دانش یاری می رساند، حکمت ره می نماید . [امام علی علیه السلام]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  نمودار جوشن کبیر - حشرات به عنوان غذا - فارسی نویسی در فوکاسکی - چرا لباس متفاوت؟ - مدل SWOT - 
موانع طراحی ساختار حکومت دینی 2 + چهارشنبه 03 مهر 11 - 4:0 صبح

تحوّل شناختی
تا مهندسان خواستند خودرو بسازند، دانای شهر گفت: نکنید که ناممکن است. - چرا؟ - زیرا حرکت تنها در ذات و جوهر وجود فرض تحقّق دارد و حرکتی که شما دنبال آن هستید از مقوله «أین» و عرض است و اعراض مقولات عشر همه از اقسام ماهیت، ماهیت هم اعتباری، اعتبار به معنای جعل، آن‌چه جعل ذهن انسانی باشد، تنها به وجود ذهنی محقّق می‌شود، تحقّق به وجود خارجی که ندارد. با بی‌معنایی حرکت در اعراض، ما فقط در وجود خود مراتب تشکیکی را طیّ می‌کنیم، در ذات خود متحرّکیم. در عوالم وجود از شهود به سمت غیب رشد می‌کنیم و از ناسوت به لاهوت سوق می‌یابیم و هر چه تعالی بیشتر، در همه جهات امکان سیر فراهم، بدون نیاز به آن‌چه شما خودرو می‌خوانید. وجود مجرّد از دایره بقا به سمت فنا، پیوسته فانی در واجب الوجود، واجد کمالات کلیه اشیاء؛ از جمادات، تا نباتات و حیوانات، چه که علّت، واجد همه کمالات معلول. پس ما حاکم بر زمان و مکان، سیر ما محتاج جماد چه باشد؟! - ولی برادر، این خودرو دارد حرکت می‌کندها! - اشتباه می‌کنی. حرکت آن جز خیال و اوهام نیست که قوّه مفکّره در نفس وقتی از حسّ جدا شود، خیال را می‌سازد. این‌ها خیال می‌کنند که خودروی متحرّک ساخته‌اند. این حرکت به معنای تبدیل وجود به عدم و عدم به وجود است و این تطوّر ممتنع است عقلاً و فلسفتاً و این قول همه فلاسفه متقدّم و متأخّر باشد؛ از معلّم اول ارسطو، کندی، معلّم ثانی فارابی، شیخ ابن سینا، شیخ اشراق سهروردی، تا حکیم متأله ملاصدرا.
وقتی مبانی ما در هستی‌شناسی نتواند توصیفی از واقعیت ارائه کند که قابلیت تولید علوم متأخر از فلسفه را ممکن سازد، این علوم ناگزیر بر مبنای دیگری از فلسفه و توصیف دیگری از واقعیت شکل خواهند گرفت. در نتیجه قادر نخواهیم بود علوم را بر مبانی اسلامی خود استوار سازیم، زیرا این مبانی اسلامی را با چنین فلسفه‌ای آمیخته‌ایم.
طرح ساختار حکومت باید در مبانی فلسفی غور کرده و موانع و چالش‌های آن را بیان کند و نخستین پژوهش را متوجه تحوّل در مبانی فلسفی نماید.

علوم در غرب مجال پیشرفت نداشتند. دانشمندان غرب نیز توان تحوّل در مبانی فلسفی ارسطویی کلیسا را. رنسانس یا عصر نوزایی عبور از این مبانی فلسفی بود. اگر آن فلسفه تبدیل نمی‌شد، پیدایش علوم جدید ممتنع بود.

حجیّت ذاتی یقین
نماز می‌خواند و دیگران نیز پشت سر وی. پیشنماز بود و فرد محترمی. دانشمند هم. اما سن که بالا رود، حواسّ انسان تحلیل. سلام را که گفت، گفتند: یک رکعت کم خوانده‌اید استاد. پاسخ داد: من یقین دارم نمازم را درست خواندم، شما اگر شک دارید، نماز خود را اعاده کنید! - ما ده نفریم و همه می‌گوییم شما یک رکعت کم خوانده‌اید. - یقین ذاتاً حجّت است و حجیّت آن نه قابل تفکیک. من یقین دارم درست خواندم و این برای من مُعذّر است.
علم اصول فقه مملوّ از قواعدی است که عقلی یا عقلایی هستند. در بعضی دوره‌های تاریخی منطق ارسطویی به نحوی بر علوم حوزوی سایه انداخت که تأثیرات فراوانی در علم اصول رقم زد. یکی از آن‌ها حجیّت قطع است. این اصل که صرفاً متکی بر عقل است و نه نقل، بر این مبنا استوار است که قطع وقتی طریق وصول به واقع باشد، نه می‌تواند حجیّت خود را از شارع اخذ کند و نه شارع قادر است تا حجیّت را از آن سلب نماید. با چنین تعریفی از قطع، عقل خودمحوری ترسیم می‌شود که نه فقط ناتوان از اصلاح اشتباهات خود، بلکه مانع همکاری و پیدایش کار گروهی میان دانشمندان می‌گردد. حتی گفتگو و تبادل نظر را نیز ناممکن می‌سازد، چه که هر اندیشمندی به یقین خود چسبیده و آن را ذاتاً حجّت میان خود و خدای متعال دانسته و نگرانی از بابت احتمال عدم اصابت آن به واقع ندارد.
بنای طراحی حکومت اِستناد به وحی است و تنها راه، استنباط از متون دینی. تا وقتی این علم اصول فقه مسیر استنباط را مدیریت کند، احکامی که استخراج می‌شود قابلیت اداره علوم تجربی را ندارد، علومی که ارتباط با واقع در آن‌ها مهم است و صرفاً با معذّریت و منجزّیت کارشان راه نمی‌افتد. در گام‌های نخست لازم است پژوهش‌هایی برای تحوّل علم اصول فقه تدبیر شود، تا قطع و حجیّت آن را دوباره بر رسد.

من یقین دارم مشکل حرکت نکردن خودرو در گیربکس آن است. - خیر! من یقین دارم مشکل از کلاچ است. فرد سوّم حَکَم می‌شود: خُب، یقین هر کدام از شما ناشی از مفروضات و تجربیات شخصی شماست. این یقین که ذاتاً حجّت نیست، زیرا عقل هم مانند چشم از ابزارهای انسانی‌ست و خدشه‌بردار، محدود و ممکن‌الخطا. زمانی قابل اتکاست که دیگران هم آن را تأیید کنند. بیایید بذل جُهد اجتماعی کنیم، گفتگو نماییم، بیّنه و شاهد اقامه کنیم. هر کدام توانست دیگری را با ادله علمی و عینی متقاعد سازد، یقین او را مبنای ساخت خودروی جدید نماییم. زیرا ما می‌خواهیم خودرویی بسازیم که در واقعیت حرکت کند، نه این‌که صرفاً رفع تکلیف باشد، البته که تکلیف ما هم ساخت خودروی متحرّک است.

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فلسفه 74 - آقامنیر 118 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  نمودار جوشن کبیر - حشرات به عنوان غذا - فارسی نویسی در فوکاسکی - چرا لباس متفاوت؟ - مدل SWOT - 
موانع طراحی ساختار حکومت دینی 1 + یکشنبه 03 مهر 8 - 8:22 صبح

چهل سال گذشته
ساختار هنوز نه اسلامی
نه دینی
متفاوت از آن‌چه مطلوب
نه بر اساس ضوابط و قوانین الهی
دلیل چیست؟
چرا هنوز ساختار جدید طراحی نشده
ساختاری که با فرهنگ اسلام سازگار
با شعارهای انقلاب همسو
موانعی در کار است


چالش حرکت دائمی
مکانیک به جراح قلب گفت: تخصّص من از تو بیشتر است. تمام موتور را باز می‌کنم، طوری تعمیر که تا سال‌ها دیگر عیب و ایرادی پیدا نمی‌کند، درست می‌شود مثل روز اول. جراح پاسخ داد: من از تو متخصص‌تر، زمانی ادعا کن که بتوانی موتور روشن را بدون این‌که خاموش شود تعمیر کنی، کاری که من با قلب انسان می‌کنم!
اداره یک نظام تعطیل‌بردار نیست. مردم هر روز زندگی می‌کنند و هر روز نیاز به خدمات حکومت دارند. این یک چالش و مسئله بزرگ است که نمی‌شود نظام را خاموش کرد، روی چال برد، تعمیر کرد و دوباره به حرکت در آورد. حاکمیت را باید در حال کار و خدمت، آسیب‌شناسی، عیب را پیدا و علاج کرد، بدون آن‌که در فعالیت‌های جاری آن خللی بروز کند.
پس خروجی بازطراحی نظام حکومتی جدید منحصر در خود «طرح نظام» نیست، بلکه از آن مهم‌تر؛ باید شیوه و مراحل کِشت و یا نصب این نظام هم مشخّص شود. یعنی روند و گام‌هایی که بتوان نظام موجود را تبدیل به نظام مطلوب کرد. نظام مطلوبی که نشود جایگذاری کرد، به درد کسی نمی‌خورد! این جایگذاری تدریجی صورت می‌گیرد و نیاز به برنامه انتقال دارد.
لازم نیست خروجی یک نظام کاملاً طراحی شده باشد، بلکه باید برنامه‌ای برای تحوّل تدریجی نظام فعلی باشد، تا به سمت نظام مطلوب حرکت کند. طبیعتاً هر گامی که پیش رود، نظام مطلوب بهتر فهم شده و تفصیل و دقّت بیشتری پیدا خواهد کرد.

می‌خواهد تونل بسازد، ولی نقشه کامل زمین‌شناسی را ندارد. جهت را انتخاب می‌کند و آغاز به کندن. راهبردها را که تعیین کرده، هر جا به مانع برخورد، راهکار را پیدا می‌کند و می‌گذرد. مهم این است که برنامه او حافظ جهت حرکت است، تا تضمین کند هر چه زمان بگذرد، به هدف نزدیک‌تر می‌شود و از مسیر خارج نمی‌گردد.

مشکل تجربه‌نگاری
خودرویی در میدان شهر، تنها خودروی موجود. خراب و آسیب‌دیده. هر که سوار شده به در و دیوار زده. سال‌ها بعد یک نفر می‌تواند. او توانست خودرو را به سمتی که مایل بود حرکت دهد. همه کنجکاو که چطور؟ - من فهمیدم فرمان آن برعکس عمل می‌کند! مهندسان تصمیم گرفتند یک خودروی سالم و تمیز برای شهر بسازند. گفتند از تجربه او استفاده کنیم. از رفتار او عکس گرفتند و خودرو را بر همان اساس ساختند: خودرویی ساختند که وقتی فرمان را به راست بچرخانی به چپ حرکت کند و برعکس!
آن‌چه امامان انقلاب* با آن مواجه بودند، در تمام این سال‌ها، پیش از انقلاب و با آغاز نهضت، تا پس از آن و همین امروز، ساختاری التقاطی از نظام‌های غربی و شرقی، بومی و غیربومی بوده است؛ بانک غربی، تعاونی شرقی، رانت‌خواری اما متناسب با فرهنگ ریشه‌دار اولویت روابط خانوادگی! آن‌چه آنان ناگزیر به انجام بوده‌اند، هدایت انقلاب به نحوی بوده که از گذرگاه‌های حسّاس جهانی عبور کند و برای این منظور از امدادهای غیبی الهی بهره‌مند.
تجربه‌نگاری و مستندسازی رفتار و عملکرد امامان انقلاب در چهل سال گذشته البته که ضرورت دارد و کار درستی، اما نمی‌تواند مبنا و ریشه و زیربنای تولید یک ساختار جدید حکومتی باشد. زیرا صرفاً توصیفگر نسبت عملکرد آنان با ساختار نادرست حاکمیت فعلی است.
مبنای اصلی و محوری طرح تحقیق بایستی نصّ و ظاهر قرآن و سنّت باشد. دین اسلام به عنوان محور و مبنای طراحی قرار گیرد. عملکرد امامان انقلاب بیانگر انتظارات و توقّع آن‌ها از الگوی حاکمیت تلقّی گردد و بررسی شود اگر حکومت بر الگوی دینی رقم می‌خورد، چقدر عملکرد آن‌ها می‌توانست با آن‌چه روی داده متفاوت باشد.

وقتی مهندسان خودرویی ساختند که فرمانش درست کار می‌کرد، نابغه پشت آن نشست و گفت: احسنت، از خودروی خارجی سواری بهتری دارد. این را دیگر هر کدام از مردم شهر که رانندگی بلد باشد می‌تواند براند و راندن آن نیاز به نبوغ خاصّی ندارد!

[ادامه دارد...]

* «امامین انقلاب» تعبیر درستی نیست
زیرا انقلاب ِ فارسی را با امامین که مثنی در عربی است مخلوط کرده
اگر عربی باشد باید بگوییم «الإمامین للثورة»
و حال که فارسی است
باید امام را با الف و نون جمع ببندیم
چون زبان فارسی مثنی ندارد.


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فلسفه 74 - آقامنیر 118 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  نمودار جوشن کبیر - حشرات به عنوان غذا - فارسی نویسی در فوکاسکی - چرا لباس متفاوت؟ - مدل SWOT - 
فهرست فصوص و فتوحات + چهارشنبه 02 بهمن 11 - 4:7 عصر

ناگهان توجهم جلب شد
مشغول مطالعه فصوص الحکم محیی الدین عربی
نوارهای استاد حسن‌زاده آملی (ره)
و نقدهای آن
استاد سیدکمال حیدری
این‌جا

فهرست آن جالب
بیست و هفت فصّ
27 بخش
شباهتی به عددی در جدول تعریف استاد حسینی (ره)
چرایش را هنوز نمی‌دانم



[تصویر بزرگ]

این شد که سراغ الفتوحات المکیه ایشان هم رفتم
فهرست آن را
سرشاخه‌های آن این:



[تصویر بزرگ]

خیلی مفصّل
و جزئی البته
فهرست آن
شش فصل اصلی
اما
باب‌ها زیاد
خیلی زیاد
560 باب یعنی!

و یاد حوالت تاریخی افتادم
استاد سیداحمد فردید (ره)
یادم آمد او نیز فلسفه تاریخی دارد
چرا؟
چون دیدم ابن عربی چنین تاریخی را رقم زده:



[تصویر بزرگ]

پس نمودار نظریه حوالت تاریخی را هم رسم کردم
خیلی محدود است به نظرم



[تصویر بزرگ]

یک فلسفه تاریخ هم استاد حسینی (ره) دارد
مبتنی بر فلسفه نظام ولایت

خداوند همه گذشتگان از علما را قرین رحمت خویش فرماید
تلاش خود را کرده
کار را پیش برده
اتفاقی را رقم زده
امروز نوبت علمای حاضر
باید گام بعد را پیش ببرند!

[فایل xmind نمودارها]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: کتاب 10 - آقامنیر 118 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  نمودار جوشن کبیر - حشرات به عنوان غذا - فارسی نویسی در فوکاسکی - چرا لباس متفاوت؟ - مدل SWOT - 
فقر ِ عمومی و عمومیّت ِ فقر + دوشنبه 02 آبان 15 - 2:59 عصر

درباره فقر پرسید
گله می‌کرد
این‌طور پاسخش را دادم:


در گذشته فقر ناشی از ظلم یک فرد نسبت به یک فرد دیگر بود
زمین او را می‌گرفت
اموال او را می‌دزدید
یا در اثر حادثه‌ای توان کار را از دست می‌داد

امروزه اما فقر به عنوان یک امر رایج اجتماعی در آمده
علت آن هم «افزایش حجم پایه پولی»
یعنی بانک‌ها دزدی می‌کنند
از طریق قرض دادن ثروتی که «تولید نشده است» هنوز
اعتبار و پول رایج در جامعه را افزایش می‌دهند
اثر آن هم این:
میزان پول ِ در جریان جامعه بالا می‌رود
ارزش پول پایین می‌آید
چون با کار انجام شده در جامعه مساوی نیست
یعنی هزار تومانی که در جیب من است
فردا دیگر قدرت خرید هزار تومان را ندارد
تبدیل به پانصد تومان می‌شود

در این میان
افرادی که کالا دارند
خصوصاً کالاهای سرمایه‌ای؛
زمین، خانه، خودرو، طلا، ارز، سکه
این‌ها چیزی از ارزش کالایشان کم نمی‌شود

ولی کسانی که پول دارند
این پول دچار کاهش ارزش می‌شود
ولی درآمدها و حقوق‌ها چه؟!
به این میزان که افزایش نمی‌یابد

سال 1384 صداوسیما کار می‌کردم
ماهی 100 هزار تومان حقوق
سکه حدود 100 هزار تومان
یعنی
ماهی یک سکه طلا درآمد
به سادگی تمام نیازهای زندگی تأمین
به مغازه که می‌رفتم
هر چه نیاز داشتیم می‌خریدم
از همین سوپری محل خودمان هم

اما پایه پولی 30 برابر در این سال‌ها افزایش یافت
الآن دو سه میلیون حقوق
سکه به 25 میلیون تومان رسیده

دقت کنید
قیمت طلا بالا نرفته
طلا خود ابزار و خط‌کش محاسبه ارزش است
قیمت آن «مبنا»ست
تغییر در مبنا معنا ندارد
واحد اندازه‌گیری که تغییر نمی‌کند
بلکه ارزش پول پایین آمده

امروز اگر ماهی 25 میلیون تومان حقوق
تازه به اندازه آن سال درآمد
سال 1384
ولی درآمد یک دهم شده است
پس توان خرید هم یک دهم
نتیجه؟!

دیگر نمی‌توان از سوپری محل خرید کرد
باید برویم در صف بایستیم
همه‌مان
از فروشگاه‌های ارزان‌فروشی
مثل فروشگاه جانبازان



اما در عوض
آن‌هایی که کالاهای سرمایه‌ای داشتند
زمین، خانه، خودرو، طلا، ارز، سکه
تمام این ثروت را به جیب خود می‌ریزند
ثروتی که ما از آن محروم شده‌ایم
من و امثال من
بدون این‌که متوجه باشند
بدون این‌که خودشان هم بدانند
ثروت‌های هنگفت به دست می‌آورند
در حقیقت همان اعتباری است که از ما دزدیده شده
به همّت بانک‌هایی که وام می‌دهند
ربا می‌گیرند و ربا می‌دهند
بر حجم پول جامعه می‌افزایند

این سبب فقرهای بزرگ اجتماعی می‌شود
همه ما این فقر را می‌چشیم
همه ما که توان تهیه کالاهای سرمایه‌ای را نداشته‌ایم
به همین خاطر دچار فقر می‌‌شویم

در نظامی که مبتنی بر اقتصاد سرمایه‌محور است
ارزش هر چیزی با پول سنجیده می‌شود
معلم وقتی می‌بیند درآمد او مساوی با یک رفتگر است
احساس می‌کند ارزش اجتماعی پایینی پیدا کرده
وقتی خواستگاری برود
ارزش اجتماعی او را با چه می‌سنجند؟!
واقعاً با همین درآمد
به او دختر دلخواهش را نمی‌دهند

مدارس هم وقتی طبقه‌بندی می‌شوند
دولتی، نمونه دولتی، شاهد، سمپا، غیرانتفاعی
فقط ثروتمندان می‌توانند از آموزش‌های پیشرفته استفاده کنند
از بهترین معلم‌ها
طبیعتاً همین‌ها هم مدارک دانشگاهی مهم را کسب کرده
در آینده همین قشر می‌توانند مناصب را به دست بگیرند
همین قشر ثروتمند
همین قشر دارای کالاهای سرمایه‌ای
مناصب سیاسی و اقتصادی و فرهنگی نظام را
جامعه تبدیل می‌شود به الیگارشی ثروت
بر فقرا حکومت می‌کنند!

تنها دو راه برای کاهش فقر ممکن است
در این میان؛
یکی این‌که مانند سرمایه‌داران شروع کند به چاپیدن
وام گرفتن
سرمایه جمع کردن
سرمایه را با بی‌انصافی و بی‌رحمی به کار انداختن
این سهام و آن سهام را خریدن
آن سهام و این‌یکی را به موقع فروختن
سود روی سود جمع کردن
یعنی قرار گرفتن در ساختار ظلم اجتماعی

راه دیگر چه؟!
این‌که نظام اجتماعی دوباره انقلاب کند
یک انقلاب فرهنگی
ساختارهای توزیع اختیارات را عوض کند
اختیارات قدرت و ثروت را
مثل سال 1357

در این صورت دوباره فقر کاهش یافته
سرمایه‌ها در طبقات پایین پخش می‌شود

در غیر این دو صورت
بایستی با فقر کنار آمد
به آن راضی شد
با کاهش مصرف
افزایش تولید
بلکه بتوان صرفاً در حداقل زندگی و حیات باقی ماند

استاد حسینی(ره) می‌گفت:
ظلم بر دو نوع است؛ ظلم فردی و ظلم اجتماعی
ما امروز گرفتار دومی هستیم
سبب فقر اجتماعی

یاعلی


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 362 - اقتصاد 142 - سیده مریم 281 - سید احمد 274 - سید مرتضی 271 - آقامنیر 118 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  نمودار جوشن کبیر - حشرات به عنوان غذا - فارسی نویسی در فوکاسکی - چرا لباس متفاوت؟ - مدل SWOT - 
سایت سیدمنیر + جمعه 00 خرداد 28 - 5:9 عصر

مجدّداً راه‌اندازی کردم
از نو طراحی

اولین نرم‌افزاری که نوشتم با بیسیک بود
محصولی از مایکروسافت
بعدتر که ادامه یافت
ویژوال بیسیک
و asp
و دات‌نت
همیشه از سکوهای نرم‌افزاری همین شرکت استفاده می‌کردم
سایت سیدمنیر را هم با همان

چند سال پیش ناگهان رها کردم
نوشتن تحت دات‌نت را
وقتی سرورها گران شد
وقتی قیمت دلار بالا رفت
وقتی دیگر پرداخت هزینه سرورهای ویندوزی مقرون به صرفه نبود
لینوکس هنوز هم ارزان‌تر



سایت سیدمنیر را از ابتدا طراحی کردم
البته در سمت سرور
کدهای asp را دور ریختم
همه را با php بازنویسی کردم
و این سایت دوباره راه افتاد
سایتی که قبلاً درباره‌اش نوشته بودم
این‌جا

البته هنوز کاربر محصولات مایکروسافت هستم
از سیستم عامل ویندوز استفاده می‌کنم
از word و اکسل و اکسس
و برای نوشتن php
به جای نصب و استفاده از zend مثلاً
و ویرایشگرهای معروف این زبان
از ویژوال استودیوی خود مایکروسافت استفاده می‌کنم
به عنوان ادیتور کدهای php :)

قصد دارم در فرصت‌های فراغت
در این سایت قرار دهم
بخش‌هایی از مطالعاتی که درباره مباحث استاد داشته‌ام را
به حول و قوّه خدا


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: آقامنیر 118 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  نمودار جوشن کبیر - حشرات به عنوان غذا - فارسی نویسی در فوکاسکی - چرا لباس متفاوت؟ - مدل SWOT - 
مسأله شناخت 42 + یکشنبه 00 خرداد 2 - 5:0 صبح

"خب طبیعی‌ست که این مبنا همه‌جا تکرار می‌شود
در هر موضوعی
هر جا که با واقعیتی مواجه می‌گردیم
همان ترکیب جاری‌ست
همان در هر فرورفتگی
همان طیف‌سازی"

آن طور که از فرمایشات شما در گذشته متوجه شده ام، علامه حسینی روشی را ارائه کرده اند که برای شناخت هر واقعیتی، باید 81 نسبت را پیدا کنیم. یعنی این 81 نسبت برای هر واقعیتی جاری است. حال سوال بنده از شما این است که چرا برای شناخت هر واقعیتی به قرآن رجوع نمی کنیم؟

به نظر شما آیا می توان گفت که آیات آغازین سوره ی حدید در هر واقعیتی تکرار می گردد؟

آیه نخست:    سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

طبق آیه ی اول هر واقعیتی از هفت آسمان و زمین تشکیل شده است.

برای اتم، هفت آسمان می شود نظیر هفت لایه ی الکترونی و زمین می شود نظیر هسته ی اتم.  جالب است که واقعا در جدول تناوبی بزرگترین عنصر هم تعداد لایه های الکترونی اش از هفت تجاوز نکرده است.

برای سلول، زمین سلول می شود هسته اش و موادی که به دور آن قرار دارند در واقع در طبقات آسمانی سلول قرار دارند که جای تحقیق در حوزه ی زیست شناسی سلولی دارد.

برای انسان این که هفت آسمان و زمین چیست بنده یک حدسی زده ام. شما با توجه به مطالعه ی طب سنتی نیز که داشته اید ممنون می شوم نظرتان را بنویسید.

گویا بدن انسان مرتبه مرتبه است. اولین مرتبه بینایی است. که یک آسمانی دارد و زمینی. ساکنین آن همان سلول های چشم است. سلول های بدن از جمله چشم طبقه گفته ی زیست شناسان حیات و مرگی دارند. 

این سلول های چشم وقتی می میرند آیا برانگیخته می شوند؟ اگر آیات قرآن را برای هر واقعیتی جاری بدانیم پس برای هر واقعیتی از جمله سلول های چشم نیز برانگیختگی داریم.

حدس بنده این است که سلول های چشم در قالب سلول های پوست یا لامسه بر انگیخته می شوند.


رسیدن به هر دانشی را
امروز
در دو مرحله «فرضیه» و «آزمون» منحصر می‌کنند
و سپس
اگر فرضیه اثبات شد
با آزمون
تبدیل به «نظریه» می‌گردد

در دیدگاه استاد حسینی (ره)
سه مرحله می‌شود
«گمانه، گزینش، پردازش»
که در مرحله گزینش
نیاز به آزمون هم پیدا می‌شود

آن چه شما فرمودید
در مرحله «فرضیه»
یا همان «گمانه» است
در این مرحله باید آزادانه عمل کرد
این خوب است
شما هم متهوّرانه عمل کرده
گمانه‌ای را طرح فرمودید

اما
برای پذیرش این گمانه
صرف تصوّر آن کافی نیست
باید ابزار و روشی برای اثبات پیدا کرد
این‌جاست که به روش علمی نیاز داریم
روشی که بتواند آزمون کند و جواب بدهد

موفق باشید


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 267 - آقامنیر 118 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  نمودار جوشن کبیر - حشرات به عنوان غذا - فارسی نویسی در فوکاسکی - چرا لباس متفاوت؟ - مدل SWOT - 
مسأله شناخت 41 + یکشنبه 00 اردیبهشت 26 - 5:0 صبح

این دو حدیث را ملاحظه کنید:

1-      پیامبر(ص): برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدن ها روزه است.

2-      امام صادق (ع) : هرچیزى زکاتى دارد و زکات دانش، آموختن آن است به اهلش.

3-      امام علی: زکات قدرت، انصاف است.

از این احادیث نتیجه می گیرم که زکات یک نوع ربط است که دو طرف دارد. مثلا طبق حدیث اول اگر یک طرف این ربط، بدن انسان باشد، طرف دیگرش روزه است.

 به غیر از زکات در مورد مفاهیم دیگر نیز احادیثی داریم.

حضرت رسول اکرم می فرماید: هر چیزی را چهره ای است و چهره ی دین شما نماز است.

امام صادق: هر چیزی را بهاری است و بهار قرآن ماه رمضان است.

امام صادق: هر چیزی را پاک کننده ای و مسواک زدن پاک کننده دهان است.

امام صادق (ع(هر چیزی را زیوری است و زیور سفره سبزی است.

امام صادق(ع) فرمود: هر چیزی را کیل و وزنی است، مگر گریه که قطره ای از آن دریاهای آتش را خاموش می کند.

بنده این احادیث را تایید کننده رویکرد علامه حسینی در مورد اصالت ربط تصور می کنم.

در واقع تمام اصطلاحات قرآنی به صورت ربط هستند.

تا اینجای کار ممنون می شوم نظرتان را بنویسید تا بحث را ادامه دهیم.

بله
با شما موافق هستم
اساساً سخن گفتن
یا نوشتن
یعنی «ایجاد ربط»

استاد حسینی دو نوع ربط را در ادبیات اشاره می‌کنند
ترکیبات وصفی
ترکیبات اضافی

نوع اول مانند: سیب شیرین
و نوع دوم
مانند: شیرینی سیب

ایشان معتقد است که وقتی در حال سخن گفتن از واقعیت هستیم
با چیزی که مواجه می‌شویم
ترکیبات وصفی‌ست
اما
وقتی می‌خواهیم تغییر ایجاد کنیم
در علوم
سراغ ترکیبات اضافی می‌رویم
زیرا
هدف ما تغییر اوصاف است
مثلاً می‌خواهیم شیرینی سیب را افزایش دهیم

وقتی فلسفه‌ای داشته باشیم
که
واقعیات را چیزی جز ربط و نسبت نمی‌داند
پس
طبیعی‌ست که تمام مفاهیم هم نسبت‌هایی خواهند بود ذهنی
حاکی از واقعیتی
که جز نسبت‌ها نیست

حتی فراتر از آن‌چه فرمودید
وقتی
می‌فرمایید «امام صادق ع فرمود»
در حال برقراری نسبت و ربط میان «گفتن» و «امام صادق ع» هستید
این را که منطقی‌های قدیم هم می‌گفتند
که
گزاره‌ها و قضایا
چیزی جز نسبت‌ها نیستند
نسبت میان موضوع و محمول
در ادبیات عرب هم ذکر شده
نسبت دو نوع است
نسبت تامه که جمله است
مانند: زید ایستاده است
و نسبت ناقصه
مانند: زید ِ شجاع

من سال‌هاست که وقتی مطلبی می‌نویسم
وقتی که بخواهم عنوان برای آن انتخاب کنم
دنبال نسبت آن می‌گردم
نسبت اصلی در مطلب را پیدا می‌کنم
و آن را
در قالب ربط بین دو کلمه بیان می‌کنم
این بر اساس این فلسفه
بهترین شیوه توصیف مفهوم اصلی متن است

این مطلبی که فرمودید صحیح است
و
منحصر در قرآن یا روایات هم نیست
شما کافیست به زندگی روزمره خودمان بنگرید
به جملاتی که در تمامی کتاب‌ها می‌بینید
در گفتار مردم با هم
همه در حال بیان ربط‌ها و نسبت‌ها هستند
چند مثال:
دیر کردی: ایجاد نسبت میان «تو» با «دیر آمدن»
خرید کرد: ایجاد نسبت بین «او» با «خرید کردن»
گران شده: ایجاد نسبت میان «گرانی» با «آن کالا»
و...

ممنون از توجه شما
موفق باشید و در پناه خدا


ممنون از توضیحات شما
قبلا در توضیح فرمایش علامه حسینی(ره) مثال رنگ بنفش را زده بودید. اینکه بنفش از ترکیب قرمز و آبی تشکیل شده است. ولی در اصل شامل یک طیف است. یک طرف آن قرمز  و طرف دیگر آبی و بین آن قرمز و آبی است. آنچه از فرمایش شما فهمیدم این بود که همین امر را می توان برای قرمز تکرار کرد. یعنی داخل قرمز یک سمتی دارد که به قرمز نزدیکتر است و سمتی که به آبی نزدیک تر است و نیز بین آن دو. این فرآیندی که انجام می دهید شبیه تجلی کردن(یا ظهور کردن)  کل در اجزاء است. یعنی کل ترکیب اولیه که شامل یک سمت قرمز و سمت دیگر آبی و نیز بین آن دو که قرمز و آبی بود همین فرآیند هم برای قرمز و هم برای آبی می توان تکرار کرد.
این کار بنده را به  یاد هولوگرافی می اندازد که کل در اجزاء تکرار می شود.
از احادیث ایمیل قبل نیز بنده چنین برداشتی کردم. اینکه هر چیزی را زکاتی است. گویا در هر چیزی  زکات جلوه می کند.
مثلا می دانیم اسلام بر 5 پایه بنا شده است. نماز- روزه- زکات- حج- ولایت.
فرض بفرمایید که هر کدام از این 5 تا در هر کدامشان تجلی کند.
مثلا خود ولایت را شامل یک طیف بگیرید. طرف راست به ولایت نزدیک تر است. و سمت چپ به حج نزدیک تر است. وسط هر چه باشد را به نماز نظیر کنید.
تا اینجای کار تصورم این است آن سمتی که به ولایت نزدیک تر است مقام حضرت محمد(ص) باشد و سمتی که به حج نزدیک تر است را مقام امام علی(ع)  و وسط یعنی نماز را مقام حضرت فاطمه زهرا(س) نظیر کنیم.
امام حسین (ع) که به پیامبر شبیه تر بود را نظیر روزه کنیم و آن را بین ولایت و نماز بیاوریم. امام حسن(ع) را که به امام علی (ع) نزدیک تر بود را نظیر زکات کنیم و بین حج و نماز بیاوریم.
اگر دقت بفرمایید حوادث عاشورا برای امام حسین(ع) به روزه شبیه تر است و امام حسن(ع) نیز کریم اهل بیت بودند نظیر کردنش به زکات مناسب تر است.


وقتی مبنای ما بر «ترکیب» باشد
و نفی «بساطت»
در فلسفه
یعنی در توصیف «هستی»
در تعریف «واقعیت»
خب طبیعی‌ست که این مبنا همه‌جا تکرار می‌شود
در هر موضوعی
هر جا که با واقعیتی مواجه می‌گردیم
همان ترکیب جاری‌ست
همان در هر فرورفتگی
همان طیف‌سازی

در پناه خدا

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 267 - آقامنیر 118 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  نمودار جوشن کبیر - حشرات به عنوان غذا - فارسی نویسی در فوکاسکی - چرا لباس متفاوت؟ - مدل SWOT - 
مسأله شناخت 40 + یکشنبه 00 اردیبهشت 19 - 5:0 صبح

فرمودید:
"یک سؤال مهم را پاسخ دهید
در همین نقطه از بحث:
هدف شما از طرح این نظریات چیست؟
آیا می‌خواهید بین فیزیک غربی و فلسفه اسلامی برادری ایجاد کنید؟
این عمل چه سودی دارد؟
لطفاً فواید آن را مطرح بفرمایید
تا ببینیم اصلاً این کار مفید هست یا خیر!"

سوال خیلی خوبی است.
بنده تکلیف خود را حرکت در راستای تولید فیزیک اسلامی تشخیص داده بودم. حال از صفر که نمی خواستم شروع کنم. به هر حال در فیزیک غربی و فلسفه ی اسلامی دانشمندان و علما سال ها وقت گذاشته اند و دستاوردهایی داشته اند. البته به قول شما نباید آن ها را الزامی هم تلقی کنیم.
مهمترین بحث نیز در فیزیک اسلامی، پایه های فلسفی آن است. و از این لحاظ این موضوعات مورد بحثمان به نظر حقیر مهم آمده بود.

شما چند سوال و یا به عبارتی نقد را در موضوعات زیر مطرح کردید:
1- تعریف روشن و واضحی از نیرو
2- پیوستگی اشیاء در تقابل با نظریه اتمی
3- تعریف روشنی از مرتبه های وجود
4- وجود عرضی و تعریف روشنی از آن
5- در رابطه با خواص موجی و ذره ای

اشکالاتتان را البته به جا می دانم. اینکه تعاریف بنده روشن نبوده را قبول دارم. در هر حال فعلا قصد ندارم وارد این موضوعات شوم. در چند وقت اخیر بنده مسیر فکری خود را تغییر دادم. قصد کردم در مسیری حرکت کنم که بیشتر اطمینان آور باشد و در این راستا نگاه خود را بسیار کلی تر کردم.

می دانیم که جامعه ی اسلامی نیاز به نظام جکومتی اسلامی، نظام آموزشی اسلامی، نظام اقتصادی اسلامی و .... دارد. گفته می شود که قرآن اصول لازم برای تشکیل چنین نظام هایی را دارد ولی استنتاج فروع بر عهده ی خود ماست که لازم است با کمک روایات ائمه انجام دهیم.
حال یک سوال اساسی اینجا مطرح می شود:
مسلما استنتاج احکام مربوط به نظام های اجتماعی از قرآن و روایات بر مبنای اصول ذکر شده در قرآن، کار بسیار دشواری است و به تبع آن اختلاف نظرها نیز زیاد خواهد بود.
در واقع می دانیم حتی برای احکام فردی بین مراجع اختلاف نظر وجود دارد که بخش اعظم آن بر می گردد به ملاک حجیت اخبار که شما در وبلاگ خود توضیحات خوبی را فرموده اید و بنده از آن بهره بردم.
 حال اگر زمانی احکام نظام های اجتماعی نوشته شود طبیعی است که اختلاف نظرها بسیار بیشتر خواهد بود.
راه حل این مشکل چیست؟
حقیر از فقه نمی دانم و شاید جایز نباشد نظری در این باب بدهم ولی به نظرم می رسد که تمامی احکام حتی فروع و جزئیات نظام های اجتماعی نیز در قرآن آمده است ولی در سطح تأویل قرآن آمده است. در واقع دقیقا چیزی که به آن نیاز داریم تا احکام نظام های اجتماعی را بفهمیم تأویل قرآن است.
ممکن است بگوییم که تأویل قرآن اختصاص به خداوند و ائمه دارد. بنده نیز موافقم. در اصل نه تنها تأویل بلکه به طور کلی علوم نزد ائمه هستند و آن ها هستند که معدن علمند.
 امام باقر (ع): "شرقا ولا غربا، فلا تجدان علماً صَحیحاً إلَّا شَیئاً خَرَجَ مِن عِندِنا أهلَ البَیتِ."
در زمان ائمه، یاران ایشان نه تنها از ائمه کسب علم می کردند بلکه گاهی تأویلی از آیات قرآن را برای یارانشان بیان می کردند. یعنی اینگونه نبود که راه آموختن تأویل از ائمه برای دیگران بسته باشد.
همچنین مگر سخنان ائمه برای همه ی زمان ها نیست؟ بنده تصور می کنم که ائمه با بیان این تأویل ها،‌ راه را برای آیندگان جهت تفکر روی تأویل قرآن باز کرده اند.

در دوران ائمه مردم حضوری خدمت ائمه می رسیدند و کسب علم می کردند. در دوران غیبت چه کنیم؟
در این دوران نیز اگر آداب فراگیری علم را رعایت کنیم آن ها علم خویش را از ما دریغ نمی کنند.
در حدیثی حضرت فاطمه(س)، برای آداب غذا خوردن رعایت 12 نکته را بر می شمارند. مگر علم آموزی در سفره ی علمی ائمه از غذا خوردن کمتر است؟ که ما به خود اجازه می دهیم تحت هر شرایطی فکر کنیم و علم بیاموزیم. مسلما چنین علمی که آداب آن را رعایت نکرده ایم توأم با وهمیات و تصورات باطل ما خواهد بود.
تصور بنده این است که کمترین ادب علم آموزی موقع آموختن علم، معرفت به این است که در محضر ایشان در حال کسب علمیم. و هر علم صحیحی هم که تا کنون یادگرفته ایم به واسطه ی ایشان بوده است هرچند خود از آن غافل بوده ایم.

با تشکر
در پناه خدا


فرمودید: «طبیعی است که اختلاف نظرها بسیار بیشتر خواهد بود. راه حل این مشکل چیست؟»

یک زمانی مردم هم را می‌شناختند
جمعیت کم بود
یک محله
تا می‌دیدند:
این پسر حاج سعیده که دم نونوایی حاج عباس کفاشی داره!

در چنین جامعه مختصری
اگر اختلافی پیدا می‌شد
پیش معتمد محل می‌رفتند
آدمی که به امانت‌داری می‌شناختند:
بریم پیش کربلایی عبدالله، آدم فهمیده و دین‌شناسیه، هر چی گفت قبول دارم!

وقتی جامعه بزرگ شد
محله وسعت یافت
رفت و آمد و جابه‌جایی‌ها فراوان
دیگر نمی‌شناسند
اصلاً نمی‌دانند امانت‌دار چه کسی هست و چه کسی نیست

این‌جاست که ساختار به کمک می‌آید
فردی لباس خاصی می‌پوشد
در ساختمانی که تابلوی خاصی دارد می‌رود
روی صندلی خاصی می‌نشیند
در یک اتاق خاص
می‌شود قاضی
می‌شود امانت‌دار محل
قضاوت می‌کند و حکم می‌دهد
مشکلات مردم و اختلافات را حل می‌کند

در علم هم همین است
اگر امروز اختلافات این‌طور زیاد است و حل نمی‌شود
چون ابزارش نیست
ابزارش ژورنال‌های علمی و تخصصی‌ست
ابزارش پدید آمدن شبکه تحقیقات است
در غرب این اتفاق افتاد
این شد که علوم غربی این‌طور رشد کرد
سریع و شتابان
نیوتن وقتی نظریه‌ای مطرح می‌کرد
فوری در هندوستان یک دانشمند دیگری نقد می‌کرد
و نیوتن هم بر نقد او جوابیه می‌داد
داروین نظریه انواعش را مدت‌ها مخفی کرد
مقاله‌اش را منتشر نکرد
وقتی مقاله‌ای دید از فلان دانشمند جوان در کشوری دیگر
شبیه به نظریه خودش
دید وقتش شده
سریع کتاب خودش را نشر داد

شبکه تحقیقات این‌طور چیزی‌ست
امروز نیست
علما و فقهای ما نظریات هم را نقد نمی‌کنند
سال‌هاست
احترام هم را مثلاً نگه می‌دارند
تا بی‌ادبی نشود
در جلسات هم حاضر نمی‌شوند
در بحث‌های هم
مثل قبل نیست که آخوند خراسانی می‌رفت در مجلس شیخ انصاری نقدش می‌کرد
در نشریات هم حضور ندارند
اصلاً مطالعه‌شان نمی‌کنند
پس تضارب آراء‌ نیست
حداقل در حوزه که نیست
در دانشگاه را مطمئن نیستم

نظریات علمی اگر به سرعت نقد شود
دست به دست شود
بچرخد و بازسازی گردد
اختلافات حل می‌شود
نظریات جدید جای خود را باز می‌کند
ضعیف‌ها را کنار می‌زند

یک نفری مثل استاد حسینی الهاشمی (ره)
بیست سال پیش نظریه‌ای برای طراحی نظامات اجتماعی طراحی کرده
قبل از او هم شهید صدر (ره)
شخصی مثل دکتر احمد فردید هم نظریه‌ای دارد
این نظریه‌ها رو نیامده‌اند
وارد دستور نشده‌اند
به بحث گذاشته نشده‌اند
تا صحیح و سقیم آن‌ها معلوم شود
تا اگر نادرست‌اند
شما فقیه امروزی
درست آن‌ها را تولید کنی
این‌ها در گنجه‌ها و کتابخانه‌ها خاک می‌خورند
بعضی می‌خوانند
بعضی نمی‌خوانند
بعضی قبول می‌کنند
بعضی نمی‌پذیرند
ولی
هیچ‌کس آن‌ها را به صحنه درگیری علمی وارد نمی‌کند
تا مورد قضاوت علمی قرار بگیرند
این گرفتاری امروز ماست

از این‌که نظریات شما را بخوانم خوشحال خواهم شد
ممنون از لطف شما

در پناه خدا موفق باشید

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 267 - آقامنیر 118 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  نمودار جوشن کبیر - حشرات به عنوان غذا - فارسی نویسی در فوکاسکی - چرا لباس متفاوت؟ - مدل SWOT - 
نمودار منشور روحانیت + یکشنبه 00 فروردین 8 - 4:53 عصر

مدتی برایم سؤال شده بود
همین سال اخیر
از وقتی
بحران ساختمان کپتول پیش آمد
در ایالات متحده
قیامی
هر چند کوتاه
ولی
معنادار
هنگامی که برخی مردم قیامی را آغار کردند

این سؤال قبلاً‌ نبود
یادم هست
وقتی ستاره سرخ را از سقف کرملین برداشتند
آن روزها
سؤالی اصلاً پیش نمی‌آمد
مسأله روشن بود
جایگزین یعنی

می‌دانستیم اگر کمونیسم برود
دموکراسی جایگزین است
اگر سوسیالیسم
کاپیتالیسم تحت نام لیبرالیسم
اقتصاد بازار آزاد

این‌بار چطور؟
این‌بار چه می‌شود؟

سؤال من دقیقاً همین بود
ذهنم را مشغول
شاید تحیّر خود مردم ایالات متحده هم همین
جایگزین چه می‌تواند باشد
چه باید باشد؟
حالا اگر دموکراسی و کاپیتالیسم لیبرال برود
نظام سیاسی و اقتصادی
اگر بخواهد فروبپاشد
نتیجه چه؟
چه سیستمی جای آن باید بگذارند؟

مرحوم امام (ره) نسخه داشت
نامه به گورباچف
پیشنهاد اسلام
نیامد
نپذیرفت
حالا چطور؟
آیا نسخه‌ای برای آمریکا هست؟

این جمله از امام (ره) است
در منشور روحانیت:
«اجتهاد مصطلح برای اداره جامعه کافی نیست»
چی؟
کدام؟
کدام اجتهاد؟
همین
همینی که در درس خارج مراجع عظام تقلید هست
امروز
همین
همینی که در رساله‌های عملیه هست
همین
همین فقهی که امروز داریم
همین
این کافی نیست
این کفایت نمی‌کند
این حکومت درست نمی‌کند
این حکومت را اداره نمی‌کند
این جامعه را مدیریت نمی‌تواند
قادر نیست یعنی
کافی نیست یعنی

و این جمله هم از ایشان
در همان منبع:
«حوزه‌ها و روحانیت باید نبض جامعه را همیشه در دست خود داشته باشد»
در چه زمینه‌ای؟
خودشان می‌فرمایند:
«تفکر و نیاز آینده»
آینده؟
چرا آینده؟
به این دلیل:
«همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهیای عکس‌العمل مناسب»
چرا؟
چرا حوزه باید دغدغه آینده را داشته باشد
نظر امام (ره):
«چه بسا شیوه‌های رایج اداره امور مردم در سال‌های آینده تغییر کند و جوامع بشری برای حل مشکلات خود به مسائل جدید اسلام نیاز پیدا کند»
و در ادامه:
«علمای بزرگوار اسلام از هم‌اکنون باید برای این موضوع فکری کنند»

چه زمانی؟
سال 1367
چند وقت پیش؟
دقیقاً 33 سال پیش
باور می‌کنید؟!

اگر علمای ما کمر همّت می‌بستند
این 33 سال را
اگر حوزه آستین بالا می‌زد
بزرگان
اساتید
چه می‌شد؟
امروز نسخه‌ای برای ایالات متحده داشتیم
و هر کشوری مثل آن
نسخه‌ای برای نظام سیاسی
نسخه‌ای برای نظام اقتصادی
لنگ نمی‌ماندند
متحیّر نمی‌ماندیم
خیره نگاه نمی‌کردیم
اقدام می‌کردیم
تبلیغ
می‌رساندیم

استاد حسینی (ره) تلاش کرد
همین بود که همه عمر خود را وقف
فقط گذاشت برای «فقه حکومتی»
راهی که از «اصول فقه احکام حکومتی» می‌گذشت
مرحوم استاد
سیدمنیرالدین حسینی الهاشمی شیرازی
دو دوره اصول فقه دارد
درس خارج طور
هر کدام نزدیک به 100 جلسه
صدا ضبط شده
نوارها پیاده شده
جزوات هم هست
همه را خواندم
فهرست تهیه کرده
این‌جا هست و این‌جا و این‌جا هم نموداری

اما
با یک گل بهار نشد
نشد و البته که نمی‌شود
همّت جمع نشد
انگیزه‌ها تحریک نشد
قیام عمومی نشد

عزم همگان لازم
این‌طور نمی‌شود
هرگز نشده است
تاریخ گواه آن
دلیل؟
در کلام امام (ره) می‌توان یافت:
«دلش را فقط به هوای اجتهاد و درس خوش کند»
هوای نفس رنگ‌های مختلف دارد
گاهی هوای اجتهاد است
بهانه هم:
«فقط به بهانه درس و بحث مسئولیت نپذیرد»

این‌ها در منشور روحانیت است
این جمله هم هست:
«در پیشگاه خداوند بزرگ یقیناً مؤاخذه می‌شود»
زیرا:
«هرگز فرصت و شرایط بهتر از این را نخواهیم داشت»

تمام منشور روحانیت را تقطیع کردم
تبدیل به یک نمودار
چیزی حذف نکردم
شاید چند واو و نقطه و ویرگول
در همین تعطیلی‌های نوروز
روابط را ملاحظه کرده
این در آمد:





[اندازه بزرگ]

[نمودار کامل با تمام زیرشاخه‌ها]
[فایل Xmind]

«خداوندا توان علما و روحانیت را در خدمت به دین خود افزون نما»


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: سند 32 - آقامنیر 118 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  نمودار جوشن کبیر - حشرات به عنوان غذا - فارسی نویسی در فوکاسکی - چرا لباس متفاوت؟ - مدل SWOT - 
مسأله شرور در عالم + پنج شنبه 98 آذر 28 - 1:22 عصر

شر را عدمی معنا کرده‌اند+
فلاسفه ما
چرا؟
واضح است
از خیر محض شر صادر نمی‌شود
فاقد شیء چگونه مُعطی آن باشد؟
خلاف خِرد و حکمت

زلزله اگر روی می‌دهد
سیل
ویرانی
توفان و خرابی
عدم است
عدم ثباب زمین
عدم ثبات آب
عدم ثبات هوا
همه شرور این‌طور است
با عدم ِ خیر تعریف می‌شوند

فلاسفه ما
نمی‌توانستند
آثار خردمندانه‌ای لحاظ کنند
برای شر
آن را محض ِ بدی می‌دیدند

استاد حسینی (ره) اما
طور دیگری تعریف می‌کند
او
شر را
بر سبیل حکمت می‌بیند
شر، خیر می‌شود
و وجودی بودن آن
ضرری به خیر محض نمی‌زند
به خالق



از نگاه او
در فلسفه اصالت ولایت
شر عدمی نیست
وجودی‌ست
اما
وجودی که خیری در آن است

پروردگار
انسان را
دارای اختیار خلق کرده است
و لازمه اختیار
این‌که بتواند خیر یا شر اراده کند
آن‌هنگام که انسان خیر را اراده کند
فاعل آن خیر
اراده ربوبی‌ست
امری مشخص و بدون اشکال
اما
هنگامی که شر را اراده کرد
باز هم
فاعل اراده ربوبی‌ست!

این شر
پس از آن‌که خلق شد
به اراده پروردگار
اما به واسطه خواست مخلوق
فشاری در عالم برای مؤمنین ایجاد می‌کند
این فشار امری وجودی‌ست
این فشار
مؤمنین را به تب و تاب می‌اندازد
آن‌ها را در ایمان‌شان راسخ‌تر می‌کند
و فرصت رشد و بالندگی فراهم
انسان‌های مومن در فشار شر است که آزموده می‌شوند
و
خیر فراوان‌تری از عمل آن‌ها بروز می‌کند
این خیر
آثاری فراوان‌تر از شر دارد

بنابراین
برآیند آن شر در این خیر مضمحل شده
نتیجه
خیری فراتر خواهد بود

پس
تمام شرور عالم
در مقصد
هنگامی که جمع جبری خیر و شر را ملاحظه کنیم
خیر خواهد بود
جهت عالم
رو به رشد و تکامل
و شر
ابزاری برای بروز و ظهور خیر
اگر چه نه به نحو اراده استقلالی خدای تعالی
که به واسطه اراده او بر آزادی اراده مخلوقات بر اراده خیر و شر

اصل ِ اختیار خیر محض است
و اگر اجازه شر به اختیار داده نمی‌شد
اصل ِ اختیار نفی می‌شد
نقض غرض می‌شد

در این فلسفه
هم شر وجودی‌ست و هم خیر
هر دو واقعیت‌های دنیای ما
و هر دو
در نتیجه
در کشاکش هم
جهان را به سوی خیر بیشتر پیش می‌برند

نه به معنای این که افراد شرور
درجه پیدا کنند
اجر و قرب
توجیهی شود برای اعمال زشت‌شان
که آن‌ها به واسطه اراده‌شان بر شر
پیوسته سقوط می‌کنند
عقاب می‌شوند و مؤاخذه

اما
آثار فعل آن‌ها
هرگز
نمی‌تواند جهان را از حرکت به سوی رشد باز دارد
بالعکس
پیوسته بر خیر جهان می‌افزاید
که اگر نبود
رشد و تکامل متوقف
یا بسیار کند
مثل وقتی که بازی «دو دوزه» می‌شود
حتی اگر ببری هم بازنده‌ای
بُرد ِ تو همان باخت ِ توست
شرّ اگر چه «هست» ولی در نهایت «بازنده» است
و فلسفه وجود شر «اختیار» است!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فلسفه 74 - آقامنیر 118 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

<      1   2   3   4   5   >>   >

جمعه 04 فروردین 15

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس سیده مریم سید احمد سید مرتضی مباحثه اقتصاد آقامنیر آشپزی فرهنگ فلسفه خانواده کار مدرسه سفر سند آموزش هنر بازی روحانیت خواص فیلم فاصله طبقاتی دشمن ساخت انشا خودم خیاطی کتاب جوجه نهج‌البلاغه تاریخ فارسی ورزش طلاق
آشنایی
آقامنیر - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 44
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌کار (فریلنسر)
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 125
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید

Xکارت بازی ماشین پویا X