سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

کسی جز نیک بخت، دانش را دوست ندارد . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 30 - شخصیت مان - چگونه در بورس فریب نخوریم؟ - کوفته قیمه - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 29 + یکشنبه 99 اسفند 3 - 5:0 صبح

عالی بود.

از تحلیل عمیقتان لذت بردم. فیزیک به چنین تحلیل هایی نیاز دارد.

 1-

فاصله مهم نیست
تباین مهم است
حتی اگر فاصله به اندازه یک نانومتر باشد
اگر ماه از میدان خود جدا باشد
اگر از فضازمان جدا باشد
حتی اگر اپسیلون
دیگر قادر نیست در آن اثر بگذارد
اثرگذاری قابل توصیف نیست
کافیست کمی دقت کنید
متوجه این امر می‌شوید

بله حق با شماست. منظورتان را فهمیدم. راه حلی ندارم. ولی راه حل شما را هم نمی فهمم.

اینکه می فرمایید میدان ماه بخشی از ماه است که تا زمین کشیده می شود را نمی فهمم. جنس آن میدان چیست؟ اگر آن میدان، بخشی از ماه است یعنی هم جنس با خود ماه است؟ مثلا بگوییم چگالی ماه ناگهان صفر نمی شود، بلکه با دور شدن از ماه به تدریج به صفر می رسد و در دریا چگالی ماه بسیار کم است. اگر منظورتان این است،‌ باید فکری به حال ذرات از هم گسسته ی ماه در این چگالی بسیار کم بکنیم. چگونه این ذرات روی هم اثر می گذارند؟ باز همان مشکل تاثیر گذاری نداریم؟

 1-

اصلاً ضربه یعنی چه؟
این را تحلیل کنید
این مهم است

اشکال شما را مرور می کنم. دو جسم روی هم اثر می گذارد، شما می پرسید آیا مرزی مشخص بین آنها است؟ اگر بگوییم بله. اشکال می شود چگونه جسم در جایی که نیست اثر می گذارد و اگر بگوییم در هم ادغام شده اند، اشکال می شود پس چطور دو شیئ فیزیکی در هم ادغام شده اند؟ یعنی نقطه ای هست که هم جزء این جسم است و هم جزء آن جسم. چنین نقطه ای قابل تصور نیست.

 با این مقدمه از اشکال شما، بنده ضربه را در مکانیک کلاسیک تحلیل می کنم.

 وقتی به جسمی ضربه می زنیم. درمرز تماس دستمان و جسم، به جسم انرژی می دهیم.

در اینجا دستم دارد بر جایی که دستم حاضر نیست یعنی جسم تاثیر می گذارد.

 چگونه؟ به واسطه ی انرژی!.

در واقع درست است که دستم در جسم حضور ندارد ولی با دادن انرژی به جسم، باعث حرکت آن می شود.

ولی اینجا نیز سوال می شود که اگر انرژی را یک موجود فیزیکی در نظر بگیریم چگونه در جسم داخل می شود. برای پاسخ به این سول از دیدگاه  ملاصدرا استفاده می کنم.

در کتاب درس های اسفار شهید مطهری آمده است:

" ایشان(ملاصدرا) به حکم اینکه از یک طرف تغییر و تبدل در جوهر را جائز می‌داند و از طرف دیگر قائل به اصالت وجود است معتقد است که اجتماع طبایع و ماهیات متعدد در وجود واحد مانعی ندارد (یعنی مانعی ندارد که شئ واحد در آنِ واحد مصداق دو ماهیت  مختلف باشد)؛ می‌گوید: وقتی که بر این سنگ ضربه‌ای وارد می‌کنیم این سنگ در حالی که طبیعت خودش را دارد، طبیعتش به طبیعت دیگری متحول و متغیر شده است و در این حال دو طبیعت دارد. مثلا اگر ما قائل شویم که شئ باید طبیعت هوا یا آتش یا طبیعت پنجمی پیدا کند تا به بالا برود، می‌گوییم: وقتی به این سنگ ضربه وارد می‌کنیم در همان حال که سنگ است آن طبیعتِ دیگر را هم پیدا می‌کند."

بعد می فرماید:

"وقتی شما ضربه‌ای بر یک سنگ وارد می‌کنید این ضربه بی نقش نیست و نقش اساسی هم دارد، نقشش این است که به نوعی طبیعت و جوهر این سنگ را تغییر می‌دهد. حال گاهی این ضربه خفیف است و نیرو ندارد که طبیعت این سنگ را آنقدر عوض کند که طبیعت مقسور بر طبیعت اصلی غالب شود، در اینجا این سنگ بالا نمی‌رود. ولی اگر ضربه را شدید وارد کنید، به هر درجه که این ضربه شدیدتر باشد این طبیعت جدید، قوی‌تر در این سنگ وجود پیدا می‌کند"

بله قبول دارم که ممکن است فلاسفه اشتباه کرده باشند. نظرشان را وحی منزل که نمی دانیم. ولی در مقام تحلیل و بررسی از نظر آن ها نیز استفاده می کنیم.

یکی از دلایل شما بر رد ذات و جوهر، بحث تاثیر گذاری دو جسم بر هم است. ولی چنانچه می بینید ملاصدرا بحث ضربه را با همان جوهر و حرکت آن تحلیل می کند. آیا اشکالی به آن وارد می دانید؟

در این رویکرد با ضربه به جسم و دادن انرژی به آن، جوهر جسم تغییر می کند. اینگونه نیست که انرژی داده شده به جسم پخش جسم شده باشد بلکه انرژی کاملا جذب جسم شده است و ماهیت جسم تحول یافته است. نظیر این اتفاق در جذب الکترون توسط فوتون پیش می آید که بعد از این توضیح خواهم داد. 


شما در این مثال
در آخرین فراز فرمایش خود
کلا از نظریه «موجی» بودن نور استفاده کرده‌اید
نه نظریه «ذره»
یک طرف قضیه را گرفته‌اید
قبول
تمام فوتون و تمام الکترون بشود موج
ولی
آثاری که به عنوان ذره از خود بروز می‌دهند چطور؟

 

از دقت نظر شما سپاسگزارم.

بنده از رویکرد نظریه ریسمان به قضیه نگاه کردم. در چارچوب نظریه ریسمان، مستقل از اینکه قائل به موج یا ذره باشیم، تمام مواد از ریسمان هایی بسیار بسیار کوچک تشکیل شده اند. البته آن موج که در ریاضیات مکانیک کوانتومی ظاهر می شود و توسط معادله ی شرودینگر توصیف می شود، بیشتر به عنوان یک ابزار ریاضی(نه یک موج فیزیکی) در نظر می گیرند که مجذور دامنه ی آن در یک مکان ، احتمال حضور الکترون را در آن مکان می دهد. در حالی که در نظریه ریسمان، ریسمان ها را موج فیزیکی می دانند که ارتعاش دارند.

حال زمانی که یک فوتون (موج یا ذره) به الکترون می خورد،‌ الکترون آن را جذب می کند و انرژیش افزایش می یابد. در اینجا موجود جدیدی حاصل نشد. این گونه هم نیست که فوتون داخل اجزای الکترون پخش شده باشد. برای فهم این مطلب مثال دیگری می زنم که فهمش برای خودم راحت تر است:

در آزمایش ها مشاهده شده است که فوتون های پرانرژی به احتمالی به الکترون و پادالکترون تبدیل شده اند. Pair prouction    و حتی به پروتون و پاد پروتون تبدیل شده اند. آیا این ذرات از قبل داخل فوتون بوده اند؟! نمی توانیم بگوییم داخل فوتون بوده اند. زیرا ذرات فوتون بسیار کوچک تر از پروتون است و نیز جرم سکون فوتون صفر است و هر چه جرم دارد از انرژی آن است.

مثال دیگر: در واپاشی هسته های سنگین به هسته های سبک تر. نوترون به پروتون تبدیل می شود. در واقع در این فرآیند در داخل نوترون، کوارک d به کوارک u  تبدیل می شود و ذره ی w- نیز آزاد می شود. سپس w- به دو ذره ی الکترون و پادنوترینو تبدیل می گردد.

در این مثال ها اتفاقی که می افتد تغییر ذات یا جوهر است. همانگونه که ملاصدرا می گوید تغییر جوهر ممکن است، در فیزیک ذرات بنیادی هزاران بار چنین تغییرهای جوهری در آزمایشگاه مشاهده شده است.


سؤال مهمی را پرسیدید:
«اگر انرژی را یک موجود فیزیکی در نظر بگیریم چگونه در جسم داخل می شود»
ولی
پاسخی که به آن دادید
بر ابهام سؤال افزود:
«ایشان(ملاصدرا) تغییر و تبدل در جوهر را جائز می‌داند»
«ایشان(ملاصدرا) قائل به اصالت وجود است»
«ایشان(ملاصدرا) معتقد است که اجتماع طبایع و ماهیات متعدد در وجود واحد مانعی ندارد»
و از فرمایش ایشان نتیجه گرفتید:
«وقتی که بر این سنگ ضربه‌ای وارد می‌کنیم این سنگ در حالی که طبیعت خودش را دارد، طبیعتش به طبیعت دیگری متحول و متغیر شده است و در این حال دو طبیعت دارد»
و به عبارت دیگر:
«وقتی شما ضربه‌ای بر یک سنگ وارد می‌کنید این ضربه بی نقش نیست و نقش اساسی هم دارد، نقشش این است که به نوعی طبیعت و جوهر این سنگ را تغییر می‌دهد»

معرّ ِف باید اجلای از معرَّف باشد
این را در منطق می‌گویند
همین فلاسفه
یعنی
کلماتی که در تعریف یک شیء بیان می‌کنیم
باید
بر وضوح بیافزایند
نه این‌که خود سبب ابهام بیشتر شوند
و تعریف بخواهند

بنده فرمایش شما را می‌پذیرم
و استدلال شما را
ولی
به یک شرط
این‌که
ابتدا شما این مفاهیم را توضیح بفرمایید
توضیح علمی:
1. جوهر چیست؟
2. اصالت وجود یعنی چه؟
3. طبع و ماهیت هر کدام چیستند؟ آیا یک چیزند یا دو چیز متفاوت؟
4. اجتماع طبع و ماهیت در وجود چه معنایی دارد؟
5. تحوّل و تغیّر طبیعت (مثلاً در یک سنگ) چه معنایی دارد؟
6. تغییر و تبدّل جوهر چه معنایی دارد و چه تفاوتی با تحوّل و تغیّر طبیعت دارد؟

اگر بتوانید به این 6 سؤال پاسخ بفرمایید
بنده قبول می‌کنم
دلیلی را که اقامه فرمودید

و آن‌گاه
این فرمایش شما قابل فهم می‌شود
برای حقیر
چون در حال حاضر قابل درک نیست
این‌که ذات یا جوهر فوتون تغییر می‌کند:
«فوتون های پرانرژی به احتمالی به الکترون و پادالکترون تبدیل شده اند ... نمی توانیم بگوییم داخل فوتون بوده اند. زیرا ذرات فوتون بسیار کوچک تر از پروتون است ... اتفاقی که می افتد تغییر ذات یا جوهر است»

ممنون از لطف شما
در پناه حق

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 30 - شخصیت مان - چگونه در بورس فریب نخوریم؟ - کوفته قیمه - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 28 + یکشنبه 99 بهمن 26 - 5:0 صبح

بله
بگویید دیگر نه فوتون داریم و نه الکترون
یک چیز جدید داریم
باشد
اما
این یک چیز جدید آیا از عدم به وجود آمده؟
خیر
بلکه
از مواد اولیه‌ای ترکیب شده
آن مواد اولیه از کجا آمده؟
بخشی از مواد اولیه...
خب نگوییم مواد
نشود ذره
بخشی از امواج اولیه
انرژی‌های اولیه
بخشی از ریسمان اولیه
از فوتون آمده
بخشی از الکترون
درست است؟
خب
حالا این بخش اول
با آن بخش دوم
با هم ترکیب شده‌اند
جان؟
ترکیب؟
یعنی چه؟
آیا مانند کنار هم قرار گرفتن شن و نمک؟
مخلوط هستند یعنی؟
یعنی ریز ریز شده و کنار هم نشسته‌اند؟
یک اپسیلون از موج فوتون در کنار یک اپسیلون از موج الکترون و سپس
به همین ترتیب؟
آیا این طور است؟
این‌که اصلاً ترکیب نیست
این تجزیه است
خُرد شدن و لابه‌لای هم رفتن

نه
ممکن است بفرمایید کاملاً همگن هستند
مثل آب و نمک
جدی؟
مگر آّب و نمک چطور ترکیبی دارند؟
آن‌جا هم
یون‌های نمک کنار موکلول‌های آب نشسته‌اند
آیا ارتباطی بین آن‌ها برقرار است
فقط یک پیوند ضعیف یونی
جاذبه بارهای الکتریکی
باز هم
نمک متمایز از آب است
فقط چشم ما قادر به دیدن نیست

حالا در این ترکیب جدید شما
ریسمان بزرگ
از چه تشکیل شده است؟
چطور تشکیل شده است؟
چطور ترکیب شده است؟

آیا موج الف وجود دارد
فوتون
بله وجود دارد
یک هستی دارد
یک چیزی هست
آیا موج ب هم وجود دارد
البته که دارد
الکترون
اگر نبود که برخورد رخ نمی‌داد
اکنون این دو چیز یک چیز شده‌اند

آیا چیزی از بیرون به آن‌ها اضافه شده است؟
خیر
آیا چیزی از الف و ب کم شده است؟
خیر
پس تمام الف و تمام ب در تمام ج وجود دارد
این ج چیست؟
ترکیبی از الف و ب
پس الف و ب هر دو در ج حاضر هستند
چطوری؟

این چیزی‌ست که باید توضیح داده شود
موج‌ها یکی می‌شوند
این یکی شدن به چه معناست؟
جز در کنار هم قرار گرفتن الف و ب؟

تا زمانی که اجتماع ضدین را جایز ندانیم
همین می‌شود
بخشی از الف در کنار بخشی از ب
با هم دوست شده‌اند
دیوار به دیوار
اما تبدیل به یک چیز نمی‌شود

در پناه خدا

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 30 - شخصیت مان - چگونه در بورس فریب نخوریم؟ - کوفته قیمه - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 27 + یکشنبه 99 بهمن 19 - 5:0 صبح

من عرض می‌کنم
من خدمت شما عرض می‌کنم
طبق مبانی استاد حسینی (ره)
این دو در هم فرو می‌روند
بخشی از اولی با بخشی از دومی
ترکیب می‌شود
اگر ترکیب نشود برخورد رخ نمی‌دهد
برخورد یعنی ترکیب
حالا
اگر این برخورد شدید نباشد
بخشی از هر کدام با دیگری ترکیب می‌شود که به آن میدان می‌گوییم
میدان بخشی از فوتون است
میدان بخشی از الکترون هم هست
الکترون خیلی بزرگ‌تر از آن‌چیزی‌ست که تصور می‌شد
زیرا
تمام میدان الکترون هم جزئی از خود الکترون است
همان‌طوری که پیش از این خدمت شما توضیح دادم
در مثال ماه و دریا

شما در این مثال
در آخرین فراز فرمایش خود
کلا از نظریه «موجی» بودن نور استفاده کرده‌اید
نه نظریه «ذره»
یک طرف قضیه را گرفته‌اید
قبول
تمام فوتون و تمام الکترون بشود موج
ولی
آثاری که به عنوان ذره از خود بروز می‌دهند چطور؟
آیا پروتون هم موج است
الکترون هم؟
و در نهایت
تمام ماده در عمق حقیقت خود موج است؟
قبول
این نظریه خوبی‌ست
اما چند تا دانشمند فیزیک قبول دارند که حقیقت ماده و انرژی هر دو موج است؟
و
واقعیت چیزی جز «امواج» نیست؟

آثار زیادی در طبیعت وجود دارد
که
فیزیک‌دان‌ها ناگزیر آن‌ها را ناشی از خواص «ذره»ای ماده می‌دانند
ولی من موافقم
اگر تمام واقعیت را «موج» فرض کنیم
حالا
باید بتوانیم تمام آثار واقعیت را که می‌بینیم به آن باز گردانیم

اما
این‌که فرمودید:
«دو موج تداخل می کنند که البته این به معنای اجتماع ضدین نیست»
این را نمی‌فهمم
چرا نیست؟
وقتی دو موج تداخل می‌کنند
آیا باز هم دو موج هستند یا دیگر یک موج شده‌اند؟
آیا فوتون نابود شد؟
نیست شد؟
الکترون چطور؟
آیا معدوم شد؟
خب هست که
در نقطه تلاقی هر دو هستند
یا به صورت وحدت
یا به صورت کثرت
یا یکی می‌شوند با نامی جدید
یا
دو تا با هم در آن نقطه هستند در زمان واحد
در هر صورت
آیا این اجتماع ضدین نیست؟
چطور نیست؟
لطفاً این را توضیح دهید

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 30 - شخصیت مان - چگونه در بورس فریب نخوریم؟ - کوفته قیمه - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 26 + یکشنبه 99 بهمن 12 - 5:0 صبح

شما تلاش می‌کنید
به ظاهر کلام فیزیک‌دانان اکتفا کنید
ظاهری که
عمق معنای آن آشکار نشده است
زیرا
خود این دوستان نیز
قادر نیستند
و نبوده‌اند تا کنون
که میدان را توضیح دهند
تفسیر کنند

آن‌ها
فقط
با مدل‌سازی
با معادله‌سازی
با فرمول‌هایی که ریشه در آزمون و مشاهده دارد
کارکردها و آثار واقعیت میدان را یاد می‌گیرند
و
همان را به کار می‌گیرند
با دیفرانسیل تبدیل به معادله کلی می‌کنند
و
با انتگرال
هر کجا که بخواهند جزئی کرده و تطبیق داده و اندازه‌ها را محاسبه
همین
اما
از یک فیزیک‌دان
بخواهید به شما نشان دهد
«چطور ماه در دریا اثر می‌گذارد در حالی که کیلومترها از دریا دور است؟»
اگر همان پاسخ قبلی را داد
گفت
ماه فضازمان اطراف خود را منحنی کرده
دریا هم در آن انحنا سر خورده است
سؤال را ببرید روی همان فضازمان
«چطور ماه فضازمان را تغییر می‌دهد در حالی که با هم متباین هستند؟»

فاصله مهم نیست
تباین مهم است
حتی اگر فاصله به اندازه یک نانومتر باشد
اگر ماه از میدان خود جدا باشد
اگر از فضازمان جدا باشد
حتی اگر اپسیلون
دیگر قادر نیست در آن اثر بگذارد
اثرگذاری قابل توصیف نیست
کافیست کمی دقت کنید
متوجه این امر می‌شوید

می‌فرمایید:
«همین که فوتون به الکترون می خورد و در جهتی دیگر بر می گردد»
این را نمی‌فهمم
این را توضیح دهید
برخورد دو ذره چه معنایی دارد
یا ریسمان مرتعش
انرژی باشد یا ماده
«برخورد» را توضیح دهید
به جرأت
می‌توانم خدمت شما عرض کنم
هیچ فیزیک‌دانی قادر به توصیف آن نیست
چرا نیست؟
چون فیزیک قادر نیست
فیزیک قادر نیست این مفهوم را توضیح دهد
زیرا
هنوز توصیف صحیحی از واقعیت ندارد

شما توضیح بفرمایید
فوتون چطور به الکترون برخورد می‌کند؟
آیا دو ریسمان با هم تلاقی می‌کنند؟
چگونه؟
به هم ضربه می‌زنند؟
چگونه؟
ریسمان درازتر می‌شود؟
یعنی نصف ریسمان فوتون است و نصف ریسمان الکترون؟
بین این دو نصف چیست؟
مرز بین دو ریسمان چیست؟
آیا یک‌جایی رنگ ریسمان عوض می‌شود مثلاً
که بگوییم
این ور فوتون و این ور الکترون؟
یا یک ریسمان که نه فوتون است و نه الکترون
ولی از هر دوی آن‌ها ساخته شده؟
اتصال را باید توضیح دهیم
ما دو ریسمان را با گره متصل می‌کنیم
آن‌ها چطور متصل می‌شوند؟
به هم می‌چسبند؟
در نقطه چسبیدن دقیقاً چه اتفاقی می‌افتد؟
بار الکتریکی سبب جذب می‌شود؟
یا گرانش؟
یا نیروهای جاذبه هسته‌ای؟

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 30 - شخصیت مان - چگونه در بورس فریب نخوریم؟ - کوفته قیمه - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 25 + یکشنبه 99 بهمن 5 - 5:0 صبح

آن‌چه بنده تلاش کردم توضیح دهم
یک تحلیل جدید برای این مطلب بود
برای همین ضربه
حالا نوبت شماست
شما تحلیل کنید که ضربه یعنی چه؟

آیا مولکول‌های بدن من با مولکول‌های توپ برخورد کردند؟
برخورد مولکول‌ها مگر ممکن است؟
چطور اتفاق می‌افتد؟
مولکول که ترکیب اتم‌هاست
پس برخورد مال ِ اتم‌هاست
اتم‌ها هم که چیزی جز الکترون و پروتون و نوترون نیستند
پس برخورد مربوط به کدام است؟

نوترون و پروتون که در هسته هستند
اصلاً به مرحله برخورد نمی‌رسند
آن‌قدر که فاصله دارند
از محیط بیرونی اتم
پس الکترون است؟
آیا برخورد منتسب می‌شود به الکترون؟

خب
الکترون‌ها چطور با هم برخورد می‌کنند؟
بار هر دوی آن‌ها منفی است
اصلاً برخوردی اتفاق نمی‌افتد
برای برخورد دو الکترون باید یک شتاب‌دهنده چند صد کیلومتری داشت
سنکروترون
تا آن‌قدر سرعت ایجاد کند
تا آن‌قدر نیروی برخورد زیاد شود
تا بتوانند
و گرنه که نمی‌توانند
برخورد دست من با توپ این‌قدر که نیست
پس چیست؟

پس دافعه است
الکترون‌ها هم را دفع می‌کنند
همین؟
آیا ضربه زدن به توپ یعنی دفع الکترون‌های آن توسط بار منفی الکترون‌های خود؟
پس ضربه نیست
دفع از طریق میدان است
میدان من دارد میدان او را دفع می‌کند
آیا حقیقت برخورد غیر از این است؟
حالا این میدان کجاست؟
آیا میدان من با میدان توپ تلاقی نمی‌کند؟
آیا در بعضی از قسمت‌های خود با هم یکی نمی‌شوند؟
ترکیب نمی‌شوند؟

بحث دقیقاً این‌جاست
لطف کنید و ضربه زدن به توپ را تحلیل فیزیکی کنید
تحلیلی که واقعیت آن را توصیف کند

فرمودید:
«جرم زمین،  فضازمان اطرافش را خم می کند»
صبر کنید
بدون فهمیدن نباید بگذریم
رد شویم و به مرحله بعد برسیم
به گزاره بعد
سر همین گزاره خوب فکر کنیم

آیا فضازمان وجود دارد؟
یا یک امر خیالی و وهمی‌ست؟
بله
وجود دارد
حداقل شما که این‌طور بیان فرمودید
پس ما یک فضازمان داریم این طرف
یک زمین داریم که جرم دارد آن طرف
جرم زمین
فضازمان
این‌ها آیا در هم تنیده هستند؟
یا مرز مشخصی میان آن‌هاست؟
یعنی آیا می‌توانم یک خط بکشم
بگویم این طرف خط جرم زمین است
و
آن طرف خط فضازمان آغاز می‌شود؟
که
پس از آن بخواهیم توصیفش کنیم
این‌که
چطور جرم زمین فضازمان را خم می‌کند
فرمودید «اطراف»
یعنی
آیا زمین وسط است؟
و دور آن را فضازمان گرفته است؟

این را خوب باید روشن کنیم
اصلاً زمین بدون فضازمان قابل تصوّر است؟
یا
زمین و فضازمان با هم ترکیب شده‌اند؟
فضازمان در درون زمین هم هست
و زمین هم
یک مرز مشخصی با فضازمان نداشته
و
در آن محو شده است

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 30 - شخصیت مان - چگونه در بورس فریب نخوریم؟ - کوفته قیمه - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 24 + یکشنبه 99 دی 28 - 5:0 صبح

ماه امتداد دارد
بخشی از ماه را می‌بینیم
بخشی را نمی‌بینیم
میدان هم بخشی از خود ماه است
که تا دریا کشیده شده
و از آن گذشته
بخشی از دریا بخشی از ماه است
ماه و آب با هم ترکیب شده
محصول جدیدی پدید آمده
آب در ارتفاعی جدید!
 
اگر بگوییم میدان ماه هم بخشی از خود ماه است،‌آنگاه باید بین میدان گرانشی زمین و ماه و خورشید و یا هر جسم دیگری تمایز قایل شویم. من در فاصله ای از زمین یک ذره ی آزمون قرار می دهم. میدان گرانشی را به صورت عملیاتی تعریف می کنند به این صورت: " نیرویی که به واجد جرم این ذره آزمون وارد می شود را مقدار میدان گرانشی در آن نقطه از فضا می گویند." در فیزیک تنها تمایز بین نیروی گرانشی زمین و ماه و خورشید بر یک ذره، به فاصله آن ذره تا آن ها و نیز جرم آن ها بر می گردد. خود خورشید یا ماه یا زمین بودن ملاک نیست. یعنی اگر به جای خورشید هر جرم آسمانی دیگر با همان جرم خورشید قرار داشت همان تاثیر را روی ذره بر جای می گذاشت. استاد حسینی"ره" که می فرمایند میدان ماه بخشی از خود ماه است بایست تاثیر خود ماه بودن نه چیز دیگر بودن  را بر ذره اثبات نمایند. چیزی که تاکنون در اندازه گیری ها مشاهده نشده است.
 
اما  اگر میدان گرانشی ماه معلول ماه است  و بفرمایید که" چطور می‌شود یک علت در جایی تأثیر بگذارد که خودش بر آن مسلط نیست و در آن حاضر نیست؟ فلاسفه می‌گویند که علت باید واجد تمامی کمالات معلول باشد"

پاسخ می دهیم که در اینجا صحبت از علت وجودی نیست که حاوی تمامی کمالات معلول باشد و در همه جا همراه معلول باشد. بلکه علت معده یا اعدادی منظور است. همانگونه که به توپی ضربه می زنیم و توپ به جسمی برخورد می کند من علت معده برای توپ هستم نه علت وجودی که نیاز به همراهی با توپ باشد.

اگر دو شیء از هم جدا باشند
اگر مرزی بین آن‌ها باشد
این دو
هرگز نمی‌توانند در هم اثر کنند
اثر
تأثیرگذاری
لازمه‌اش اتصال است
باید در هم داخل شوند
باید جزئی پیدا کنیم که هم از ماه باشد و هم  از دریا

در نسبیت عام تاثیر زمین بر روی یک جسم چگونه است؟ می گوییم جرم زمین،  فضازمان اطرافش را خم می کند و این فضازمان خمیده بر روی هر جسمی که بر روی آن قرار گرفته است تاثیر می گذارد و باعث می شود جسم در مسیرهای ژئودزیک(خطوط مستقیم) حرکت کند.  فضازمان همچون بستری است که اجسام بر روی آن قرار گرفته اند. آیا در توصیف نسبیت عام مشکلی می بینید؟ فضازمان در ذات جسم داخل می شود و این کار شدنی است زیرا بستر آن است. اجتماع ضدین نیز نیست. مثال پارچه ای که خم شده است و گلوله بر روی آن به دنبال خمیدگی سُر می خورد مثال خوبی است. 

پروتون الکترون را جذب می‌کند
چهار نیروی اساسی فیزیک
نیرو جاذبه می‌سازد
میدان می‌سازد
میدان اثر
اما
تحلیل آن چیست؟

سعی می کنم تاثیر پروتون بر الکترون را توصیف کنم. ببینید اشکالی پیش می آید؟

پروتون میدان الکتریکی تولید می کند و این میدان روی الکترون تاثیر می گذارد.  در نظریه ی میدان کوانتومی،  این میدان را با نوعی فوتون ها به نام فوتون های مجازی توصیف می کنیم.

من سوال را به این شکل مطرح می کنم. زمانی که فوتون(خواه مجازی یا حقیقی) به الکترون می رسد چه گونه روی آن تاثیر می گذارد؟ خصوصا اگر قائل به مرزی بین آن ها باشیم.

در نظریه میدان کوانتومی، الکترون و فوتون را به صورت ذرات نقطه ای فرض می کنند. درنتیجه نگرانی در مورد مرز وجود ندارد. ولی در نظریه ریسمان که الکترون و فوتون به صورت ریسمان هایی مرتعش در نظر می گیرند چه می شود؟

در نظریه ریسمان می گویند همین که فوتون به الکترون می خورد و در جهتی دیگر بر می گردد در لحظه ی بر خورد ریسمان فوتون با ریسمان الکترون یکی می شود. به هم متصل شده و تبدیل به یک ریسمان می گردند. مثلا ریسمانی با ارتعاش بیشتر حاصل می شود و در لحظه ای بسیار کوتاه این ریسمان به دو ریسمان تجزیه می گردد. می شود دوباره  الکترون و فوتون. الکترون ثانوی با الکترون اولیه دیگر هم فرکانس و انرژی نیستند زیرا فوتون روی آن اثر گذاشته است.

ممکن است بپرسیم چگونه دو چیز با جنس متفاوت در لحظه ای با هم یکی می شوند؟ آیا الکترون و فوتون در لحظه ی برخورد دو ذات مستقل هستند که یک فضا را اشغال کرده اند؟ خیر در واقع نظریه ریسمان به ما می گوید که الکترون و فوتون هم جنس هستند ولی ارتعاش و شیوه ی چرخش آن ها با هم متفاوت است. در لحظه ی برخورد دو چیز هم جنس یکی می شوند و ارتعاش ها جمع می شود. این که اشکالی ندارد؟

تشبیه می کنم:

پارچه ای گسترده و پهن را در نظر بگیرید که قسمتی از آن پارچه با تار و پود ضخیم بافته شده است که در حال نوسال است. آن قسمت را نظیر الکترون در نظر بگیرید. بر روی پارچه یک موجی ایجاد می کنیم که مشابه فوتون است. زمانی که موج روی پارچه(فوتون) به قسمت ضخیم (الکترون) می رسد موج ها تداخل می کنند. اگر موج ورودی ضعیف باشد برمی گردد و اگر قوی باشد از آن عبور می کند.  در لحظه ی برخورد موج ها، دو موج تداخل می کنند که البته این به معنای اجتماع ضدین نیست.

 

فرمودید:
«باید بین میدان گرانشی زمین و ماه و خورشید و یا هر جسم دیگری تمایز قایل شویم»
مگر می‌شود نشویم
مگر تمایز ندارند؟
میدان گرانش زمین
اشیاء را به سمت زمین می‌کشد
میدان گرانش ماه
به سمت ماه
این‌ها تمایز نیست
تفاوت نیست
دو وجود شخصی متمایز و متفاوت از هم نیستند؟!

قطعاً هستند
من غیر از شما هستم
و شما غیر از من
بله
البته که من دو دست دارم
و در هر دست پنج انگشت
خب شما هم همین‌طور
آیا این به معنای این است که ما یکی هستیم؟!

این‌که دیگران چه می‌گویند
خب شاید اشتباه می‌کنند
مگر من و شما ضامن حرفی هستیم که دیگران می‌گویند؟
میدان گرانش یک فرمول واحدی دارد
برای محاسبه
خب داشته باشد
ما همین فرمول را برای محاسبه گرانش ماه استفاده می‌کنیم
همین را هم
برای محاسبه گرانش زمین
ولی
گرانش ماه و زمین متمایز هستند
دو وجود هستند
غیر از این نمی‌شود
و گرنه تأثیر واحد داشتند
که ندارند
یکی به سمت ماه می‌کشد
یکی به سمت زمین

برای محاسبه اصطکاک لاستیک خودرو با زمین
همان فرمولی را استفاده می‌کنیم
که
برای محاسبه اصطکاک لاستیک تریلی
آیا لاستیک‌ آن‌ها یکی است؟!

فرمودید:
«اینجا صحبت از علت وجودی نیست که حاوی تمامی کمالات معلول باشد و در همه جا همراه معلول باشد. بلکه علت معده یا اعدادی منظور است»

علت وجودی
علت فاعلی
علت اعدادی
علت سببی
علت غایی
علت مادی
علت صوری
علت معدّه
علت ...
بسیار خب
ما واژگان زیادی در این‌جا داریم
ولی
آیا می‌توانید تفاوت آن‌ها را توضیح دهید؟

تفاوت علت وجودی با علت اعدادی؟
نگویید فلاسفه این‌طور گفته‌اند
فلاسفه شاید اشتباه کرده‌اند
مهم فهم من و شماست
باید بفهمیم؟
نباید؟!

علت وجودی وجود می‌دهد
علت اعدادی آماده می‌کند
یعنی چه که آماده می‌کند
من به توپ ضربه می‌زنم
من دقیقاً چه کاری انجام می‌دهم؟
این را توضیح دهید
رابطه من با توپ چیست؟
کجای من با کجای توپ ارتباط برقرار کرد؟
چگونه؟
اصلاً ضربه یعنی چه؟
این را تحلیل کنید
این مهم است

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 30 - شخصیت مان - چگونه در بورس فریب نخوریم؟ - کوفته قیمه - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 23 + یکشنبه 99 دی 21 - 5:0 صبح

نظریه استاد حسینی (ره) پاسخ می‌دهد
فشار یعنی تأثیر
تأثیر یعنی ترکیب
دست من با شیء ترکیب می‌شود
با جرم آن
یعنی اجتماع ضدین اتفاق می‌افتد
چیزی که در فلسفه‌های دیگر محال است
این‌جا ممکن
اصلاً باید اتفاق بیافتد
ضرورت دارد
تا تأثیر معنا پیدا کند

بخشی از دست من
هنگام فشار
هنگامی که تأثیر شیء را احساس می‌کنم
با شیء ترکیب می‌شود
بخشی از اجزای بدن من
با بخشی از جرم شیء
نه این‌که فقط در هم فرو روند
بلکه
ترکیب شده
یک محصول جدید

مثلاً اگر آهنی در دست گرفته باشم
مرز مشخصی وجود ندارد
اگر
به اندازه کافی بزرگ کنیم
پیش برویم
با دقت نگاه کنیم
به ماده جدیدی می‌رسیم
چیزی که هم آهن است و هم پوست من
این چیز جدید
یک طیف از اثر دارد
هر چه که به سمت من نزدیک‌تر می‌شود
بیشتر پوست است
و کمتر آهن
و
هر چه که به سمت شیء برویم
بیشتر آهن است و کمتر پوست
اما
در تمام این طیف از ترکیب
هم آهن حضور دارد و هم پوست

اگر این طور نباشد
تأثیر رخ نمی‌دهد
فشار اتفاق نمی‌افتد
اگر مرز روشنی میان آهن و دست باشد
هیچ‌کدام دیگری را حس نمی‌کنند
درک نمی‌کنند
تأثیر نمی‌کنند
متباین به تمام ذات می‌شوند
مرز نباید باشد
این ادعای بزرگ استاد حسینی‌(ره) است

پس
نه فقط در رنگ
که قابل کمّی شدن است
مقدار دارد
طول موج دارد
که
در تمام اشیاء
در تمام واقعیات
ما
همیشه با طیف‌ها مواجه هستیم
هر چیزی را که تصوّر کنیم
هر چیزی را که لمس کنیم
ترکیب نباشد تأثیر نیست
حس کردنی هم در کار نیست
برخوردی هم نیست
اگر خورشید زمین را جذب می‌کند
حتماً باید برخوردی در کار باشد
بخشی از خورشید با زمین ترکیب شده است
اگر چه ما توجهی به آن نداشته‌ایم!

یاعلی

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 30 - شخصیت مان - چگونه در بورس فریب نخوریم؟ - کوفته قیمه - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 22 + یکشنبه 99 دی 14 - 5:0 صبح

ممنون، مثال رنگ بسیار روشنتر بود. ولی در ظاهر به نظر می رسد که صرفا در مورد مفاهیمی که آن را می توان درجه بندی کرد این کار قابل انجام است. همانطور که می دانیم رنگ نظیر طول موج می شود  و هر طول موج با یک عدد نظیر می شود. در واقع می شود بگوییم قرمز معادل فلان طول موج تا فلان طول موج است. هرچند مرز قرمز مشخص نیست ولی می توان دیگر قرارداد کرد.
در مورد جرم شما فرض کردید از تقاطع انرژی و میدان جرم حاصل می شود. درحالی که در تشبیه با عبارت بالا در آنجا رنگ نظیر طیف طول موج شد و در اینجا جرم نظیر طیفی ازجرمها، از بسیار سنگین گرفته تا بسیار سبک. در واقع اینجا نیز باید خود جرم را کمی کنیم و نظیر اعداد حقیقی بر حسب واحد گرم کنیم.
البته تشبیه شما نیز جالب بود. اینکه انرژی جرم را نظیر اوربیتال های الکترونی و میدان جرم را نظیر جاذبه ی بین آن دو کردید. در هر حال استاد حسینی می فرمایند که مثلا انرژی جرم 64 برابر میدان جرم درتغییرات جرم اثر دارد. چیزی که می فرماید برای همه ی اتم ها باید صادق باشد؟ در ظاهر به نظر می رسد برای اتم های مختلف این عدد فرق کند.

به نظر بنده می رسد که بایست برای شناخت جرم به شیوه ی انتزاع این مفهوم نیز توجه کنیم. زمانی که جسمی را دست می گیریم در واقع ما جرم جسم را احساس نمی کنیم!! تنها فشاری که به کف دست وارد می شود را می فهمیم. آیا می توان گفت که مفهوم فشار در واقع یک نوع ربط است. ربطی که بین دو جرم حاصل شده. جرم دست من و جرم جسمی که روی دست من است؟

شاید در رنگ
طیفی از تغییرات قابل تصوّر باشد
از یک نقطه تا نقطه دیگر

اما
این قاعده در همه‌جا جار‌ی‌ست
حتی در جرم‌ها

مثال شیء
ماه را تصوّر بفرمایید
ماه روی دریاها اثر می‌گذارد
جذب می‌کند
به سوی خود
می‌کِشد
آب بالا می‌آید
حالا سؤال:
ماه در دریاست؟
پس چطور در دریا اثر می‌گذارد؟

اگر دو شیء از هم جدا باشند
اگر مرزی بین آن‌ها باشد
این دو
هرگز نمی‌توانند در هم اثر کنند
اثر
تأثیرگذاری
لازمه‌اش اتصال است
باید در هم داخل شوند
باید جزئی پیدا کنیم که هم از ماه باشد و هم  از دریا

میدان؟
میدان چیست؟
میدان جاذبه ماه چیست؟
میدان آیا چیزی غیر از ماه است؟
اگر غیر از ماه است، چگونه با ماه ارتباط دارد؟

پاسخ این است
در دستگاه فلسفی استاد حسینی‌(ره)
ماه امتداد دارد
بخشی از ماه را می‌بینیم
بخشی را نمی‌بینیم
میدان هم بخشی از خود ماه است
که تا دریا کشیده شده
و از آن گذشته
بخشی از دریا بخشی از ماه است
ماه و آب با هم ترکیب شده
محصول جدیدی پدید آمده
آب در ارتفاعی جدید!

جرم به دست فشار می‌آورد؟
مثال خود شما
چطور؟
فشار یعنی چه؟
فیزیک نمی‌تواند فشار را توصیف کند
واقعاً نمی‌تواند
چون
جاذبه را قادر نیست تحلیل کند
امواج را توانسته
امواج الکترومغناطیس
اما
جاذبه چیست؟
حقیقت آن چیست؟
پروتون الکترون را جذب می‌کند
چهار نیروی اساسی فیزیک
نیرو جاذبه می‌سازد
میدان می‌سازد
میدان اثر
اما
تحلیل آن چیست؟
فشار در فیزیک معنا نشده است
فقط
استفاده شده است

جرم بر دست فشار می‌آورد
خب این یعنی چه؟
یعنی چه می‌کند؟
آیا الکترون‌های شیء هستند که الکترون‌های پوست دست را دفع می‌کنند؟
نیروی الکتریکی؟
بار الکتریکی‌ای که دارند؟
خب چطور؟
چرا؟
چرا بارهای الکتریکی هم را دفع می‌کنند؟
چطور؟
چطور این دفع اتفاق می‌افتد؟

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 30 - شخصیت مان - چگونه در بورس فریب نخوریم؟ - کوفته قیمه - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 21 + یکشنبه 99 دی 7 - 5:0 صبح

پس
وقتی می‌گوییم: جرم ِ جرم
منظور این است
یعنی در حال شناسایی اجزای واقعی جرم هستیم
بخشی از آن منظورمان است
که انرژی و میدان کمتر در آن هست
کمتر در آن ترکیب شده
تا یک مرحله از دقت
قطعاً در مراحل بعدی به «جرم ِ جرم ِ جرم» هم می‌رسیم
اما نام آن چیست؟
این دیگر نیاز به آزمون دارد
حدس بزنیم و بررسی کنیم
حدس می‌زنیم مثلاً نام آن «هسته اتم» باشد
که
میدان و انرژی کمتر در آن حضور دارد
اوربیتال‌های الکترونی پیرامونی هم
شاید «انرژی ِ جرم» باشد
و نسبت میان هسته و الکترون
جاذبه‌ای که میان آن‌هاست
شاید همان «میدان ِ جرم»

من نمی‌دانم
در حال مثال زدن هستم

غرض این‌که
اگر بنده گفتم انرژی پتانسیل
حدس بوده
برای تفکیک از امواج الکترومغناطیس مثلاً
که آن را شاید انرژی در حال انتقال بدانیم
در حال حرکت
به جای انرژی جنبشی شاید

آن‌چه عرض شد
در مقام توصیف روش است
این روش که صرفاً ذهنی نیست
یک روشی واقعی‌ست
برای شناسایی اشیا واقعی
و
بدون آزمون نمی‌شود
فرضیه و آزمون
فرضیه را با این‌گونه مدل‌سازی طراحی می‌کنیم
با این مدل‌سازی «سه‌گانه»
روشی که استاد حسینی (ره) طراحی فرموده‌اند
بر پایه‌های مبنایی فلسفی
فلسفه‌ای
که ذهنی نباشد
به واقعیت مرتبط باشد
سعی دارد واقعیت را توصیف کند
واقعیت نه بر پایه «ماهیات مطلق و بسیط»
مقولات عشر یعنی
و نه واقعیتی بر پایه «وجود مطلق و بسیط»
واقعیتی مبتنی بر «ترکیب»
آن‌چه واقعاً در خارج هست

امیدوارم توانسته باشم توضیح دهم
اگر نتوانستم
بفرمایید تا بیشتر تلاش کنم

یاعلی

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 30 - شخصیت مان - چگونه در بورس فریب نخوریم؟ - کوفته قیمه - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 20 + یکشنبه 99 آذر 30 - 5:0 صبح

برای مثال
در یافتن عناصر درونی
به دو جزء «آبی» و «قرمز»‌ می‌رسیم
در آزمایش
متوجه می‌شویم که با ترکیب این دو عنصر
به بنفش دست پیدا کردیم
حالا برای شناخت تمامی اجزای پدید آورنده بنفش
باید این اجزای درونی را تحلیل کنیم

می‌دانیم که سه جزء اصلی درون بنفش باید باشد
تا «باشد»
یعنی حقیقت پیدا کند
چون وجود یعنی این
بودن یعنی
به دو جزء نمی‌شود
طبق مبنای فلسفی
آن‌چه از نظریه تغایر و ربط به آن رسیدیم

فرض می‌کنیم یک جزء اصلی آبی است
یک جزء اصلی هم قرمز
پس
یک جزء اصلی دیگر می‌تواند «ربط بین آبی و قرمز» باشد
که فعلاً اسمی برای آن جزء نداریم
حالا
ترکیبات را مرور می‌کنیم:
«قرمز ِ خالص»
«ترکیب قرمز و آبی»
«آبی ِ خالص»

اما می‌دانیم
چیزی به نام «خالص» وجود ندارد
مطلق نداریم
قرمز مطلق نداریم
همه ترکیب است
بدون ترکیب چیزی نیست
چیزی که ما بتوانیم بشناسیم
پس اگر این سر ِ طیف قرمز باشد
و آن سر ِ طیف آبی
از ابتدا تا انتها در هم فرو رفته‌اند
قرمز و آبی
حالا در تبیین
این طور دسته‌بندی می‌کنیم:
«قرمز ِ قرمز»
«آبی ِ آبی»
و بخشی که در وسط است
«قرمز و آبی»
که خودش بر سه قسمت است
بخشی که به آبی نزدیک‌تر است:
«قرمز ِ آبی»
و بخشی که به قرمز نزدیک‌تر:
«آبی ِ قرمز»
یعنی بخشی از قرمز که آبی‌‌تر شده

آن وسط هم «بنفش» است
«بنفش ِ بنفش»

این‌که اوصاف را به هم اضافه می‌کنیم
و می‌گوییم:
قرمز ِ قرمز
زیرا درون قرمز را طبقه‌بندی کرده‌ایم
گویا قرمز یک کشیدگی از راست تا چپ باشد
روی یک نوار کاغذ مثلاً
خودش شامل دو بخش می‌شود:
قرمزی که کمتر آبی دارد
مقداری که قابل صرف‌نظر است
و بخشی
که آبی در آن بیشتر داخل شده
بخش دوم را وقتی می‌گوییم:
آبی ِ قرمز
یعنی آن بخش از قرمز که آبی ِ آن محسوب می‌شود
پس
بخش اول را هم
برای این‌که از کلّ طیف قرمز متمایز شود
مثل عدد اعشار که در محاسبات فیزیک استفاده می‌شود
عدد اعشاری صفر
که بیانگر دقت در محاسبات است
می‌گوییم:
قرمز ِ قرمز
یعنی یک مرحله دقیق‌تر از قرمز

البته که همین قرمز ِ قرمز هم درونش آبی هست
پس
اگر یک مرحله دیگر دقت مشاهده را بالا ببریم
خودش به دو قسمت تقسیم می‌شود:
آبی ِ قرمز ِ قرمز
که سمت چپ
سمت آبی قرار می‌گیرد
و بخش سمت راست
قرمز ِ قرمز ِ قرمز

این‌ها در محاسبات اولیه است
ولی می‌خواهیم
واقعیت بنفش را بشناسیم
ولی وقتی اجزا را پیدا کردیم
باید دنبال نام واقعی آن‌ها بگردیم
شاید مثلاً پس از بررسی
بفهمیم که
آبی ِ قرمز همان یاسی است
و قرمز ِ آبی همان گل‌بهی

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

   1   2   3      >

دوشنبه 99 اسفند 11

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر آشپزی فرهنگ فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش هنر سند بازی روحانیت فاصله طبقاتی خواص انشا خیاطی دشمن فیلم کتاب جوجه خودم تاریخ نهج‌البلاغه ورزش فارسی طلاق
آشنایی
مسأله شناخت - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 41
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 120
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید

Xکارت بازی ماشین پویا Xکارت بازی ماشین پویا