم ذوب شوند چه
و خراب؟

فهمیدم
بهتر است بیرون باشند
تمام کلیدها
اصلاً یک جعبه
جدا از بدنه اصلی
پس مدار را دو بخش کردم
بخشی در داخل آرام‌پز



و بخشی در بیرون
اتصال فقط با یک کانکتور
یک سوکت
یک فیش معمولی
چیزی که بشود وصل و قطع کرد



سیم‌های داخل آرام‌پز را روکش کردم
با وارنیش نسوز
و ترموسوئیچ‌ها را
در اتصال با کف آرام‌پز



و جعبه را طراحی
به شکلی که جذاب هم باشد



شد
کار کرد
چند کارکرد دارد حالا



دما را روی 40 درجه نگه می‌دارد
وقتی بخواهیم ماست بزنیم
یا مثلاً پنیر بسازیم
کافیست شیر داغ را داخل آرام‌پز خالی کنیم
و صبر
تا دما به 40 برسد
حالا مایه ماست را اضافه کنیم
دیگر پتو و گرمخانه نمی‌خواهد
خودش گرم نگه می‌دارد
پس این شد دستگاه «ماست‌ساز»

اما «گرم نگه دار»
این را خیلی از آرام‌پزهای جدید دارند
حتی پلوپزها
مال ِ ما نداشت
قدیمی‌ها ندارند
دما را بالاتر از 60 نگه می‌دارد
غذا نمی‌پزد
له نمی‌شود
ولی
تا مدتی گرم باقی می‌ماند
من روی 70 تنظیم کردم
شد دکمه دوم

یک دکمه «جوش» هم اضافه
چون کلیدهای اصلی را محدود کرده بودم
90 درجه و 100 درجه
این کلید همه را دور می‌زند
درست می‌شود مثل قبل
همان آرام‌پز قبلی
تا هر دمایی که بخواهد بالا رود
که البته معمولاً بیشتر از 13 یا 140 درجه نمی‌شود

یک لامپ گذاشتم برای برق
اگر دستگاه به برق متصل
یک فیوز هم که اگر اتصالی کرد
برای امنیت بیشتر
و دوباره یک لامپ
این برای چه؟
آمدیم و فیوز سوخت
این لامپ خاموش می‌شود
اطلاع‌رسانی

و راهنما هم نیاز داشت
پس این را نوشتم



و تمام
تمام
یک بار فعلاً استفاده کردیم
سیرابی در آرام‌پز پختیم
با جگر سفید
به سبک مرسوم در کله‌پزی‌ها
عالی
باقی را هم باید تست کنیم

و چقدر خوب
چقدر لذّت‌بخش
وقتی خودت چیزی می‌سازی
وقتی فرزندانت می‌بینند
افتخار می‌کنند که عضو این خانواده‌اند
خانواده‌ای که تولید می‌کند
فقط مصرف‌کننده نیست
مصرف‌کننده صرف بودن کسالت‌بار است
ذلّت‌آور
وابستگی
خیلی خوب است وقتی خودمان می‌سازیم
آن‌چه برای زندگی نیازمان است!

قال ذو النّورین (ع): «لَا تَرَى الْجَاهِلَ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً» (نهج‌البلاغه، ح70)
همیشه جاهل را یا افراط گر مى بینى و یا تفریط کار (ترجمه مکارم)

پ.ن.
تست شد
یک ماه تقریباً
نیاز به اصلاح
دمای آن‌چه در دیگ آرام‌پز است متفاوت
30 درجه
کمتر از دمای المنت
پس ترموسوئیچ 40 درجه کلاً بیکار شد
70 را وصل کردم برای 40
100 را هم برای 70
یعنی
وقتی بخواهیم دمای غذا 70 باشد، ترموسوئیچ 100 درجه فعال می‌شود
برای 40 هم ترموسوئیچ 70

یک مشکل دیگر هم داشتم
لامپ‌ها نباید با المنت‌ها «سری» شوند
توان را مصرف می‌کنند
المنت کمتر گرم می‌شود
آن‌ها را «موازی» کردم

یک لامپ هم اضافه کردم
کنار ترموسوئیچ‌ها
که بدانیم روشن هستند یا خاموش
قطع و وصل المنت را نشان می‌دهد

کلاً ترموسوئیچ 90 را هم بی‌خیال شدم
دیدم به کار نمی‌آید
پس دکمه «جوش» هم بلااستفاده شد

یک‌بار با آن ماست زدم
خیلی ساده و راحت
درست کار کرد
با این روش جدید در اتصال مدار

در نهایت این:

[تصویر بزرگ مدار نهایی]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: ساخت 11 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  نظم ِ بدوی - دیدی گفتم - لکه پذیری - غیبت - کافه پایان - استعداد یا کارآیی - نمودار کرونای قم - 
کاهش مصرف برق فریزر + چهارشنبه 100 تیر 16 - 3:22 عصر

تمام هوای سرد داخل آن خارج می‌شود
وقتی در آن را باز می‌کنی
و مگر می‌شود باز نکرد؟
وقتی دنبال یک ماده اولیه خاص می‌گردی
در فریزر

اول این‌که اسم نوشتم
دسته‌بندی
برای هر طبقه از فریزر
نیاز به جستجوی بیشتر نباشد

کافی نبود
هنوز هم نمی‌دانستم
فراموش می‌کند انسان
چه در فریزر هست و چه نیست؟

هم تأمین مواد اولیه به آن بسته
و هم جستجو
روزی چند بار فریزر را باز می‌کنیم
در کاوش آن‌چه دیگر نیست
ولی یادمان رفته

اول نموداری تهیه کردم
طبقه‌بندی
آن‌چه معمولاً در فریزرمان نگه می‌داریم



و سپس یک جدول
در Word و پرینت
بیرون لمینیت کردم
به قیمت 4000 تومان
تبدیل به تابلوی وایت‌بورد
امکان نوشتن و پاک کردن با ماژیک



خیلی بهتر شده
آگاهی‌مان
دقیق می‌دانیم چه هست
گزارش از موجودی
دیگر باز نمی‌کنیم
بیهوده فریزر را
موتور کمتر کار کرده
هوای گرم و مرطوب داخل نشده
برفک کمتر
تلاشی برای کاهش مصرف برق

همین نکات کوچک مهم است
سر جمع مقدار زیادی می‌شود
برای یک جامعه تقریباً 85 میلیون نفری
رقم بزرگی خواهد شد
اگر با هم مراقبت کنیم!

قال رایةُ الْهُدی (ع): «کُنْ سَمْحاً وَ لَا تَکُنْ مُبَذِّراً، وَ کُنْ مُقَدِّراً وَ لَا تَکُنْ مُقَتِّراً» (نهج‌البلاغه، ح33)
سخاوتمند باش و در این راه اسراف مکن و در زندگى حساب گر باش و سخت گیر مباش. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 119 - ساخت 11 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  نظم ِ بدوی - دیدی گفتم - لکه پذیری - غیبت - کافه پایان - استعداد یا کارآیی - نمودار کرونای قم - 
ترفندهای آهنربایی + پنج شنبه 99 خرداد 29 - 6:0 صبح

ابزار آسان می‌کند
کار را
تحوِّلات تاریخ بشر را با «ابزار» می‌سنجند
بسیاری از فلاسفه بزرگ

آشپزخانه محل کار
کار نیاز به ابزار دارد
ابزار باید دم دست باشد
نزدیک
هر چه بهتر سامان یابد
کار ساده‌تر

ده سال است درگیر کار آشپزخانه
راهکارهایی یافته‌ام
کارم را ساده کرده
با افزایش سرعت دسترسی به ابزار

یک‌بار که رفته بودیم خرازی
آهن‌ربا می‌فروخت فراوان
و ارزان هم
چقدر نگهداری را راحت کرد
برای ابزارهای دم‌دستی



گاهی کار سرعت می‌خواهد
همین الآن باید هم بزنی
کیسه شیر در دست
فوری نیاز به قیچی داری
کابینت‌ها هم که فلزی
آهن‌ربا خیلی خوب کار راه انداخت

آشپزخانه ما محیط راحتی‌ست
همه چیز بر اساس نیاز دسته‌بندی شده
وسایل پرکاربرد نزدیک‌تر
کم‌کاربرد دورتر
ساده می‌توان دست پیدا کرد
مثلاً همین قابلمه‌آویز خودمان



شاید شش هفت سال پیش بود
لوله‌ای خریدم و بردم آهنگری
طبق آن‌چه خواستم برید و جوش داد
خودم رفتم بالای نردبان و به سقف پیچ کردم
سال‌هاست که نگهداری ظروف دم‌دستی را راحت کرده

یا ابزارهایی که به دیوار متصل شده
تخته‌هایی که ابزارها را پیش چشم نگه می‌دارند

یا کارت‌های تماس
کارت‌ویزیت‌هایی که در طول سال‌ها جمع شده
هر مغازه‌ای که خرید می‌کنی معمولاً یکی می‌دهند
یک روز لازم می‌شود
وقتی کارَت لنگ شماره تماس‌شان بشود
وقتی همه‌شان یک‌جا جمع شوند
مثل یک تابلو جلوی چشم باشند

نظم؛ کلید فرصت‌هاست
ترتیب؛ شاه‌کلید سرعت
این‌که اولویت در چینش لحاظ شود

خداوند حکیم است
نظم او بر جهان حاکم
همه چیز سر جای خودش
اولویت‌دارها هم پیشاپیش
همه در پیشگاه ربوبی مساوی نیستند
بعضی نزدیک و بعضی دور:
«إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَ اللَّـهِ أَتقَاکُم» (حجرات:13)
بی تردید گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست. (ترجمه انصاریان)


کتب الأمیر (ع): «اوصیکما و جمیع ولدی و اهلی و من بلغه کتابی بتقوی اللَّه و نظم امرکم و صلاح ذات بینکم» (نهج‌البلاغه، ن47)
شما و همه فرزندان و خاندانم و هر که این وصیتم به او مى رسد را به تقواى الهى، و نظم در زندگى، و اصلاح بین مردم سفارش مى کنم. (ترجمه انصاریان)

«قلمرو نظم، وسیع است. از زندگی خصوصی انسان و درون اتاقی که در آن زندگی یا کار می‌کند، نظم مطرح می‌شود - اتاق منظّم، اتاق نامنظّم - تا رفتارهای فردی او در محیط کار و درس و تحصیل و تا محیط اجتماعی و ساخت جامعه و بنای نظام اجتماعی؛ یعنی همان ساختی که از نظم ویژه‌ای که تابع فلسفه‌ی خاصّی است، سرچشمه گرفته است. همه‌ی اینها مشمول «و نظم امرکم» است که امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام در این قطعه از وصیّتشان آن را بیان فرمودند.» (مقام معظّم رهبری، 1381/9/1)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 349 - کار 38 - آشپزی 90 - ساخت 11 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  نظم ِ بدوی - دیدی گفتم - لکه پذیری - غیبت - کافه پایان - استعداد یا کارآیی - نمودار کرونای قم - 
ساخت ِ پاراوان + جمعه 98 تیر 21 - 11:5 صبح

خانه وقتی یک اتاق داشته باشد
جمعیت زیاد
دشواری‌هایی دارد
مثل تعویض لباس

کوچک که بودند یک دیواره کوچک ساختم
قدّ خودشان
پشت آن لباس عوض کنند
مثلاً وقتی قرار است بیرون برویم
با همین طبقات مخصوص کتابخانه
قفسه‌های فلزی



چندی بعد ناممکن شد
قدّ کشیدند و پشت آن جا نشدند
این شد که
این‌بار
پرده‌هایی به کمدهایشان متصل کردم
پرده‌هایی که خودم دوختم
برای کمدهایی که خودمان ساخته بودیم
این‌جا درباره‌اش نوشتم



جا نشدند
بزرگ‌تر که شدند
دیگر فاصله کمد تا پرده کم‌شان شد
همین امسال
ابزار دیگری نیاز بود
وسیله‌ای برای پنهان شدن
پاراوان

جستجو کردم
دو جا در قم
فروشگاهی برای این نوع دیوارک
پارتیشن
صد الی صد و پنجاه هزار تومان
برای هر لنگه

نداشتند
مراجعه که کردم
به هر دو
این شد که تصمیم به ساخت گرفتم

مثل همیشه رفتم سراغ نرم‌افزار
اندازه‌ها را وارد کردم
در کات‌مستر
و باز هم مثل همیشه
رفتم سراغ چوب‌بری براتی

چرا؟!
از همه ارزان‌تر
قیمت گرفته بودم
mdf را مترمربعی 67 هزار تومان
نوار متری 2 هزار
هزینه برش هم 6 هزار تومان گرفت
برای کار من
برای پاراوان
در کل 215 هزار تومان هزینه شد
دو سه ساعته تحویل داد

وای که چقدر یراق گران شده
دفعات قبل این طور نبود
این‌بار اما
فقط 146 هزار تومان هزینه یراق‌آلات شد
هشت عدد لولا
24 عدد صفحه دوخت
برای اتصال لنگه‌ها
150 عدد پیچ
و 12 عدد پایه

چارچوب‌ها که آماده شد
باید فکری برای پرده می‌کردم
آن‌چه درون قاب‌ها را بپوشاند
این شد که
فتوشاپ را گشودم

در اینترنت گشتم و ارزان‌ترین چاپ بنر را یافتم
فکر فردا
کوچه 25 صفائیه
بنر 3 متر در 1.5 متر را 67 هزار تومان چاپ کرد
دو ساعته هم تحویل گرفتم

در خانه
همه را مونتاژ کردیم
سر هم یعنی
پاراوان خودمان را ساختیم
دو پاراوان سه لنگه
از قرار هر لنگه‌ای 71 هزار تومان!



بچه‌ها خوشحال شدند
حالا
جایی برای پنهان شدن دارند
برای تعویض لباس
وقتی که بخواهیم بیرون برویم
یا به خانه بازگشته باشیم

عکس‌ها هم برایشان جذاب
مدام نگاه می‌کنند
می‌خندند و گاهی هم را مسخره
به تصاویر کودکی‌شان
از دیروز که تولید تمام شده

دیگر مهمان هم که بیاید
هر زمان که بخواهیم
می‌توانیم خانه را تقسیم کنیم
حدّ و مرزها را
دیواره‌های موقتی
قابل جابه‌جایی

حفظ حریم شخصی مهم است
حتی اگر خانه
به تعداد افراد اتاق نداشته باشد
پاراوان این کار را انجام می‌دهد

ما می‌توانیم
ما در این محاصره اقتصادی
در این تحریم
خودمان می‌سازیم
هر چه که نیاز داشته باشیم
در حدّ توان‌مان!

ما می‌توانیم
پس می‌مانیم
آن‌هایی که ناتوان‌اند
نمی‌توانند
آن‌هایند که می‌روند کانادا
ما توانا هستیم
پس مقاومت می‌کنیم!

قَالَ (علیه السلام): «یَا ابْنَ آدَمَ، الرِّزْقُ رِزْقَانِ: رِزْقٌ تَطْلُبُهُ، وَ رِزْقٌ یَطْلُبُکَ، فَإِنْ لَمْ تَأْتِهِ أَتَاکَ؛ فَلَا تَحْمِلْ هَمَّ سَنَتِکَ عَلَى هَمِّ یَوْمِکَ، کَفَاکَ کُلُّ یَوْمٍ عَلَى مَا فِیهِ؛ فَإِنْ تَکُنِ السَّنَةُ مِنْ عُمُرِکَ، فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى سَیُؤْتِیکَ فِی کُلِّ غَدٍ جَدِیدٍ مَا قَسَمَ لَکَ، وَ إِنْ لَمْ تَکُنِ السَّنَةُ مِنْ عُمُرِکَ، فَمَا تَصْنَعُ بِالْهَمِّ فِیمَا لَیْسَ لَکَ؛ وَ لَنْ یَسْبِقَکَ إِلَى رِزْقِکَ طَالِبٌ، وَ لَنْ یَغْلِبَکَ عَلَیْهِ غَالِبٌ، وَ لَنْ یُبْطِئَ عَنْکَ مَا قَدْ قُدِّرَ لَکَ.» (نهج‌البلاغه، ح379)
اى فرزند آدم! روزى دو گونه است یکى آن روزى که تو به دنبالش مى روى و دیگرى آن روزى که به دنبال تو مى آید و اگر به دنبالش نروى باز هم به سراغ تو خواهد آمد بنابراین غم و اندوه تمام سال را بر همّ و غمّ امروزت اضافه مکن. غم هر روز براى آن روز کافى است. اگر در تمام سال زنده بمانى و جزء عمر تو باشد خداوند هر روز آنچه از روزى براى تو معین کرده است به تو مى دهد و اگر تمام آن سال جزء عمر تو نباشد چرا غم و اندوه چیزى را بخورى که مربوط به تو نیست؟ (بدان) هیچ کس پیش از تو نمى تواند روزى تو را دریافت کند و یا آن را از دست تو بیرون ببرد و آنچه براى تو مقدر شده است بدون تأخیر به تو مى رسد. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 522 - سیده مریم 270 - سید احمد 264 - سید مرتضی 257 - ساخت 11 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  نظم ِ بدوی - دیدی گفتم - لکه پذیری - غیبت - کافه پایان - استعداد یا کارآیی - نمودار کرونای قم - 
کلید تست کولر + شنبه 98 تیر 8 - 5:5 عصر

درباره کولر قبلاً نوشته بودم
این‌جا

امسال پارچه روی کولر پاره شد
در زمستان یعنی
از باد و برف و باران
پارچه قبلی را برداشتم
رفتم برزنت جدید خریدم
یک و نیم در یک و نیم متر
45 هزار تومان شد
وصل کردم جای قبلی



خیلی راحت
پیچ‌ها را باز کردم و دوباره بستم
خوب دوام آورد به نظرم
پنج سال کار کرد
93 نصب کرده بودم و امسال 98 است

یک کار دیگر هم کردم امسال
کلید «تست کولر» نصب کردم
این‌چه کاری‌ست که مدام باید داد بزنی:
«آب کولر رو بزن، حالا قطع کن، حالا موتور کولرو روشن کن، زیادو بزن...»



این را باید خود کولرساز‌ها می‌گذاشتند
نمی‌دانم چرا نمی‌کنند

از چهار سیمی که به کولر می‌رود
یکی به دو خروجی متصل می‌شود
آن «نول» است
سه تای دیگر یکی پمپ آب، یکی دور کند و دیگری دور تند است
برای هر کدام یک کلید بین‌راهی گذاشتم
حالا
کولر که روشن است می‌روم بالا
دگمه‌ها را قطع می‌کنم
پمپ آب و موتور قطع می‌شود
کارهای لازم که انجام شد
دوباره با اتصال کلیدها
هر بخش از کولر که بخواهی راه می‌افتد
تست می‌کنی یعنی
داد و هوار هم دیگر نمی‌خواهد
هر چند بار که بخواهم قطع و وصل! :)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: ساخت 11 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  نظم ِ بدوی - دیدی گفتم - لکه پذیری - غیبت - کافه پایان - استعداد یا کارآیی - نمودار کرونای قم - 
تعمیر به جای تعویض + جمعه 97 آذر 16 - 7:56 عصر

خیلی بد است
بدعادت‌مان کرده‌اند
به نفع خودشان
فکر سودند
استثمار همین است
تا منابع مفت‌مان را غارت کنند

وقتش شده بود
وقت خراب شدنش
9 سال پیش خریدم
وقتی مأموران پلیس به منزل‌مان آمدند
با یک خودروی دارای چراغ گردان
جلوی چشم همسایه‌ها
همراه با زن سابق
برای بردن جهزیه
وقتی بردند
غیرمترقّبه
بدون خبر قبلی
باید نهار برای بچه‌ها درست می‌کردم
ولی گاز نداشتم
من و سه کودک خردسالم؛
2ونیم ساله، 1ونیم ساله و شش ماهه!

تندی رفتم نزدیک‌ترین فروشگاه لوازم خانگی
تازه پروژه‌ای را تمام کرده
دو میلیون تومان نقد داشتم
یک یخچال‌فریزر، یک گاز پنج‌شعله، یک جاروبرقی
و همین
همین ماشین لباسشویی در از بالا را خریدم
دقیقاً چند ساعت بعد از این‌که خانه‌ام را خالی کردند!

از آن روز
تحقیقاً 9 سال می‌گذرد
جیک نزد
ایراد پیدا نکرد
حالی به حالی نشد
یک ریز کار کرد
حداقل هفته‌ای سه بار
بدون لحظه‌ای درنگ
مثل قلبی سالم می‌تپید
خدا را شکر
قطعاً از برکت و منّت باری تعالی

اما دیگر وقتش شده بود
مدتی بود انتظار خراب شدنش را می‌کشیدم
حس می‌کردم خسته است
حس می‌کردم زیاد کار کرده
آخ نگفته
ملاحظه حال و احوال ما را کرده
کودکان شستشو زیاد نیاز دارند
لباس زیاد عوض می‌کنند
طبیعی‌ست
ماشین لباسشویی پرکار می‌شود
در خانه‌ای که بچه زیاد باشد!

چند هفته پیش خراب شد
کامل که نه
فقط خشک‌کنش
آخر ِ کاری نمی‌چرخید
سیلندر ِ دور ایستاده
حرکت نمی‌کرد
این شد که به نمایندگی زنگ زدم
بعد از 9 سال:
«باید وانت بگیرید و بیاورید این‌جا، احتمالاً بلبرینگ آن جام کرده و نیاز به تراشکاری دارد»

این پاسخ قانعم نکرد
نمی‌توانستم قبول کنم
راستش بعدتر هم فهمیدم
لباسشویی‌های در از بالا اصلاً بلبرینگ ندارند که
فقط کاسه نمد

پس باز کردم
با توکّل بر خدا
نام خدا را بر زبان آوردم
و دست به پیچ‌گوشتی شدم



از بالا شروع کردم به باز کردن
پیچ‌های اصلی را
همین‌طور گام به گام
خیلی باز کردم
بیشتر از آن‌چه نیاز بود
بعد فهمیدم
این‌که اصلاً لازم نبود این‌طور لختش کنم!

هیچی نداشت
چقدر ساده
چقدر اندک
پیچیده نیست اصلاً
چقدر فکرهای عجیب می‌کردم درباره‌اش!

به تهش که رسیدم
متوجه دستگاه عجیبی شدم
موتوری که یک سیم بکسل نازک از آن خارج شده بود
کشیدم
دسته‌ای را
کلاچ دستگاه بود
آزاد شد
بله
چرخید
مشکل همین بود
یافتم
یافتم
من خودم یافتم
مشکل لباسشویی‌مان را
به تنهایی
با یاری خداوند متعال



ماشین را بستم
از پایین تا بالا
گذاشتم سر جا
رفتم در سایت دیوار
دنبال نزدیک‌ترین تعمیرکار
تعمیر آن را باید به یک متخصص می‌سپاردم
حالا که دقیقاً می‌دانستم مشکل از کجاست

دو نفر بودند که آمدند
همان‌روز
سریع
من هم ماجرا را گفتم
آن‌ها هم به جای این‌که ماشین لباسشویی را باز کنند
فقط روی زمین خواباندند
تأیید کردند که مشکل از همان است
عکسی گرفتند
مفتولی به کلاچ بستند که موقتاً کار کند
کشیده بماند یعنی
و وعده کردند
بروند و بگردند و قطعه را پیدا کنند
تماس بگیرند و بیاورند و نصب
25 هزار تومان هم گرفتند

فردایش طاقت نیاوردم:
چرا باید عوض شود؟!
آیا تعمیر نمی‌شود
این دستگاه که کار خیلی خاصی انجام نمی‌دهد
فقط می‌کشد
سیم بکسل را
درست وقتی برق 220 به آن متصل می‌شود
خب شاید خودم بتوانم درستش کنم

لباسشویی را خواباندم
دستگاه را از دو پیچش باز کردم
مشغول باز کردن قطعات داخلی آن شدم
کامل رها شد
تمام قطعات کوچک و بزرگش



گریس زدم
تمام چرخ‌دنده‌ها را
همه سالم بودند
احتمالاً خشک شده
بعد از 9 سال کار
دوباره بستم
ولی کار نکرد!

ده بار
شاید بیست بار
شاید هم بیشتر
هر چه باز کردم و بستم
بدتر شده بود
گریس چسبیده به قطعات
چسبناک شده
روی هم نمی‌لغزیدند
روان حرکت نمی‌کردند
بدترش کرده بودم
گریس داغانش کرده بود
کاش نمی‌زدم!

آب جوش
مایع ظرفشویی
افتادم به جان قطعات
چقدر بد می‌چسبد
گریسش خوب نبود شاید
شاید هم خیلی خوب بوده اتفاقاً
جدا نمی‌شد لامصّب
ذره ذره شستم
باز هم کامل نه

این‌بار که خشک شد
از روغن چرخ خیاطی استفاده کردم
خیلی رقیق‌تر
لغزش بیشتر
قطعات را بستم
با دقت فراوان
اما
این‌بار هم کار نکرد
نمی‌دانستم چرا
وقتی می‌بستم
موتور صدا می‌داد
می‌چرخید یعنی
اما سیم بکسل به داخل کشیده نمی‌شد
هیچ حرکتی نمی‌کرد
نا امید شدم

فردایش رفتم کیوانفر
سی‌متری
مرکز تعمیرگاه‌های شهر قم
دو سه مغازه را رفتم
خب البته اول هم برقعی
همه اول آن‌جا می‌روند دیگر
معروف‌ترین
بعد هم روبه‌روی بانک ملّی
و چند محل دیگر هم
هیچ‌کدام نداشتند
پاسخ‌شان مثل هم بود:
«این طور قطعات را فقط از نمایندگی باید تهیه کنید»

میدان باجک
روبه‌‌روی بانک ملّی
ابتدای باجک دو
داخل نمایندگی شدم:
«با این‌که شرکت خارجی تعهد داده
اما
به خاطر تحریم قطعه نمی‌دهد
صد تومان بیعانه بگذار
تا یک ماه دیگر اگر از تهران فرستادند
به قیمت روز می‌آوریم
در منزل خودتان نصب می‌کنیم»
قیمت چند؟!
«حدود 220 هزار تومان شاید کمی بیشتر هم»

قبول نکردم
220 هزار تومان؟!
برای فقط یک قطعه کوچک
که کاری بسیار کوچک‌تر را انجام می‌دهد
کشیدن یک سیم نازک
همین
مگر خودمان در داخل چُلاقیم؟!
نمی‌توانیم یک دستگاه شبیه به این بسازیم
حالا کپی هم نکنیم
یک چز دیگری به هر شکلی
که این سیم را با قدرت بکشد؟!

این چه بلایی‌ست سر ما آمده؟!
چنین قطعه مزخرفی باید لنگ‌مان بگذارد
تا خارجی‌ها حالمان را سرش بگیرند
بگویند دست از آرمان‌های انقلاب‌تان بردارید
تا موتور تخلیه ماشین لباسشویی بهتان بدهیم؟!
استقلال‌تان را بدهید
مثل عربستان بشوید
ضعیف باشید و همچون برده
تا هر چه بگوییم اطاعت
خاک بر سر ناصرالدین شاه و رضاشاه و تمام اعوان و انصارشان
که این تخم بدبختی را در کشور ما کاشتند
وابستگی صنعتی را

سراغ اوراقی را گرفتم
پیرمردی را یافتم
مغازه‌ای داشت
دستگاه را نشانش دادم
عین همان را یافت
نشانم داد
قیمت؟
تلفن کرد و از پسرش پرسید:
380 هزار تومان!

باور نکردم
قبول هم
قرار شد ظهر زنگ بزنم
با پسرش صحبت کند
شاید تخفیف بدهد
شاید هم اصلاً دستگاه را عوضی گرفته
که چنین قیمتی گفته

زنگ زدم
از خانه
150 هزار تومان
قیمت نهایی
رفتم و خریدم

گاهی، گاهی اتفاق‌ها مناسبت‌هایی دارند
الطافی هستند تا بفهمیم
از جانب خدا
آگاهمان کند
همه چیز قرار نیست همیشه خوب پیش برود
خراب شدن گاهی آگاهی‌بخش است

این هم کار نکرد
آری
وقتی در مغازه پرسیدم: سالم است؟
گفت: سالم
امکان امتحان هم نبود
برق 220 را چه کسی جرأت می‌کند لخت بزند در پشت دستگاه
خب ترس دارد
فیش و کانکتور و فازمتر و حداقلی از امکانات می‌خواهد
امتحان نکردم
در خانه فهمیدم خراب است
کار نمی‌کند

می‌توانستم پس بدهم
ولی همین یکی را داشت
فرض که می‌دادم
پولم را هم پس
بعد چه؟!
دستگاه دیگری که نداشت
یک هفته شده بود که لباس‌ها را با دست می‌شستم
سخت بود و وقت‌گیر
دو روز یک‌بار معمولاً
می‌خواستم زودتر راه بیافتد
لباسشویی‌مان

حالا دو دستگاه داشتم
روی هم اگر می‌ریختم
بالاخره یک دستگاه سالم که می‌شد بسازم
دیدم گزینه بهتر همین است
این شد که دست به کار شدم

تحلیل کردم
فکر کردم
نه فقط چیدن قطعات
این‌بار مسیر نیرو را دیدم
آنالیز
گشتاور هر چرخ‌دنده را
جهت چرخش
هدف از طراحی هر کدام
این‌که چه می‌کنند
برای چه در آن جای خاص قرار گرفته
و شد
بله
حل شد
بستم و کار کرد
همان دستگاه موتور تخلیه قبلی خودمان
همان که اول خراب شده بود
همان که اول باز کرده بودم
همان درست شد
عالی و پرقدرت

خوشحال شدم
کیفور
بچه‌ها هم دیدند
سیداحمد اصلاً جای قطعات را هم یاد گرفته
روی آن دیگری
اجازه دادم دو سه بار باز کرد و دوباره چید
مثل یک پازل
بله واقعاً به جورچین می‌مانست
خیلی زیباتر
خیلی جذاب‌تر
چون واقعی
چون کار می‌کرد
چون فایده داشت
چیزی که جورچین‌های مقوایی ندارند

دومی را هم درست کردم
آن هم کار کرد
بارها و بارها تست کردم
اتصال یکی از چرخ‌دنده‌ها به موتور ساییده شده
مقدار خیلی کمی
رد می‌کرد
واشر ریزی زیر محل قرار گیری روتور
آهن‌ربای چرخنده وسط موتور
به خوبی درگیر شد
کار راه افتاد
من دو دستگاه سالم داشتم
رفتم و روی لباسشویی نصب کردم
نصب کردم
و کار کرد
لباس‌ها را ریختم
شست
خشک کرد
صدایش هم در نیامد
اعتراضی هم نداشت
خیلی عالی! :)

پیامک زدم
به تعمیرکار محلّی:
«دستگاه را تعمیر کردم و بستم، دیگر نیاز نیست تهیه بفرمایید!»

دستگاه دوم را چه کردم؟!
ابتدای کار که بودم
هر چه در اینترنت می‌گشتم
گشتم یعنی
هیچ نیافتم
این دستگاه نبود
نه خودش
نه باز شده‌اش
نه تصویری
نه راهنمایی
این‌که چه می‌کند و چطور
این شد که دستگاه دوم را گذاشتم برای فروش
در ایسام
بلکه کسی نیاز داشت
مجبور نشود مثل من بگردد
با این توضیح:

اگر چه به آن موتور تخلیه، مگنت، الکترومگنت یا گیربکس گفته می‌شود، ولی کار اصلی آن خلاص کردن ترمز سیلندر دور محفظه ماشین لباسشویی در هنگام فعال شدن خشک کن است.
این دستگاه که نام اصلی آن Drain motor است تعداد زیادی چرخ‌دنده در داخل خود دارد که با افزایش نیرو، قدرت کافی برای کشیدن اهرم کلاچ موتور گرداننده ماشین لباسشویی را تأمین می‌کند.
وقتی برق 220 ولت به این دستگاه وارد می‌شود، موتور براش لس آن به گردش درآمده و چرخ‌دنده‌ها را تا زمانی که سیم بکسل تا انتها به داخل کشیده شود می‌گرداند. وقتی سیم به انتها رسید، یک ضامن کوچک در داخل دستگاه فعال شده و چرخ دنده گرداننده را از موتور جدا نموده، در عوض یک قفل را روی سیم بکسل فعال می‌کند. بنابراین همچنان که برق وارد دستگاه می‌شود، سیم بکسل در داخل مانده و آزاد نمی‌شود. یعنی کلاچ ترمز سیلندر خشک کن ماشین لباسشویی کشیده مانده و آزاد شده و همراه با موتور می‌چرخد. پس از پایان عملیات خشک کردن، برق از دستگاه قطع شده و در نتیجه سیم بکسل آزاد شده و با فنر قوی‌ای که دسته کلاچ دارد بیرون آمده و دوباره ترمز فعال شده و سیلندر قفل و بی‌حرکت می‌گردد.


وابستگی بد است
اقتصاد باید مقاوم باشد
نمی‌شود که هر قطعه‌ای را بخریم
فقط تعویض
این نمی‌شود
خیلی از قطعات قابل تعمیرند
بلد نیستیم؟!
خب یاد می‌گیریم
گروهی از مردم ما اهل فن‌اند
بروند و فرا بگیرند
تلاش کنند و مشغول شوند
تعمیر کنند
هم خودشان درآمد کسب
هم خدمتی به هم‌وطنان
این نمایندگی‌ها که در حقیقت نمایندگی کارخانه خارجی‌اند
نماینده ما نیستند
در راستای منافع آن‌ها
این‌ها فقط تعویض می‌کنند
اهل تعمیر نیستند
این بد است
این خوب نیست
این به مصلحت ما نیست
کشور ما
ملّت ما
مردم و هم‌وطنان ما!

پ.ن.
امروز دوباره خراب شد
بعد از چهار سال (امروز: 10 تیر 1401)
یک هفته مسافرت بودیم
شاید به این خاطر
استفاده نشدن
مهم است که ماشین لباسشویی هر هفته کار کند
قطعات مکانیکی خشک نشود
روغن و گریسی که دارند

نشان خراب شدن «درین موتور»
همان‌که می‌گویند موتور تخلیه
صدای ناجوری‌ست که می‌دهد
وقتی به مرحله خشک‌کن می‌رسد
چون دیواره داخلی ماشین نمی‌چرخد
فقط چرخنده انتهای محفظه
فقط همان می‌چرخد
این برای شستن است
نه هنگام خشک کردن
وقت خشک کردن باید تمام محفظه بچرخد
به مدد آزاد شدن ترمز دیواره
ترمز را که آزاد می‌کند؟
موتور تخلیه

این‌بار قطعات مکانیکی خراب نشده بود
مشکل از خود سیم‌پیچ موتور بود
نیاز نشد بخش چرخ‌دنده‌ها را باز کنم
ابتدا با اهم‌متر امتحان کردم
هیچ اتصالی برقرار نشد
بین دو قطعه کانکتور موتور
پس فقط سیم‌پیچ را باز کردم
آهسته انگشتانم را کشیدم روی سیم‌های لاکی
یک سیم آزاد حرکت کرد
سیمی که قطع شده بود
دو طرف سیم را پیدا کردم
به هم پیچیدم
کمی تراشیدم
و با هویه و قلع لحیم
با مقداری لنت برق عایق
بستم
خدا را شکر کار کرد
اهم‌متر جریان را نشان داد
با برق هم تست
چرخ‌دنده‌ها چرخید
موتور را سر جایش نصب کردم و تمام محفظه چرخید
در وضعیت خشک‌کن

همیشه راهی برای تعمیر هست
وقتی امکان تعویض نیست
این قطعات دیگر پیدا نمی‌شود
به این سادگی
با نبود نمایندگی‌های سامسونگ در کشور!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 119 - ساخت 11 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  نظم ِ بدوی - دیدی گفتم - لکه پذیری - غیبت - کافه پایان - استعداد یا کارآیی - نمودار کرونای قم - 
جاکفشی دیواری + چهارشنبه 96 اسفند 2 - 12:56 عصر

دیوار چیز خوبی‌ست
مفید هم
ولی معمولاً کار زیادی از آن کشیده نمی‌شود
در فرهنگ امروز ما
بیشتر برای تزئین
اما در گذشته...



خانه‌های قدیمی پر از طاقچه بودند
چراغ‌های نفتی روی آن‌ها
کتاب‌ها
آینه و شمعدان
هر چیزی را می‌شد روی طاقچه‌های خانه گذاشت
از دیوار بیشتر استفاده می‌شد در گذشته

کفش‌ها جلوی در
مزاحمت همیشگی
برای همه
همه‌جا
چه آپارتمان و چه ویلایی
جاکفشی‌ها هم خودشان منشأ دردسر
فضایی می‌گیرند از زمین
مانع جاروکشیدن و شستشو

قبلاً درباره استفاده از دیوار نوشته بودم
این‌جا
جایی که جاابزاری‌مان را ساختیم
امروز اما
طرحی که ماه‌ها روی کاغذ آورده بودم
و مواد اولیه‌اش را از بازار خریده
بالاخره فرصت شد
اجرا کردم
همراه با سیداحمد
رفتیم و نصب کردیم
جاکفشی دیواری جدیدمان را



چهار نفر هستیم
هر کدام یک دمپایی و یک کفش جا داریم
روی زمین هم خالی
جارو و شستشو هم راحت
باز هم استفاده‌ای مناسب از دیوار
در دوران گذار
تا زمانی که دوباره بنّاها طاقچه‌های قدیمی را به ما بازگردانند
به خانه‌های امروزیمان
فرهنگی که از ما ربوده شده است
در این تهاجم بی‌امان!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: کار 38 - فرهنگ 88 - خیاطی 10 - هنر 23 - ساخت 11 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  نظم ِ بدوی - دیدی گفتم - لکه پذیری - غیبت - کافه پایان - استعداد یا کارآیی - نمودار کرونای قم - 
دیوارابزار مردانه + دوشنبه 96 تیر 19 - 10:58 عصر

هر مردی که می‌بیند خوشش می‌آید
و هر زنی بدش
قصه چیست؟!



کار در خانه نیاز به ابزار دارد
ابزارها کم‌کم زیاد می‌شوند
با هر پروژه‌ای که در خانه انجام شود
ابزارها را باید کجا نگه داشت؟!

در داخل یکی از کابینت‌ها
سال‌ها بودند
روی هم و به هم ریخته
یافتن‌شان دشوار
چندی پیش تصمیمی جدّی گرفتم
سامان‌شان دهم
ابزاری برای ابزارها
ابزاری برای نظم‌شان

دو تکه تخته روکش‌دار خریدم
صد در هفتاد
برای این‌که در ماشین جا شود
متصل به دیوار آشپزخانه
بخشی که خالی بود
درست مانند مکانیکی‌ها
و کارگاه‌ها
و خیلی البته زیبا شده
دیگر هر وسیله‌ای جایی مخصوص به خود یافته است

اما حکایت چیست؟!
حکایت این تفاوت؟!
رفیقی آمده و تا دیده:
خوش به حالت! تمام ابزارهای من به هم ریخته‌اند، زنم نمی‌گذارد همچین چیزی درست کنم!

هر مردی همین تقریباً
اما از زن‌ها
هر که دیده:
واااای... این دیگه چیه؟! تو آشپزخونه؟!

در خانه‌های امروزی واقعاً جای ابزار کجاست؟!
تمام خانه که چهار بخش بیشتر نیست؛ هال، خواب، توالت، آشپزخانه
در سه تای اول که نمی‌توان ابزار نگه داشت
پس طبیعی‌ست که جایش در آخری باشد
این طور نیست؟!

به هر صورت
کار مرا که آسان کرده
حالا وقتی دستم وسط کار گیر باشد
به بچه‌ها که بگویم فلان وسیله را بیاورید
راحت می‌توانند
کارها سرعت می‌گیرد این‌طور
هر کس هم هر چه که دلش می‌خواهد بگوید! :)

 فَقَالَ [الصادق] ع: «یَا عَلْقَمَة إِنَ‏ رِضَا النَّاسِ‏ لَا یُمْلَکُ‏ وَ أَلْسِنَتَهُمْ لَا تُضْبَطُ وَ کَیْفَ تَسْلَمُونَ مِمَّا لَمْ یَسْلَمْ مِنْهُ أَنْبِیَاءُ اللَّهِ وَ رُسُلُهُ وَ حُجَجُ اللَّهِ ع‏» (أمالی صدوق، ص103، وسائل الشیعه، ج27، ص396، بحارالانوار، ج67، ص2)
رضایت همه مردم دست نایافتنی و زبان‌های‌شان حبس ناشدنی‌ست و چگونه در امان بمانید از آن‌چه انبیاء خداوند و فرستادگان و حجت‌های او از آن در امان نبودند.


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 349 - کار 38 - ساخت 11 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  نظم ِ بدوی - دیدی گفتم - لکه پذیری - غیبت - کافه پایان - استعداد یا کارآیی - نمودار کرونای قم - 
پوش ِ دیوار + دوشنبه 96 خرداد 1 - 7:55 صبح

هفت هشت سال پیش سیل عظیمی در پردیسان آمد
پس از چند روز بارندگی
با همسایه‌ها سر کوچه جمع شدیم
کیسه‌کیسه شن پر می‌کردیم و می‌چیدیم
عین سنگر
تا جریان تند آب که از خیابان می‌گذشت
به داخل کوچه نیاید
که اگر می‌آمد
از در خانه داخل می‌شد و قطعاً زیرزمین را که پر می‌کرد!

همسایه‌مان اما حیاط خانه‌اش ایمن نبود
قیرگونی نکرده یعنی
زیرزمینش را آب گرفت
و تا چند روز مشغول تخلیه آب و همچنین وسایل

از آن روز تا کنون
دیوارهای سمت این همسایه‌مان
بدجور نم گرفته و نم می‌دهد
هر چه هم تعمیر و مرمّت شده
اثری نکرده
پس از آخرین بار رنگ کردن هم ریخته
چاره نشده
بعضی متخصصین احتمال تجمّع آب در زیر دیوار را داده
که به خاطر خاصیّت مویینگی از لای آجرها بالا می‌روند
این چند سال را با آثار این سیل کنار آمدیم
تا این‌که...

عید که رفته بودیم تهران
پیشنهادی از اقوام دریافت کردیم
بر اساس تجربه موفّقی که داشتند:
«استفاده از دیوارپوش!»



پرس و جو کردم و قیمت گرفتم
مناسب بود
شاخه‌های شش‌متری آن
با عرض 20 سانتی‌متر
حدود 20 هزار تومان
با طرح‌ها و رنگ‌های زمینه‌ای بسیار متنوّع
اما برای نصب...
صد هزار تومان مطالبه می‌کردند!

دیدم وقت دست به کار شدن است
بچه‌ها را جمع کردم و آستین‌ها را بالا زدیم
رفتیم نمایندگی فروش آن‌ها در قم
یکی از نمایندگی‌های معروفش
میدان شهید محلّاتی
بعد از نمایندگی ایران خودرو
در یک کوچه باریک
انباری بزرگ

اندازه‌ها را بردم
متر و تیغ موکت‌بری هم
چند شاخه خریدم به قدر نیاز
و لبه‌های U برای دور کار
لبه‌ها را در شاخه‌های سه متری
دو هزار تومان می‌فروشند
همان‌جا تقطیع کردم و با خودروی شخصی
آوردیم منزل
نیاز نشد پول وانت هم بدهیم
مقاومت در اقتصاد یعنی این! :)



بچه‌ها خیلی کمک کردند
و دست در دست هم
با یاری خداوند متعال
بخشی از دیوارمان را هفته پیش پوشاندیم
بخشی هم هنوز مانده
منتظر فرصتی تا بپوشانیم
با این دیوارپوش‌های ساخت اصفهان!

پ.ن.
در این نشانی می‌توانید تنوّع طرح و رنگ محصولات این کارخانه را ببینید:
http://www.partsafhe.com/home/fa/laminet
ما طرح 31 را انتخاب کردیم!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 349 - خانواده 55 - کار 38 - ساخت 11 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  نظم ِ بدوی - دیدی گفتم - لکه پذیری - غیبت - کافه پایان - استعداد یا کارآیی - نمودار کرونای قم - 
نجّاری خانگی + شنبه 95 فروردین 21 - 9:47 صبح

آیا می‌شود با هزینه‌ای کمتر
در حدّ یک سوم
کمد و دیگر لوازم چوبی منزل را تهیه کرد؟!
به صورت خانگی
خودمان بسازیم یعنی
می‌شود، آری می‌شود...
ما کردیم و شد
زیاد هم سخت نبود!

داستان آن این است:

تا وقتی یکی‌شان مدرسه می‌رفت
میز خودم کافی بود
حتی وقتی دو تا شدند
شیفت‌شان فرق می‌کرد
یکی صبحی و دیگری عصری
مشق‌هایشان را روی همان میز می‌نوشتند



مشکل خاصّی نبود
تا این‌که...
وقتی سه بچه مدرسه‌ای داشته باشی
با هم که قرار باشد مشق بنویسند
امسال یعنی
همین سال تحصیلی که در گذر است...
هر کدام کلّی کتاب و دفتر
هم میز تحریر و هم البته کمد نیازشان است
به این دلیل، دست به طراحی زدم



میزهای همراه با کمدی که در مغازه‌ها می‌فروشند
چند ایراد عمده برای ما داشتند:
1. بزرگ بودند و جای زیادی اشغال می‌کردند
2. گران بودند و سه تای‌شان بار اضافی مالی تحمیل می‌کرد
3. سنگین و جابه‌جایی‌شان در منزل دشوار
4. نیاز به صندلی داشتند و آن نیز بر اشغال فضای خانه می‌افزود


من با میزهای نشستنی روی زمین بیشتر موافق بودم
پس طرح فوق را با این ویژگی‌ها کشیدم:
1. نیازی به صندلی ندارد
2. جای کمی اشغال می‌کند
3. سبک است و به سادگی قابل جابه‌جایی
4. چوب کمتری نیاز دارد و طبیعتاً ارزان‌تر می‌شود


به شکلی طراحی کردم که میز تحریر در حالت عادی بسته باشد
به عنوان در روی کتابخانه تحتانی
بخشی که کتاب‌ها در آن قرار می‌گیرد
که سنگینی‌شان در پایین میز
به تعادل و ثبات بهتر آن کمک می‌کند
بخش بالایی را شیب‌دار طراحی کردم
تا وسایلی مانند مداد و خودکار سر بخورد و برود ته
به راحتی بیرون نیافتد
و همین شیب
سبب شود نور لامپ اُریب بتابد به میز مطالعه
یک لبه کوچک در جلو
مانع تابش مستقیم نور لامپ به چشم‌ها می‌شود

و رفتم نجّاری
چندین جای مختلف
قبول نمی‌کردند
همه‌شان مدعی بودند که فقط سِری‌کاری می‌کنند
تعداد بالا می‌زنند یعنی
خیابان کاسه‌گران شهر قائم را گشتم
جای معروفی در شهر قم
یک نجّار پیدا کردم
قبول کرد
پیشنهاد کرد با نئوپان روکش‌دار بسازد
قبول کردم



هر کدام 80 هزار تومان در آمد
روزهای آخر شهریور بود
قبل از باز شدن مدرسه‌ها کار تمام شد
و میزکمدهای کوچک
به سادگی در خودروی سواری جا شدند و به خانه آوردم



لولایی که می‌خواستم را پیدا نکرد نجّار
به اجبار با ترفند دیگری باز شدن میزها را پیاده‌سازی کردم
بچه‌ها از این میزها خیلی خوش‌شان آمد
تمام دفتر و کتاب‌های‌شان بسامان شد
و نظم و نسق گرفت
احساس هویّت تحصیلی هم که به کنار
انرژی و امیدی که حسّ بهتری از دانش‌آموزی به آن‌ها می‌دهد



یک حرف عجیب از نجّار شنیدم
این‌که چوب‌ها را خود نمی‌بُرد
نئوپان روکش‌دار (ملامینه) ابزار ویژه‌ای برای برش نیاز دارد
ابزاری که فقط بعضی شرکت‌ها در اختیار دارند

چند هفته‌ای که از سال تحصیلی گذشت
مشکل لباس هم پیدا شد
حالا هر سه‌شان لباس‌های ویژه مدرسه داشتند
در کنار سایر البسه‌شان
آویزان کردنش به جالباسی عمومی منزل هم داستانی داشت برای خود
لباس‌های مدرسه‌ای به رنگ و شکل هم
و اشتباهاتی که رخ می‌داد و جابه‌جاپوشی‌ها
و کلاً بی‌سامان بودن البسه
مرا بر آن داشت که به سه کمد بیاندیشم
برای سه فرزند محصّلم

قیمت آماده‌اش در مغازه دانه‌ای 400 هزار تومان می‌گفتند
که چند ایراد عمده داشت:
1. معمولاً کشو داشتند که نیازی به آن نداشتیم
2. قد بچه‌ها به میله آویز آن‌ها نمی‌رسید و بلند بودند
3. قیمت هم که واقعاً گران، سه‌تایش سر به میلیون می‌گذاشت


این شد که دوباره دست به طراحی شدم
با نرم‌افزار PolyBoard کمدها را به صورت سه‌بعدی طراحی کردم
و به سراغ همان نجّار رفتم



کمدی طراحی کردم که کوتاه باشد
دست بچه‌ها به میله آویز برسد
تجربه هم نشانم داده بود
که معمولاً ما چیزهای فراوانی را روی کمدها قرار می‌دهیم
گفتم سقف کمد را هم دوردار بسازم
که خودش فضای اضافه‌ای باشد برای قرار دادن بعضی وسایل

تعجب کردم
وقتی قیمت 300 هزار تومان را از نجّار شنیدم
باز هم مقرون به صرفه نبود
از پسش بر نمی‌آمدم
این شد که سراغ جایی را گرفتم که نئوپان‌های روکش‌دار را می‌بُرید
ولی...
هیچ...
هیچ نجاری آدرس نمی‌داد
از هر نجّاری که می‌پرسیدم
با شگفتی...
انگار تعمّداً قصد پنهان‌کاری داشتند
مشکوک شدم
حتی یک نجّاری گفت من قطعات را برایت سفارش می‌دهم
و متری 30 هزار تومان به دستت می‌رسانم
ولی او هم نشانی شرکتی که برش را انجام می‌دهد نداد!

اندیشیدم اتصال قطعات که نباید سخت باشد
دشواری کار بیشتر همان برش است
پس از دوستان و آشنایان سراغ گرفتم
تا این‌که یکی از دوستان آدرس داد:
بعد از پل امینی‌بیات
یه کوچه‌ای هست دست راست
یه مغازه دیدم که چوب‌های بزرگ رو برش می‌ده!


رفتم
و نجّارها را دیدم
صف کشیده و منتطر
ماجرا را فهمیدم
و جریان کلاه‌برداری بزرگ را
آن‌چه امروز اتفاق می‌افتد...

یک وقتی
نجّار باید نئوپان را برش می‌داد
روکش را دستی می‌چسباند
چسب می‌زد و در گیره می‌گذاشت
آخر سر هم میخ می‌کوبید
بیشتر کارها هم با دست
خب البته که قیمت یک کمد معقول بود زیاد بیافتد

اما امروز...
نئوپان‌ها یا MDFها
در کارخانه روکش می‌خورند
ملامینه یا لترون
ملامینه حدود 2 میلی‌متر ضخامت دارد و بسیار مقاوم در برابر آب و ضربه و فشار
خیلی هم زیبا و در طرح‌های متنّوع
که حتی رنگ هم نمی‌خواهد
بعضی هم روکش «های‌گلس»
که مانند شیشه است و با طرح‌های بسیار درخشان

نجّارها به همین‌جا می‌آیند
همین‌جایی که من پیدا کردم
اندازه‌ها را می‌دهند
شرکت هر پانل نئوپان ملامینه را 130 هزار تومان
و هر پانل MDF را 200 هزار تومان می‌فروشد
پانل‌هایی که حدوداً 6.6 متر مربع مساحت دارند
یعنی ملامینه کمتر از 20 هزار تومان متری
و MDF حدود متری 30 هزار تومان
قطعات شما را هم برش می‌دهد
این‌جایی که من رفتم با دست برش می‌دادند
جاهایی هم هست که با دستگاه برش خودکار CNC
یک پرتو لیزر همه کار برش را به انجام می‌رساند
و نجّار
فقط یک متصل‌کننده است
قطعات را بدون استفاده از چسب
تنها با پیچ به هم وصل می‌نماید
کاری بسیار آسان و پرسود
پرسود؟!
زیرا پولی را می‌گیرد که متناسب با حجم کار نیست
و مشتری
ما یعنی
گمان می‌کنیم حق با اوست
و زحمت زیادی کشیده
پولی را می‌دهیم که به نجّارهای نخستین می‌دادیم
امروز نجّاری با این تعریف جدید
با این فناوری‌ها...
خلاصه زیاد دارند می‌گیرند
نجّارهایی که این‌چنین قیمت می‌دهند!

وقتی دیدم سرش شلوغ است
نجّارها می‌نشستند و تک به تک اندازه‌ها را می‌گفتند
متصدّی هم وارد نرم‌افزاری می‌کرد
که قطعات را می‌چید در یک پانل کامل
و پرینت آن را
می‌داد برای برش

در صف نایستادم
آمدم خانه و نرم‌افزار را در اینترنت جستم
CutMaster 2D Pro
اصلاً سخت نیست
ابتدا اندازه پانل را می‌دهی
دیده بودم که پانل‌هایشان را 183 در 366 محاسبه می‌کنند
از هر اندازه می‌گویی چند تا می‌خواهی
اگر هم مصرّ باشی که «به راه چوب» برش داده شود
مثلاً برای درهای کمد
که معمول است خطوط طرح چوب عمودی باشند
گزینه خاصی را در نرم‌افزار فعال می‌کنی
در نهایت
برای هر پانل یک صفحه پرینت به تو می‌دهد نرم‌افزار
جاهایی را که باید نوار دور بخورد
نواری که حدود 2 میلی‌متر ضخامت دارد
و باید آن را نیز در اندازه‌هایت به حساب آوری
یک خط زیر آن می‌کشی
که به شرکت می‌فهماند باید آن اضلاع را نوار بچسباند
نوار را هم دستگاه می‌زند
آن نیز کاری ساده و بدون زحمت است

این بار پرینت‌ها را بردم
دیگر در صف نایستادم
در صفی که نجّارها ایستاده بودند!



یکی از نجّارها گیر داد که: حاج آقا شما چرا اومدی این‌جا؟!
گفتم: شما نجّارها گران می‌گیرید
آمدم خودم بسازم تا ارزان در آید
کنایه‌ای زد:
«اگر شما بیایید نجّاری کنید
فردا هم ما نجّارها منبر می‌رویم‌ها...»

و قطعات را گذاشتم صندوق عقب
آوردم خانه و مونتاژ کردم
منصفانه حساب کنیم، مفت در آمد
تمام قطعات چوب روی هم حدود سیصدهزار تومان
دو تا پانل ملامینه برد، با هزینه برش و نوار دور
حدود 80 هزار تومان هم ابزار و یراق
از گازر و لولا تا پیچ و برچسب دایره‌ای روی پیچ و لوله آویز و...
می‌دانید قیمت هر کمد چند در آمد؟!
فقط و فقط...
آری فقط و فقط 130 هزار تومان!
باورتان نمی‌شود!
حالا منصفانه هست که نجّار بگیرد 300 هزار تومان؟!



از همه زیباتر این‌که بچه‌ها هم کمکم کردند
قطعات خیلی تمیز بود
نیازی نبود در حیاط کار کنم
روی فرش یک پارچه‌ای انداختم و مشغول اتصال شدم
بچه‌ها هم در تلاش
قطعات را نگه می‌داشتند تا من پیچ‌ها را ببندم
از این‌که کمدهایشان را خودشان می‌ساختند
غرق لذّت
یک روز و نیم طول کشید
بستن هر کمد فقط نصف روز زمان گرفت
دو سه ساعت یعنی

در میان طرح‌های ملامینه
طرح «گردوی قدیمی»‌ را انتخاب کردم
که نجّارها به آن «سِویز آنتیک» می‌گویند
چون این طرح‌ها از ترکیه آمده
و در زبان ترکی «گردو» را «سویز» گویند



چند ماهی‌ست که بچه‌ها کمد دارند
لباس‌هایشان را خود مدیریت می‌نمایند
نظم بیشتری یافته
و من هم
هر جا رفته‌ام و با هر که سخن گفته‌ام
قصه «نجّاری خانگی» را تعریف کرده
و جالب این‌که
در همین چند وقت
چند تن از دوستان عمل کرده و جواب گرفته‌اند

یکی باید درب کابینت‌هایش را تعویض می‌کرد
نجّار گفته بود یک میلیون و هشتصد هزار تومان هزینه می‌شود
اگر بخواهد MDF‌ بزند درها را
راهنمایی‌اش کردم
خودش با CutMaster اندازه زد
و MDF را قطعه‌قطعه شده تحویل گرفت
نصب کرد
می‌گفت با ششصد هزار تومان کارش انجام شده!

این شد که به نظرم آمد در وبلاگ بنویسم
تصاویر را هم قرار بدهم
تا مخاطبین هم چه بسا بهره‌مند شوند
با یک تیر دو هدف؛
هم هزینه پایین
هم یک دورهمی در منزل برای ساخت و ساز

و چقدر بچه‌ها ساختن را دوست دارند
باور نمی‌کنید؟!
خودتان امتحان کنید! :)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 349 - فرزند 522 - سیده مریم 270 - سید احمد 264 - سید مرتضی 257 - ساخت 11 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

   1   2      >

شنبه 101 بهمن 8

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس سیده مریم مباحثه سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر آشپزی فرهنگ فلسفه خانواده کار مدرسه سفر سند آموزش هنر بازی روحانیت فیلم فاصله طبقاتی خواص انشا دشمن ساخت خیاطی خودم جوجه کتاب نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
ساخت - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 43
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌کار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 117
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید

Xکارت بازی ماشین پویا Xانتخاب نام فرزند بر اساس ابجد