سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

در جوانی، سخت در عبادت کوشا بودم .پدرم به من فرمود : «پسرکم ! کمتر از آنچه می بینم ، خودت رارنجه ساز که خداوند ـ عزّوجلّ ـ، هرگاه بنده ای را دوست بدارد، از او به کم خشنود می شود» . [امام صادق علیه السلام]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
تکلیف ِ والدین + شنبه 96 دی 9 - 2:31 عصر

مشق را بچه‌ها می‌نوشتند
اما امروز
والدین بیشتر مشق دارند تا بچه‌ها
این تصمیمی‌ست که معلم‌ها می‌گیرند

بچه خانه که می‌آید:
معلّم گفته سؤالات کتاب را مادرتان در دفتر بنویسد، شما جوابش را بنویسید!
آن یکی می‌آید:
معلّم گفته ده تا سؤال ریاضی مادرتون طرح کنه، حل کنید!
و آن یکی:
معلّم ما گفته ساعت خورشیدی بسازید...
ترازو بسازید...
چراغ راهنمایی بسازید...
مدار موازی و سری بسازید...
روزنامه دیواری...

و مگر یک کودک دبستانی می‌تواند این‌ها را بسازد؟!
البته که نمی‌تواند
و پدر و مادرها
آن‌ها هستند که مخاطب این تکالیف‌اند!

البته والدین اختیار دارند
می‌توانند ننویسند
می‌توانند نسازند
می‌توانند این تکالیف را انجام ندهند
اما...
کلاس درس یک رقابت است
شدید
کودکان با هم
هر که زیباتر بسازند برایش
هر که بیشتر کاردستی بیاورد
هم در نظر معلّم
و هم در میان هم‌کلاسی‌ها...
والدین ناگزیر به انجام این تکالیف‌اند
مجبور
وقتی واقع‌نگر باشیم!

من نیز ساعت آفتابی ساخته‌ام



دوبار هم ساخته‌ام



چراغ راهنمایی ساخته‌ام
زیباترینش را هم



ترازو هم چند بار
حتی با امکاناتی بیشتر



و دو بار هم مدار الکتریکی



و چیزهایی دیگر
خیلی چیزها
مانند بازی شکل‌های هندسی
خیلی از آن‌ها را نیز معلّم خواسته بود



و البته چندین روزنامه دیواری
مانند این





منظور؟!
بله...
برای والدین تکالیفی از سوی معلّم تعیین می‌شود
خوب یا بد
با دیده فرصت باید بدان‌ها نگریست
باید امکانی برای آموزش و پرورش باشند
باید در مرئی و منظر دانش‌آموز انجام شوند
باید حس وظیفه‌شناسی و تکلیف‌مداری را یادش بدهند
باید مهارت‌آموز باشند
بچه را کنار خودت بنشانی
از او هم کار بخواهی
حداقل در حدّ آوردن و بردن خط‌کش و ماژیک
ببیند و فرابگیرد
همّت و تلاش را
صبر و حوصله را
اصرار و استقامت را
این‌ها مهم‌تر از متن کتاب‌هایی‌ست که در کلاس یاد می‌گیرد!

من حتی بیشتر ساختم
از تکلیف مدرسه
مثلاً یک برنامه درسی چرخشی



هر روز به مدرسه می‌بُرد
و خیره‌کننده بود
کیفش را هم از روی آن می‌چید

وقتی دیدم ترکیب حرف «ب» با صدای «اَ» را خوب درک نمی‌کنند
دو تا بودن آن‌ها را
این تفکیک را خوب نمی‌فهمند
در کلاس اول دبستان
این ابزار آموزشی را ساختم



قطعات جابه‌جا می‌شد
با آن بهتر یاد می‌گرفتند
تفاوت صداهایی که با هم ادا می‌شوند



آخرین فرزند به معلّمش هدیه کرد
معلّم شخصاً مرا دید و تشکر
به دیوار کلاس زده بود و از روی آن آموزش می‌داد!

و نقاشی برای آموزش حروف و اعداد هم حتی



آری...
می‌دانم که حتی بدون این‌ها هم...
خیلی از دانش‌آموزان...
مگر خود ما با این چیزها باسواد شدیم؟!
بله
اگر این کارها را نکنیم هم یاد می‌گیرند
ولی وقتی مادر در کنار کودک باشد
وقتی وقت می‌گذارد
و محصولی را با دست تولید می‌نماید
این‌ها همان «پرورش» است
همانی که مدرسه فاقد آن بوده و هست
خانه باید مرکز پرورش کودک باشد
مدرسه حتی برای «آموزش» نیز فرصت کافی ندارد
و این با شاغل بودن مادران نمی‌سازد
نمی‌تواند بسازد
مادری یک شغل «تمام‌وقت» است!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 408 - مدرسه 32 - هنر 12 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
کوله یا کیف؟ + پنج شنبه 96 آبان 11 - 3:10 عصر

چرا کوله؟!
واقعاً برایم سؤال بود
از همان روز اولی که اولین فرزندم را به مدرسه فرستادم!
 

 
ما مدرسه را با کیف‌های صاف و ساده‌ای تجربه کردیم
کیف‌هایی که اگر چه روی شانه حمل می‌شد
اما کاملاً مستطیلی بودند
لبه‌های گرد نداشتند
شل و ول نبودند
 
من البته خلاف جریان اجتماعی حرکت نکردم
برای بچه‌ها خریدم
به مدرسه رفتند
اما...
همان‌طور که حدس می‌زدم
مشکل به سرعت خود را نشان داد!
لبه‌های کتاب‌ها
دفترها
هر چه که در چنین کیف‌هایی...
کیف که چه عرض کنم
کوله‌هایی...
هر چه که در آن‌ها حمل شود
کج و کوله می‌گردد!
 
چند بار چند جای شهر را در چند زمان مختلف جستجو کردم
کردیم یعنی
با بچه‌ها رفتیم و اما
کیف قدیمی 
مانند آن‌چه در گذشته داشتیم نیافتیم
کیفی که بشود بر پشت حمل کرد
مستطیلی باشد و لبه‌های کتاب و دفتر را نیازارد!
 
تا امسال:
 

 
تابستان به فروشگاه قم تحریر رفتیم
کیف دیدیم
البته نه دارای بندی که بشود بر پشت حمل کرد
اما
در همین حد هم که مستطیلی بود
سفت و محکم
بچه‌ها استقبال کردند
خواستند و تهیه کردیم
 

 
یک ماهی را با همین کیف‌ها به مدرسه رفتند
کودکانم
راضی بودند
از این‌که کتاب‌ها و دفترها صاف می‌ماند
به هم نمی‌ریزد و همه چیز همیشه مرتّب
سر جای خود
اما...
از این‌که کیف را همیشه باید یک طرف بدن حمل کرد
هم برای صاف نگه داشتن ستون فقرات مشکل
هم دستی که باید مشغول بماند
این شد که از خودم پرسیدم:
«چرا خودمان بند پشت برایش نمی‌دوزیم؟!»
 
رفتیم با هم بازار
نیم‌متر چرم مصنوعی خریدیم
و چند قلّاب فلزی
خیلی قیمتی نداشت
نخ محکمی هم داشتم...
 

 
راضی هستند
خدا را شکر
بر پشت می‌نهند
و هر روز به مدرسه می‌روند و باز می‌گردند
و هم‌مدرسه‌ای‌ها
و هم‌کلاسی‌ها
همه در شگفت
چون فرزندان عزیز من تنها دانش‌آموزانی هستند که کیف‌های صاف دارند
کیف‌هایی که کتاب و دفتر را خراب نمی‌کند!
واقعاً کوله‌پشتی مگر برای کوهنوردی نیست؟!
ما که قدیم‌ها فقط با آن‌ها کوه می‌رفتیم
این چه فرهنگی‌ست که مدرسه را کوهنوردی فرض کرده
چرا باید کودکان چنین کوله‌های نامناسبی برای تحصیل داشته باشند؟!
از کی و توسط چه کسی این رسم پیدا شد؟!
 
از قضیه کوله بگذریم
یک اصل تربیتی در این اتفاق وجود داشت
یک هدف ثانوی
این‌که فرزندانم یک مطلب مهم را فرا بگیرند
یاد بگیرند مجبور نیستیم سبک زندگی دیگران را تکرار کنیم
حتی اگر همه مسیری اشتباه را بروند
ما می‌توانیم تنها کسانی باشیم که مسیر درست را انتخاب می‌کنیم
از تنها بودن در راه صحیح نهراسیم! :)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 265 - فرزند 408 - مدرسه 32 - سیده مریم 214 - سید احمد 198 - سید مرتضی 181 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
انشای خانه دار + سه شنبه 96 آبان 2 - 8:29 عصر

در کلاس نوشته
همین امروز
به خانه آورد و نشانم داد
انشایی که معلم خواسته



در کلاس خوانده
در حضور دانش‌آموزان و معلم

پرسیدم: مسخره‌ات نکردند؟! نخندیدند؟!
«چرا بخندند؟!»، با تعجب پرسید!
- خب، معمولاً دخترهای این زمانه نمی‌خواهند خانه‌دار باشند!
پاسخ داد: «نه، کسی نخندید، فقط خودم خنده‌ام گرفت»
- خنده‌ات گرفت؟! کجا؟!
«وقتی گفتم غذایم بی‌مزه شده بود!»
خود این جمله را نیز با خنده گفت! :)

خوشحال شدم
خدا را شکر کردم
سپاس
این‌که به لطف پروردگار
دختری تربیت کرده‌ام
که واقعاً راضی است از دختر بودنش
و به آن افتخار می‌کند
این‌که نمی‌خواهد کالرجال باشد
این خیلی خوب است!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 265 - مدرسه 32 - انشا 8 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
سند 2030 به صورت نموداری + چهارشنبه 96 تیر 7 - 5:14 عصر

در اجلاس جهانی آموزش که شرکت کردند
داکار پایتخت سنگال
سال 2000
چارچوبی تعیین شد با این عنوان:
«آموزش برای همه؛ عمل به تعهدات اجتماعی»
در فهرست شرکت‌کنندگان
نام دولت ایران هم دیده می‌شود
در گزارش نهایی این اجلاس

انگار داستان از این‌جا آغاز شده است
از هفده سال پیش (1379)
دولت خاتمی

سال 2015 هم اجلاس دیگری در کره جنوبی برگزار شد
شهر اینچئون
و با چنین بیانیه‌ای خاتمه یافت
با عنوان:
«به سوی آموزش و پرورش با کیفیت، فراگیر و عادلانه و یادگیری مادام العمر برای همه»
با 17 هدفی که در آن ذکر شده بود
پیرو دستور کار تعیین شده
مسئولین ما نیز کارگروه‌هایی تشکیل دادند



و سندی در داخل کشور تنظیم کردند
حدود 370 صفحه

مطالعه کردم تا ببینم چیست
برای فهم بهتر
یک ماه بیشتر به طول انجامید
و در طول مطالعه
به صورت نمودار هم درآوردم



[اندازه بزرگ]
[فایل ایکس‌مایند] 

یک سند کاملاً سکولار
دنیاپرستانه
انگار که هیچ جهان پس از مرگی وجود ندارد
نه قیامتی و نه حشر و نشری
انسانی کاملاً لاابالی
آن‌که فقط آمده تا در دنیا خوش باشد
بی‌نیاز از ماوراء
أن رآه استغنی
این همه مطلب در این سند
از ابتدا تا انتها
هیچ نسبت درستی با هدف خلقت انسان ندارد
اصلاً به مخلوق بودن وی توجه نکرده
به بنده بودن
برای خدای متعال
چه انسان‌هایی می‌سازد؟!
آموزش و پرورشی که مبتنی بر این سند باشد؟!

اما خودمان داریم
سند تحوّل بنیادین آموزش و پرورش را



[نمودار کامل]
[فایل ایکس‌مایند] 

مبتنی بر ارزش‌های اسلامی هم هست
شش سال پیش تصویب شده
در شورای عالی انقلاب فرهنگی

پس اگر بنا بر اجرای یک سند در کشور باشد
برای ارتقاء وضعیت آموزش در کشور
این سند حداقل سه اولویت دارد:
1. زودتر تصویب شده
2. ارزش‌های دینی و بومی در آن گنجانده شده
3. تولید ِ خودمان است و استقلال کشور را حفظ نموده

خائن باشد به مملکتش
کسی که ملّتش را به اجنبی بفروشد
و رضایت خارجی را بر مردمش ترجیح دهد!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مدرسه 32 - سند 19 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
ایده شهروندی + یکشنبه 96 فروردین 6 - 9:5 عصر

هر معلم، نه به همه دانش‌آموزانش
که به بهترین‌ها
آن‌هایی که می‌داند در نقاشی بیست‌اند
که بکشند
تا در مسابقه شهرداری شرکت جویند

سیدمرتضی با شوق و ذوق به خانه آورد
برگه مخصوص را
گفت فقط به ما سه نفر داده
پیش از رسیدن به مشق‌های مدرسه
ابتدا به ایده‌اش رسید



معتقد بود ایده از خودش است
و جایی ندیده
می‌گفت از تکنیک جان‌بخشیدن استفاده کرده
می‌گفت از معلّم آموخته
که می‌توان اشیاء بی‌جان را جان بخشید!

روز بعد به معلّم داد
تا در نخستین جشنواره ایده‌های شهروندی شرکت جوید
«شهروندی»
چه عبارت ثقیلی
مرا یاد «کیشوندی» می‌اندازد
جایی شنیده بودم در جلسه‌ای
و حسابی هم خندیده بودم بعد از آن جلسه! :)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 408 - مدرسه 32 - سید مرتضی 181 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
آرزوهای تولیدی + چهارشنبه 95 بهمن 20 - 2:21 عصر

صبحانه‌اش را که تمام کرد گفت:
می‌خواهم وقتی بزرگ شدم یک یخچالی بخرم
که پایینش اینجوری باشد و بالایش آنجوری!

تا حرفش تمام شد گفتم:
چرا مصرفی آرزو می‌کنی؟!
خب تولیدی آرزو کن!
بگو وقتی بزرگ شدم می‌خوام یخچالی تولید کنم
که اینجوری باشد
یک کارخانه تولید یخچال اصلاً بسازم

«آخه وقتی هست چرا تولید کنم؟!»
با تعجب پرسید

و پاسخ دادم:
«هر چقدر هم که باشد
تو هم بساز
تو بهترش را بساز
این بهتره یا این‌که یکی دیگه بسازه تو بری بخری؟!»

آدم گاهی یک کارهایی می‌کند که نتیجه‌اش زود معلوم می‌شود
ولی این کار ِ من
نتیجه‌اش به این زودی‌ها مشخص نخواهد شد
یعنی نمی‌دانم نتیجه‌اش چه شود
آیا فرزندانم به سوی اقتصاد تولیدی سوق می‌یابند؟!
یا تأثیری نخواهم داشت؟!

ولی در کلّ
فارغ از ثمره و نتیجه نهایی
خوب است که واژه «خرید» را از دل و زبان فرزندانمان بیاندازیم
و به جای آن «تولید» را مرتکز کنیم
حداقل در آرزوهایشان!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 408 - مدرسه 32 - سید مرتضی 181 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
معلّم ناراضی + چهارشنبه 95 بهمن 20 - 4:41 صبح

چرا ناراضی بود؟
از شیوه توصیفی
از این تغییر در نظام آموزشی
از تبعیضی که معتقد بود در بین است

این چند روز رفتم و کارنامه همه بچه‌ها را گرفتم
البته...
گرفتن که نه
نمی‌گذارند با خود بیاوری
فقط مطالب مندرج در کارنامه را بخوانی و امضا کنی
ولی خب من...
مثل همیشه با دوربین همیشه همراهم... :)
قبلاً اینجا درباره این کارنامه‌ها نوشته بودم!



[تصویر بزرگ]
چرا ناراضی بود؟!
شاید هم حق داشت
نمی‌دانم
ولی این طور می‌گفت
یکی از معلّمان:
مسئولین اداره
فرزندان خودشان را گذاشته‌اند غیرانتفاعی
با نمره ارزیابی می‌شوند
ولی بچه‌های ما را هی اصرار دارند «توصیفی» ارزیابی کنیم
آن‌وقت معلوم نمی‌شود که جایگاه فرزند شما کجاست
و بعد هم در کنکور
بچه‌های آن‌ها رشته‌های مهم را پر می‌کنند!


می‌گفت:
من الآن واقعاً نمی‌دانم کدامیک از دانش‌آموزانم از همه بهتر است
فقط می‌توانم بگویم سه تایشان بهترین در کلاس هستند
موشح و فلانی و فلانی
ولی وقتی نمره اجازه ندارم بدهم
نمی‌توانم دقیق تشخیص بدهم!


واقعاً که شاکی بود:
به ما گفتند حق نداریم وقتی مشق یا املای بچه را امضا می‌کنید
بنویسد مثلاً: بیشتر تلاش کن!
چون در این عبارت نوعی قضاوت کردن هست
شما از کجا می‌دانید، شاید تلاش خود را کرده باشد؟!
گفته‌اند اگر یک خط از املای دانش‌آموز را خواندید
و سه تا غلط داشت
دیگر بقیه املای او را صحیح نکنید
که بشود ده تا غلط
این بچه ناامید می‌شود از درس
همان سه غلط را برایش گرفتید کافیست!
موقع امضا هم بنویسد: آفرین بر تو کودک دانشمند و نابغه!


و می‌پرسید:
با این روش به نظر شما فرزندان‌تان به جایی خواهند رسید؟
اگر نمره نباشد و رقابت ایجاد نشود بین آن‌ها
برای موفقیت تلاش خواهند کرد؟
باسواد خواهند شد؟!


و خلاصه بسیار معترض
به این شیوه آموزشی
سبب شد بیشتر بیاندیشم؛
آیا واقعاً شیوه توصیفی در ارزیابی کارآمدتر است یا شیوه اندازه‌گیری کمّی و عددی؟!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 408 - مدرسه 32 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
انشای احمد + چهارشنبه 95 دی 22 - 7:51 عصر

خوشحال بود
خنده را می‌شد روی لب‌هایش دید
نه
در تمام چهره‌اش
وقتی به سرعت از پله‌های مدرسه پایین می‌آمد
و به سویم می‌دوید

انشاء نوشته بود
البته الآن دیگر آن همزه تهش را نمی‌گذارند
در رسم‌الخط جدید
انشا یعنی
دو صفحه و نیم
در کلاس خوانده
طولانی‌ترین انشای کلاس
معلّم جایزه داده
تشویق کرده
تشویق هم دارد البته
این مقدار نوشتن
در این سن کم...



قبلاً درباره نوشتن سیدمرتضی هم چیزی نوشته بودم
این‌جا
و درباره اولین نوشته سیده‌مریم
در این‌جا

اساساً نظام آموزشی تحوّل یافته است
کودکان
در همان دوره ابتدایی
نوشتن را می‌آموزند
نوشتنی که بخشی از توانایی مورد نیاز برای فعالیت‌های اجتماعی‌ست
یکی از چهار مهارتی که باید فراگرفت
خواندن، نوشتن، صحبت کردن و شنیدن
دو تای آخر را اول در خانه آموخته
دو تای اول را می‌بایست در مدرسه آموخت
در کودکی ِ ما
بیشتر خواندن بود
امروز اما
نوشتن هم کتابی مستقل دارد
و کودکان ما آن را می‌آموزند
و این خیلی خوب است!

بزرگان ما تأکید زیادی بر «نوشتن»‌ داشته‌اند
و آن را ارج نهاده‌اند:

امام صادق ع: «وَکَذلِکَ الْکِتابَةُ الَّتى بِها تُقَیِّدُ اَخْبارُ الماضِیْنَ لِلْباقینَ وَ اَخْبارُ الْباقینَ لِلآتینَ وَ بِها تُخلِّدُ الْکُتُبُ فِى الْعُلُومِ و الآدابِ وَ غَیْرِها و بِها یَحفِظُ الاِنْسانُ ذِکْرَ ما یَجْرى بَیْنَهُ وَ بَیْنَ غَیْرِهِ مِنَ الْمُعامِلاتِ وَالْحِسابِ، وَ لَوْلاهُ لانَقطَعَ اَخْبارُ بَعْضِ الاَزْمِنَةِ عَنْ بَعض، وَ اَخْبارُ الْغائِبینَ عَنْ اَوْطانِهم، وَ دَرَسَت الْعُلُوم وَ ضاعَتِ الآدابُ، وَ عَظُمَ ما یَدْخُلُ عَلَى النّاسِ مِنَ الْخَلَلِ فى اُمُورِهِمْ وَ مُعامِلاتِهِمْ، وَلا یَحتاجُونَ اِلَى النَّظَرِ فیهِ مِنْ اَمْرِ دینِهِمْ وَ ما رُوِىَ لَهُمْ مِمّا لایَسَعُهُمْ جَهْلُهُ»
امام صادق علیه‌السلام: همچنین (یکى دیگر از نعمت هاى الهى) کتابت و نوشتن است که به وسیله آن اخبار گذشتگان براى موجودین، و اخبار موجودین براى آیندگان نگهدارى مى شود، و نیز به وسیله آن کتابها در علوم و آداب مختلف جاویدان مى گردد، و نیز از طریق آن قراردادها و معاملات و حساب هایى که میان انسان و دیگران است حفظ مى شود، و اگر کتابت نبود رابطه خبرى بعضى از زمان ها از بعضى دیگر قطع مى شد، و نیز پیوند کسانى که در وطن خود نبودند از هموطنانشان بریده مى گشت، علوم و دانش ها از بین مى رفت، آداب و رسوم و سنّت ها ضایع مى شد، و در امور مردم و معاملات و آنچه از امر دین نیاز به آن داشتند و روایاتى که براى آنها ذکر مى شد و آگاهى بر آن لازم بوداختلال شدید ظاهر مى گشت. (بحارالانوار، ج58، ص257)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 408 - مدرسه 32 - انشا 8 - سید احمد 198 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
بحث ِ دانش آموزی + پنج شنبه 95 آبان 20 - 4:6 عصر

از مدرسه آمده
مشق‌ها را که نوشته
می‌گوید: درس بپرس که فردا امتحان هدیه‌ها دارم
می‌دانم منظورش کتاب هدیه‌های آسمانی‌ست
همان دینی یا بینش اسلامی قدیمی خودمان
مشغول کارم...
می‌گویم: آخرین درسی که خواندی را برایم تعریف کن و بگو از آن چه یاد گرفته‌ای



- فروتنی!
+ فقط همین؟! بیشتر توضیح بده
- قصه‌ای درباره امام کاظم (ع) که کارگرشان خرما پشت دیوار مخفی می‌کند و امام ایشان را می‌بخشد و با مهربانی سخن می‌گوید!
+ خب از این قصه چه یاد گرفته‌ای؟

مشخص است که نمی‌داند دقیقاً چه پاسخی به این سؤال بدهد
پرسشم را تفصیل می‌دهم و بنیادی‌تر می‌کنم:
+ چرا این قصه را در این کتاب نوشته است؟
از نگاهش معلوم است پرسشم را نگرفته:
+ چرا اسم مرا در کتاب نیاورده و از یک آدم‌های دیگری صحبت کرده است؟
- خب... چون آن‌ها امام بوده‌اند!
+ آفرین، دقیقاً سؤال من اینه: چرا قصه «امامان» را در کتاب شما نوشته‌اند؟

متوجه می‌شوم درک درستی از فضای کتاب هدیه‌ها ندارد:
+ دخترم اصلاً امام کیست؟
- جانشینان پیامبر (ص) را امام گویند!

همه چیز را حفظ کرده است
از این‌که این طور کتابی توضیح می‌دهد معلوم است:
+ چرا به آن‌ها امام می‌گویند؟
- بابا معلم این چیزها رو از ما نمی‌پرسه‌ها! تو آزمون نمی‌یاد این چیزا.
+ می‌دونم دخترم، فقط می‌خوام بدونم چه چیزایی بلدی.

نمی‌داند چرا به آن‌ها امام می‌گویند
ناگزیر برایش توضیح می‌دهم:
+ امام یعنی جلو، پیش رو، کسی که جلوتر است، خدا آن‌ها را تعیین کرده تا ما رفتارمان را از آن‌ها الگو بگیریم و دنباله‌رو آن‌ها باشیم. قصه آن‌ها را هم در کتاب نوشته‌اند تا ما بخوانیم و یاد بگیریم.

اکنون به قصه کتاب باز می‌گردم:
+ از قصه امام کاظم (ع) یاد گرفتی که به دزد محبّت کنی؟
- بله!
+ یعنی اگر یک شب از خواب بیدار شدیم و دیدیم یک دزدی در خانه ما هست، به او لبخند بزنیم و بگوییم: موفق باشی و بگذاریم همه چیزمان را بزدد!
- نـــــــــــه!
+ پس چی؟! مگه قرار نیست ما از این قصه الگو بگیریم؟ مگه امام (ع) این کار را نکرده است؟

پاسخ را نمی‌داند
اصلاً تا به حال از این زاویه به قصه ننگریسته
کتاب درسی را برای مدرسه می‌دانسته و امتحان و درس و نمره
این‌که «خیلی خوب» بگیرد و خلاص!
درست مثل کودکی خودمان
اما این درست نیست
این آموزش به چه درد بشریّت می‌خورد؟!
جز وزر و وبالی
که تا سنّش بالاتر رفت
در تمام حفظیّات خود شک کند
و بعد یک روز از خود بپرسد: این‌ها چه بود من حفظ کردم؟! چقدر غیرمنطقی!

سعی کردم غیرمنطقی بودن برداشتی که از قصه داشته را با پرسش‌هایم برایش بزرگ نمایم
در همین سن، تردید کند بهتر نیست تا این که وقتی بزرگ شد؟!
+ پس ما اگر از امام الگو بگیریم یک کار نادرست کرده‌ایم؟ زیرا به دزد مهربانی کردن، تشویق او به دزدی‌ست!

کمی مهلت دادم تا تردید خوب در جسم و روحش بنشیند
او به این شک و تردید نیاز دارد
تردید پلی‌ست، به قول شهید مطهری، که باید از آن گذشت!
بدون عبور از تردید که نمی‌توان به جزمیّت رسید:
+ نه دخترم... کمک کردن به دزد کار درستی نیست
اگر یک روز هم یک دزدی به خانه ما بیاید
ما نباید اجازه دهیم چیزی از ما بدزدد
اما...
امام کارگر خود را می‌شناخت
می‌دانست در مضیقه است
مشکلات مالی از یک سو
و فریب ابلیس از سوی دیگر
بنده خدا هم پنهانی مقداری خرمای ناچیز برداشته
و امام می‌دانستند که این آدم «قابل اصلاح» است
ما وقتی امید داریم دیگران اصلاح شوند
آن‌ها را می‌بخشیم
عفو می‌کنیم
عفو به امید تغییر رفتار
زیرا می‌دانیم اگر دعوا کنیم و برخورد سخت
لج‌باز می‌شوند و بیشتر در گناه فرومی‌روند!

توقع این است که معلّم این طور بحث کند
یعنی ما با این انتظار است که فرزندمان را به آموزش و پرورش می‌سپاریم
اما وقتی این طور نیست
دوباره تعلیم و تربیت به دوش خودمان می‌افتد
و رشد فرهنگی او دست خودمان را می‌بوسد!

اگر فرزندانمان این مفاهیم را «نفهمند»‌ و درک نکنند
وقتی بزرگتر شوند
با کوهی از شبهات مواجه می‌گردند
که سال‌ها با «حفظ کردن» این اطلاعات هضم نشده
وبال گردن خویش ساخته‌اند!

پناه بر خدا از توهّم ِ «دانستن»
خیال ِ «علم» داشتن
که خواندن کتاب‌های زیاد برای انسان پدید می‌آورد
داده‌هایی بدون تحلیل، علم‌هایی‌ست که سود نمی‌رساند!

امیر المؤمنین علیٌّ علیه‏السلام : وَاعلَم أ نَّهُ لا خَیرَ فی عِلمٍ لا یَنفَعُ ، ولا یُنتَفَعُ بِعِلمٍ لا یَحُقُّ تَعَلُّمُهُ . بـدان کـه در دانـش ناسودمند خیرى نیست و آموختن دانشى که سزاوار آموختن نیست، سودى ندهد . (نهج البلاغة : الکتاب 31 ، منتخب میزان الحکمة : 404)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 265 - فرزند 408 - مدرسه 32 - سیده مریم 214 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
بدون کلاس اولی + چهارشنبه 95 شهریور 31 - 4:2 عصر

غصه‌دار می‌شود آدم
دیگر عادت کرده بودم
سه سال پیاپی کلاس اولی داشتم

دلم تنگ شد برای صف ثبت‌نام
برای معاینات پزشکی
برای آشنا کردن کودک با مدرسه
در نخستین ورود
جشن شکوفه‌ها
خریدن لوازمی که اولین بار استفاده می‌شوند
برای کسی که اولین بار به مدرسه می‌رود

معاون مدرسه پرسید: کلاس اولی دارید؟
وقتی گفتم: «نه دیگه تموم شد»
خنده‌اش گرفت بنده خدا
دو سال مشتری سال اول‌شان بودم خب
هر بار با تمام مقدمات و مؤخراتش

سه سال پیش سیده مریم
دو سال پیش سیداحمد
و سال گذشته سیدمرتضی
دیگر تمام شد
و من از این اتفاق چندان خرسند نبودم



[تصویر بزرگ]
گفتم حالا که جشن شکوفه‌های امسال است
چرا ما نرویم
چرا خاطره بچه‌ها زنده نشود
خب کودک دیگر نداریم
فرزندانمان به سر رسیدند
تمام شدند یعنی
ته کشیدند
اولی دیگر نداریم
با همین چهارمی و سومی و دومی خب بروم
برویم با هم و تماشا کنیم
اولی‌هایی که امسال به مدرسه می‌روند را

صبح به مدرسه رفتیم
در را که نمی‌بندند
کارت شناسایی هم برای ورود نمی‌خواهند
اولی‌ها در حیاط مدرسه
اولیاء دور و بر
جشنی برای اولین روز ورودشان
باشد تا خاطره کودکان من هم زنده شود
از اولین روزی که به مدرسه رفتند
و قدر بدانند
تمام این سال‌هایی که درس خواندند و تلاش کردند
پیشرفت نمودند و باسواد شدند
یادشان بیاید که «هیچ» نبودند
و «چیزکی» شدند
و من نیز

ما انسان‌ها همیشه نیازمند یادآوری هستیم
این‌که «هیچ» بودیم
و هر چه که امروز «هستیم»
محصول تلاش خود ماست و بزرگانمان
و البته با عنایت، لطف و کرمی که خداوند مبذول داشته
تا فراموش نکنیم
تا یادمان نرود
تا غفلت نشود مانعی سر راه پیشرفت و تعالی‌مان
امید که فرزندان من نیز از سپاسگزاران باشند!

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ، هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنْسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئًا مَذْکُورًا، إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعًا بَصِیرًا، إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا (انسان:1-3)
(آیا بر انسان زمانی از روزگار گذشت که چیزی در خور ذکر نبود؟ ما انسان را از نطفه آمیخته و مختلطی [از مواد و عناصر] آفریدیم و او را از حالتی به حالتی و شکلی به شکلی [از نطفه به علقه، از علقه به مضغه، از مضغه به استخوان تا طفلی کامل] درآوردیم، پس او را شنوا و بینا قرار دادیم. ما راه را به او نشان دادیم یا سپاس گزار خواهد بود یا ناسپاس.)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 265 - فرزند 408 - مدرسه 32 - سیده مریم 214 - سید احمد 198 - سید مرتضی 181 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

<      1   2   3   4      >

یکشنبه 99 فروردین 10

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس سیده مریم مباحثه سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر فرهنگ آشپزی فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی خواص هنر فیلم دشمن خیاطی جوجه انشا کتاب خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق سیدمرتضی
آشنایی
مدرسه - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 40
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید