سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

آنکه را دانش نیست، هدایت نیست . [امام علی علیه السلام]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
چه جبرانی؟ + یکشنبه 91 شهریور 26 - 8:0 عصر

شرط اول را گذاشته بود که همان شانزده نفر
حقیقت را بنویسند و امضاء کنند.
- دوم چه؟
«در دادگاه بسیار دروغ گفت و تهمت زد
گفتم اقرار کند به دروغ‌هایش و ببرد در پرونده ثبت کند»

- و سوم؟
«باقی‌مانده مهریه را که قبلاً بخشیده بود
و بعد وکیلش منکر شده در دادگاه
رسماً و محضری ببخشد»

زن در زندگی تقاضای مهریه کرده
وقتی که چهار میلیون تومان و نیم داشته
و می‌خواسته بیشتر شود
«معادل شانزده سکه‌ای که قبل‌ترها گرفته بود»
به برادرش بدهد و کسب و کاری به راه اندازد
مرد تازه کاری را به انجام رسانده
دستمزد گرفته
«یک میلیون و هفتصد گرفته بودم
فوری گفت فلان مقدارش را بده به عنوان بخشی از مهریه»
- چه کردی؟

«تمامش را دادم
نقد و به صورت تراول
همان‌طور که از بانک گرفته بودم!»

در مقابل زن قول داد که دیگر مهریه را مطالبه نکند
- حتی پس از طلاق؟
«گفتم حتی اگر روزی دعوای‌مان شد
و کار به جدایی کشید»
زوجه پذیرفت در مقابل 24 سکه‌ای که از مهریه دریافت کرده
باقی 86 سکه را ببخشد
این را نوشت و امضاء کرد
اما در دادگاه

«می‌گفت: تو عرضه نداشتی اثبات کنی، من که بخشیده بودم!»

زوج به نوشته زن اعتماد کرده
در حالی‌که سندی عادی است و در دادگاه اعتبار ندارد
- تو این را جبران می‌دانستی؟
«چندین بار این را گفته بودم
که برای اعتمادسازی باید این سه کار انجام شود
بعد از آن شاید امیدی باشد»

- که نکرد؟
«نکرد و می‌خواست راه بازگشت باز باشد!»

«توقع زیادی داشت»
زوج می‌‌گفت: چگونه به او اعتماد کنم؟
وقتی این‌همه لامروّتی دیده‌ام
زندگی را که بر باد نمی‌شود استوار کرد
خانه بر آب نمی‌ماند
چنین سکنایی به فوتی سرنگون می‌شود
قابل تکیه نیست
و زوجه بدون جبران قصد بازگشت داشت.

«از همه بدتر این‌که گوش‌های آدم را دراز تصوّر کنند
این‌که به چند تعریف و تمجید رام شدنی پندارند!»

منظورش را متوجه شدم
این پیامک را می‌گفت:

1/2/1391 - 9:45
خوبیهای شما:متشرع!درخرجی خونه کریمی!هزینه زندگی مهمتر از خودت!درتربیت بچها مقتدر!مهربان درعین حال سختگیر!درامرزناشویی دهی!تعمیرات خونه دراسرع وقت!تهیه وسایل منزل!ساده زیست!

«آن همه دروغ در دادگاه طرح شود
و بعد خصوصی بخواهد حلش کند!
این فریب نیست؟!»

روشن بود که خودشیفتگی زوجه مانع می‌شد
که اعتراف به خوبی شوهر را علنی کند
و دروغ‌ها و تهمت‌ها را بازپس گیرد
پنهانی بنای صداقت گذاشته
و در علن دروغ پرداخته
«به چنین زنی می‌توانم اعتماد کنم؟!»

راست می‌گفت
اعتماد باید بر مبنای صحیحی استوار شود
بر یخ نمی‌توان عهدنامه نوشت!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
راه جبران + پنج شنبه 91 شهریور 23 - 10:0 عصر

- این قصه جبران چیست؟
کلّی مطلب برایم گفته بود
تا این‌جا رسیدیم که زوجه مطلقه قصد معذرت‌خواهی داشت
ماجرا این بود که زن شب عید غدیر قهر کرده
خانه پدر می‌رود
و بعد احضاریه پشت احضاریه برای شوهر
از مأمور آوردن برای بردن جهیزیه گرفته
تا اجرا گذاشتن مهریه
و هر چه که توانسته برایش دادخواست بدهد
زوج طلاق داده زوجه را
پس از تمام این ناهنجاری‌ها
تمام دروغ‌ها و تهمت‌هایی که زوجه برای دستیابی به مطامعش زده
حالا رسیدم به این بخش
بررسی پیامک‌هایی که زوجه مطلقه ارسال کرده است
تقریباً یک‌سال پس از طلاق

- منظورت چه بود از جبران؟
«می‌دانی که زیاد در زندگی قهر می‌کرد
و بسیاری از اشتباهات دیگر
یاد دادم که باید عذر بخواهد
همیشه از هر اشتباهی که می‌کند
و یاد دادم که عذر بدون جبران بی‌معناست
حتماً اگر ضرری زده شده از عمل نادرست
بایستی که جبران شود
تا آن‌جا که می‌شود و در توان است»

- به زنت یاد داده بودی؟
«به فرزندان یاد داده بودم
و به او هم
البته گمان نمی‌کردم فراگرفته باشد
فقط تلاش کردم که یاد بگیرد!»

زن اکنون خواستار بازگشت است
چیزی که از پیامک‌ها
پس از یک‌سال مطلقه بودن فهمیده می‌شود
اکنون برای اولین بار معذرت خواسته است
از طریق پیامک:

28/1/1391 - 18:40
ازاینکه جلوی آقای عباسی گفتم هیچ خوبی نداری معذرت میخوام!عصبانی بودم!ببخشید! [نام کارشناس دادگاه خاصّ]

و شوهر یک کلمه پاسخ داده:

28/1/1391 - 18:41
- جبران.

و مطلقه مدعی است برای جبران تلاش کرده است:

28/1/1391 - 19:21
بخدا نمیدونم چی میخوای!هرکاری به ذهنم رسیده کردم!تحقیق تموم شد! معذرت خواهی هم کردم!حتی چند بار رفتم همون مشاوره!ولی راه ندادن!:-(

- چرا او را راهنمایی نکردی
مگر نمی‌خواستی جبران کند؟
«راه را به او گفته بودم قبلاً
قبل از این‌که طلاق اتفاق بیافتد»

زوجه هنگامی که به دادگاه می‌رود و شکایت
فهرستی از شرایط در برابر زوج می‌گذارد
که اگر فراهم شود باز می‌گردد
شرایطی که در این پست مطرح شد سابقاً.
«من فقط سه شرط گذاشته بودم»
زوجه خود به قهر از خانه شوهر رفته بود
ولی چیزی در کاغذی نوشت
به این مضمون که شوهر او را از خانه بیرون کرده
«شانزده بی‌انصاف نادان از خانواده‌اش امضاء کرده بودند
پدر و مادر و شش برادرش
منضمّ به زن‌هایشان
همراه چند خاله و شوهرخاله و دایی»
- آنان‌که ماجرا را نه می‌دانستند و نه دیده بودند؟
«دقیقاً به همین دلیل شهادت‌شان باطل و نادرست بوده
فعل حرامی انجام داده بودند با این کار»
برای این‌که تحقیر ِ پدرزن نشوند!

مطلب مرتبط:
 این همه پیامک!؟


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
تفسیر سوره تحریم + یکشنبه 91 شهریور 19 - 8:31 صبح

شرط گذاشته بود
شرط برای بازگشت زن
هنگامی‌که سه ماه برای قهر به منزل پدر رفته
شرطی که به قول خودش
اسباب آگاهی زن باشد

«پدرش گفته بود دخترش قهر کند»
همه را مادرزن می‌گیرد
او را پدرزن گرفته!
قصه همان چراغ نفتی و برق است!
در نقشه طلاق نوشته‌ها را بر وبلاگ گذاشتم.

- آخرش چه شد؟
«قضیه مربوط به همان آخر کار است
وقتی گفت که می‌خواهد بازگردد
پس از این‌که سه ماه خانه پدر بود»

- چه شرطی گذاشتی؟
«گفتم پنجاه حدیث درباره وظایف و تکالیف مردان نسبت به زنان خود پیدا کند
و تفسیر پنج آیه اول سوره تحریم را
از پنج کتاب تفسیری مختلف بیاورد
همراه با جمع‌بندی خودش در انتهای این پنج تفسیر»

- که چه بشود؟

قصدش اصلاح بوده
نه معلّق کردن به امر محال
اگر چه به نظر محال می‌رسید.
- می‌توانست؟
«ادعا می‌کرد در خانه پدر مشغول مطالعه ترجمه تفسیر المیزان است
و البته اصول کافی و این‌طور کتاب‌ها
اگر می‌خواست می‌توانست»

- گفتی وظایف مردان نسبت به زنان؟
یک کم عجیب نیست این شرط
که از سوی مرد گذاشته شود؟
«در مقابل پنجاه حدیثی که من جمع کرده بودم
درباره تکالیف زنان نسبت به شوهرانشان!»

دیده بودم
مجموعه‌ای را که می‌گفت
پنجاه حدیث
از میان صدها حدیثی که درباره زن و شوهر است
زوج این پنجاه حدیث را طبق سلیقه خود برگزیده بود
به زن نشان داده
خواسته بود او هم پنجاه حدیث درباره تکالیف مردان بیابد
«می‌خواستم بفهمد بسیاری از توقعاتی که از شوهر خود دارد نابه‌جاست! همین!»
- قبول کرد؟
«گریه کرد
گفت ما از این زن‌ها نیستیم»

- یعنی از این زن‌هایی که حضرات معصومین(ع) توصیف می‌فرمایند
و تکلیف می‌کنند که زن مسلمان باید این‌گونه باشد؟
«دقیقاً
و من گذشتم»

- تفسیر را چرا انتخاب کردی؟

پنج آیه اول سوره تحریم راجع به یکی از حوادثی است که بر رسول مکرّم اسلام(ص) گذشته است
ناروایی که از زنانش بر او رفته
بعضی به عسلی متصف می‌کنند شأن نزول آیه را
که یکی از همسران پیامبر(ص) به وی تعارف کرده
اما روایت قوی‌تر
نظر دیگرانی است که ماجرا را به ماریه قبطیه
مادر ابراهیم
باز می‌گردانند
و آن‌چه پیامبر بر خود حرام کرد
که البته حرام کردن عسل بر خود
به نظر چیزی نمی‌رسد که خداوند بخواهد برای لغو آن وحی بفرستد!

«می‌خواستم از رفتار زنان پیامبر(ص) درس بگیرد
عبرت
و پیام خداوند را بخواند و بفهمد»

حالا پس از پنج سال...
بله
پس از پنج سال
زن برای بازگشت یاد شرط گذشته افتاده است
شرطی که موضوعش یک قهر سه ماهه بوده
و اکنون بدون موضوع گردیده
زوجه مطلقه تصور می‌کند با اتیان آن شرط می‌تواند راه بازگشت را بیابد
بدون این‌که بخواهد به شرایط امروزین اندیشه نماید
این شد که زوجه پیامک زد:

28/1/1391 - 16:59
سلام خوبی؟ تحقیقم(تفسیر 5آیه اول سوره تحریم) تموم شد!

و اما پاسخی دریافت نکرد.

مطلب مرتبط:
 این همه پیامک!؟


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
طلاق بمعروف + چهارشنبه 91 شهریور 15 - 9:57 عصر

در ادامه بحث از پیامک‌های ارسالی بودیم
که این را پرسیدم:
- چه حرف‌هایی هنگام طلاق به زنت زدی که در این پیامک به آن‌ها استناد می‌کند؟
«می‌خواستم بمعروف عمل کرده باشم»
اشاره به آیه‌ای از قرآن کرد
که خداوند مردان را توصیه فرموده
هنگام طلاق با زنان نیک‌رفتار باشند:
«وإذا طلّقتم النساء فبلغن أجلهنّ فأمسکوهنّ بمعروف أو سرّحوهنّ بمعروف»(بقره:231)
(و چون زنان را طلاق گفتید و به پایان عدّه خویش رسیدند، پس بخوبى نگاهشان دارید یا بخوبى آزادشان کنید)

«ایشان را از محضر تا منزل رساندم
با خودروی پدرم
در مسیر هم نه روی ترش کردم و نه تندخویی»

- چه حرفی زدی؟
«امید دادم
همان‌چیزی را گفتم که خودش در پیامکش ذکر کرده
به خدا توکل کن و اگر کاری از دست بنده هم آمد در خدمت هستم»

- واقعاً می‌خواستی بعد از طلاق هم در خدمت او باشی؟
«مسخره نکن!
فقط غرضم این بود که عمل به توصیه پروردگارم کرده باشم
و گرنه آن‌قدر از رفتارهای ناروای او در رنج بودم
که هرگز نمی‌خواستم چشمم به او بیافتد
چه برسد به یاری و کمک و این‌حرف‌ها»

اوقاتش دوباره تلخ شد
از یادآوری دروغ‌های زن در دادگاه
«آن همه دروغ و تهمت و بی‌حیایی را می‌شود فراموش کرد؟
من که نمی‌توانم
حتی اگر بتوانم ببخشم
هرگز نمی‌توانم به زندگی با چنین آدمی اندیشه کنم»

تعجب داشت
اما نه از او
می‌شناختمش
راست می‌گفت
او می‌توانست با تمام کدورتی که از یک آدم دارد
باز هم با مدارا رفتار کند
چنان که چهار سال کرده بود

در حال بحث بر سر این پیامک زن:

26/1/1391 - 20:58
یادته موقع طلاق چه حرفهایی بهم زدی:توکلت به خدا باشه و منم هستم کاری داشتی درخدمتم! پس کجایی؟چرا صدامو نمیشنوی؟!

- حالا به نظرت چه قصد داشته از این پیامک؟
«توقع نابه‌جا
هنوز نفهمیده آن‌چه در هنگام طلاق گفته شده
عمل به معروف بوده
نه کلامی که برخاسته از قلب باشد
من فقط برای این‌که خدا را راضی کنم، با مهربانی سخن گفتم
و گرنه چگونه می‌شود از درون نفرت، عشق زایید؟»

- بس است!
داشت بحث را به عرفان می‌کشید
مرز بین عشق و نفرت
از تیزترین تیغ‌های مباحث شناخت است
شناخت روح انسانی
و حتی فیزیولوژی تماماً مادّی بشری

- اما انگار مطلقه زود به نادرستی توقع خود پی‌برد؟
«بله، تقریباً در کمتر از ده روز
وقتی که این پیامک را ارسال کرد»

4/2/1391 - 17:26
باید تنها بزرگ کردن بچه های تو رو باور کنم!تو دیگه برنمی گردی!هرگز!

برگشت را به زوج نسبت داده
با این‌که خود زندگی را ترک کرده! :)

«بچه‌ها آن روز پیش او بودند»

بچه‌ها را پس از یک‌سال که نزد شوهر رها کرده بود
گرفت و یک‌سالی نگهداشت
اخیراً البته دوباره به نزد شوهر بازگردانده
«با مأمور آمد برد
با ساک هم آورد انداخت دم در و رفت!
با بی‌احترامی تمام به ارزش‌های انسانی فرزندان!»

زنگ زده بود
در را که باز کردند دیدند ماشین حرکت کرد و رفت
بچه‌ها جلوی در بودند!
قصه تلخی که در این پست به آن اشاره کردم.

چند قسمت بیشتر نمانده
تا تمام بحث حول پیامک‌ها را بنگارم
رو کردم و گفتم:
رویت سفید برادر، سرت را بالا بگیر که نه در طول زندگی کوتاهی کردی و نه در هنگام طلاق.
خدایت جزای خیر دهاد!

مطلب مرتبط:
 این همه پیامک!؟


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
شوهر ِ ضد انقلاب + شنبه 91 شهریور 4 - 4:33 عصر

باز هم قصه آن زوجه مطلقه است
و تهمت جدیدی که به مرد زده
«مرا ضد انقلاب و ضد ولایت فقیه نامیده!»
- چرا؟! چه گفتی که ضد انقلابت پنداشته و آیا چیزی علیه رهبری از دهانت بیرون آمده؟!
«نه اخوی!
پدرش را حاقّ انقلاب می‌داند و ولایت فقیه را در خط پدر او بودن می‌شناسد»

عجیب است و باور نکردنی
ولی حقیقتی است کتمان‌ناپذیر
زوجه پیامک زده و شوهر را کسی دانسته که از انقلاب دست کشیده است
از رهبری دست کشیده است
چرا؟
زیرا از پدر مقدّس دست کشیده!
- پدر مقدّس؟!
«می‌دانی که این هفت فرزند
پدر را چون بت می‌پرستند»
قصه‌ای است که در پدرپرست توضیح داده بودم
«یادت هست همسایه‌شان آنان را مفتون پدر می‌نامید»

راست می‌گفت
قصه عجیبی است
اما از آن عجیب‌تر:
زوجه مطلقه حاضر شده از انقلاب دست بکشد
از رهبری دست بکشد
همه را رها کند تا دوباره به زندگی با شوهر سابق باز گردد
و مادری فرزندانی که رها کرده از سر گیرد!

- چه گفت؟
«پیامک‌های بسیاری زد، از جمله این...»

30/5/1391 - 17:08
«... درحال حاضر آبرویم انقلاب وآقاوفرهنگستان وپدرم هست،که حاضرم باشما که ازاینهادست کشیدیدزندگی کنم! ...»
[همه پیامک‌ها را داد که به زودی در وبلاگ می‌گذارم برای عبرت] 

- حالا واقعاً از این‌ها دست کشیدی؟ ؛)
«دقت کن اخوی!
انقلاب و آقا و فرهنگستان را به پدرش می‌شناسد
من پدر او را یک منحرف خطرناک در عرصه اندیشه می‌دانم
جزوه‌ای که در تشریح مغالطات او نوشته‌ام را که خوانده‌ای
پس من ضد انقلابم،‌ چون با پدر او مخالفم. همین!»

- آری! اما قضیه فرهنگستان چیست؟
مگر پدرش را از فرهنگستان بیرون نیانداختند و ورود خود و پیروانش را ممنوع نکردند؟!
«کردند! ولی می‌دانی که...»

آری می‌دانستم
پدرش فرهنگستان را یک مفهوم می‌دانست
و خود را ولی فرهنگی
و تنها مسئول فرهنگستان
و جانشین ولی قبلی
و معتقد بود سلسله ولات فرهنگی باید حافظ آن مفهوم باشند
مأموریتی که به او واگذار شده بود
وقتی در صحرای عرفات
خبر رحلت استاد را شنید!
اما اشتباه می‌کرد
یادم هست پسر استاد جواب خوبی داد:
«پدرم دو چیز بر جای گذاشت: مفهوم و سازمان»
هر دوی این‌ها داخل در عنوان فرهنگستان هستند
کسی که قدرت تفاهم ندارد
یا باید تسلیم اندیشه برتر شود
آن‌چه که توانسته تفاهم ایجاد کند
و یا...
اگر متکبّر باشی و خودشیفته
معلوم است که باید منزوی شوی
باید کنار بکشی و برای خود یک سوراخ، یک غار پیدا کنی
و در فضای موهوم ذهن خود
تصور کنی - فقط تصور - که اندیشه‌ای برتر داری
و قدرت تفاهمی شگرف
که چون برادران یوسف حق تو را خورده‌اند
و موسی به خضر ِ راه تن نداده
امروز به این انزوا دچار شده‌ای...!
انحراف این است برادر... انحراف در ساحت اندیشه!

هنوز نوار صحبت پدر آن مطلقه را دارد
وقتی با جسارت تمام فریاد می‌زد:
«توی این انتخابات همه اشتباه کردن [انتخابات سال 84] همه مراجع و همه دانشگاهی‌ها، فقط دو نفر درست فهمیدن؛ یکی آقا، یکی من [در این‌که بین آقای فلان و آقای بهمان کدام را انتخاب کنند!]»


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
احضاریه جدید + سه شنبه 91 مرداد 24 - 6:40 عصر

«دو دادخواست، دو شکایت، دو احضاریه»
زنگ زدم قبولی طاعات و عبادات بگویم
چه خبر که گفتم
از احضاریه‌های جدید خبر داد!
«دو هفته پیش پیامکی از دادگاه به دستم رسید
که در فلان تاریخ حاضر شو در شعبه 21»

- تو چه کردی، رفتی؟
«می‌دانی که
عهد کرده‌ام
قسم خورده‌ام
هرگز پایم را به دادگاه نمی‌گذارم»

- حتی اگر نرفتنت به ضررت باشد؟
«حتی...»
- موضوعش چه بود؟
«نمی‌دانم
ولی رأی غیابی صادر شد»

- چطور؟
«شنبه این هفته یک پیامک آمد
نوشته بود رأی پرونده شماره فلان صادر شد»

- رأی چه بود؟
«چه می‌دانم!
من این سر کشور ایران
دادگاه آن سر کشور
از کجا خبردار شوم
مثلاً مفقودالاثر هستم ها...!»
:)

«اما جالب قضیه امروز ظهر است»
- چه خبر شده؟
«یک پیامک جدید»
- این‌بار جه؟
«یک شکایت دیگر
یک دادخواست جدید
یک شماره پرونده جدید
این‌بار البته شعبه 23»

- می‌روی؟
«شوخی می‌کنی؟!»

گویا بی‌کار است این زوجه مطلقه
هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شود
سری به دادگاه می‌زند
ببیند آیا شکایت جدیدی می‌تواند علم کند یا نه!
رأی شعبه 21 تازه صادر شده
هنوز کاراکترهای پیامک آن خشک نشده
از شعبه 23 احضار شده!

نیاز به دلداری نداشت
می‌گفت به چیزی نمی‌گیرد
جایی که هست مطمئن بود
«دستشان به من و فرزندانم نمی‌رسد این‌بار!
دیگر تمام است
تمام نشانی‌ها و تلفن‌هایی که از من دارند خالی کردم
بگذار بگردد!»

وقتی پرسیدم: صحیح است از دادگاه فرار کنی؟!
«قانون که سر جایش نباشد
شاخ را که به سر الاغ نصب کنند
هرج و مرج فضا را انباشته کند
صدر به ذیل بیاید و ذیل به صدر برود
پالان را که سر و ته ببندند
قورباغه که ابوعطا خواند
بفهم آب دارد سر بالا می‌رود!
آنارشیسم را که با دموکراسی نمی‌توان علاج کرد
اتوریته می‌خواهد!»

- اگر با آجان بیایند و بگیرند؟
«بالاتر از سیاهی که رنگی نیست، هست؟!»


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
ملاطفتهای شگفت! + پنج شنبه 91 مرداد 5 - 7:0 صبح

- انگار یهو جوّ عوض شد؟
دقیقاً از همین‌جا
لحن پیامک‌ها تغییر کرده است ناگهان
ملاطفت عجیبی در کلام دیده می‌شود!
«دروغ است، در ملاطفت‌ها هم جانب احتیاط را رعایت کرده است»

راست می‌گفت
حق با زوج بود
زوجه به شدت خودشیفته است
چطور می شود ابراز محبّت و ملاطفت کند
چیزی که از یک انسان خودشیفته سر نمی‌زند!
لذا قضیه را به شدت پیچانده
مسیر را باز هم گردوغباری کرده
تا از آب گل‌آلود ماهی بگیرد
استدلال زوج این بود:
«تمام ملاطفت‌ها را در قالب ترانه‌های کوچه‌بازاری نوشته است
همین چیزهایی که یگانه و چاووشی و صادقی و این‌ها می‌خوانند!»

با هم در اینترنت گشتی زدیم
هر کدام از پیامک‌های ملاطفت‌آمیز زوجه را که سرچ کردیم
یکی از ترانه‌های بی‌محتوای بازاری نمایانده شد
«منو ببخش منو ببخش!همه چی تقصیر من بود،میخوام بیام ببینمت آخه چشات مال من بود! اگه بخوای نمیامو،چیزی ازت نمیخوامو،دلت بخواد میمرمو،فقط یه بار منو ببخش!»
یا این:
«اگه به تو نمیرسم این دیگه قسمت منه،نخواستم اینجوری بشه این از بخت بد منه!قد یه دنیا غم دارم اگه نبینمت یه روز،چه جور دلت اومد بری عاشق چشماتم هنوز!»
یا این:
«شایدفراموشت شدم،شاید دلت تنگه برام،شایدبیداری مثل من،بفکراون خاطره ها!»
حتی این:
«میشکنی یه روزتوهم زیر صلابت این سکوت، میشی آشنابااین کنج غریب بی کسی، جایی که به گریه لحظه به لحظه میرسی! جایی که به گریه لحظه به لحظه میرسی!»

- چرا این‌گونه است؟!
«متمشّی نمی‌شود
درست مثل قصد قربت برای نماز
که اگر کسی با خدا سر جنگ داشته باشد
و کافر
می‌گویند از او متمشّی نمی‌شود قصد قربت
که برای نزدیک شدن به خدا
و جلب نظر رحمت الهی نماز بخواند
این‌جا هم همین است
انسان خودشیفته نمی‌تواند عذرخواهی کند»

- قبلاً ولی گفته بودی چند نوبت در زندگی
عذرخواهی کرده بود
«همیشه با همین طفره‌رفتن‌ها بوده
مطلب را می‌پیچانده است
مثلاً روی کاغذ می‌نوشته عذرخواهی‌اش را
و بیشتر در قالب عباراتی که صریح نباشد»

- از چه چیز می‌ترسد؟!
«دقیقاً از خود عذرخواهی!»

آری چنین است
انسانی که گرفتار خودبرتربینی ناشی از بیماری نارسیسیسم باشد
نمی‌تواند عذرخواهی کند
دقیقاً از همین عذرخواهی کردن می‌ترسد
که شأنش را پایین بیاورد
و مبادا شیشه نازک تکبّرش را بشکند
وقتی این تکبّر یک حباب تخیّلی بیش نیست!
«به مادرم گفته بود اگر عذرخواهی کنم بعداً که برگردم به زندگی، شوهرم سوارم میشه!»

کاملاً روشن است که نگاه پستی به زندگی داشته زوجه
که مساوات در آن جایی ندارد
و همه چیز باید زن باشد
و مرد جز یک حمّال خدمتگزار
هیچ هویّت دیگری نباید داشته باشد!
عجب نگاه حقیرانه‌ای...!

مطلب مرتبط:
 این همه پیامک!؟


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
چه اشتباهی؟! + یکشنبه 91 مرداد 1 - 8:0 صبح

- حالا اشتباهش را توانستی به او بفهمانی؟
«تلاش خود را کردم
اما چه کنم
وقتی نمی‌خواهد بفهمد؟!»

با یک «نه» آغاز کرده گفتگو را
وقتی تحلیل غلط را از زوجه سابقه دریافت کرده
زوجه در پیامک
انگار که زن پست‌تر از مرد باشد
سعی داشت بگوید که در زندگی به مساوات رفتار کرده
و این اشتباه زندگی او بوده
که کار را به طلاق کشانده است

«اساساً مشکل همین بود!»
زوج اصرار داشت که مشکل همین بود
همین که زن به مساوات فکر نمی‌کرد
«اگر بر طریق مواسات و عدالت می‌رفت که مشکلی نداشتیم!»
- چطور مگه؟
«هر هفته پنجشنبه‌ها خانه پدرش بود
9 صبح می‌رفت آن‌جا
و 11 شب باز می‌گشت
هر روز تا ساعت 11 ظهر خواب بود
خانه را کارگر هر ماه می‌آمد و جارو می‌کرد و تمیز
شب هم که خسته بود و زود می‌خوابید!»

زوج می‌گوید که در این زندگی مساوات نبود
اگر زن و مرد باید مشارکت داشته باشند
اگر باید سهم مساوی داشته باشند
اگر مرد روزی هفت ساعت کار می‌کند که نهاد خانواده را حفظ کند
نباید زن هم پشتیبان او باشد
و مدیریت خانه را به بهترین نحو انجام دهد
«نمی‌گویم زن باید کار خانه را انجام دهد
ولی نباید حداقل، تمکین از شوهر داشته باشد
تا او را در این جهاد سخت که حفظ و تأمین زندگی است
یاری کرده باشد»

از این بابت می‌گفت
که اگر تلاش مرد برای تأمین مخارج خانواده «جهاد» محسوب شده در روایات
بر همین طریق مساوات است
که «خوب شوهرداری» کردن هم
برای زن «جهاد» توصیف شده است!

«زن بر طریق مساوات عمل نمی‌کرد
خودبرتربینی عجیبی داشت
توقع داشت پادشاهی کند و مرد در خدمت او باشد»

زوج مثال قدرتمندی بر ادعای خود داشت:
«بعد از هر بار زایمان
به مدت یک‌ماه استراحت می‌کرد
و تمام کارهایش را خودم انجام می‌دادم
البته مادر و خواهرم هم می‌آمدند که کارهای بچه‌ها و منزل را بر عهده بگیرند
مثل پروانه دورش
حتی غذا در دهانش می‌گذاشتم
از آن بالاتر...
برای قضاء حاجت
هر روز هم که باید حمام می‌بردم
که بخیه‌های سزارین زود خوب شود»

- خب چه شد؟
«تمام این‌ها را وظیفه من تلقّی می‌کرد»
زوجه با کمال بی‌انصافی و لامروّتی در دادگاه می‌گفت:
«اگر این کارها را هم نمی‌کرد که دیگر خیلی نامرد بود، وظیفه‌اش بود!»

گفتم‌: برادر
این است که گفته‌اند
در برابر متکبّر نباید به تواضع رفتار کرد
او را به اشتباه انداخته است همین رفتار متواضعانه تو
هر چه خدمت به متکبّر کنی
او را در اخلاق انحرافی خود بیشتر رمانده‌ای
تو به تکبّر او یاری رسانده
و به سوی جبّاریت سوق داده‌ای
وای بر انسانی که خود را برتر ببیند
و نتواند برابری‌اش با سایرین را ادراک کند!

مطلب مرتبط:
این همه پیامک!؟


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
تشخیص نادرست + پنج شنبه 91 تیر 29 - 5:32 صبح

«هر چه بدبختی است
مال ِ همین تفکر نادرست پدرزن است!»

گفتم: چطور؟
گفت: «بر اساس یک انحراف فکری
هر چیزی را تلاش می‌کند تحلیل نماید
تحلیل‌هایی که به جواب‌های نادرست می‌رسد
و کار دست اطرافیان و خودش می‌دهد»

بحث درباره تحلیلی بود که زوجه از مشکل خود داشت
جایی که زوجه نوشته بود:
«به نظرم بزرگترین و اصلیترین مشکل ما این بود که من تحت ولایت شما نبودم! یعنی معنی ازدواج دائم رو پیاده نکردم!»

- ولی این جمله را چند جور می‌توان فهمید
چرا فکر می‌کنی غلط است؟
«به قرینه جملات بعدی!»
می‌گفت وقتی به پیامک‌های بعدی زوجه دقت کنی
متوجه عمق انحراف می‌شوی:
«امااشتباهم اینجابودکه متوجه نبودم تو مردبودی ومن زن!من خلقت درجه دوم خداهستم وشما درجه یک!»
و در توضیح بیشتر ادامه می‌دهد:
«باید همه تو میبودی و من...! تو حاکم میبودی و...!»
سه‌نقطه‌ها را زوجه خودش گذاشته بود
در پیامک‌های ارسالی برای زوج
به گمانش توانسته مشکل را بفهمد
مشکلی که کارش را به طلاق کشانده

- درست فهمیده بود؟
«این چه حرفی است که تو می‌زنی
قطعاً اشتباه است
کجای اسلام آمده که زن خلقت درجه دوم خداوند است؟
مگر ما یهودی هستیم؟!»

آری!
این از تعالیم تلمود است که انسان‌ها را دسته‌بندی می‌کند
درجه یک و درجه دو
بر اساس نژاد
و حقوق متعدد برای آنان قائل است
ولی در اسلام تمامی انسان‌ها برابرند
چه زن و چه مرد
ملاک برتری فقط تقواست!

زن هنوز هم گرفتار مغالطات پدرش است
بیچاره
تازه به اشتباهش که پی برده
باز هم با تحلیل‌های غلط
خود را به مسیر نادرست افکنده
و کج‌راهه را می‌پیماید

از این پیچک انحراف گفتم که باید ترسید
لرزید و حذر کرد
انحراف فکری وقتی غلبه کند بر اندیشه یک انسان
به هیچ استدلالی نمی‌توان قانع کرد
زیرا استدلال تنها در اذهان راست‌اندیش مؤثر است!

مطلب مرتبط:
 این همه پیامک!؟


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سویشرتان - اصول تربیت فرزند 16 - ترک ِ گروهی - چهار میم - شیرینی ِ گل - صنعت و معدن - 
و اما آن CD! + چهارشنبه 91 تیر 21 - 6:0 صبح

درون CD قصه خانوادگی
همه داستان را در 60 صفحه نوشته بود
که هر صفحه یک عنوان مستقل داشته
نام صفحات را «تابلو» گذاشته بود
به تشبیه یک نمایشگاه
که از در وقتی وارد می‌شوی
و تابلوها را که می‌بینی
تا آخر
هزار جور اتفاق می‌افتد در ذهنت
و با بسیاری از وقایع از نزدیک آشنا می‌شوی
فهرست آن را داد که در وبلاگ بگذارم
به قرار ذیل:
 
   فهرست تابلوهای نمایشگاه

کلام اول: ورودی نمایشگاه
 تابلوی یک: گفتگوی عجیب پدر و دختر
سرفصل یک: طلاق سه سال پیش چگونه اتفاق افتاد؟
 تابلوی دو: چرا سر زایمان دعوا شد؟
 تابلوی سه: وقتی اولین فرزند از دست رفت چه کردم؟
 تابلوی چهار: در بیمارستان چه گذشت؟
 تابلوی پنج: از بیمارستان خارج شدیم.
 تابلوی شش: بالاخره چه شد که رفت؟
 تابلوی هفت: کدام درست می‌گوید؟
 تابلوی هشت: برای چه طلاق؟
 تابلوی نه: گفتگو با دایی‌ها، آبروداری برای چه؟
 تابلوی ده: گفتگو با مادر زن و توبیخ!
 تابلوی یازده: چه شد که بازگشت؟ ادعاها چه بود؟
 تابلوی دوازده: این سه ساعت نوار، پس کو آن حرف‌ها؟
 تابلوی سیزده: شرط استخراج روایت و جمع‌آوری تفسیر
سرفصل دو: اصلاً این ازدواج چرا سر گرفت؟
 تابلوی چهارده: پیشنهاد اولیه
 تابلوی پانزده: گریه عروس عجیب نیست؟
 تابلوی شانزده: قهرهای هر روز، مؤیدی بر احتمال!
 تابلوی هفده: چرا ماجرای [...] را گفتم؟
 تابلوی هجده: [...] از کجا پیدا شد؟
 تابلوی نوزده: این [...] بود!
 تابلوی بیست: در خانه [...] چه گذشت؟
 تابلوی بیست و یک: ملاقات با [...]، خطاهای خطرناک!
 تابلوی بیست و دو: اعتراف به گناه!
 تابلوی بیست و سه: چرا [...] ازدواج نکرد؟
 تابلوی بیست و چهار: روش تربیت فرزندان این است؟
 تابلوی بیست و پنج: چرا از پردیسان رفتم؟
سرفصل سه: اختلافات از کجا شروع شد؟
 تابلوی بیست و شش: اعتراف به اشتباه در پیشنهاد ازدواج!
 تابلوی بیست و هفت: بیایید در منزل من، او زن من است!
 تابلوی بیست و هشت: تو با من مبارزه منفی کردی!
 تابلوی بیست و نه: مشورت‌های من ناهنجاری ایجاد می‌کند!
 تابلوی سی: چرا با ایشان مشورت نکردم؟
 تابلوی سی و یک: واقعاً روزی [...]؟
 تابلوی سی و دو: در جستجوی [...]!
 تابلوی سی و سه: بیست و هفت روز زندگی [...]!
 تابلوی سی و چهار: آیا ما واقعاً هم‌کفو بودیم؟
 تابلوی سی و پنج: سفر به اصفهان، شیراز چه شد؟
 تابلوی سی و شش: بچه، بچه، بچه، آخه چرا؟
 تابلوی سی و هفت: فرزند اول چرا مرد؟
 تابلوی سی و هشت: چرا به کرمانشاه رفتم؟
 تابلوی سی و نه: رها کردن شغل پیشنهاد او بود!
 تابلوی چهل: پیشنهاد رها کردن زندگی و فعالیت بخش خواهران
 تابلوی چهل و یک: وعده‌های پرطمطراق!
 تابلوی چهل و دو: دختر واسطه ازدواج دوم پدر!
 تابلوی چهل و سه: استدلالی بر حرف‌های گذشته‌ام
سرفصل چهار: تتمه حرف‌ها و سخن‌ها
 تابلوی چهل و چهار: در مقابل چه کردم؟
 تابلوی چهل و پنج: پیچک انحراف!
 تابلوی چهل و شش: آخرین حرف‌ها
سرفصل پنج: درخواست طلاق در شب عید غدیر!
 تابلوی چهل و هفت: خبر ازدواج دوم پدر چه کرد؟
 تابلوی چهل و هشت: اختلاف در تربیت بچه‌ها؛ دختر آری، پسر نه!
 تابلوی چهل و نه: زایمان سوم؛ پروانه گرد شمع!
 تابلوی پنجاه: بازی با قهر؛ این هم یک روش است!
 تابلوی پنجاه و یک: نامه پوزش و همه اشعار [...]!
 تابلوی پنجاه و دو: شب عید غدیر؛ پیامک یخ و تماس داغ!
 تابلوی پنجاه و سه: نیرنگ فرزندجاگذاری؛ مگر من برادر تو هستم؟!
 تابلوی پنجاه و چهار: ملاقات بزرگان و راهنمایی پدر: کتکش خواهیم زد!
 آخرین تابلو: این بار برای چه رفت؟
[بعضی کلمات حذف شد!]

- خیلی طولانی و مفصل نیست؟!
«هر چه هست، درد زندگی است
قصه‌ای است که شاید روزی اگر بشود
اگر مشکل ارشاد پیدا نکند
دوست دارم چاپ بشود
مثل یک رمّان
ولی از نوع مبتنی بر واقعیتش»

و ناشزه هنوز همه تابلوها را ندیده
به تابلوی 30 که رسیده:
«به تابلوی سی ام رسیدم! نمیتونم ولش کنم!سرم داره سوت میکشه ازعمق فاجعه!»
ناشزه تازه دارد درد را می‌فهمد:
«تازه دارم مطالبی رودقت میکنم که شاید تا به حال دقت نکرده بودم!»

و در نهایت
زوجه مطلقه متوجه می‌شود زوج او را چهار سال در بدترین شرایط زندگی تحمّل کرده است:
«قبلا وقتی از مادرت میشنیدم که از قول تو میگفت:من چهار سال زنم رو تحمل کردم!میخندیدم! ولی حالا گریه میکنم!!!»

«اما حیف!»
- حیف از چه؟
«که برای فهم خود ارزش قائل نیست
دقیق فهمیده که چه کرده
ولی نمی‌تواند از راهی که رفته باز گردد»
- به خاطر خودشیفتگی، درسته؟!
او هم با من موافق بود
اگر چه زوجه کاملاً متوجه شده است
البته از اول هم بوده
ولی با ملاحظه این اطلاعات
کاملاً یقین کرده به ماجرا
و تمام خطاهایی که خودش و پدرش مرتکب شده‌اند را دریافته
اما؛
انسانی که شیفته خود است
حاضر است بمیرد
ولی به اشتباهاتش اعتراف نکند
و از گناهش توبه نکند
که توبه به جبران مافات است
و اذعان به تهمت و دروغ
و اقرار
در حضور همان مخاطبین سابق

عجب گرفتاری‌ای است تکبر
نخوت
و خودخواهی
که انسان را به تباهی می‌کشاند!
«قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فِیهَا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِینَ» (اعراف:13)
«خدا گفت: اکنون که گردنفرازی می کنی، از این جایگاهی که در آن قرار داری فرود آی. تو را نسزد که در آنجا خودبزرگ‌بینی کنی. بیرون شو که تو از خوارشدگانی.» (ترجمه المیزان)

مطلب اصلی:
  این همه پیامک!؟


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

<      1   2   3   4   5   >>   >

یکشنبه 99 فروردین 10

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس سیده مریم مباحثه سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر فرهنگ آشپزی فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی خواص هنر فیلم دشمن خیاطی جوجه انشا کتاب خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق سیدمرتضی
آشنایی
حکایت دعوایی عجیب - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 40
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید