سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

بنى امیه را مهلتى است که در آن مى‏تازند ، هر چند خود میان خود اختلاف اندازند . سپس کفتارها بر آنان دهن گشایند و مغلوبشان نمایند [ و مرود مفعل است از « ارواد » و آن مهلت و فرصت دادن است ، و این از فصیح‏ترین و غریبترین کلام است . گویى امام ( ع ) مهلتى را که آنان دارند به مسابقت جاى ، همانند فرموده است که براى رسیدن به پایان مى‏تازند و چون به نهایتش رسیدند رشته نظم آنان از هم مى‏گسلد . ] [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
پ مثل پدر + دوشنبه 95 شهریور 22 - 8:5 عصر

به صفحه 96 کتاب رسید
دوباره همان ماجرا تکرار شد
دوباره یک فضای خالی
که باید درباره «مادر» در آن می‌نوشت
مشابه مطلبی که در صفحه 36 کتابش نوشته بود قبلاً
در این‌جا

این بار اما در برخورد با این موضوع
سؤال متفاوتی پرسید
همین امروز صبح:
«می‌شه درباره پدر بنویسم به جاش؟»
قبول کردم

عنوان مطلب را خط زد دخترم
و به جایش نوشت: «پدر»
و شروع کرد به نوشتن...

و من به آموزش و پرورش‌مان تبریک گفتم در دلم
که چقدر اهتمام به این قضیه «مادر» دارد، چند بار و در چند جای کتاب! :)

قبل از این‌که نوشته نهایی را بدهد بررسی کنم
کتاب را که می‌خواست تحویل دهد
آخرین جمله‌ای که گفت این بود
گفت و از اتاق خارج شد
گویا خجالت می‌کشید بایستد
از این‌که موقع خواندن پیش رویم باشد
کتاب را داد و رفت بیرون
هنگام خروج گفت:
«بابا، همه اون‌چیزایی که نوشتم واقعیه‌ها»
گویا می‌خواست اشاره به مطلب قبلی کرده باشد
آن‌چه قبلاً ذیل موضوع «مادر» نوشته بود
در صفحه 36
در مقابل آن‌چه غیرواقعی نوشته بود

کلامش توجهم را بیشتر جلب کرد
کنجکاو شدم
که ببینم چه نوشته است



الحمدلله...
لطف خدای را سپاس گفتم
از فضل و کرمش
و رحمت و نعماتی که نازل فرموده است
که شکر کنم تا نعمت بیافزاید حسب آن‌چه فرمود:

«وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ» (ابراهیم: 7)
و [نیز یاد کنید] هنگامی را که پروردگارتان اعلام کرد که اگر سپاس گزاری کنید، قطعاً [نعمتِ خود را] بر شما می افزایم، و اگر ناسپاسی کنید، بی تردید عذابم سخت است.


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 408 - مدرسه 32 - سیده مریم 214 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
میم مثلاً مادر + سه شنبه 95 شهریور 2 - 4:18 عصر

با کتاب آمد:
«اینجا باید چی بنویسم؟!»

کتاب درسی چهارم دبستان را در دست دارد
قرار است تابستان همه تمرین‌ها را انجام دهد
قبل از این‌که رسماً به کلاس چهارم برود!

گرفتم و نگاه کردم
پرسش انتهای درس را دیدم:
«به این فکر کنید که مادر شبیه چیست؟!»

تقصیری ندارند نویسندگان کتاب
مبنای آموزش و پرورش طبیعتاً خانواده‌ی استاندارد است
این شد که پاسخ دادم:
«عزیز دلم، باید فکر کنی که مادر شبیه به چیه، همونو بنویسی»
و با تعجب پرسید:
«یعنی چی؟! مادر شبیه چیه مثلاً؟!»
گفتم:
«نگاه کن ببین مادر چه کارایی می‌کنه
همه کارهایی که یه مادر می‌کنه رو در نظر بگیر
بعد ببین شبیه به چه چیزیه»
و این‌بار متعجّب‌تر از قبل
انگار که درباره اورانیوم و شکافت هسته‌ای صحبت کرده باشم:
«خب یه مادر چه کار می‌کنه؟!»



هاهاها...
خنده‌ام گرفته بود
بنده خدا خب ندیده است تا به حال
نمی‌دانست اصلاً مادر چه کار می‌کند!

این شد که این‌طور برایش توضیح دادم:
«ببین دختر گلم!
همون کارهایی که من تو خونه می‌کنم رو
تو بعضی خونه‌های دیگه مادر می‌کنه
برو همه کارهایی که من تو خونه می‌کنم رو فهرست کن
بعدش به جای پدر بنویس مادر
اونوقت ببین شبیه به چیه!»

آورد و نشانم داد
من هم آفرین گفتم، لبخند زدم و عکس گرفتم
خیلی خوشم آمد
از این‌که چه زیبا مرا توصیف کرده است! :)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 265 - فرزند 408 - مدرسه 32 - سیده مریم 214 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
ارزش عدالت + شنبه 95 مرداد 9 - 7:51 عصر

یعنی این‌قدر عدالت برای کودکان مهم است
که مهم‌ترین شاخص خوبی یک فرد را
عدالت وی بدانند؟!

«عدل» در نظر ما یکی از ارکان اصلی اعتقادی‌ست
عدالت ِ پروردگار
و این‌که ظلم نمی‌کند و حقی را ضایع نمی‌سازد
در حالی‌که تمامی این حقوق را نیز
اصالتاً‌ خود وضع کرده است
همزمان و همراه با خلقت ما

تشویق کرده‌ام که در تابستان مشق بنویسند
روزی چهار صفحه
دو صفحه «ریاضی» و دو صفحه «بنویسیم»
زیاد نیست که دشوار باشد
هدف این‌که از فضای درس و مدرسه و تحصیل خیلی دور نشوند
که اول مهر
گیج نزنند و پرت نباشند
امروز که مریم مشقش را آورد تا تصحیح کنم
کتاب «بنویسیم»ش را
این نگاره را از وی مشاهده کرده
به شگفت آمدم!
نه از این‌که مرا «شیء» پنداشته
از این‌که به «عدالت» توجه داشته



می‌دانستم عدالت برای کودکان مهم است
می‌دانستم مساوات برایشان اهمیت دارد
و به همین دانسته
پیوسته مصرّ بودم در آن
حتی در کوچک‌ترین امور
و خُردترین مسائل

اما فکر نمی‌کردم این‌طور برایشان شاخص و معیار باشد
که در اولین توصیف
برای تمجید از یک پدر مهربان بنویسند!

راست است
واقعاً‌ عدالت همه چیز است
امید است
آرامش است
امنیت روانی بشر است
هر چه خُلق ناپسند را که در ذهن می‌آورم
به گمانم می‌رسد ریشه در عدم عدالت دارد
یا توهّم آن
آن‌که حریص است
یا حسادت می‌کند
قتل و غارت
غیبت و تهمت
چون می‌ترسد به او «نرسد»
و تقسیم اجتماعی عادلانه نباشد
نمی‌خواهد تحقیر را بپذیرد
که دیگری بیشتر از او بخورد؛
رئیس بیش از معاون
معاون بیش از کارمند
کارمند بیش از راننده
راننده بیش از آبدارچی
در حالی که در خوشبینانه‌ترین حالت
همه‌شان ساعات کار مساوی دارند

یادم هست سال‌ها پیش
با طلبه‌ای مباحثه می‌کردم
می‌گفت:
«اگر روز قیامت پروردگار همه را به صف کند
و یکی در میان بهشت و جهنم بفرستد
بدون ملاحظه پرونده اعمال
حجت و دلیلی نداریم برای اقامه»
یعنی انگار استبعادی «ندارد»!

من اما معتقدم «دارد»
خیلی هم دارد
اگر حتی فرض کنیم
حتی فرض آن
اندکی حتی
که خداوند ممکن است
شاید
یحتمل
فرض محال
که «عادل» نباشد
اصلاً‌ نظام رفتاری‌مان به هم می‌ریزد
و بنیان جامعه بر هم می‌خورد
و تمامی ادله‌مان برای کارهای خوب
و ترک بدی‌ها
خُرد می‌شود، می‌شکند و فرومی‌ریزد!

می‌پندارم که عدالت اساس خلقت الهی است، از هوایی که نفس می‌کشیم مهم‌تر
و در تربیت، رکن اساسی؛
عدالت اعتماد می‌آورد
اعتماد الگو می‌سازد
الگو رفتار
رفتار اخلاق می‌شود
اخلاق ملکه
و ملکه تا آخر عمر با انسان می‌ماند
و سرنوشت او را در جهان پس از مرگ تعیین می‌کند!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 408 - مدرسه 32 - سیده مریم 214 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
برنامه کُشون + دوشنبه 95 خرداد 3 - 1:57 عصر

سال تحصیلی تمام می‌شود
اما نوعی بهت‌زدگی
اولین دستاوردی‌ست که کودکان با خود به خانه می‌آورند
خوشحال‌ند
اما در پس این شادی
در ورای این بالا و پایین پریدن‌ها
در پشت تمام خنده‌ها و قهقهه‌هاشان
یک تحیّری پنهان است
«چه کنمی» مخفی
مانند همان حسّ بیهودگی و بی‌ثمری که ما بزرگسالان
معمولاً پس از بازنشستگی دچارش می‌شویم؛
«حالا چه کنم؟!»

تا امروز صبح به مدرسه می‌رفتند
دیروز مدرسه رفتند
یک سال هر روز
هر روز به مدرسه رفتند
حالا که به خانه بازگشتند
این‌بار
این بازگشت با تمام بازگشت‌های قبلی‌شان فرق دارد

خواستم فضای ذهن‌شان آرام شود
حس و حال‌شان بهبود یابد
از تحیّر خلاص شوند
نقطه عطف پیدا کند تحوّلشان
تحوّل از دوران درس
به دوران تعطیلی درازمدّت تابستان
با یک جشن کوچک
جشن برنامه‌کُشون!

هر کدام که روز آخرش شد...
آخر در یک روز که تعطیل نمی‌شوند
سیداحمد را معلّمش از شنبه صبح آزاد کرد
سیدمرتضی امروز آخرین روزش
مریم فعلاً تا فردا و پس‌فردا باید برود
هر کدام در پسین آمدنش از مدرسه
برنامه درسی‌اش را از دیوار جدا می‌کند
و با غیض
با خشمی در چهره
با هیجان و انرژی
آن را مچاله می‌نماید
و به سطل زباله پرتاب می‌کند!

دلیل؟!
تخلیه هیجانات کودکی
تا همراه با آن
با دور انداختن برنامه درسی
هر کدورت و ناراحتی که در دل‌شان مانده
غم و غصه‌های مدرسه
معلّم و همکلاسی‌ها
هر چه و هر چه هست
دور ریخته شود و فراموش گردد
و این اتفاق
حسّ «تغییر» را در آنان پدید آورد
این‌که وارد مرحله دیگری شده‌اند
روشی ساده برای خروج از بهت‌زدگی ناشی از تعطیلی مدارس! :)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 408 - مدرسه 32 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
فرهنگسازی جِلدی + چهارشنبه 95 اردیبهشت 22 - 5:57 صبح

یک سؤال بسیار ساده:
«آیا تصاویری که روی جلد دفتر مشق کودکان چاپ شده
در رفتار آن‌ها
یا آرزوهایشان
یا آینده‌ای که برای خود ترسیم می‌کنند
در نقشه‌هایی که می‌کشند
تأثیر دارد؟!»


سؤالی‌ست که از خیلی وقت پیش‌ها مطرح بوده
در ذهن خود من هم بوده
از وقتی تصاویر کارتون‌های غربی روی دفاتر زیاد شد
همیشه
هر وقت این دفترها را می‌دیدم
از خودم می‌پرسیدم
همین سؤالی که اکنون از شما پرسیدم

پسرم
سیدمرتضی
کلاس اولی
چند روز پیش
به صورت کاملاً ناگهانی
وقتی در حال رانندگی بودم
وقتی دفتر مشقش همراهش نبود
وقتی در حال مشق نوشتن هم نبود
رو کرد به من و پرسید:
«بابا انرژی هسته‌ای چیه؟»
- یه قدرت خیلی زیاده که باهاش کارای زیادی میشه کرد، مث تولید برق.

هنوز متوجه نشده بودم برای چی پرسیده اینو
حدس زدم
شاید توی اخبار شنیده
یا از دوستاش
یا از معلّمش
در ادامه گفت:
«من می‌خوام وقتی بزرگ شدم انرژی هسته‌ای درست کنم!»

تعجّبم بیشتر شد
گفتم: «چطور به فکر انرژی هسته‌ای افتادی حالا؟!»
- عکسشو رو دفتر مشقم دیدم!



یادم افتاد
چند روز پیش
دفتر مشق قبلیش تموم شد
و این دفتر جدید رو بهش دادم
قصه از این‌جا شروع شده!

نه این‌که حالا حتماً تا بزرگسالی
تمام این خاطرات در ذهنش باقی خواهد ماند
که بگوییم این تبلیغ چقدر تأثیرگذار بوده
ولی
در دلش که می‌ماند
تأثیر روحی
این‌که نگاهش به موضوع متمایل شود
که وقتی بزرگ شد
وقتی با موضوع مورد نظر واقعاً برخورد کرد
به عنوان یکی از انتخاب‌های جدّی پیش رویش در زندگی
کشش روحی در خود احساس نماید
حتی اگر فراموش نماید و نفهمد چرا این کشش و میل از درونش زبانه می‌کشد!

حالا فکرش را بکنید
وقتی جلد دفتر مشق کودکمان
تصاویر مبتذل و مستهجن چند شخصیت کارتونی غربی...!
یعنی...
دلبستگی و علاقه‌مندی‌های مردم جامعه سی سال بعد را
ما داریم امروز طراحی می‌کنیم و می‌سازیم!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 408 - مدرسه 32 - سید مرتضی 181 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
طرح جابر بن حیّان + یکشنبه 94 آبان 17 - 11:40 صبح

تا قبل از این‌که کودکانم به مدرسه بروند
خبری از آن نداشتم

ظاهراً از مخترعات غربی‌هاست
در مدارس‌شان
که کودکان را با پژوهش آشنا سازند
با شیوه‌های آن
در عمل
science fair experiment

مقوای ضخیمی را انتخاب می‌‌کنند
برای این‌که بایستد
از دو طرف تا می‌زنند
هر قسمت از مقوا یک عنوان پژوهشی دارد
باید محتوای خاص خودش را در بر گیرد

آموزش و پرورش نیز ترویج کرده
و چندسالی‌ست رواج یافته
طرح جابر بن حیان

ویکی‌پدیا آن را این‌طور معرفی کرده:

به طور کلّی رقابتی‌ست که شرکت‌کنندگان نتایج پروژه علمی خود را در قالب یک گزارش، یک تابلو و مدل‌هایی که خودشان ساخته‌اند به نمایش می‌گذارند. نمایشگاه‌های علم فرصتی را در اختیار دانش‌آموزان ابتدایی، متوسطه و دبیرستان قرار می‌دهد تا در فعالیت‌های علم و فناوری با یکدیگر رقابت نمایند. نخستین بار در سال 1950 میلادی این‌قبیل نمایشگاه‌ها در ایالات متحده رواج یافت. سپس توسط نمایشگاه بین‌المللی علم و مهندسی اینتل (ISEF) به عنوان یک نمایشگاه علمی ملّی معرفی شد.

ظاهراً شرکت سخت‌افزاری اینتل
هر سال برندگانی را معرفی کرده و جایزه‌شان هم می‌دهد: فهرست برندگان

دختر من نیز در این نمایشگاه شرکت کرد
همین نمایشگاه خارجی که در ایران با نام طرح جابر بن حیان معرفی شده است

نمی‌دانم آیا این کار صحیح است یا خیر
این‌که یک طرح غربی را
عیناً به همان شکل وارد کنند
و نام یک دانشمند ایرانی را بر آن بگذارند

(به ما حتی گفتند که «بسم‌الله» نباید بالای تابلو باشد
و من چون مخالفت کردم
یک آرم جمهوری اسلامی گذاشتیم که هم نام «الله» باشد
و هم با قوانین طرح جابر مخالفت نکرده باشد!)

بهتر بود شاید
کلاً از صفر تا صد را یک شکل دیگر معماری می‌کردند
هم شکل تابلوها را
هم شیوه چینش داده‌ها را
و هم نحوه برگزاری را
و بعد...
در آن شکل جدید، یک نام ایرانی بر آن می‌نهادند!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 408 - مدرسه 32 - سیده مریم 214 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
شاید آخرین بچه مدرسه ای + پنج شنبه 94 شهریور 12 - 10:0 صبح

سواد دنیا را تاریک می‌کند
دید را کاهش می‌دهد
سیاهی‌ست دیگر
عُجب می‌آورد از یک‌سو
این‌که «می‌داند»
تصوّر این‌که «ندانسته‌ای»‌ نمانده برایش

از سوی دیگر مشغله افزاست
نوشته‌ها بسیار شده
آن‌قدر زیاد
که کلام حق میان‌شان پنهان شود
به چشم نیاید و دیده نشود
اباطیل آن‌چنان فزونی یافته که «علم» کم‌مشتری گشته

دست هر آدمی یک گوشی هوشمند
مملوّ از وی و بی و کی و ویس و تا و انواع چت‌ها
آخر یک آدم و این‌همه ابزار ارتباط؟!
مگر می‌خواهد آپولو هوا کند؟!

درون آن‌ چه؟!
پر از حرف‌ها و سخن‌های بی‌فایده
تصاویر و متحرّک‌های باطله
سرگرمی‌هایی که سر انسان را واقعاً گرم می‌کند
غفلت می‌افزاید و از حقیقت دور
این شده سرانجام «سواد»
آن‌که خواندن بداند سخت است اگر بگوییم اسیر این چرندیّات نشود!
تکلیف بمالایطاق است انگار
موبایل بدهیم دست یک انسان ِ باسواد و بگوییم وقتت را تلف نفرما!
مگر می‌شود؟!

امسال این نیز قرار است باسواد شود
پس از خواهر و برادرش
خواندن بیاموزد
بتواند هر نوشته فارسی را بخواند

امیدوارم زمانی که سوادش شکفت
این درخت‌های باطل یا خشکیده باشند
و از ریشه قطع
همین واتزماتزهایی که مردم را به نشخوار مزخرفات هم واداشته
یا سیدمرتضی خودش قوامی یافته
شخصیّتش رشد کرده
بتواند پاسدار روح خویشتن باشد
و آن را به چنین وقت‌تلف‌کن‌هایی نیالاید!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 265 - فرزند 408 - مدرسه 32 - سید مرتضی 181 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
کارنامه توصیفی + شنبه 93 اسفند 16 - 9:1 عصر

وقتی کودک بودیم
نه فقط دبستان
حتی در راهنمایی و دبیرستان نیز
همیشه درگیر «نمره» بودیم
عددی که شاخص ارزیابی وضعیت تحصیلی‌مان بود
دو عدد «20» و «-0-» معنایی خاص در زندگی ما پیدا کرده بودند
فراتر از عدد بودن
مفهومی ارزشی داشتند

بعدترها
وقتی دختر خودم مدرسه‌ای شد
پارسال
دیدم ارزشیابی «کمّی» را به «کیفی» بدل کرده‌اند
کارنامه‌ای که مدرسه داد
یک فهرست از «خیلی خوب» بود
چیزی معادل مثلاً A یا +A در کشورهای غربی

امسال اما باز هم وضع تغییر کرد
امروز رفتم و این کارنامه را گرفتم:

[بزرگنمایی]
برای پسرم است
ارزشیابی کیفی را هم ارتقاء داده
«توصیفی» کرده‌اند
کاملاً بیانگر وضعیت اخلاقی و دانشی و روانی دانش‌آموز
حتی چیزی فراتر
حسّ و حال و روحیّات او را نشان می‌دهد

این خیلی خوب است
این‌که شاخص‌ها این‌طور تفصیلی باشند
و این‌طور دقیق
وضعیت فرد را نشان دهند
قطعاً بهتر می‌توان برای ارتقاء وضعیت او برنامه‌ریزی کرد
اما...

وقتی کارنامه را به ما ندادند
و گفتند: قرار نیست بدهیم!
(من آن را در کسری از ثانیه در همان مدرسه تصویربرداری کردم!)
از وزارتخانه بخشنامه کرده‌اند انگار که فقط به رؤیت اولیاء برسد
و از مدرسه خارج نشود
گفتند قرار است بایگانی شود در پرونده دانش‌آموز
برای همیشه...

وقتی این را شنیدم
به فکر فرو رفتم
گذشته ما پنهان است
جز یک نمره و معدّل نهایی چیزی باقی نمانده است
اگر امروز این گزارش‌های تفصیلی از کودکان جمع شود
اگر همین رویه در دوره‌های بعدی آموزشی هم به کار گرفته شود
بیست سال بعد
سی سال بعد
این فرد چه گذشته نگران‌کننده‌ای خواهد داشت
وقتی بخواهد مسئولیتی بر عهده بگیرد
وقتی مسئولیتی را بر عهده گرفت
چه داده‌های حجیمی از گذشته وی در اختیار دوست و دشمن قرار خواهد داشت؟!

روزی خواهد رسید که مثلاً در نقد فلان حرف رئیس جمهور، رسانه‌ها بگویند:
«آقای پرزیدنت در دوره دبستان نیز سابقه چنین رفتاری داشته است و فلان‌طور به جهان می‌نگریسته است!»


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مدرسه 32 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
تفاوت خط + دوشنبه 93 مهر 21 - 12:5 عصر

این تفاوت از کجا ناشی می‌شود؟!
به دفتر مشق دوران کودکی خود می‌نگرم
و آن را
با دفتر مشق کودک خردسال خود مقایسه می‌کنم
این تفاوت چراست؟

نظام آموزشی ما تحوّل یافته است
ما را رسم‌الخط «کودک» می‌آموختند
و کودکان ما را
از ابتدا با خط نستعلیق آموزش می‌دهند
خردسالان امروز
از ابتدا نوشتن را خوش‌خط می‌آموزند!

محتوا نیز تغییر کرده
ما با جملاتی بی‌ربط و ساده و کم‌ارزش خواندن می‌آموختیم معمولاً؛
دارا انار دارد
آن مرد با اسب آمد
اکرم با سوزن می‌دوزد
کودکان ما امروز
معنای بلندی از مشارکت و همکاری
ایمان و مذهب و اخلاق را
در کتاب‌های آموزشی خود دارند
مشورت، نمایندگی، گروه، کتاب مفید، تلاش، نظم و...

جای سپاس و تشکر
از همه مسئولین آموزش و پرورش
چقدر این کتاب‌ها صفحه‌بندی‌های جذاب و زیبایی هم دارد!

انقلاب به همین آموزش کودکان ماندنی‌ست
فرهنگ
ایمان و عمل
انسان‌ها رفتنی هستند!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 408 - مدرسه 32 - سیده مریم 214 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
و بچه مدرسه ای + چهارشنبه 93 شهریور 12 - 12:22 عصر

انگار همین دیروز بود
اولین فرزندم را راهی مدرسه کردم
امسال دومی آماده درس می‌شود

و مرا به این فکر مشغول می‌دارد
چقدر «سواد» یاد خواهد گرفت و چقدر «علم»؟!

هر که مدرسه رود قهراً «باسواد» می‌شود
چه کنم که «عالم» شود؟!

از آن علم‌ها که «یقذفه الله فی قلب من یشاء»!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 265 - فرزند 408 - مدرسه 32 - سید احمد 198 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

<      1   2   3   4      >

یکشنبه 99 فروردین 10

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس سیده مریم مباحثه سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر فرهنگ آشپزی فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی خواص هنر فیلم دشمن خیاطی جوجه انشا کتاب خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق سیدمرتضی
آشنایی
مدرسه - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 40
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید