سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

با دانش است که حکمت شناخته می شود . [امام علی علیه السلام]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 22 + یکشنبه 99 دی 14 - 5:0 صبح

ممنون، مثال رنگ بسیار روشنتر بود. ولی در ظاهر به نظر می رسد که صرفا در مورد مفاهیمی که آن را می توان درجه بندی کرد این کار قابل انجام است. همانطور که می دانیم رنگ نظیر طول موج می شود  و هر طول موج با یک عدد نظیر می شود. در واقع می شود بگوییم قرمز معادل فلان طول موج تا فلان طول موج است. هرچند مرز قرمز مشخص نیست ولی می توان دیگر قرارداد کرد.
در مورد جرم شما فرض کردید از تقاطع انرژی و میدان جرم حاصل می شود. درحالی که در تشبیه با عبارت بالا در آنجا رنگ نظیر طیف طول موج شد و در اینجا جرم نظیر طیفی ازجرمها، از بسیار سنگین گرفته تا بسیار سبک. در واقع اینجا نیز باید خود جرم را کمی کنیم و نظیر اعداد حقیقی بر حسب واحد گرم کنیم.
البته تشبیه شما نیز جالب بود. اینکه انرژی جرم را نظیر اوربیتال های الکترونی و میدان جرم را نظیر جاذبه ی بین آن دو کردید. در هر حال استاد حسینی می فرمایند که مثلا انرژی جرم 64 برابر میدان جرم درتغییرات جرم اثر دارد. چیزی که می فرماید برای همه ی اتم ها باید صادق باشد؟ در ظاهر به نظر می رسد برای اتم های مختلف این عدد فرق کند.

به نظر بنده می رسد که بایست برای شناخت جرم به شیوه ی انتزاع این مفهوم نیز توجه کنیم. زمانی که جسمی را دست می گیریم در واقع ما جرم جسم را احساس نمی کنیم!! تنها فشاری که به کف دست وارد می شود را می فهمیم. آیا می توان گفت که مفهوم فشار در واقع یک نوع ربط است. ربطی که بین دو جرم حاصل شده. جرم دست من و جرم جسمی که روی دست من است؟

شاید در رنگ
طیفی از تغییرات قابل تصوّر باشد
از یک نقطه تا نقطه دیگر

اما
این قاعده در همه‌جا جار‌ی‌ست
حتی در جرم‌ها

مثال شیء
ماه را تصوّر بفرمایید
ماه روی دریاها اثر می‌گذارد
جذب می‌کند
به سوی خود
می‌کِشد
آب بالا می‌آید
حالا سؤال:
ماه در دریاست؟
پس چطور در دریا اثر می‌گذارد؟

اگر دو شیء از هم جدا باشند
اگر مرزی بین آن‌ها باشد
این دو
هرگز نمی‌توانند در هم اثر کنند
اثر
تأثیرگذاری
لازمه‌اش اتصال است
باید در هم داخل شوند
باید جزئی پیدا کنیم که هم از ماه باشد و هم  از دریا

میدان؟
میدان چیست؟
میدان جاذبه ماه چیست؟
میدان آیا چیزی غیر از ماه است؟
اگر غیر از ماه است، چگونه با ماه ارتباط دارد؟

پاسخ این است
در دستگاه فلسفی استاد حسینی‌(ره)
ماه امتداد دارد
بخشی از ماه را می‌بینیم
بخشی را نمی‌بینیم
میدان هم بخشی از خود ماه است
که تا دریا کشیده شده
و از آن گذشته
بخشی از دریا بخشی از ماه است
ماه و آب با هم ترکیب شده
محصول جدیدی پدید آمده
آب در ارتفاعی جدید!

جرم به دست فشار می‌آورد؟
مثال خود شما
چطور؟
فشار یعنی چه؟
فیزیک نمی‌تواند فشار را توصیف کند
واقعاً نمی‌تواند
چون
جاذبه را قادر نیست تحلیل کند
امواج را توانسته
امواج الکترومغناطیس
اما
جاذبه چیست؟
حقیقت آن چیست؟
پروتون الکترون را جذب می‌کند
چهار نیروی اساسی فیزیک
نیرو جاذبه می‌سازد
میدان می‌سازد
میدان اثر
اما
تحلیل آن چیست؟
فشار در فیزیک معنا نشده است
فقط
استفاده شده است

جرم بر دست فشار می‌آورد
خب این یعنی چه؟
یعنی چه می‌کند؟
آیا الکترون‌های شیء هستند که الکترون‌های پوست دست را دفع می‌کنند؟
نیروی الکتریکی؟
بار الکتریکی‌ای که دارند؟
خب چطور؟
چرا؟
چرا بارهای الکتریکی هم را دفع می‌کنند؟
چطور؟
چطور این دفع اتفاق می‌افتد؟

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 21 + یکشنبه 99 دی 7 - 5:0 صبح

پس
وقتی می‌گوییم: جرم ِ جرم
منظور این است
یعنی در حال شناسایی اجزای واقعی جرم هستیم
بخشی از آن منظورمان است
که انرژی و میدان کمتر در آن هست
کمتر در آن ترکیب شده
تا یک مرحله از دقت
قطعاً در مراحل بعدی به «جرم ِ جرم ِ جرم» هم می‌رسیم
اما نام آن چیست؟
این دیگر نیاز به آزمون دارد
حدس بزنیم و بررسی کنیم
حدس می‌زنیم مثلاً نام آن «هسته اتم» باشد
که
میدان و انرژی کمتر در آن حضور دارد
اوربیتال‌های الکترونی پیرامونی هم
شاید «انرژی ِ جرم» باشد
و نسبت میان هسته و الکترون
جاذبه‌ای که میان آن‌هاست
شاید همان «میدان ِ جرم»

من نمی‌دانم
در حال مثال زدن هستم

غرض این‌که
اگر بنده گفتم انرژی پتانسیل
حدس بوده
برای تفکیک از امواج الکترومغناطیس مثلاً
که آن را شاید انرژی در حال انتقال بدانیم
در حال حرکت
به جای انرژی جنبشی شاید

آن‌چه عرض شد
در مقام توصیف روش است
این روش که صرفاً ذهنی نیست
یک روشی واقعی‌ست
برای شناسایی اشیا واقعی
و
بدون آزمون نمی‌شود
فرضیه و آزمون
فرضیه را با این‌گونه مدل‌سازی طراحی می‌کنیم
با این مدل‌سازی «سه‌گانه»
روشی که استاد حسینی (ره) طراحی فرموده‌اند
بر پایه‌های مبنایی فلسفی
فلسفه‌ای
که ذهنی نباشد
به واقعیت مرتبط باشد
سعی دارد واقعیت را توصیف کند
واقعیت نه بر پایه «ماهیات مطلق و بسیط»
مقولات عشر یعنی
و نه واقعیتی بر پایه «وجود مطلق و بسیط»
واقعیتی مبتنی بر «ترکیب»
آن‌چه واقعاً در خارج هست

امیدوارم توانسته باشم توضیح دهم
اگر نتوانستم
بفرمایید تا بیشتر تلاش کنم

یاعلی

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 20 + یکشنبه 99 آذر 30 - 5:0 صبح

برای مثال
در یافتن عناصر درونی
به دو جزء «آبی» و «قرمز»‌ می‌رسیم
در آزمایش
متوجه می‌شویم که با ترکیب این دو عنصر
به بنفش دست پیدا کردیم
حالا برای شناخت تمامی اجزای پدید آورنده بنفش
باید این اجزای درونی را تحلیل کنیم

می‌دانیم که سه جزء اصلی درون بنفش باید باشد
تا «باشد»
یعنی حقیقت پیدا کند
چون وجود یعنی این
بودن یعنی
به دو جزء نمی‌شود
طبق مبنای فلسفی
آن‌چه از نظریه تغایر و ربط به آن رسیدیم

فرض می‌کنیم یک جزء اصلی آبی است
یک جزء اصلی هم قرمز
پس
یک جزء اصلی دیگر می‌تواند «ربط بین آبی و قرمز» باشد
که فعلاً اسمی برای آن جزء نداریم
حالا
ترکیبات را مرور می‌کنیم:
«قرمز ِ خالص»
«ترکیب قرمز و آبی»
«آبی ِ خالص»

اما می‌دانیم
چیزی به نام «خالص» وجود ندارد
مطلق نداریم
قرمز مطلق نداریم
همه ترکیب است
بدون ترکیب چیزی نیست
چیزی که ما بتوانیم بشناسیم
پس اگر این سر ِ طیف قرمز باشد
و آن سر ِ طیف آبی
از ابتدا تا انتها در هم فرو رفته‌اند
قرمز و آبی
حالا در تبیین
این طور دسته‌بندی می‌کنیم:
«قرمز ِ قرمز»
«آبی ِ آبی»
و بخشی که در وسط است
«قرمز و آبی»
که خودش بر سه قسمت است
بخشی که به آبی نزدیک‌تر است:
«قرمز ِ آبی»
و بخشی که به قرمز نزدیک‌تر:
«آبی ِ قرمز»
یعنی بخشی از قرمز که آبی‌‌تر شده

آن وسط هم «بنفش» است
«بنفش ِ بنفش»

این‌که اوصاف را به هم اضافه می‌کنیم
و می‌گوییم:
قرمز ِ قرمز
زیرا درون قرمز را طبقه‌بندی کرده‌ایم
گویا قرمز یک کشیدگی از راست تا چپ باشد
روی یک نوار کاغذ مثلاً
خودش شامل دو بخش می‌شود:
قرمزی که کمتر آبی دارد
مقداری که قابل صرف‌نظر است
و بخشی
که آبی در آن بیشتر داخل شده
بخش دوم را وقتی می‌گوییم:
آبی ِ قرمز
یعنی آن بخش از قرمز که آبی ِ آن محسوب می‌شود
پس
بخش اول را هم
برای این‌که از کلّ طیف قرمز متمایز شود
مثل عدد اعشار که در محاسبات فیزیک استفاده می‌شود
عدد اعشاری صفر
که بیانگر دقت در محاسبات است
می‌گوییم:
قرمز ِ قرمز
یعنی یک مرحله دقیق‌تر از قرمز

البته که همین قرمز ِ قرمز هم درونش آبی هست
پس
اگر یک مرحله دیگر دقت مشاهده را بالا ببریم
خودش به دو قسمت تقسیم می‌شود:
آبی ِ قرمز ِ قرمز
که سمت چپ
سمت آبی قرار می‌گیرد
و بخش سمت راست
قرمز ِ قرمز ِ قرمز

این‌ها در محاسبات اولیه است
ولی می‌خواهیم
واقعیت بنفش را بشناسیم
ولی وقتی اجزا را پیدا کردیم
باید دنبال نام واقعی آن‌ها بگردیم
شاید مثلاً پس از بررسی
بفهمیم که
آبی ِ قرمز همان یاسی است
و قرمز ِ آبی همان گل‌بهی

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 15 + یکشنبه 99 آبان 25 - 5:0 صبح

نه
انسان مؤمن نمی‌تواند
کسی که
اعتقاد دارد خدا نیست
بنده است
مخلوق است
می‌پذیرد که محدود است
پذیرفته که علم غیب ندارد
پذیرفته که رشد می‌کند
هم خودش
هم طبیعتاً علمش
این چنین انسانی
نه تنها دنبال علم صددرصد نمی‌گردد
که
اصلاً وصول به آن را ممتنع می‌داند
غیرممکن
نشدنی یعنی
چطور می‌شود که موجودی محدود
داده‌های نامحدودی را درون خود جمع کند؟
متغیرهای جهان هستی بی‌شمارند
خیلی بیشتر از تمام هستی شخص من
حتی بال زدن پروانه‌ای
آن‌سوی آب‌ها
از کجا معلوم که در آزمون من اثر ندارد
ندارد؟
مگر می‌شود نداشته باشد؟

قابل محاسبه نیست
برای من
من آن‌چه را که محاسبه می‌کنم می‌دانم
بیشتر را نه
این علم است
علم تدریجی‌الحصول
علمی که رشد می‌کند

چنین انسانی
با این سطح از آگاهی
علم را برای کارآمدی می‌خواهد
برای تصرّف
برای پیشرفت بشر
نه تنها مادّی
بلکه معنوی
دنیوی و اخروی

اما نسبت به غرب
یعنی کسی هست که تردید داشته باشد
این‌که
علوم تجربی در غرب پیشرفت کرده‌اند
و این فناوری
همه محصول همین علوم تجربی‌ست؟
واقعاً چنین افرادی پیدا می‌شوند؟
که در این مطلب شک داشته باشند؟

بله
این پیشرفت انسان نیست
چون انحصار در دنیا دارد
و انسان
دنباله‌ای در آخرت
انسان می‌ماند
جاودان
این توسعه غربی
برای انسان «فانی» طراحی شده
انسانی که «جاودان» است
پیشرفت نمی‌کند
با این فناوری
ولی
علم غرب موفق بوده
در مقیاس «حرکت» نسبت به «هدف»
هدفگذاری آن برای رفاه بوده
برای اقلیّت
موفق شده
خواسته ربات بسازد
ساخته
خواسته به فضا برود
رفته
هدفش دنیاپرستی بوده
ابزارش را ساخته
این یعنی موفقیت
در مقیاس خودش

اگر چه که به کار ما نمی‌آید
به کار مؤمن
انسان مؤمن هدف متفاوتی دارد
خب
فیزیک متفاوتی هم نیاز دارد
نسبت‌های دیگری را به خدمت می‌گیرد
کارآمدی دیگری می‌خواهد
این کار علم است
علم مطلق نیست
این را باید بفهمیم
نفهمیم می‌مانیم
مثل گذشتگان ما که قرن‌ها ماندند
و این در جا زدن را برای ما ارث گذاشتند
قدیم‌تر نبودند
ابوریحان و ابن هیثم و ابن سینا و رازی دانشمند بودند
مشاهده می‌کردند و آزمون
از یک زمانی منحرف شدند
دانشمندان ما
درگیر مباحث نظری باطل
بی‌فایده و مهمل
بی‌ارتباط با واقع
درست از زمانی که اشراق سهروردی آمد
و عرفان ابن عربی
و حکمت شهودی صدرایی
شیعه در یک محاق عجیبی فرو رفت
علم شیعه
از واقعیت دور شد
از مشاهده و آزمون کناره گرفت
رفتن زیر لحاف
فکر کرد و فکر
تفکّری که متصل به واقعیت نباشد که بر علم انسان نمی‌افزاید
راه علم انسان این است
سنجش
علم اساساً سنجشی‌ست
این نظریه استاد حسینی (ره) است
«علم بشر سنجشی‌ست»

در پناه خدا

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 14 + یکشنبه 99 آبان 18 - 5:0 صبح

پس
جمع‌‌بندی
با نکاتی که عرض شد
وقتی که می‌بینیم
فیزیک نظری
بدون مشاهده و آزمون به نتیجه می‌رسد
مثل نسبیت عامّ
یا مکانیک‌هایی که نام بردید
یا نظریه ابرریسمانی
یا جهان‌های موازی
همه و همه
اگر چه به نظر می‌رسد
در بادئ امر
در ابتدا
که ربطی به واقع ندارند
به مشاهده و آزمون
اما
قطعاً با مشاهده مرتبطند
از طریق دیفرانسیل
و انتگرال
بارها و بارها
تبدیل شده‌اند
تا به این نتایج رسیده‌اند
نتایجی که از اندازه‌گیری مشاهده‌ها به دست آمده‌اند!

همه‌شان بر یک قاعده بزرگ استوارند
تکیه زده‌اند
آزمایش علمی
باقی هرم علم این‌چنین پایدار مانده
نباشد نیست
نبود نمی‌بود
آن هست که این هست
می‌شود پی‌گیری کرد و تا مبدأ‌ رسید
برای هر نظریه‌ای که در این علوم مطرح شده است
به نقطه‌ای
که آزمون صورت پذیرفته و نتیجه‌ای حاصل شده.

این‌که متغیّرهای فراوانی هست
که
ما مطلع نیستیم
قطعاً هست
باید هم باشد
علم تفصیلی نیست
اجمالی‌ست
در حال رشد است
همیشه این است
چون ما انسان هستیم
چون ما
محدودیم
علم ما هم محدود است
اما
فراموش نکنیم
هدف، کارآمدی‌ست
علم ما کارآمد است
اگر مبتنی بر روش علمی باشد
حتی اگر میلیاردها متغیّر را ندیده باشد
همه آن متغیّرها
در زمان اندک حضور ما در جهان
و در مکان ریزی که در آن حاضریم
«ثوابت» هستند
نه متغیّر
یعنی
در این مکان و زمان کوچک
آن‌ها تغییر محسوسی ندارند
که اگر داشتند
در آزمون ما خلل وارد کرده
خود را نشان می‌دادند
که ندادند
آن‌ها به کارآمدی علم ما خللی وارد نمی‌کنند
پس
علم از علم بودن خارج نمی‌شود

اشکالی که شما فرمودید
این که
محمول را اشتباه قرار دهیم
این اشکال
مربوط به چه کسانی‌ست؟
قبلاً عرض کردم
آن‌هایی که
به دنبال علم صددرصدند
یعنی
کسانی که
باور دارند انسان می‌تواند به واقع کماهی‌هی پی ببرد
یعنی چه؟
یعنی واقع را
همان‌طور که واقعاً هست
درک کند

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 7 + یکشنبه 99 شهریور 30 - 5:0 صبح

اما
استاد حسینی
راهی در این میانه نشان می‌دهد
می‌گوید
بحث از صحیح و خطا غلط است
بحث اصلاً درباره انطباق علم و معلوم نیست
تطابق معنا ندارد
بلکه
واقعیت چیزی نیست جز نسبت‌ها
آن‌چه آب را آب می‌کند
ذات آب نیست
حقیقت آب نیست
بلکه
نسبتی میان اکسیژن و ئیدروژن است
آن‌چه اکسیژن را اکسیژن می‌کند
ذات آن نیست
حقیقت آن نیست
ماهیت آن نیست
بلکه
نسبتی میان پروتون‌ها و الکترون‌هاست
آن‌چه پروتون را پروتون کرده
ذات آن نیست
بلکه
نسبتی میان سه کوارک آن است
ذرات بنیادی

بله
در این نگاه
وقتی واقعیت چیزی جز نسبت‌ها نیست
و در ذهن هم
ما
نسبت‌ها را بین مفاهیم درک می‌کنیم
حالا
این نسبت‌های ذهنی
با آن نسبت‌های خارجی تناسب دارند
این تناسب را چطور می‌فهمیم؟
با آزمون
با مشاهده علمی
آزمایش کردن یعنی

اما نظریه شهید صدر
که با احتمال
استقراء را علمی کرد
یقین‌آور
متفاوت از بوقلمون راسل است

راسل حرف دیگری دارد
او می‌گوید
اتفاقاتی که در خارج می‌افتد
هر چقدر هم تکرار شود
دلیل نمی‌شود که رابطه علیّت بین آن‌ها برقرار باشد!

این
برای نفی اصالت علیّت است
رکن مهمی
در دستگاه فلسفی اصالت وجود و اصالت ماهیت
علیّت ِ مطلق
علیّتی که قابل تخلّف نیست
جبری‌ست
و دائمی

بله
بوقلمون اشتباه کرده است
این‌که گمان کرده
میان ساعت 9 شب و آمدن غذا رابطه علیّت هست
زیرا
بوقلمون آزمایش نکرده
دقت بفرمایید
بوقلمون مشاهده علمی انجام نداده
بوقلمون
ففط قضاوت کرده
قضاوتی ناشی از آن‌چه درک کرده
ولی
آزمون علمی متفاوت است

فرض کنیم ما جای آن بوقلمون باشیم
دانشمند باشیم
نه یک حیوان ابله و سفیه
ما ابتدا نمونه آزمون تهیه می‌کنیم
یک موردی که تغییری در آن ندهیم
نمونه‌ای که متغیّرهایش دست نخورده باشند
سپس
نمونه‌های دیگری بر می‌داریم
و
در هر کدام
یکی از متغیّرها را تغییر می‌دهیم

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 6 + یکشنبه 99 شهریور 23 - 5:0 صبح

1-  آیا علامه حسینی(ره ) بر خلاف دیدگاه شهید مطهری می گویند که حس خطا می کند؟ حتی در علم تجربی  این که حس خطا می کند را از لحاظی بیشتر ناظر به دقت می دانند.مثلا وقتی در آزمایشگاه می خواهیم با زمان سنج  همین لحظه که توپ به زمین افتاد را کلید بزنیم و زمانش را بخوانیم دستمان خطا می کند در نتیجه چندین بار آزمایش انجام می دهیم و میانگین می گیریم تا خطا به حداقل برسد. البته  از لحاظ دیگر،  آنجا هم که مثلا دست سردم را در آب ولرم فرو ببرم و احساس گرما می کنم حس خطا نکرده است. زیرا حس لامسه میزان دمای جسم را اندازه گیری نمی کند تا بگوییم که در اینجا حس من آب ولرم را گرم احساس کرده پس خطا کرده. بلکه  حس لامسه آهنگ شارش گرما یعنی میزان گرمایی که در واحد زمان از دستم به آن جسم و یا بر عکس منتقل می شود را اندازه می گیرد. در اینجا شارش گرما از آب ولرم به دستم می باشد و از این رو گرمی را احساس می کنم.

2- مثال راسل را احتمالا شنیده اید که جوجه ای هر روز می دید که صاحبش می آید و به او غذا می دهد و او نتیجه گرفت که میان آمدن صاحبش و غذا دادن او رابطه ای است. ولی یک روز صاحبش آمد و سر او را برید!سوالم این است که اگر صد روز هم این عمل تکرار شود آیا احتمال سر بریدن جوجه کاهش می یابد؟؟! حتی ممکن است بر عکس افزایش هم بیابد. یعنی صاحب جوجه منتظر است که جوجه چاق شود پس هر چه بیشتر به اوغذا دهد احتمال افزایش می یابد.  درواقع تا قصد و هدف صاحبش را ندانیم تکرار آزمایش هیچ تاثیری در کاهش احتمال ندارد.

می گوییم با اعمال نیرو جسم شتاب می گیرد.  ما این رابطه را در شرایط مختلف آزموده ایم. در هنگامی که ناظر در حال حرکت باشد. در گرما، در سرما در محیط  آب و غیره ...  حتی اگر 99 بار هم این آزمایش را تحت شرایط مختلف انجام داده باشیم،‌ بازهم ممکن است در همه ی این شرایط، نیرو همراه چیز دیگری بوده باشد که علت اصلی شتاب است و ما را به خطا انداخته باشد. در بار صدم ممکن است نیرو همراه آن چیز(علت اصلی شتاب) نباشد و در نتیجه جسم شتاب نگیرد. حتی خودمان هم ممکن است نبود آن چیز را متوجه نشویم زیرا اصلا دنبال آن نبودیم. بنابرین تکرار آزمایش احتمال را کاهش نمی دهد. درست متوجه شدم؟   


خیر
ایشان نمی‌فرمایند که حس خطا می‌کند
بلکه
بحث از خطا و صحیح را نادرست می‌دانند
چون موضوعاً
خارج از موضوع بحث است

چطور؟!
حس چیست؟
حواس ما چگونه کار می‌کند؟
آیا حسّ از خارج متأثر می‌شود؟
خارج چگونه در حسّ ما تأثیر می‌گذارد؟

استاد حسینی از ابتدا بحث را در فلسفه طور دیگری می‌چیند
من
اجمالاً عرض می‌کنم
ما با واقعیت در ارتباط هستیم
این ارتباط از نوع «ترکیب» است
بدون ترکیب
هیچ ارتباطی برقرار نمی‌شود
و آن‌چه در نتیجه پدید می‌آید
اثری مرکّب است
از مشاهده‌گر و مشاهده‌شونده

البته من این واژه مشاهده‌گر را
از فیزیک‌دانان قرض گرفته‌ام
کوانتومی‌ها
استاد حسینی
عبارات و واژگان‌شان متفاوت است

وقتی من چیزی را حسّ می‌کنم
یعنی
دستگاه حسّی من
مثلاً لامسه
با شیء خارجی ترکیب شده
بخشی از دستگاه حسّی من
بنابراین
آن‌چه من درک می‌کنم
چیز جدیدی‌ست
نه خود شیء‌ خارجی‌ست
و نه صرف دستگاه حسی
محصول تعامل و ارتباط این دوست

حالا
یک مطلبی را بنده اضافه کنم
ما شخص ثالثی در اختیار نداریم
داوری کند
خودمان
در مقام اول شخصیم
نه سوم شخص
من اول
شیء دوم
با هم مرتبط می‌شویم
اگر شخصی در مقام سوم
خارج از من و شیء بود
می‌توانست «درک» مرا با «حقیقت شیء» مقایسه کند
و از این رهاورد
حکم صادر نماید:
منطبق است یا منطبق نیست
صحیح است یا غلط

پس
ما فقط آن‌چیزی را می‌بینیم که «درک» کرده‌ایم
و نه شیء را
شیء هم که فقط از خودش خبر دارد
نه «درک» ما
بنابراین
هیچ شخصی نیست که بتواند حکم به تطابق درک با واقع کند!
دقت فرمودید

حالا
راه حل چیست؟
این همان بن‌بستی‌ست که شک‌گرایان غربی به آن رسیدند
و
توقف کردند
کسانی مثل راسل
وقتی دیدند علیّت قابل اعتماد نیست
دست از هر چه علم است شستند
با همان مثال بوقلمون شب کریسمسی که به آن اشاره فرمودید

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 5 + یکشنبه 99 شهریور 16 - 4:0 صبح

بله
یک‌بارش را قبول دارند
در تصوّر و تصدیق
می‌گویند بعضی علوم نیاز به حس دارند
مثلاً: رنگ گنبد حضرت معصومه س چه رنگی‌ست؟
می‌گویند از علوم حسی‌ست
باید بروی و ببینی
ولی
این مشاهده به معنای تجربه‌گرایانه آن نیست
این آزمون و آزمایش نیست
چون
یک‌بار آن کافی‌ست
تکرار نمی‌خواهد
منظور از مشاهده و آزمون در علوم غربی
علوم تجربی
روش استقرایی‌ست

حالا اگر بخواهیم به دانش‌آموز یاد بدهیم
من روش سیدمنیر را ترجیح می‌دهم:

ما اشیاء واقعی را نمی‌شناسیم
مفاهیم ذهنی هم نمی‌دانیم چقدر با واقعیت منطبق هستند
ولی
یک چیزی را می‌دانیم هست
یک ارتباطی وجود دارد
بین ذهن و خارج

در خارج بین موضوعات «نسبت‌هایی» وجود دارد
مثلاً
اگر قرمز دو برابر آبی باشد
رنگ بنفشی که حاصل می‌شود نصف قبلی به قرمز تمایل دارد
یک نسبت است
نسبتی بین بنفش‌ها
و قرمزهایی که در آن‌ها به کار رفته است
چون بنفش را از ترکیب قرمز و آبی ساخته‌ایم
این نسبت واقعی‌ست

حالا در ذهن
یک نسبت وجود دارد
بین مفهوم قرمزی و مفهوم بنفشی
ما
البته که نمی‌دانیم آن‌چه از قرمز تصوّر می‌کنیم
عیناً همان قرمزی خارج است یا خیر
این را مطمئن نیستیم
که قطعاً هم عین هم نیستند
ولی
نسبتی که بین قرمزی ذهنی و بنفشی ذهنی وجود دارد چه؟
آیا
این نسبت‌ها عین نسبت‌های واقعی هستند؟!

خیر
این را هم نمی‌دانیم
ولی
می‌دانیم این نسبت‌های ذهنی با نسبت‌های واقعی «متناسب» هستند
یعنی بین آن‌ها هم نسبت‌هایی واقعی وجود دارد
شاید مثلاً نسبت‌های واقعی دو برابر نسبت‌های ذهنی باشند
ولی
هر چه که باشند
نتیجه همیشه یکی‌ست
وقتی قضاوت می‌کنیم در ذهن خودمان
که اگر دو برابر قرمز بریزیم، بنفش نصف آن قرمزتر خواهد شد
این قضاوت را وقتی بین مفاهیم ذهنی می‌کنیم
در نسبت میان آن‌ها
در خارج اتفاقی می‌افتد
که متناسب با همین است
بنفش هم در خارج همین رفتار را بروز می‌دهد
اگر قرمز خارجی را دو برابر بریزیم
بنفش خارجی نصف آن قرمز‌تر می‌شود!

این‌جا اعداد مهم می‌شوند
علم حساب
زیرا
اعداد نماد نسبت‌ها هستند
استاد حسینی ره
اساساً‌ علم حساب و ریاضی را علم «نسبت‌ها» می‌داند
و راه شناسایی واقعیت

شاید این نظریه
شباهت به پوزیتیویسم پیدا کند
اما
با توجه به تعریفی که از اعداد می‌دهد
و سرایتی که به تمام مفاهیم
و ارزش‌ها را در آن مؤثر می‌داند
یعنی اسلامی بودن را
متفاوت می‌شود
با پوزیتویسم و تمامی شناخت‌های تجربه‌محور

موفق باشید

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 4 + یکشنبه 99 شهریور 9 - 6:0 عصر

اشکالی که عارف معروف به ابن سینا کرده بود همین
گفته بود:
قیاس تو بی‌فایده است
علم‌آور نیست
قیاس شکل اول
زیرا
یک صغری دارد و یک کبری
صغری: این شیء الف است
کبری: هر الف ب است
نتیجه: این شیء ب است
خب
تو خودت کبری را از کجا آورده‌اید؟
از استقراء
یعنی می‌گفت که راه حصول کبری استقراء است
حالا
استقراء را مفید علم نمی‌دانی
ولی
قیاس را می‌دانی
پس تو هرگز به علم نمی‌رسی
چون هرگز به کبری دست پیدا نمی‌کنی!

اما از هیوم به بعد در غرب
تجربه‌گرایی که پیدا شد
پذیرفتند که علم ما به واقع قطعی نیست
منطبق نیست
تطابقی نیست
پس
علم ما به اندازه‌ای با واقع نسبت دارد
ارتباط دارد
مثلاً ده درصد
برای این منظور
باید آزمون کرد
تا این علم پیوسته بیشتر شود
چرا آزمون؟

شهید صدر مفصل توضیح می‌دهد
کتاب خوبی دارد
متأسفانه ندیدم به فارسی ترجمه شده باشد
درباره استقراء
با نظریه احتمال توضیح می‌دهد
و
به کمک علم اجمالی که در اصول فقه از آن بحث می‌شود
با این خلاصه:

فرض می‌کنیم
صدها علت وجود دارند که می‌توانند دست مرا بسوزانند
ولی
من کبریت را آزمایش می‌کنم
بار اول که کبریت را روشن می‌کنم
دستم می‌سوزد
احتمال دارد این سوزش مربوط به کبریت نباشد
بلکه
یک موضوعی مثل ب آمده و سوزانده
ولی
اتفاقاً هم‌زمان شده با روشن کردن کبریت
این احتمال وجود دارد
ولی بار دوم
وقتی دوباره کبریت را روشن می‌کنم و دستم می‌سوزد
این‌بار
از صدها احتمال
یکی دو بار اتفاق افتاده
این صُدفه نمی‌تواند باشد
زیرا
صُدفه تکرار نمی‌شود
پس
نظریه احتمال وارد می‌شود
هزاران حالت را در نظر می‌گیرد
چند بار فقط یک حالت اتفاق افتاده
مثال در احتمال:
در یک کیسه صد توپ است
اولی را که برداریم قرمز است
خب
شاید صد رنگ بوده شانس ما قرمز آمده
اما
اگر دومی را هم برداشتیم و قرمز بود
احتمال این‌که همه صد توپ قرمز باشند خیلی زیاد می‌شود

طبق این نظریه احتمال
استقراء مفید علم می‌شود
یعنی
با استقراء به علم می‌رسیم
زیرا
پس از چند بار آزمون
هر بار دیدیم که کبریت دست را سوزاند
پس
حکم کبروی صادر می‌کنیم:
هر کبریت روشنی دست را می‌سوزاند!
شد یک کبرای علمی
قابل استفاده در هر قیاس برهانی

آزمون این است
مشاهده برای این است
روش تجربی‌ست
استقرایی
روشی که اصالت وجود و ماهیت اصلاً آن را قبول ندارند

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 3 + یکشنبه 99 شهریور 2 - 4:0 صبح

حالا اگر از شهید مطهری ره بپرسیم
چطور مطمئن می‌شوی و یقین می‌کنی
به این علم‌ها
این‌که خطا نکرده‌ای
آیا آزمون می‌کنی؟
پاسخ می‌دهد:
حس خطا نمی‌کند
پس نیاز به آزمون نیست
خطا در نسبت دادن موضوعات به احکام است
مثلاً
سیاهی از دور می‌بینی
حس فقط همین را می‌گوید:
یک سیاهی از دور نزدیک می‌شود
حالا
فکر خطا می‌کند
در نسبت دادن موضوع:
برادرم دارد می‌آید
وقتی نزدیک می‌شود
می‌بینی پسر همسایه است!
خطا بود
حالا خطا آیا مال حس بود؟

شهید مطهری حس را جبری می‌داند
پس خطا ندارد
خطا مربوط به اختیار بشر است
جایی در مقام تفکر
جایی در نفس انسان

پس در نظریه اصالت وجود و اصالت ماهیت
نیازی اصلاً به آزمون نیست
آزمون هم اصلاً ربطی به علم ندارد
تو یک‌بار هم ببینی علم پیدا می‌کنی
تکرار که نمی‌خواهد!

اما اگر بپرسی
پس چطور یقین داری که این ماهیت که در ذهن توست
عین ماهیت خارجی‌ست
پاسخ شهید مطهری این است
در پاورقی اصول فلسفه می‌فرماید:
اگر علم ما حتی اندکی با واقعیت تفاوت می‌داشت
ماهیت ذهنی
با ماهیت خارجی
اگر عین هم و منطبق بر هم نبودند
شک حاکم می‌شد
نه فقط بر یک علم
بر تمام علوم ما
یعنی دیگر هیچ علمی در ما پیدا نمی‌شد
زیرا
ما در تمام علوم خود شک می‌کردیم
شک مطلق می‌شد
اما
ما
می‌دانیم که علم‌هایی داریم
می‌دانیم و یقین داریم که این سفید است
آن سیاه است
خودمان هستیم و زنده‌ایم
این علم‌هایی که می‌دانیم وجود دارند
نشان می‌دهند که شک مطلق نیست
پس
همه علم‌ها منطبق بر واقع هستند

این برهان خلف است
یک روش در منطق صوری
که در منطق ریاضی هم کاربرد دارد
اگر و فقط اگر پ آن‌گاه کیو
پس: اگر کیو پریم آن‌گاه پ پریم
حالا اگر دانستیم که کیو نیست
نتیجه می‌گیریم که پ هم نیست

خب تکلیف آزمایش چه شد؟
آزمون مال اصالت وجود و ماهیت که نیست
مربوط به شناخت‌شناسی‌های تجربه‌گراست
آن‌هایی که
معتقد به خطای حس هستند
و معتقد به استقراء
منطق ارسطویی
استقراء را علم‌آور نمی‌داند
فقط قیاس
قیاس برهانی
با همان چهار شکلی که در منطق دارد
شکل اول معروف است
باقی شکل‌ها هم به همان باز می‌گردد:
الف ب است
ب  جیم است
پس: الف جیم است

این قیاس است
ولی این استقراء:
این الف ب است
این‌یکی الف هم ب است
آن‌یکی الف هم ب است
...
پس: هر الف ب است

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

<      1   2   3   4   5   >>   >

جمعه 100 آذر 12

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر آشپزی فرهنگ فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش سند هنر بازی روحانیت فاصله طبقاتی فیلم خواص دشمن انشا خیاطی خودم جوجه کتاب نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
مباحثه - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 41
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 120
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید

Xکارت بازی ماشین پویا Xکارت بازی ماشین پویا