سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

آنکه حکمتها را شناخت، بر افزودن آنها قرار از کف بداد . [امام علی علیه السلام]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 16 - توجه ِ ساعتی - جان کندن - گیر ِ بچه داری - عاقبت - 
توجه ِ ساعتی + سه شنبه 98 مهر 23 - 8:41 صبح

مدرسه که باز شد
همان روزهای نخست
سیداحمد شاکی آمد خانه:
«ساعت کلاسمون خرابه!»
- خراب نیست پسرم
احتمالاً باتریش تموم شده
یه باتری ببر بده معلم وصل کنه بهش!

سیدمرتضی هم شنید:
«ساعت کلاس ما هم باتری نداره»
- تو هم یه باتری ببر مدرسه!

برداشتند و بردند و معلّم نصب کرد و ساعت کلاس‌شان راه افتاد
خیلی خوشحال این‌بار به خانه آمدند
نه فقط از راه افتادن ساعت‌شان
که
از عزیز شدن پیش معلّم‌شان
پیش هم‌کلاسی‌هایشان
از چه؟!
از «توجه»

روز بعد مریم گلایه کرد:
«کلاس ما اصلاً ساعت نداره!»
و پیشنهادی هم اضافه:
«بابا، میشه از همین ساعتایی که برای خودمون ساختیم برای کلاس بسازیم؟»
- بله دخترم
چرا نشه
یکی درست می‌کنیم

و درست کردیم
با کمک هم
از این ساعت‌ها



قبلاً نوشته بودم
این‌جا
یک سال پیش
وقتی خود مریم زد و ساعت خانه را شکست
موتورش ول شد
رها
بدنه نداشت
ولی موتور بود
با چند تکه فوم ماکت‌سازی یک ساعت ساختیم
موتور را نصب کردیم
و اکنون
یک‌سال است که کار می‌کند
و همه از آن راضی

مریم ساعت را برد مدرسه
وقتی برگشت
حالش قابل توصیف نبود:
«همه خوشحال شدند، معلّم‌ها تعجب کرده بودند! می‌پرسیدند: خودت درست کردی؟!»

خب چند معلّم دارد دیگر
غیر از ابتدایی‌ست
عربی، فارسی، انگلیسی، ریاضی و...
هر درسی یک معلّم
روال متوسطه این‌طور است
کلاس هفتم

آن‌قدر تعریف کرد و تعریف
از شادی‌های هم‌کلاسی‌ها
از آن همه «توجّه»
که
به این نهایت رسید:
«یکی از معلّما دوازده تومن پول داده گفته یکی برای منم درست کن، به عنوان بیعانه، رنگشم گفته چی باشه»

خب ما برای قبلی موتور داشتیم
ولی برای کلاس
از ساعت‌سازی محلّ‌مان خریدیم
موتور را 16 هزار تومان حساب کرد
کمی گران به نظرم رسید
این شد که رفتم در اینترنت
سایتی پیدا کردم و چند موتور سفارش دادم
هر کدام هفت هزار تومان

مریم خودش درست کرد
یک ساعت زیبا برای معلّمش
دقیقاً مثل همان که برای خانه ساخته بودیم
و برای کلاس درسش



اما این پایان ماجرا نبود
یکی دو تای دیگر هم ساختیم
موتور هفت هزار تومانی
فوم هم دانه‌ای پنج هزار تومان
ساعت‌های ارزانی در آمد
خصوصاً این‌که کار دست هم بود!

انسان‌ها «توجه» را دوست دارند
زیرا
شاخص «دوست داشتن» است
دوست داشته شدن

توجه نیاز به هزینه زیاد ندارد
گاهی با همین مبالغ اندک
فقط این‌که «حواست» هست
این مهم است
کسی که به کلاس درس توجه دارد
یک باتری هم ببرد کافیست
همه می‌فهمند
کسی که به فرزندش توجه دارد
کسی که به همسرش
کسی که به دوستانش

«توجه» نیاز به هزینه ندارد
توجه به همین سادگی‌ست
«پیش از آن‌که بگوید انجام دهی»
قبل از این‌که بخواهد!

یک‌جورایی شبیه به نظریه «حق الطاعة» شهید صدر (ره)
دلت باید بتپد
برای خانه و خانواده
کلاس و هم‌کلاسی‌ها و معلّم
جامعه و مردم و رهبران آن
حتی بشریّت
حتی طبیعت
هر چه که خداوند خلق کرده است
وقتی دلت برای «خدا» بتپد
«توجه» پیدا می‌شود
به او و هر آن‌چه که به او وابسته است!


قال أمیرالمؤمنین (ع): «إِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَةً وَ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً، فَأْتُوهَا مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِهَا وَ إِقْبَالِهَا، فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا أُکْرِهَ عَمِیَ.» (نهج‌البلاغه، ح193)
براى دل هاى (آدمیان) علاقه و اقبال و (گاه) تنفر و ادبار است. هنگامى که مى خواهید کارى انجام دهید از سوى علاقه و اشتیاق وارد شوید، زیرا اگر قلب را مجبور به کارى کنند نابینا مى شود. (ترجمه مکارم*)
* این روزها ایشان در بستر بیماری هستند، برای سلامتی‌شان دعا می‌کنیم!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 374 - مدرسه 31 - سیده مریم 201 - سید احمد 181 - سید مرتضی 161 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 16 - توجه ِ ساعتی - جان کندن - گیر ِ بچه داری - عاقبت - 
جان کندن + شنبه 98 مهر 20 - 9:29 صبح

باور کنید
دوست دارند
بچه‌ها
جان‌کندن را
خیلی هم زیاد!

گفتم بس است
این همه سابیدن که نمی‌خواهد
اما
دست بردار نبود
سیداحمد گلم!



بیکار بود
بیکار بیمار است
دستم در خورش کرفس
ناهار می‌پختم
بعدازظهری‌ست
مشق‌ها را روز قبل نوشته
صبح است و بیکار
انسان سالم بیکار نمی‌ماند
نباید بماند
این شد که گفتم برود یک فیلتر هود بخرد
وقتی برگشت
گفتم عوض کند
موقع عوض کردن
گفتم یک دستمال هم بکشد
اما...

«ببین چقدر تمیز شده!»
دیگر ول کن نبود که
یک ظرف کامل شوینده را مصرف کرده
اما
ارزشش را داشت
ارزش یاد گرفتن را
تجربه کردن را
فعالیت را
احساس پیروزی را

بچه‌ها جان‌کندن* را دوست دارند
تا احساس پیروزی کنند
احساس قدرت
احساس بزرگ شدن
این احساس را نیاز دارند
تا بخواهند
طلب کنند
تا بشوند
انسانی قدرتمند
در بزرگسالی‌شان
این ارزش‌ها باید در ذهن‌شان پرورانده شود

انسان ِ بیکار به کار نمی‌آید
به درد نمی‌خورد یعنی
روح و روانش
چه کودک باشد و چه بزرگ
چه مرد یا زن
انسان باید در حال تلاش باشد
پیوسته و مداوم!

* جان‌کندن: اصطلاحی به معنای تلاش بسیار زیاد و فوق طاقت!

پ.ن.
سیدمرتضی هم مشغول پر کردن ظرف‌های نمک و فلفل و چیزهای دیگر
کلاً سر و سامان دادن مواد اولیه آشپزخانه!


قال أخ الرسول (ع): «افْعَلُوا الْخَیْرَ وَ لَا تَحْقِرُوا مِنْهُ شَیْئاً، فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ» (نهج‌البلاغه، ح422)
کار نیک انجام دهید و هیچ مقدار از آن را کم مشمارید چرا که کوچک ان بزرگ و کمش بسیار است. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 240 - فرزند 374 - کار 32 - سید احمد 181 - سید مرتضی 161 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 16 - توجه ِ ساعتی - جان کندن - گیر ِ بچه داری - عاقبت - 
گیر ِ بچه داری + یکشنبه 98 مهر 14 - 2:0 عصر

بلد نیستند
می‌دانیم
امروز دیگر همه می‌دانند
دخترانی که ازدواج می‌کنند
اصلاً خانه‌داری و بچه‌داری نمی‌دانند
معمولاً که این‌طور است
حداقل حداکثرشان

ایراد کجاست؟
آموزش در مدرسه؟
یا خانه؟

خیر
مسأله خیلی ساده‌تر از این حرف‌هاست
به خاطر تغییر تک‌بُعدی فرهنگ است
یک بخشی از آن

همیشه همین‌طور است
یک سیستم را
یک دستگاه را
یک فناوری را
وقتی بخشی از آن را تغییر دهی
بدون تغییر ِ سایر بخش‌ها
بخش‌های مرتبط و متصل به آن
هنگ می‌کند
گیر می‌کند
خراب می‌شود و از کارآیی می‌افتد
درست مثل همین پژویی که موتور پیکان روی آن نصب کردند
آردی و روآ
یا پیکانی که یک روزی موتور پژو!



فرهنگ ایران این‌طور بود
بعد از ازدواج
دختری که به خانه شوهر رفته
در کنار مادرشوهر
خانواده شوهر
زندگی اصلاً مستقل نبود که
حداقل برای مدّتی
یاد می‌گرفته
فرهنگ خانه‌داری و بچه‌داری آن‌ها را
قدم به قدم
ذره ذره
با هر حادثه‌ای که اتفاق می‌افتاده
هر مرحله طی می‌شده
از آموزش
آموزشی که باید مطابق فرهنگ خانواده شوهر اتفاق می‌افتاده

اصلاً به خاطر همین آموزش نمی‌دادند
مادر ِ دختر یاد بچه‌اش نمی‌داد
اولاً تا سر و گوشش نجنبد
خیال ازدواج بَرش ندارد
هی فکر و اندیشه شوهر و فرزند در دلش نیافتد
مالیخولیایی نشود
ثانیاً
تا دو آموزشه نگردد
همین که نگرانی امروز آموزش و پرورش هم هست
معلم‌ها
می‌گویند مبادا ریاضی را به روش قدیم یاد بچه بدهید
دو هوا می‌شود
با روش جدید نمی‌سازد
معلّم را گرفتار می‌سازد

دختر اگر خانه‌داری و شوهرداری و فرزندپروری را
به سبک مادر خود می‌آموخت
در خانه شوهر سختش می‌آمد
رفتار کردن مطابق سلیقه آن خانواده را

امروز می‌گویند چرا دختر در خانه یاد نمی‌گیرد
دلیل دارد
دلیلش همین دوتاست

اما گیر اصلی کجاست؟
این‌که دیگر حاضر نیستند در کنار خانواده شوهر زندگی کنند
از همان روز اول
می‌خواهند مستقل باشند
دختر است که می‌خواهد معمولاً

استقلالی را می‌خواهد که دانش آن را ندارد
نیاموخته یعنی
چون در فرهنگ قدیم
قرار نبوده مستقل باشد



حالا چاره چیست؟
تغییر سایر بخش‌ها
اگر قرار است این استقلال‌طلبی ادامه یابد
چاره دیگری ندارد
باید که پس از ازدواج
دوره‌های آموزش خانواده برای همه بگذارند
اداره کار و رفاه اجتماعی
همه تازه ازدواج‌کرد‌ه‌ها هم شرکت کنند
پله‌پله یاد بگیرند
اگر نه از مادر شوهر
این‌بار از معلّم!

فرهنگ فردمحوری ِ مدرن این‌طور برای سنّت چالش می‌آفریند!

قال امیرالمؤمنین (ع): «ثُمَّ أَنْتُمْ شِرَارُ النَّاسِ وَ مَنْ رَمَى بِهِ الشَّیْطَانُ مَرَامِیَهُ وَ ضَرَبَ بِهِ تِیهَهُ. وَ سَیَهْلِکُ فِیَّ صِنْفَانِ: مُحِبٌّ مُفْرِطٌ یَذْهَبُ بِهِ الْحُبُّ إِلَى غَیْرِ الْحَقِّ، وَ مُبْغِضٌ مُفْرِطٌ یَذْهَبُ بِهِ الْبُغْضُ إِلَى غَیْرِ الْحَقِّ، وَ خَیْرُ النَّاسِ فِیَّ حَالًا النَّمَطُ الْأَوْسَطُ، فَالْزَمُوهُ، وَ الْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمَ، فَإِنَّ یَدَ اللَّهِ [عَلَى] مَعَ الْجَمَاعَةِ، وَ إِیَّاکُمْ وَ الْفُرْقَةَ، فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیْطَانِ کَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ. أَلَا مَنْ دَعَا إِلَى هَذَا الشِّعَارِ فَاقْتُلُوهُ، وَ لَوْ کَانَ تَحْتَ عِمَامَتِی هَذِهِ.» (نهج‌البلاغه، خ127)
اما شما بدترین مردم هستید، و شیطان شما را به موارد کفر و طغیان انداخته، و به سرگردانى دچار کرده. به زودى دو دسته در باره من به هلاکت مى افتند: یکى محبّى که در محبت افراط کند و افراطش او را به راه ناحق برد، و دیگرى دشمنى که تجاوز از حد کند و دشمنى بى حدّش او را به غیر راه حق برد. بهترین مردم در باره من مردم معتدل هستند، پس ملازم راه وسط باشید و با اکثریت همراه شوید، که دست خدا بر سر جماعت است، و از تفرقه و جدایى بپرهیزید، که یکسو شده از مردم بهره شیطان است، چنان که گوسپند دور مانده از گله نصیب گرگ است. آگاه باشید کسى که به این شعار (تفرقه) دعوت کند او را بکشید گرچه زیر عمامه من باشد. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 240 - فرزند 374 - خانواده 47 - آموزش 26 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

   1   2   3   4   5   >>   >
فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
به فرزند
از فعالیت
به فرزند
با نوشتن
در سفر
به فرزند

شنبه 98 مهر 27

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس سیده مریم مباحثه سید احمد سید مرتضی اقتصاد فرهنگ فلسفه آشپزی خانواده سفر کار مدرسه آموزش سند بازی روحانیت فاصله طبقاتی هنر خواص فیلم کتاب جوجه دشمن خودم خیاطی انشا نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
فرزند - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 39
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید