سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

با تحقّق اخلاص، دیدگان نور می گیرند . [امام علی علیه السلام]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
امنیت ِ محلّی + جمعه 100 مهر 16 - 5:0 صبح

«این چیه؟! آبروی موشحا رو می‌بری»
این را سیداحمد گفت
به سیدمرتضی
وقتی پیراهن ارغوانی او را دید



محله امنیت می‌آورد
کی؟
چه زمانی؟
وقتی عمری در آن سپری کرده باشی
وقتی بوده باشی
نه یک سال و دو سال
ده‌ها سال
وقتی محله را بشناسی
و محله تو را

درست مثل ما
مایی که شانزده سال است این‌جا هستیم
بچه‌ها این‌جا متولد شده
این‌جا بزرگ شده
نانوا می‌شناسد
میوه‌فروش می‌شناسد
لبنیاتی
سبزی‌فروش
سوپری سر کوچه
فروشگاه لوازم‌التحریر
رنگ‌فروشی
ابزارفروشی
حتی فروشگاه پروتئینی چند کوچه بالاتر
قصابی خیابان بغل



کودکان بزرگ می‌شوند
جوان می‌شوند
اما
جرأت خطا و اشتباه نمی‌کنند
چرا؟
زیرا تمام محل آن‌ها را می‌شناسد

محله امنیت می‌آورد
برای ساکنین
نه مهاجرین
آن‌هایی که تازه آمده‌اند
زود هم می‌روند
آن‌ها امکان خطا دارند
اما
آن‌هایی که مَدید بوده‌اند
از اشتباه و خطا مصون

سیداحمد به همین جهت گیر داد:
«با این پیرهن می‌خوای بیرون بری؟!»
نگران است
نگران آبروی خودش
نگران شناخته شدن
نگران این‌که نگاه مردم چطور عوض می‌شود
اگر
اگر و تنها اگر
خانواده‌اش مرتکب اشتباهی شوند

امر به معروف شکل می‌گیرد
نهی از منکر نهادینه می‌شود
چه زمانی؟
وقتی مردم محله هم را بشناسند
وقتی مهاجرت کم شود
اجاره‌نشین‌ها صاحب خانه
صاحب‌خانه‌ها خرید و فروش نکنند
یک‌جا اقامت
اقامتی دائم

جامعه‌ی ساکن سالم‌تر است
مشکل ِ شهرهای بزرگ همین
چون تهران
ناشناس بودن در محله
منشأ مفاسد اجتماعی دنیای مدرن!

قال سِرُّ الله (ع): «وَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ وَ أَحْجَمَ النَّاسُ قَدَّمَ أَهْلَ بَیْتِهِ، فَوَقَى بِهِمْ أَصْحَابَهُ حَرَّ السُّیُوفِ وَ الْأَسِنَّةِ؛ فَقُتِلَ عُبَیْدَةُ بْنُ الْحَارِثِ یَوْمَ بَدْرٍ وَ قُتِلَ حَمْزَةُ یَوْمَ أُحُدٍ وَ قُتِلَ جَعْفَرٌ یَوْمَ مُؤْتَةَ» (نهج‌البلاغه، ن9)
هرگاه آتش جمع شعله ور مى شد و دشمنان حمله مى کردند، رسول خدا(ص) اهل بیت خود را پیشاپیش لشکر قرار مى داد و بدین وسیله اصحابش را از آتش شمشیرها و نیزه ها مصون مى داشت، عبیدة بن حارث روز بدر شهید شد، و حمزه در روز احد، و جعفر در موته. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 317 - فرزند 485 - فرهنگ 83 - سید احمد 238 - سید مرتضی 232 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مهارت ِ شبانه + دوشنبه 100 مهر 12 - 11:9 صبح

قصد خواب داشتم
به رختخواب رفته
چشم‌ها بسته
چراغ‌ها خاموش
«بابا! سیداحمد حرف میزنه نمیذاره بخوابم»
- پسر گلم!
بهش بگو صحبت نکنه خب!
«حرف منو که گوش نمیکنه، خودت بیا بهش بگو»
- یه بار دیگه برو بهش بگو
یه جوری بگو که گوش کنه
«گفتم چند بار، گوش نمیکنه،‌ خودت پاشو بیا بهش بگو حرف نزنه»

این اتفاق یک بار نیافتاده است
قبل‌تر هم بسیار
این از آن شکایت
آن از این
یکی از دیگری
یکی از آن یکی

قبل‌تر دخالت می‌کردم
قبل‌تر بلند می‌شدم و می‌رفتم و صحبت می‌کردم
به شکایت‌ها رسیدگی
اما حالا...

- ببین سیدمرتضی!
تو دیگه رفتی دبیرستان
دیگه بچه نیستی که
من نباید دخالت کنم
خودت باید «راه حل» پیدا کنی
خودت باید مشکلاتتو حل کنی
باید اینو یاد بگیری
راه حل پیدا کردن رو یاد بگیری

مهارت ِ یافتن راه ِ حل
این مهم است
این را کودکان باید یاد بگیرند
وقتی نوجوان شدند
یکی از نیازهای اساسی بشر
نیازی که قبلاً این‌جا درباره‌اش نوشته بودم



«هیچ راه‌حلی نداره، فقط خودت باید بیای بهش بگی»
- داره پسرم
راه حل داره
برو پیداش کن
«خب اگه راه داره بگو برم انجام بدم»
- نه دیگه
اگر من بگم که یاد نمی‌گیری
من نباید بگم
امشب هر چقدر هم که اصرار کنی نمی‌گم
برو و خودت راه حلشو پیدا کن
تا صبح بشین فکر کن
اگر فردا صبح پیدا نکردی
من بهت می‌گم

راضی شد و رفت
فوری هم خوابش گرفت
فردا صبح شد
اصلاً یادش رفته بود
یادش انداختم:
- دیدی راهشو پیدا کردی!
«راه چیو؟»
- همین‌که توجه نکردی و رفتی سرجات و خوابیدی
مشکل حل شد
اصلاً فراموش هم کردی
این راه حل بود دیگه!



هر چقدر کودکان بزرگ‌تر می‌شوند
مهارت‌هایی که باید یاد بگیرند متفاوت
در کودکی غذا خوردن را یادشان می‌دهیم
قاشق گرفتن را
لیوان را
بزرگ‌تر که می‌شوند
نیازها هم جدیدتر
پیچیده‌تر
مهارت‌های ذهنی و روحی را باید فرا بگیرند!

قال ناصرُ لِدین‌ِالله (ع): «اللَّهُمَّ صُنْ وَجْهِی بِالْیَسَارِ وَ لَا تَبْذُلْ جَاهِیَ بِالْإِقْتَارِ، فَأَسْتَرْزِقَ طَالِبِی رِزْقِکَ وَ أَسْتَعْطِفَ شِرَارَ خَلْقِکَ، وَ أُبْتَلَى بِحَمْدِ مَنْ أَعْطَانِی وَ أُفْتَتَنَ بِذَمِّ مَنْ مَنَعَنِی، وَ أَنْتَ مِنْ وَرَاءِ ذَلِکَ کُلِّهِ وَلِیُّ الْإِعْطَاءِ وَ الْمَنْعِ، «إِنَّکَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیر».» (نهج‌البلاغه، خ225)
خداوندا آبرویم را با بى نیازى و غنا محفوظ دار و شخصیتم را بر اثر فقر ضایع مکن! مبادا از کسانى درخواست روزى کنم که آنها خود، از تو روزى مى طلبند و از افراد بدکردار و پست، خواستار عطوفت و بخشش گردم و سرانجام به ستودن آن کس که به من چیزى عطا کرده، مبتلا شوم (هر چند شایسته ستایش نباشد) و به نکوهش کردن آن کس که مرا محروم داشته گرفتار گردم، هر چند در خور نکوهش نباشد، این در حالى است که تو در ماوراى همه اینها سرپرست و صاحب اختیار بخشش و منع هستى و تو بر هر چیز توانایى. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 317 - فرزند 485 - سید احمد 238 - سید مرتضی 232 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
قتل ِ حرف + شنبه 100 شهریور 27 - 3:10 عصر

- چهار نفرند اول فیلم که بعد وارد بازی می‌شن...
«آره، من دیدم، بعد می‌افتن تو یه سرزمین دیگه که...»
> «بابا داشت حرف می‌زدا...»

این اتفاق زیاد می‌افتاد
الآن کمتر
قبل‌تر بیشتر

یک عادت در خودم ایجاد کردم
بیشتر برای تربیت فرزندان
بعد هم شد رویه جاری زندگی
یک قانون
تا حرفم را قطع کنند، قطع می‌کنم
دیگر ادامه نمی‌دهم
به هیچ وجه
حتی اگر اصرار کنند!

> سیدمرتضی: «دیدی چی شد، دیگه بابا بقیه‌شو نمی‌گه حالا»
- بابا: سیداحمد برات توضیح می‌ده، نگران نباش!
سیداحمد: «بابا خودت توضیح بده بقیشو»
- نه پسر گلم، حرفی که قطع شد دیگه ادامه نداره!



سیداحمد هم پشیمان
خیلی اصرار می‌کند
اما راه به جایی نمی‌برد
شاید یک حرف دیگری بزنم
شاید یک بحث دیگری
اما آن حرف را
نه
دیگر آن را آن روز و آن لحظه ادامه نمی‌دهم
شاید اگر مهم بود یک روز دیگر
در شرایطی که پذیرش داشته باشد

قطع ِ حرف نیست
قتل ِ حرف است
کاری کردم این‌طور فکر کنند
یقین داشته باشند
بدانند اگر حرفی را قطع کردند
خود را از چیزی محروم ساخته‌اند:
- ببینید بچه‌ها
حرف ِ من
مال ِ منه
من حرف ِ خودم رو قطعاً خیلی دوستش دارم که می‌خوام به شما بگم
برام مهمه یعنی
برای هر کسی این‌طوره
هر انسانی وقتی حرف می‌زنه
حرفش براش مهمه که داره می‌گه
اگر قطع بشه
معناش چیه؟
یعنی مخاطب
یعنی شنونده
علاقه‌ای به اون حرف نداره
عین کالایی که مشتری نداره
کالایی که مشتری نداره رو نباید فروخت
چرا؟
چون تمومش ضرره!

آب کم خور تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست

نه الآن
نه از الآن
از کودکی‌شان
از وقتی خیلی کوچک بودند
برایشان توضیح دادم
گفتم نباید در حرف دیگران دوید
عین بی‌ادبی‌ست

و عمل کردم
به همین روش
قطع کردم
ادامه ندادم
کاری کردم حس کنند محروم شده‌اند
از چیزی که می‌توانستند به دست آورند
اگر سکوت می‌کردند

واقعاً هم به این معتقدم
سخنی که شنونده آن را قطع می‌کند
حرفی‌ست که نباید گفته شود
بی‌سود
فقط ضرر
مصداق ِ «شَقشَقَةٌ هَدَرَت!»

قال امام الاتقیاء(ع): «لَا رَأْیَ لِمَنْ لَا یُطَاع»(نهج‌البلاغه، خ27)
آن کس که فرمانش را اطاعت نمى کنند طرح و نقشه و تدبیرى ندارد (و هر اندازه صاحب تجربه و آگاه باشد، کارش به جایى نمى رسد). (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 317 - فرزند 485 - سید احمد 238 - سید مرتضی 232 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
کارت شهروندی + دوشنبه 100 شهریور 8 - 8:6 عصر

کارت ملی که ندارند
زیر 18 سال
گواهینامه هم که نه
مدرسه هم که کارت دانش‌آموزی صادر نمی‌کند
پس چطور باید شناخته شوند؟

روی یک کارت مقوایی
تلفن و نشانی منزل
اوایل سنجاق می‌کردم زیر لباسشان
کودک که بودند
یادشان هم دادم:
«اگر یک وقت دست مرا ول کردی و گم شدی، این کارتو به یه پلیس نشون بده»

بعدتر که بزرگ شدند
آدرس و تلفن را حفظ کردند
ولی باز هم می‌نوشتم و می‌گذاشتم در جیب‌شان

اما چند وقت پیش
ایده تازه‌ای به نظرم رسید:
چرا کارت خانوادگی خودمان را نداشته باشیم؟!



چهار کارت طراحی کردم
عین هم
برای خودم نیز
هر کدام از بچه‌ها هم کد ملی خودشان
حتی بارکد
رایانه‌ای شده از همان کد ملی
شماره موبایل اختصاصی هم که دارند
تلفن منزل و شماره همراه خودم
همراه با آدزس خانه
برای همه‌مان
به عنوان یک کارت شناسایی خانوادگی

حالا دیگر بحث گم شدن نیست
بزرگترند و آدرس و تلفن را از حفظ
راه را هم بلدند
بحث حادثه است
همه باید نشانی و تلفن اضطراری در جیب‌مان باشد
همه کسانی که در شهر زندگی می‌کنند
اقتضای زندگی شهری
جایی که همسایه همسایه را نمی‌شناسد!

قال سِرُّ اللّه(ع): «أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِی دَهْرٍ عَنُودٍ وَ زَمَنٍ [شَدِیدٍ] کَنُودٍ، یُعَدُّ فِیهِ الْمُحْسِنُ مُسِیئاً وَ یَزْدَادُ الظَّالِمُ فِیهِ عُتُوّاً. لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا وَ لَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا وَ لَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا.» (نهج‌البلاغه، خ32)
اى مردم، ما در روزگارى منحرف، و زمانى غرق کفران در آمده ایم، زمانى است که نیکوکار بدکار شمرده مى شود، و ستم پیشه بر طغیانش مى افزاید. از آنچه دانیم سودى نبریم، و از آنچه ندانیم نپرسیم، از خطرات ترسى نداریم تا بر سرمان فرود آید. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 317 - فرزند 485 - سیده مریم 254 - سید احمد 238 - سید مرتضی 232 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
واکسینه + دوشنبه 100 شهریور 1 - 10:35 صبح

با بچه‌ها رفتیم
همین الآن هم برگشتیم
برای واکسن
وقتی اعلام کردند برای متولدین 1360 به قبل

مدرسه بود
خلوت
هیچ کسی واقعاً نبود
صفی نبود اصلاً
مسئول پذیرش از انتهای سالن ما را می‌نگریست
تا برسیم
تنها مشتری بالفعل

فوری انجام شد
کارت ملی را گرفت و ثبت کرد و تحویل داد
دیگری هم سرنگ را پر کرد از محلول واکسن
یک ربع هم گفتند برای احتیاط بنشین

خدا را شکر که واکسن ایرانی زدیم
باعث افتخار است
امید که همه واکسینه شوند
و خداوند شرّ این بیماری را از سر مسلمانان رفع بفرماید!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 317 - فرزند 485 - سید احمد 238 - سید مرتضی 232 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
پر از قند و چربی + یکشنبه 100 مرداد 17 - 5:10 عصر

این کلاسش هم تمام شد
بالاخره
پس از یک ماه
انواع دسر و سالاد



تابستان است و مدرسه تعطیل
بیکار که نمی‌شود
چیزی باید آموخت
کودکی فصل آموزش
نوجوانی هم البته

هر آن‌چه می‌آموخت می‌پخت
تصویر می‌گرفتم و برای معلمش ارسال
و مجبور بودیم همه را بخوریم!



سیداحمد و سیدمرتضی هم
آن‌ها نیز کار می‌کنند
یاد می‌گیرند و می‌آموزند



کودکان مانند هم نیستند
علاقه‌ها و استعدادها متفاوت
انتظارات ِ یکسان نباید داشت
باید برای هر کدام راهی یافت

قال صاحب اللواء(ع): «رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً سَمِعَ حُکْماً فَوَعَى وَ دُعِیَ إِلَى رَشَادٍ فَدَنَا» (نهج‌البلاغه، خ76)
خدا رحمت کند کسى را که چون سخنان حکیمانه اى را بشنود، خوب فراگیرد و هنگامى که به سوى هدایت ارشاد گردد، پذیرا شود (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 317 - فرزند 485 - آشپزی 85 - سیده مریم 254 - سید احمد 238 - سید مرتضی 232 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
خاچاپوری + یکشنبه 100 تیر 27 - 5:0 صبح

در یک برنامه تلویزیونی
آموزش نوعی غذای محلّی
غیر ایرانی
بیشتر همان نان و پنیر
حالا در شکلی متفاوت

من اما تغییر دادم
خمیر را درست کردم
از پنیر پیتزا هم کمی استفاده
اما مواد داخل
کلاً یک ماجرای دیگر



بادمجان شد ماده اصلی
کمی گوجه فرنگی و فلفل دلمه‌ای
البته که خیلی دوست داشتند
فرزندانم
خیلی استقبال کردند
به حسب نوع پخت
شکل پخت
حالت فست‌فودی
جذابیتی که نسبت به غذاهای معمول خودمان دارد

غذاهای معمول را می‌شود غیرمعمول ساخت
دشوار نیست
با کمی تغییر در دستور کار
مثلاً میرزاقاسمی را شبیه به خاچاپوری
همه چیز قرار نیست همیشه همان‌طور باشد که همیشه بود!

قال صالح المؤمنین(ع): «لَا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا کَمَا غَرَّتْ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ مِنَ الْأُمَمِ الْمَاضِیَةِ وَ الْقُرُونِ الْخَالِیَةِ، الَّذِینَ احْتَلَبُوا دِرَّتَهَا وَ أَصَابُوا غِرَّتَهَا وَ أَفْنَوْا عِدَّتَهَا وَ أَخْلَقُوا جِدَّتَهَا وَ أَصْبَحَتْ مَسَاکِنُهُمْ أَجْدَاثاً وَ أَمْوَالُهُمْ مِیرَاثاً، لَا یَعْرِفُونَ مَنْ أَتَاهُمْ وَ لَا یَحْفِلُونَ مَنْ بَکَاهُمْ وَ لَا یُجِیبُونَ مَنْ دَعَاهُمْ» (نهج‌البلاغه، خ230)
دنیا شما را نفریبد چنانکه پیشینیان شما از امتهاى گذشته و مردمان در گذشته را فریفت، آنان که از دنیا شیر فراوان دوشیدند، و دچار غفلت و فریب آن شدند، زمان را بیهوده سپرى کردند، تازه آن را کهنه نمودند، اما مساکن آنان گورستان، و اموالشان ارث دیگران شد، کسى را که نزد آنان رود نمى شناسند، و به گریه آنان که بر آنان بگریند اهمیتى نمى دهند، و کسى را که آنان را صدا بزند جواب نمى دهند. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 317 - فرزند 485 - آشپزی 85 - سیده مریم 254 - سید احمد 238 - سید مرتضی 232 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
درمانگاه خانگی + جمعه 100 تیر 18 - 4:0 صبح

همچین که صاحب فرزند می‌شوی
چیزهایی لازم
خیلی ضروری
همیشه باید داشته باشی
اصلاً نمی‌شود که نباشد
انواع داروها و لوازم پزشکی

من همیشه داشتم
چنین مواردی را:
قطره آهن
قطره استامینوفن (معمولاً بعد از هر واکسن لازم است)
دیفن هیدرامین کامپاند
پودر ORS (در موارد کاهش املاح بدن به دلیل اسهال شدید)
پماد سوختگی
الکل و پنبه و البته که بتادین
چسب زخم
گاز استریل و غیر استریل
باند ساده و کشی در عرض‌های مختلف (ضرب‌دیدگی و پیچ‌خوردگی)
چسب پانسمان
تب‌سنج (در دو مدل: پیشانی و زیرزبانی)


این‌ها را از ابتدا می‌دانستم
تهیه کرده و همیشه داشتم
ولی بعدتر
چیزهای دیگری هم لازم شد و ذخیره کردم
کم‌کم که فرزندداری کردم:
پماد ضد خارش کالامین
شربت کتوتیفن (التهاب مجاری بینی و گلو)
اسپری آب نمک برای بینی
پماد نیتروفورازون (نرم‌کردن زخم‌های باز)
شیاف بیزاکودیل (یبوست‌های شدید)
قرص ضد تهوّع اندانسترون
اسپری مسکن دندان (لیدوکائین)


تا حدّ زیادی مشکلات را حل می‌کند
کاهش نیاز به مراجعه به درمانگاه
بعضی کارهای اولیه را می‌شود انجام داد
در همان خانه
در صورت بروز آسیب‌ها
بیماری‌ها
که البته من از همه این‌ها استفاده کردم
کاربرد داشتند یعنی
خیلی زیاد هم

اما کجا؟
بعضی را در یخچال
بعضی را در کابینت
جای مناسبی نیاز بود برای نگهداری
جایی ویژه و مناسب

این شد که ساختیم
جعبه کمک‌های اولیه خانگی خودمان را
خیلی هم ساده و راحت
کمک‌های اولیه که نه
یک درمانگاه کامل
تمام آن‌چه برای درمان‌های ساده نیاز داریم





بزرگ و جادار
با نشان هلال‌احمر
با استفاده از چوب‌های اضافه‌ای که از پروژه‌های قبل داشتیم
بدون هیچ هزینه اضافه
بدون خرید چوب و فیبر و مواد اولیه جدید
ساختیم و به دیوار  متصل
خوب چیزی هم شد



جعبه‌های آماده خیلی گران
کوچک هم
با ارزش خریدی کم
ولی اگر خودت بسازی
مطابق سلیقه و نیاز و کاربرد و استفاده
به ارزان‌ترین قیمت ممکن
بله می‌شود!

قال زَینُ الصِّدّیقینَ(ع): «إِنَّ الْأُمُورَ إِذَا اشْتَبَهَتْ، اعْتُبِرَ آخِرُهَا بِأَوَّلِهَا» (نهج‌البلاغه، ح76)
هرگاه کارها مشتبه شد (نیکى و بدى پایان آنها دانسته نشد) انجام آنها به آغازشان مقایسه و برابرى میشود (پس اگر آغاز کار نیک یا بد باشد انجام آن نیک یا بد خواهد بود، زیرا سال نیکو از بهارش آشکار است). (ترجمه فیض‌الاسلام)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 317 - فرزند 485 - سیده مریم 254 - سید احمد 238 - سید مرتضی 232 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
علاقه یا هوس + پنج شنبه 100 اردیبهشت 23 - 8:0 عصر

«دو نفر چطور به هم علاقه پیدا می‌کنن و ازدواج می‌کنن؟»
- بذار با مثال برات توضیح بدم
فکر کن با رفقات رفتی اسپانیا
یه غذایی می‌بینی که خیلی قشنگ تزئین شده
ظاهر زیبا
یک غذای محلی
اما تا به حال نخوردی
اگه بگی من خیلی به این غذا علاقه دارم
رفقات چی بهت می‌گن؟
البته که ازت قبول نمی‌کنن
البته که تا وقتی از آن نخورده باشی
فوراً ازت می‌پرسن: مگه قبلاً از این غذا خوردی؟

پس چی می‌تونی بگی؟
می‌تونی بگی دلم از این غذا خواست
هوس کردم بچشم
دوست دارم ازش بخورم ببینم چه مزه‌ایه
درسته؟



این گفتگو همین امروز
این‌طور ادامه پیدا کرد
بین من و سیداحمد

فکر کن رفتی میوه‌فروشی
سؤال می‌کنی
آیا این نارنگی‌ها شیرین است؟
میوه‌فروش یکی باز می‌کند:
بچش اگه خوب بود بخر
یک دانه که چشیدی
اگر خوب بود پنج کیلو می‌خری
نبود نه

اما اگر بروی قنادی
کیک پسند کردی
کیکی با تزئین توت‌فرنگی
ظاهری خیلی دلچسب دارد
آیا می‌توانی بچشی بعد بخری؟
البته که نه
کیک با تمام ظاهری که دارد ارزش دارد
اگر یک انگشت به آن بزنی
دیگر نمی‌توانی بگویی نمی‌خرم
زیرا
ارزش و قیمت آن فرو ریخته است
هیچ مشتری دیگری آن کیک را به قیمت واقعی نخواهد خرید
درسته؟

پس علاقه به یک غذا چطور پدید می‌آید؟
درست وقتی که از آن بخوری
و مزه‌اش را دوست داشته باشی
چه زمانی مزه‌اش را دوست خواهی داشت؟
زمانی که نیاز تو را تأمین کند
تلخ و شور نباشد
تهوّع‌آور نباشد
تو را مسموم نکند و کارت به بیمارستان نکشد
فاسد و خراب و کپک‌زده نباشد
حالا می‌توانی بگویی
این‌که به این غذا علاقه‌مندی
این علاقه از کجا آمد؟
از استمرار تأمین نیاز از طریق این غذا
علاقه‌ات هم پیوسته زیاد می‌شود
هر چه زمان می‌گذرد

کمی مصداقی‌تر پیش رفتم:
تو سیب‌زمینی‌تخم‌مرغ خیلی دوست داری
چون با ذائقه‌ات سازگارتر
چون بهتر نیازهایت را تأمین می‌کند
آیا
با خوردن زیاد از آن متنفر می‌شوی؟
نه
بارها شده که خیلی هم خوردی
همان لحظه دیگر میل نداشتی
ولی هرگز نگفتی دیگر از این غذا متنفرم
بلکه
اضافه را گذاشتی یخچال تا یک روز دیگر بخوری
زیرا
می‌دانی همیشه می‌تواند نیازهای تو را تأمین کند
علاقه‌ات از بین که نمی‌رود
هر روز بیشتر هم می‌شود

حالا این را تطبیق کن به ازدواج
اگر یک دختری
اگر یک پسری
بگوید با یک نگاه عاشق شدم
بگوید به فلانی علاقه‌مند هستم
دروغ گفته است
یا ندانسته حرفی زده است
آگاه نبوده
او فقط «هوس» کرده است

این هوس چه زمانی تبدیل به علاقه می‌شود؟
پس از استمرار زندگی مشترک
وقتی ازدواج کردند
نیازهای هم را تأمین
این ارتباط علاقه می‌آفریند
البته
به شرطی که تهوّع‌آور نباشند

از کجا بفهمیم؟
در کیک از کجا می‌فهمیم؟
این‌که از قنادی معتبری بخریم
پیشینه معتبری داشته باشد
از مردم هم تحقیق کنیم
بپرسیم که کیک توت‌فرنگی شما از چه تشکیل شده است
آیا سالم است؟
آیا تازه است؟
آیا تضمین می‌کنید که خراب و فاسد نیست؟

ازدواج هم همین
از قبل که نمی‌شود چشید
پس تحقیق می‌کنی
به ظاهر اکتفا نمی‌کنی
وقتی مطمئن شدی اقدام می‌کنی

اما اگر باب میلت از کار در نیامد
آن‌طور که می‌خواستی
تأمین تمام نیازها
چه می‌کنی؟

این‌جا از مریم کمک گرفتم
آیا از تبلتت راضی هستی؟
«دوربینش ضعیف است»
- خب چرا دور نمی‌اندازی؟
«مجبورم از همین استفاده کنم»

بله
وقتی تمام نیاز تأمین نشود
به آن‌چه می‌شود بسنده می‌کنی
اکتفا
سطح توقعت را پایین می‌آوری
چون هزینه تعویض آن بالاست
چون قنادی دیگر کیک را از تو پس نمی‌گیرد
فقط به خاطر این‌که طعمش را دوست نداشتی

اما علاقه
هر چقدر دو انسان بیشتر با هم زندگی کنند
و در این مدت
به کار هم بیایند
برای هم مفید باشند
به هم عادت می‌کنند
استمرار این ارتباط علاقه ایجاد می‌کند
دلبستگی
همان‌که به آن «عشق» می‌گویند
قبل از آن «هوس»‌است

این را همه می‌فهمند
وقتی که درباره غذا و شیرینی صحبت می‌کنند
هرگز نمی‌پذیرند نخورده بشود عاشق غذایی شد
پس چطور ازدواج نکرده فکر می‌کنند عاشق هم شده‌اند؟
توهم است پسرم
خیال کرده‌اند
فقط نام «هوس» را با «علاقه» جایگزین کرده‌اند
به اشتباه!

قال وجه الله (ع): «مَنْ عَشِقَ شَیْئاً أَعْشَى بَصَرَهُ وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ، فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَیْنٍ غَیْرِ صَحِیحَةٍ وَ یَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَیْرِ سَمِیعَةٍ، قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ وَ أَمَاتَتِ الدُّنْیَا قَلْبَهُ وَ وَلِهَتْ عَلَیْهَا نَفْسُهُ، فَهُوَ عَبْدٌ لَهَا وَ لِمَنْ فِی یَدَیْهِ شَیْ‏ءٌ مِنْهَا، حَیْثُمَا زَالَتْ زَالَ إِلَیْهَا وَ حَیْثُمَا أَقْبَلَتْ أَقْبَلَ عَلَیْهَا، لَا یَنْزَجِرُ مِنَ اللَّهِ بِزَاجِرٍ وَ لَا یَتَّعِظُ مِنْهُ بِوَاعِظٍ» (نهج‌البلاغه، خ109)
هر که عاشق چیزى شود چشمش را کور، و دلش را بیمار مى کند، آن گاه با چشمى غیر سالم نظر مى کند، و با گوشى غیر شنوا مى شنود، خواهشهاى نفسانى عقلش را دریده، و دنیا دلش را میرانده، و او را بر امور مادى واله و شیدا نموده، از این رو او برده دنیاست و بنده کسى که اندکى از دنیا در اختیار دارد. دنیا به هر طرف بگردد او هم مى گردد، و به هر سوى روى کند او هم روى مى آورد. با پندهاى باز دارنده اى که از جانب خداست از گناه باز نمى ایستد، و از هیچ واعظ الهى پند نمى پذیرد (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 317 - فرزند 485 - سید احمد 238 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
قدرمان + سه شنبه 100 اردیبهشت 14 - 3:21 صبح

مولا علی (ع) فرموده است: «تَذِلُّ الْأُمُورُ لِلْمَقَادِیرِ، حَتَّى یَکُونَ الْحَتْفُ فِی التَّدْبِیرِ» (نهج‌البلاغه، ح16)



چنان نیست که همیشه انسان هاى مدیر و مدبر پیروز گردند; گاه تقدیرات همه تدبیرات آنها را برهم مى زند.
مى فرماید: «حوادث و امور، تسلیم تقدیرهاست تا آنجا که گاه مرگ انسان در تدبیر (و هوشیارى او) است»
گرچه انسان باید در همه امور هوشیارانه و مدبرانه عمل کند; اما چنین نیست که از لطف خدا بى نیاز باشد. خداوند براى بیدار ساختن انسان و شکستن غرور و غفلت او گهگاه امورى مقدر مى کند که بر خلاف تمام تدبیرها و پیش بینى ها و مقدمه چینى هاى انسان است تا به او بفهماند در پشت این دستگاه، دست نیرومندى است که هیچ کس بى نیاز از لطف و محبت او نیست.
در طول تاریخ گذشته و در زندگى خود بسیارى از این صحنه ها را دیده ایم که گاه افراد بسیار هوشیار و قوى و صاحب تدبیر ضربه هایى از تدبیر و هوشیارى خود خورده اند و دست تقدیر مسیرى جز آنچه آنها مى خواستند برایشان فراهم ساخته است.

(مکارم شیرازی، پیام امیرالمؤمنین)

پ.ن.
افراد حاضر در تصویر فوق (از راست): خودم، سیده مریم، سید احمد، سید مرتضی


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 317 - فرزند 485 - خودم 8 - سیده مریم 254 - سید احمد 238 - سید مرتضی 232 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

<      1   2   3   4   5   >>   >

جمعه 100 آذر 12

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر آشپزی فرهنگ فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش سند هنر بازی روحانیت فاصله طبقاتی فیلم خواص دشمن انشا خیاطی خودم جوجه کتاب نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
سید احمد - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 41
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 120
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید

Xکارت بازی ماشین پویا Xکارت بازی ماشین پویا