سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

دنیا پس از سرکشى روى به ما نهد ، چون ماده شتر بدخو که به بچه خود مهربان بود ، سپس این آیه را خواند « و مى‏خواهیم بر آنان که مردم ناتوانشان شمرده‏اند منّت نهیم و آنان را امامان و وارثان گردانیم . » [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 4 + سه شنبه 98 شهریور 5 - 8:0 صبح

نقش ربا
ربا نقش مهمی در ایجاد فاصله طبقاتی دارد. اصلاً اگر ربا نبود بخش خدمات نمی‌توانست خودش را بالا بکشد. کسی که محصولی را تولید نمی‌کند، چطور می‌تواند سهم بیشتری در مصرف داشته باشد؟
با پول. اسکناس که جایگزین فلزات با ارزش در مبادله می‌گردد، ابزاری می‌شود تا هر بار که می‌چرخد، به پایین‌دست که می‌رسد، سمت نیروی کار مولّد، هر چه دارد را بمکد و به خود جذب کرده، بالا بکشد. دست نیروهای غیرمولّد. اگر سهم مدیران بیشتر است و سهم سرمایه‌داران از همه بیشتر، زیرا ابزار بانکداری ربوی، ثروت تولیدکننده را هورت بالا می‌کشد.

کشاورز مستقل
یک روز آزاد بود و مستقل. این اتفاقی‌ست که به کرّات در غرب افتاده و می‌افتد هنوز هم. ویزیتور بانک سراغ کشاورز می‌رود: چرا روزی یک هویج؟ اگر این کود را بخری و این سمپاشی را انجام دهی، روزی ده هویج برداشت می‌کنی! کشاورز می‌گوید: من پس‌اندازی برای این کار ندارم و بازاریاب که منتظر همین حرف است: این قرارداد را امضا کن، ما کل هزینه کود و سم را می‌دهیم. با فروش ده هویج ده برابر به دست می‌آوری و وام بانکی را پس می‌دهی.
امروز کشاورز وابسته است. قسط می‌دهد و مدام ربای مرکّب پرداخت می‌کند. دیگر با سه ساعت در روز به محصول نمی‌رسد. باید ده دوازده ساعت کار کند تا محصولی را به دست آورد، تأمین‌کننده سود بانکی! اگر هم یک روز نتواند، باران کم ببارد یا خودش ناتوان شود، تمام مزرعه را بانک از او می‌گیرد! ناگزیر به حومه شهر می‌گریزد و مشغول کارهای خدماتی بی‌ارزش می‌شود و در بیغوله‌ها و حلبی‌آبادها می‌خوابد.

تقسیم کار جهانی
این‌که ادعا می‌کنند، کشورهای توسعه‌یافته، این‌که بیشترین درآمد آن‌ها از بخش خدمات است، زیرا بخش کارگری تولید آن را واگذار کرده‌اند.
کارگر بنگلادشی لباس را تولید می‌کند، چینی کالاهای مصرفی، آفریقایی محصولات معدنی، عرب نیز نفت و گاز. کشورهای فقیر را اجیر کرده‌اند برای پرورش نیروهای مولّد و توسعه‌یافته‌ها از خدمات درآمد کسب می‌کنند، یعنی از بستن مالیات و عوارض و مجبور کردن این کشورها به هزینه‌های بیهوده. بانک جهانی و دیگر سازمان‌های بین‌المللی را هم به این منظور ساخته‌اند. نام آن را هم گذاشته‌اند تقسیم کار جهانی!
امروزه هزینه زندگی تمام کشورهای توسعه‌یافته را کشورهای مستضعف پرداخت می‌کنند. با بازی‌های مالی و اقتصادی، قیمت کالاهای آن‌ها را پایین نگه می‌دارند، تا بخش اعظم درآمد تولید برود در بخش خدمات. بعد همان درآمد اندک را هم با ایجاد ترس از آن‌ها می‌گیرند. اسلحه می‌فروشند و ناامنی ایجاد می‌کنند، بعد پول می‌گیرند و بیمه می‌کنند! از دیگری پول می‌گیرند و با حمایت از او، قدرت را به او می‌سپارند. «خدمات» در حال چاپیدن درآمدهای لحظه‌به‌لحظه نیروهای مولّد دنیاست. زیرا نیروهای انسانی کشورهای توسعه‌یافته به دلیل تحصیلات و آگاهی‌های اجتماعی، کمتر قابل استثمارند!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خانواده 53 - اقتصاد 115 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 3 + یکشنبه 98 شهریور 3 - 3:0 عصر

استثمار کارگر مولّد
اصلاً سؤال اصلی این‌جاست: چرا مولّد باید این‌همه هزینه برای خدمات پرداخت کند؟ در حالی که آن‌چه نیاز دارد را خود تولید می‌کند؟
نظام سرمایه‌داری روی بخش «خدمات» استوار شد. این را اسمیت پیش‌بینی نمی‌کرد. از مسیر تولید منحرف شد. بانکداری با تمام کارمندان حسابدارش! دولت و تمام کارمندانش. قاضی‌ها و وکلا و پلیس و نیروهای انتظامی و … در حقیقت شهرها که آمدند، کوله‌باری از خدمات را گذاشتند روی دوش کشاورز.
کشاورزی که دیروز نیازی به ادارات نداشت، امروز برای خریدن بذر باید مجوّز بگیرد، عوارض بدهد، هزینه کارشناسی بدهد، تأییدیه بگیرد، به آبخیزداری برود و حق آب خود را تمدید کند. هزاران کاری را که اصلاً ربطی به تولید محصول نداشت، سرمایه‌داری به گردن تولیدکننده انداخت. تا چه شود؟ تا بتواند هزینه‌های بخش خدمات را که محصول تولید نمی‌کند تأمین نماید.

عائله بزرگ
کشاورز و دامدار و معدنچی و صنعتگری که قبلاً چهار پنج سر عائله داشت، با درآمد اندک کارش راست می‌آمد. اما امروز با این‌همه ثروتی که تولید می‌کند، به مدد ابزار و فن‌آوری و دانشی فراوان، کم می‌آورد. چرا؟ زیرا عائله او زیاد شده است.
نظام سرمایه‌داری حواسش هست. او مراقب است تا تمام آن‌چه را برای تأمین بخش خدمات نیاز دارد از درآمد کارگر بیرون بکشد. همین است که هر چه درآمد او بیشتر می‌شود، بدون این‌که بفهمد چرا، ثروتش افزایش نمی‌یابد.

تولید نیاز
اقتصاد سرمایه‌داری، آن‏چه امروز در دنیا می‌بینیم، کارش با نیازسازی پیش می‌رود. مراکز تفریحی بزرگ می‌سازد، دیزنی‌لند مثلاً. که چه شود؟ تا کارگر مولّد احساس کند چیزی لازم دارد که ندارد؛ تفریح مثلاً. بخشی از درآمد تولید خود را هزینه کند تا دستمزد خدمات آن‌ها را بدهد. دولت هم سریع مالیات می‌گیرد از مرکز تفریحی. تا دستمزد بخش دیگری از نیروهای غیرمولّد را در‌آورد.
این نیاز چگونه تولید می‌شود؟ این سیستم چطور به نیروهای مولّد می‌باوراند که باید ثروت خود را برای چیزی که تا آن روز به آن نیاز نداشتند هزینه کنند؟

فاصله طبقاتی
نظام سرمایه‌داری به ثروت نیاز دارد و ثروت را اسمیت گفت که فقط کارگر مولّد تأمین می‌کند. وقتی بیشتر شغل‌ها بر اساس آمارهای رسمی کشورهای توسعه‌یافته، به بخش خدمات اختصاص دارد، چطور پس این ثروت را بیرون می‌کشند از حلقوم کارگر مولّد؟
انسان فطرتاً از تحقیر شدن فراری‌ست. زیر بار آن نمی‌رود. اگر به دو مهمان نان و پنیر بدهی راضی بیرون می‌روند، اما اگر به یکی نان و پنیر بدهی و به دیگری جوجه‌کباب، قطعاً نان و پنیر را پرت می‌کند توی صورتت!
نظام سرمایه‌داری با ایجاد تفاوت در الگوی مصرف، نیروی کار مولّد را تحقیر می‌کند. کالاهای لوکس و لاکچری می‌سازد، چیزهایی که فقط برای تفاخر ساخته می‌شوند حتی. با تبذیر و اسراف، حرص ایجاد می‌کند و طمع. حالا کارگر تمام تلاش خود را می‌کند تا چیزی را به دست آورد که سرمایه‌دار دارد، رئیس دارد، مدیر. نوع مسکن، محل قرارگیری آن در شهر حتی. خودرو، لباس، رستورانی برود که او غذا می‌خورد. هر چه که او مصرف کند را می‌خواهد.
بله، نیاز ساخته می‌شود. فاصله طبقاتی در الگوی مصرف، نیاز ایجاد می‌کند تا اقشار پایین‌دست جامعه بیشتر کار کنند. دقیقاً همان قشری که تنها نیروی مولّد در جامعه است. ثروت را این‏ها باید تأمین کنند و با بالادستی‌ها به اشتراک بگذارند، اما نه اشتراکی مساوی و برابر!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خانواده 53 - اقتصاد 115 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 2 + جمعه 98 شهریور 1 - 9:0 عصر

زمین؛ منشأ تولید
پدر سرمایه‌داری نوین، منشأ تولید را «زمین» می‌دانست. تمام کارهای مولّد به زمین ختم می‌شود. نجاری که میز می‌سازد، چوب را از درخت‌بری خریده است که او از درختی بریده است که از زمین برآمده. خیاط پارچه را از بافنده می‌خَرد و او نخ را از ریسنده و او از دامداری که پشم می‌فروشد و یا کشاورزی که پنبه. اگر هم مصنوعی باشد از پتروشیمی که نفت خام را از زمین بیرون آورده.
زمین در نظر اسمیت مبدأ ثروت است و هر چه تولید باشد، ته آن به زمین بند است؛ کشاورزی، دامداری، معدن و صنعت.

گدایان خدمتگزار
پس مشاغل دیگر چه؟ آن‌هایی که کارشان مولّد نیست چطور زندگی می‌کنند؟ ماجرا از همین‌جا کم‌کم آغاز می‌گردد. از جایی‌که عده‌ای محصول تولید نمی‌کنند، بلکه فقط خدمت.
کشاورز مثلاً، روزی یک هویج اگر برداشت کند، خُب خودش می‌خورد. اگر دو تا برداشت کند چه؟ یکی را به همسایه‌اش می‌تواند بدهد، کسی که تولید نکرده است. اما چرا باید این کار را انجام دهد؟
شغل‌های خدماتی از همین‌جا درست شده‌اند. کارهایی که کشاورز به آن‌ها نیاز دارد. فرصت برای نظافت منزل ندارد، یک هویج به همسایه غیرمولّد می‌دهد تا منزل او را تمیز کند. وقت یا توان آموزش فرزند خود را ندارد، هویج اضافه را می‌دهد تا آن‌که توان تولید محصول ندارد، فرزند او را آموزش دهد.
به این ترتیب فرد مولّد هزینه زندگی افراد غیرمولّد را تأمین می‌کند.

پیدایش شهرهای غیرمولّد
اما این روند تا کجا می‌تواند ادامه پیدا کند؟ روند تأمین غیرمولّدها توسط مولّدها؟ این را آدام اسمیت متوجه نبود. این‌که سنگ‌بنای اقتصاد آزادش تا کجا پیش خواهد رفت.
شهرها که بزرگ شدند، شدند مأمن افراد غیرمولّد. به قول امروزی‌ها شغل‌های خدماتی. اگر چه امروز ارائه خدمت را نیز «تولید» می‌نامند، ولی، از نظر اسمیت، پدر کاپیتالیسم، هیچ کار خدماتی به تولید ثروت نمی‌انجامد.
نیازهای اصلی مردم شهر را چه کسی تأمین می‌کند؟ کشاورز چند هویج اضافه داشت که قرار بود بدهد برای تأمین خدمات خودش. اما این همه شهروند، آیا خوراک همه این‌ها را هم باید تأمین کند؟

مصرف بیش از تولید
خدمات افزایش یافت. کارهای خدماتی یعنی. در دنیای امروز نیروی انسانی غیرمولّد بیش از مولّد شده و نیازهای اصلی تمام این نیروها به محصول را باید همان اندک نیروی مولّد تأمین کنند. این چطور می‌شود؟
البته که ابزار آمده. فن‌آوری ایجاد شده. کشاورز دیگر تراکتور دارد و کمباین. ابزارهایی که راندمان تولید را بالا می‌برد. کشاورز امروز هزار برابر گذشته محصول تولید می‌کند. با همان میزان ساعت کار گذشته. اما چرا ثروت او از گذشته بیشتر نشده است؟

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خانواده 53 - اقتصاد 115 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 1 + پنج شنبه 98 مرداد 31 - 12:0 عصر

«دشمن بشریت یعنی جریان سرمایه‌داری بین‌المللی و صهیونیسم تقریباً از حدود صد سال پیش تصمیم گرفتند که خانواده را در بین بشر از بین ببرند»
آیةالله العظمی خامنه‌ای، 7/12/1397

ادعای پدر
«آدام اسمیت»  پدر کاپیتالیسم است. تا قبل از او نبود. نظریه اصلی نظام سرمایه‌داری را او طرح کرد: «دست نامرئی بازار» را.
ادعای او این بود: مکانیزم بازار خودبه‌خود به تعادل می‌رسد. اگر اجازه دهیم سرمایه‌ها «انباشته» شود، متمرکز، دست یک یا چند نفر، افراد کمی دارای ثروت فراوان، این ثروت انباشته، به بازار می‌آید و تقاضا برای کارگر افزایش پیدا می‌کند. کارگر هم که تعدادش زیاد نشده، پس دستمزد بالا رفته و وضع مالی کارگران خوب می‏شود. همه‌شان سر کار می‌روند و به «اشتغال کامل» می‌رسیم. یعنی وضعیتی که هیچ بیکاری وجود نخواهد داشت.
همان تعادل «عرضه و تقاضا» که امروز همه به آن باور داریم. پسته که گران می‌شود، می‌گوییم: تقاضای جهانی بالا رفته، پس تولیدکننده صادر می‌کند. اگر هم بخواهد در داخل بفروشد، به همان نرخ صادرات. کدام آدم عاقلی وقتی مشتری گران هست، ارزان می‌دهد؟!

اقتصاد آزاد
این همان اقتصاد «لیبرال» است. اقتصاد بازار آزاد که می‌گویند همین است. آدام اسمیت یعنی این را می‌گفت. کار به کار کسی نداشته باشید، دولت در اقتصاد دخالت نکند، مردم عاقل هستند، خودشان سرمایه را در جای درست خرج می‌کنند!
در اقتصاد لیبرال، در اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد، سرمایه و ثروت خودش تصمیم‌گیرنده نهایی‌ست. هر جا به نفعش باشد می‌رود و هر جا نباشد، فرار می‌کند. این‌که در بورس می‌گویند: سرمایه ترسوست، منظورشان همین است. هر جا ریسک و خطر زیاد شود، سرمایه‌گریز می‌شود.
مثالی واضح: دو بانک اگر یکی سود ده درصد روی سپرده‌ها بدهد و دیگری بیست درصد، با ریسک برابر، اگر کسی در اولی سپرده بگذارد، نمی‌گویند احمق و سفیه است؟!

ثروت ملّی
آدام اسمیت این را ثروت ملّت‌ها می‌داند. این‌که اگر جامعه به اشتغال کامل برسد، همه کار کنند، تولید در آن کشور زیاد می‌شود. کالا یعنی ثروت. کشوری ثروتمندتر است که بیشترین بازده در تولید را داشته باشد و با تمام توان خود کار کند. این از چه راهی به دست می‌آید؟ از راه باز گذاشتن دست ثروت‌اندوزان در تجمیع سرمایه و رها کردن بازار و آزاد گذاشتن قیمت کالاها و نرخ دستمزد کارگر.
از نظر او همه چیز اتوماتیک است در اقتصاد. اگر هم گاهی به هم می‌ریزد، چون دولت‌ها دستکاری کرده‌اند!

مولّد و غیرمولّد
اسمیت کارگران را به دو قسمت تقسیم کرد. اصلاً کار را. کارهایی که مولّد هستند و ثروت تولید می‌کنند و کارهای غیرمولّد.
او فقط تولید «کالا» را تولید ثروت می‌دانست. از نظر او تمامی کارهای خدماتی «مصرفی» هستند و چیزی تولید نمی‌کنند. مثل معلّمی، پزشکی، رفتگر شهرداری، مدیر، حسابدار، بانکدار و هر کاری که ته آن یک کالا به دست نیاید.
او ثروت را محصول تولید کالا می‌دانست و تمامی کسانی که کار خدماتی انجام می‌دهند ریزه‌خوار کسانی هستند که کالا تولید می‌کنند.

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خانواده 53 - اقتصاد 115 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
سرعت ِ بد + شنبه 97 شهریور 17 - 6:47 عصر

تولید خانگی تغییر کرده
تحوّل یافته
قبل‌تر همه کارها
اکنون همه از بیرون
سبزی دیگر پاک کردن نمی‌خواهد
خُرد کردن هم
پیاز سرخ کرده بیرون هست
سیب‌زمینی خلالی
فلافل نیم‌پز شده
کتلت نیم‌آماده

شرکت‌ها دنبال درآمد
بازار می‌سازند
و خانه‌دارها
البته که تا بتوانند درصدد تسهیل

قبل‌تر هر چه تلاش می‌کردیم
بارها و بارها
هرگز موفق نشدیم
خامه‌مان سفت و محکم نمی‌شد
برای شیرینی



ناگهان دیدیم قنادی محل تابلو زده
خامه قنادی برای فروش
یک کیلو خریدیم
سفت و محکم و آماده
مریم به سادگی شیرینی تر درست کرد در خانه

روستا که بود
کله سحر می‌رفت از کوه سبزی جمع می‌کرد
گاهی هم در زمین خود می‌کاشت
پاک می‌کرد و می‌شست و خُرد
تا بلکه به ظهر نرسیده ناهار را بار بگذارد

شهری سبزی را می‌خَرید
پاک می‌کرد و می‌شست و خُرد
دو سه ساعته ناهار آماده

اما امروز...
خانه‌دارها این‌طور است که بی‌کار می‌شوند
کار ِ خانه کم می‌شود
سبزی که خُرد شده
حتی سرخ‌کرده
پیاز هم
اصلاً غذای آماده
نیم‌پز و تندپز
زمان تهیه غذا به دقیقه رسیده
اتفاقی که زندگی را متحوّل کرده
سبک زندگی را

اگر چه این تحوّل ابتدا به نظر خوب می‌رسد
ولی آثار خوبی بر آن مترتّب نیست
آثاری که می‌توانیم در جامعه خود مشاهده کنیم
به روابط درون خانواده‌ها که نگاه کنیم
اگر اهل دقّت باشیم
سرعت همیشه خوب نیست!

قال الامیر (ع): «اَما وَ الَّذى نَفسى بِیَدِهِ لَیَظهَرَنَّ هؤُلاءِ القَوْمُ عَلَیکُم، لَیسَ لاِنَّهُم اَوْلى بِالْحَقِّ مِنکُمْ، وَلکِن لاِسراعِهِم اِلى باطِلِ صاحِبِهِم وَ اِبطائِکُم عَن حَقِّى» (نهج‌البلاغه، خ97)
بدانید به خدایى که جانم در دست قدرت اوست که ارتش معاویه بر شما پیروز خواهند شد، نه به خاطر اینکه از شما به حق شایسته ترند، بلکه بدان خاطر که آنان در حرکت به سوى باطل ِ زمامدارشان شتابانند! (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 317 - خانواده 53 - آشپزی 85 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
آقامَنِشی + دوشنبه 97 خرداد 7 - 5:0 عصر

«مَنِش» یعنی عادت
ملکه
اخلاق
رفتاری که همیشگی باشد

آقامنش کیست؟
غربی‌ها می‌گویند: جنتلمن
ما می‌گوییم: داش‌مشدی
انسانی که همیشه مانند یک «آقا» رفتار می‌کند
آقا نه به معنای تحت اللفظی
نه به معنای دقیقاً «مرد»
که به معنای «بزرگوار»
انسانی که می‌بخشد
و رحم می‌کند
و کمک می‌نماید
و صبر می‌کند
بر خطاهای دیگران
و بر ضعف‌هایشان

چند روز پیش
دوستی و تماسی
درخواستی
نمایشگاهی
بیست تا کار که مرد می‌تواند در منزل انجام دهد
کمک همسر باشد
اجابت کردم



گرافیک را خودشان زدند
متن‌ها فقط از من

انسان می‌تواند
همیاری و همکاری
تا برسد به همدلی
توضیحی که چنین نگارش یافت:

کار منزل آسان شده است. خانه‌داری کلاً. مثل گذشته نیست. نه از دستاس خبری است و نه جاروی دستی. چین آمده و قیمت کالاهای اساسی را پایین آورده، لوازم منزل. برای هر جنس گرانی، ارزانی هم هست. جاروبرقی و فریزر دیگر در تمام خانه‌ها تقریباً. زندگی روستایی هم شبیه شهری شده. در این میان، اوقات زن‌ها خلوت، کار کمتر، سرعت افزایش که بیابد، غذا هم سریع‌تر حاضر می‌شود. مواد اولیه آماده زیاد شده. سبزی را هم دیگر نیاز نیست پاک کنند و خُرد. خُردکرده می‌شود خرید، با قیمتی نه چندان نامناسب. پس همکاری شوهر در خانه عملاً ضرورتی نمی‌یابد. اما… مطلبی دیگر در بین است. همکاری، ارتباط می‌افزاید و خاطرات مشترک. هر موفقیتی که با هم به دست بیاید، امتیازی برای همدلی‌ست. حتی اگر در حدّ یک آشپزی مشترک باشد. مرد چه کارهایی می‌تواند در خانه انجام دهد؟!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خانواده 53 - فرهنگ 83 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
عشق بر همه عالم + سه شنبه 96 اسفند 8 - 7:59 عصر

بـه جهـان خرّم از آنم که جهـان خرّم ازوست
عاشقم بر همه عالم که همـه عالم ازوست


عشق یعنی «وابستگی»
وابستگی به هر آن‌چه که نیازی را برطرف نماید
فقط همین
در یک عبارت ساده!

ولی همین وابستگی مراتبی دارد
مرتبه ضعیف آن دوست داشتن است
و مرتبه قوی آن؛
شیدایی و والهی!

پیدایش «نیاز» برای رفع «نقص» است
انسان در دنیای محدود
نقص دارد
و «احساس» نقص
درد ایجاد می‌کند
و رفع نقص
احساس آن
ایجاد لذّت
پس «درد» هُل می‌دهد
و «لذّت» می‌کِشد
و این ابزاری تکوینی‌ست
خداوند خلق نموده
تا انسان به «حرکت» افتد
و حرکت، جوهره رشد انسان
شیوه امتحان
آن‌که پیش رود برنده
کسی که بماند باخته

اگر انسان نیازهای متنوّع دارد
پس عشق‌ها هم متنوّع می‌شوند
گونه‌گون به تبع نیاز

آن‌هایی که نیازها را تنها مادّی می‌بینند
هرم مازلو مثلاً
هرمی که حتی بخش معنوی آن نیز
در خاک ریشه دارد
در خواسته‌های دنیوی



آن‌ها عشق را هم در مراتب نخست آن تعریف می‌کنند
عشق در یک نگاه
تنها در این منظومه متصوّر است

نیازهای انسان سه سطح دارد
و هر سطح نیازمند رافعی
و عشق
حداقل سه معنای مختلف پیدا می‌کند
سه مرتبه
متناسب با سطوح نیاز

نیازهایی که «اکنون» باید تأمین گردد
دَم‌دستی‌ترین‌ها
نقص‌هایی که
همین الآن حس می‌کند
و اگر تأمین شود
همین الآن
در همین آن
لذّت پدید می‌آورد
و درد رفع
این همان عشق در یک نگاه است
همان «جاست اِ گِلَنس»! («just a glance, nothing more»)

چشمش به غذا می‌افتد
عشق می‌کند
لذّت می‌برد
از لقمه‌لقمه آن
وابسته می‌شود
به غذایی که دوست دارد
زیرا نیازی را برطرف می‌سازد
نقصی را
و لذّت به ارمغان می‌آورد
و دردی را رفع می‌نماید

نیاز نخست رفع شد
حالا نیاز دوم پیدا می‌شود
نگرانی حاصل
دردی جدید
«فردا چه کنم؟!»
نمی‌داند آیا فردا هم غذا هست
آیا فردا نیز
امکان رفع همین نیاز
نیازی که امروز رفع شده
ولی ترس آن
ترس از درد فردای آن
درد پدید می‌آورد
همین الآن

این نیاز به «امنیت» است
الآن درد دارد
و الآن
اگر این نیاز رفع گردد
الآن لذّت پدید می‌آید
اگر امید پیدا کند به فردا

این عشق در مرحله دوم است
مرتبه دوم آن
این عشق در یک نگاه پدید نمی‌آید
این عشق از استمرار حاصل می‌شود
استمرار در تأمین
وقتی مادرش هر روز غذا می‌دهد
همان غذای خوشمزه را
عاشق می‌شود
این‌بار اما نه عاشق غذا
عاشق مادر
چرا که امنیت آورده
نیازی که بالفعل بوده
درد داشته
برطرف شده
لذّت پدید آمده
وابستگی حاصل شده
وابستگی‌ای که نام آن عشق است

عشق مرتبه اول در لحظه است
اما مرتبه دوم
قطعاً در لحظه اتفاق نمی‌افتد
زیرا از سنخ «اعتماد» است
و اعتماد
وابسته به «تجربه»
آدم باید تجربه کند
هر روز و هر دم
در سختی‌ها
در مشکلات
در حالت‌های استثنایی
جایی که معمولاً شک بر انگیز است
این آزمون‌ها اعتماد می‌سازد
و اعتماد امنیت
و امنیت عشق می‌آورد
عشقی پایدارتر از قبلی
از مرتبه اولی
زیرا این‌بار بحث از «پایداری لذّت»‌ است

مردم معمولاً این را می‌فهمند
و آن را عشق واقعی می‌نامند
و عشق مرتبه اول را
معمولاً شهوت تلقّی می‌کنند
من هر دو را عشق می‌نامم
زیرا تفاوت ماهوی با هم ندارند
هر دو وابستگی‌اند
تفاوت تنها در متعلّق این وابستگی‌ها‌ست

اما مسأله بدین‌جا خاتمه نمی‌یابد
جدول زیر را ملاحظه بفرمایید



سه ستون از نیازها شکل یافته
دوست داشتن ستون اول
وابستگی به آن‌ها
به مصادیقی واقعی که توان رفع‌شان را دارند
ارضایشان
عشق پدید می‌آورد
عشق مرتبه اول را
عشق در یک نگاه را

و ستون دوم
امنیت می‌خواهد
و اعتماد
چنین مصادیقی
افراد یا اشیائی که بتوانند
عشق مرتبه دوم را
و این زمان می‌برد
مدتی باید بگذرد
تجربه شود
تا اعتماد بیاورد

اما در همان عشق به مادر
وقتی به «مرگ» فکر می‌کند
ترس او را می‌گیرد
این‌که منشأ تأمین نیاز رفتنی‌ست
نابود شدنی
مردنی
فانی‌ست و از دست می‌رود
و این
امنیت را سلب می‌کند
ناامنی پدید می‌آورد
و درد
دردی که در هیچ چارچوب غیردینی
غیرالهی
درمان ندارد
در نگاه ماتریالیستی
اگر «آخرت» نباشد
اگر خدایی برای عالم فرض نشود
اگر انسان «جاوید» تلقّی نگردد
این درد رفتنی‌ نیست
و لذت
لذّتی که می‌آورد
اعتقاد به خداوند
امنیتی جاوید است
برای کسانی که ناامنی دنیا را درک کرده‌اند
مرگ را فهمیده‌اند

عشق در این مرتبه الهی‌ست
عشق به فردی که می‌تواند این دسته از نیازها را تأمین نماید
اگر همسر است
همسری که برای آخرت انسان می‌ماند
امنیت بهشتی می‌آورد
می‌فهمد که در کنار او
هر روز بهتر از دیروز می‌شود
و توشه آخرت را تکمیل می‌کند
تا در زندگی جاوید خود
جاویدان در نعمت باشد
در رفع نیازها
در رفع نقص‌ها
بدون درد
بدون ألم

عشق مرتبه سوم با ایمان حاصل می‌شود
با اخلاق حسنه
دوری از رذائل
با تجربه‌ای که نشان دهد ریا نیست
نشان دهد بازی نیست
نشان دهد فریب برای تأمین نیازهای دنیایی فرد نیست

مثالی ملموس:
دختر و پسری که در یک نگاه عاشق می‌شوند
در حدّ رفع نیازهای بالفعل می‌اندیشند
و عشق مرتبه دوم
چند سالی زمان می‌خواهد
آن‌ها بعد از ازدواج
دوباره عاشق می‌شوند
میانگین آن پنج سال است
پس از پنج سال
عشقی جدید پیدا می‌شود
یا نفرتی
در صورتی که فرد مقابل را رافع نیازهای مرتبه دوم خود نیابند
نیازهای امنیتی
فرد ولنگاری‌ست
رفیق‌باز مثلاً
ولخرج شاید
زندگی بر باد ده
خب این‌ها مرتبه دوم عشق را نمی‌یابند
مرتبه نخست می‌ماند
با نفرتی در مرتبه دوم
اگر جدا هم نشوند
با رنج امنیتی زندگی می‌کنند
لذت رتبه یک شاید ببرند
ولی همراه با درد مرتبه دو!

اما این هم که حاصل گردد
زن و شوهری اعتماد به هم نمایند
عاشق هم گردند
از باب امنیتی که برای هم پدید آورده‌اند
تازه درد مرحله سوم رخ می‌نماید:
درد فراق
درد مرگ
درد از دست دادن همسر!

عشق ِ مرتبه اعلی اینجاست
وقتی بدانی این همراهی ماندنی‌ست
با مرگ نمی‌رود
زیرا من و او
هر دومان
با هم رشد می‌کنیم
با هم پیش می‌رویم
در ایمان
و در عمل صالح
در دوست داشتن خدا
وابستگی به الله
و بر همین اساس
در آخرت نیز هم‌نشینیم
در یک منزلت
یک رتبه
همسرانی در دنیا
و همسرانی در آخرت

این‌جاست که واقعاً «امنیت پایدار» به دست می‌آید
عشقی جاودان
بالاترین مرتبه وابستگی
به کسی که همیشه «هست»
و هر سه دسته از نیازها را برطرف می‌نماید!

اگر توجه پیدا کنیم به خدا
تجربه‌ای که در توجه او به خود داریم
امنیتی که برای ما پدید آورده
اعتمادی که به او پیدا می‌کنیم...

این عشق را دیگر در فیلم‌ها پیدا نمی‌کنید
این عشق را غربی‌ها نمی‌فهمند
این عشق الهی‌ست، حق لایتناهی‌ست!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فیلم 16 - خانواده 53 - فرهنگ 83 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
زن ِ خوب یا عالی + سه شنبه 96 مرداد 31 - 9:48 صبح

خاطراتی را می‌خواندم
از طلبه‌ای
ایرانی
اما مشغول تحصیل در نجف اشرف
حدود صد سال پیش نوشته
به این فراز رسیدم
و شگفت‌زده شدم
واقعاً شگفت‌زده
از این‌که چطور زنی اختیار کرده
فوق تصوّر
عین عبارات کتاب این است:

من و او
با محبت و انسانیت فوق‌العاده
انیس یگانه در جهان
یک نفر مرد و زن و خویش و بیگانه بدخواه و دشمن و معین نداریم
او شب و روز همت و کوشش دارد مرا از هر جهت آسوده کند
و در خدمت من
هر زحمت می‌کشد
من
کوشش دارم ذره‌ای به او بد نگذرد
من
هر روز یک بار
او را با خودم به حرم برده
زیارت برای او می‌خوانم
واقعاً از هر بابت آسوده شده‌ام
کم‌کم قوّت به تنم عود کرده
یک روحی به جانم افزوده است
این زن مکرّر می‌گوید:
«ابداً در خیال نباشید که من از بابت جامه و خوردن و هر نعمت راضی باشم
به شما به قدر ذره‌ای تحمیل شود
و خود را مانند طلاب دیگر
آلوده به قرض کرده
خیال خود را آلوده سازید
من
با همین جامه که دارم
اگر از صد جا پینه زنم
قناعت می‌کنم
و راضی نمی‌شوم شما برای یک پیراهن من
از خرج راحت خود بکاهید
یا قرض کنید
این‌جا ما را که می‌شناسد؟
من که نمی‌خواهم با جامه پسندیده شوم
و محترم گردم
راحت دل خودم و شما را به هم زنم
که فلان چیز بپوشم
یا فلان خوراک یا میوه بخورم»
هر روز
با این‌که من سبقت می‌کردم و می‌پرسیدم:
«امروز برای ناهار یا شام چه می‌خواهید»
او سبقت می‌کرد:
«البته چیزی که موافق مزاج و صحت شما باشد تهیه کنید
من دهستانی
بدنم سالم
همه چیز را می‌توانم بخورم و خوشم»
اگر کفشش پاره می‌شد
از من پنهان می‌کرد
اگر جامه لازم داشت
همان را که داشت پینه می‌نمود
گاه من بی‌خبر ازو
کفش یا چیت
برای پیراهن یا مِعجر می‌خریدم
بسیار دقت می‌کرد که سبب ضرر و گرفتاری نشده
و چیز ارزان خریده باشم
من به او
هر قدر اصرار کردم
یک دفعه هم نشنیدم بگوید
امروز فلان چیز برای خوردن تهیه کنید
مگر
دو دفعه
با یک کنایه شیرینی
میل خود را فهمانید
یک روز گفت:
«شما خورش را با ترشی میل دارید و می‌خورید
غوره در بازار هست
با مزاج شما چگونه است؟»
فهمیدم حمل برداشته
و به حسب عادت زنانه
میل ترشی و غوره دارد
خریدم
همان ایام هم که بهار بود
یک روز گفت:
«در عربستان این روزها هم که هوا گرم کم‌کم شده
ماهی می‌خورند؟»
گفتم:
«ماهی را همه وقت می‌خورند»
دانستم میل ماهی دارد
خریدم
چه گویم
آن عالم فقر
و اما یکدلی ما
چه عالمی بود؟
باری
سال آینده
روز عاشورا
یک پسر زایید
من این گمان نداشتم
تمام روز را در حرم به زیارت عاشورا و گریه و ناله می‌گذراندم
او هم به روضه زنانه رفته بود
همان‌جا درد زاییدن عارض می‌شود
با چه زحمت‌ها
خود را تنها به خانه رسانید
موافق عادت آن‌جا
یک کلید از بیرون در بود
باز کرده
تنها
وقت ناهار
زاییده در میان بود
من رسیدم
به زنان عرب خبر کردم
آمده ناف کودک را بریده
و زن را خوابانیدند
با کمال مهر و یگانگی
هر دو قدر این نعمت آسودگی را دانسته
بی‌اندازه ازین زندگانی
که واقعاً بهشتی بود
خشنود بودیم
دو نفر
سر یک عمر
هر یک کوشش کند که آن دیگری را از خود راضی ساخته
و بر خود مقدّم کنند
و یک لقمه نان
و یک دسته سبزی را
بهتر از خوان‌های الوان شمارند
و خود را پادشاه نفس خود دانند
و رعیّت و محکوم کسی نبوده
و خیال به حکم کسی نداشته باشند
و ایمان و اعتقاد بی‌شبهه
به یک مدیر امور
و مدبّر جهان داشته
دینی را قطعی دانسته
از آن دین
جز کمال نفس و حسن اخلاق نخواهند
یک چنین عمری بهشت است
و کدام بهشت از این زندگانی بهتر تواند بود؟!


و زبان من قاصر
از شرح این عبارات
حتی تصوّرش ناممکن
چگونه به تصدیق رسد؟!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خانواده 53 - تاریخ 4 - روحانیت 19 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
تحوّلات ِ غذایی + چهارشنبه 96 خرداد 24 - 8:25 عصر

تأثیر گرسنگی‌ست*
می‌دانم
می‌گویند حتی خرید هم نرود
آدم گرسنه
چه برسد به تنظیم برنامه غذایی!

این برنامه را سال 1393 اولین بار رایانه‌ای کردم:



قبل از آن هم برنامه بود
همین برنامه تقریباً
ولی نه روی کاغذ
ذهنی حساب می‌کردم
یک روز هم که مریم روی میزکار رایانه‌ام دید
ناگزیر پرینت گرفتم و زدم به دیوار آشپزخانه
این‌جا خاطره‌اش هست

ولی همین‌طور نماند و تغییر کرد
هر از چند گاهی
چیزهایی اضافه کردم
و روی تجربه
جابه‌جایی‌هایی صورت دادم:



و بعدتر:



و سپس:



و اما امروز
عصرهنگام
وقتی گرسنگی غلبه کرده
رنگ و رو سفید شده
حال و احوال متغیّر
به سرم زد باز هم تحوّلی بنا نهم
و برنامه غذایی را توسعه...
غذاهای ایرانی بیشتری در آن گنجاندم
غذاهایی که به ترتیب معمولاً پخته می‌شوند
هر هفته یکی از برنامه‌های آن روز:



بچه‌ها هم خوشحال بودند
و امروز که برنامه را دیدند خوشحال‌تر:



مریم فوری گرفت و برد و گفت خودم می‌چسبانم
زد جای برنامه قبلی
روی دیوار
و پرسش‌هایش آغاز شد
خیلی از غذاها را تا به حال نخورده
حتی اسمشان را نشنیده
قرار است بعد از ماه مبارک
کم‌کم با آن‌ها آشنا شود!

و من بلافاصله احساس کردم نباید هنگام گرسنگی تحوّلی در برنامه غذایی ایجاد می‌کردم! :)

یاد حرفی از استاد حسینی (ره) افتادم
وقتی بدحجابی و فحشا را تحلیل می‌کرد
با این مضمون:
وقتی متدیّنین سیر نباشند
دست و دلشان نمی‌رود که نهی از منکر کنند
سکوت می‌کنند
و در دلشان رضایت دارند از وضعی که پیش آمده
این می‌شود که می‌بینید
بنیان ازدواج موقّت و دائم باید
درست شود تا این وضع اصلاح شود!

[صحیح، مسند] مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَیْمَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ کَانَ عَلِیٌّ ع یَقُولُ: «لَوْ لَا مَا سَبَقَنِی بِهِ بُنَیّ الْخَطَّابِ مَا زَنَى إِلَّا شَقِی‏» (کافی، ج5، ص448)
از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که می‌فرمود: حضرت علی (علیه السلام) فرمود: اگر پسرک خطاب، متعه را حرام نکرده بود، هیچ‌کس زنا نمی‌کرد، مگر انسان شقی!

[توضیح بیشتر]

*این مطلب در ماه مبارک رمضان نوشته شده است
لحظات آخر روزه
دقایقی تا افطار باقی مانده!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خانواده 53 - سند 26 - آقامنیر 103 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
کوفته تخم مرغ + شنبه 96 خرداد 6 - 7:0 صبح

اختراع خودمان است
جایی ندیدیم یعنی
تا به حال هم نشنیده بودیم
این‌که در ترکیبات تخم‌مرغ آب‌پز دست ببرند!



هر چیزی می‌تواند باشد
موادی که اضافه می‌کنیم
من گردو و نعناع و مقداری نمک و فلفل را امتحان کردم
گردوی با چاقو خُرد شده را

تخم‌مرغ را از انتها سوراخ می‌کنیم
قسمتی که معمولاً مخزنی از هوا دارد
با یک قاشق کوچک هم می‌زنیم
سفیده و زرده مخلوط شوند
اندکی از آن را خارج می‌کنیم تا جا باز شود
اکنون مخلوط آماده را اضافه می‌نماییم و دوباره هم می‌زنیم

طوری باید در ظرف قرار داد که آب درون آن نرود
و پوسته تخم‌مرغ
همچون کاسه‌ای
محتویات را تا پایان پخت درون خود نگه دارد
شاید بتوان آن را نوعی دلمه هم تصوّر کرد

در پنج دقیقه پخته می‌شود
تخم‌مرغ آب‌پزی که مواد افزودنی دارد
یک اتفاق متفاوت! :)

پ.ن.
طبیبی می‌گفت بهترین نوشیدنی همراه با تخم‌مرغ
شربت خاک‌شیر است
فشار تخم‌مرغ بر روی کبد را می‌کاهد!

پ.ن.
دفعه بعد قصد دارم مقداری ژامبون ریزشده را امتحان کنم
و شاید با مقداری گوشت رشته‌رشته شده پخته مرغ هم خوشمزه شود
ولی تصوّر می‌کنم پنیر طعم بهتری به آن بدهد
باید امتحان کرد و نتیجه را آزمود!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 317 - خانواده 53 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

<      1   2   3   4   5   >>   >

جمعه 100 آذر 12

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر آشپزی فرهنگ فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش سند هنر بازی روحانیت فاصله طبقاتی فیلم خواص دشمن انشا خیاطی خودم جوجه کتاب نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
خانواده - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 41
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 120
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید

Xکارت بازی ماشین پویا Xکارت بازی ماشین پویا