سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

حرص دردانشمند [از بدترین چیزهاست] . [امام حسین علیه السلام]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
رأی من + پنج شنبه 100 خرداد 6 - 4:14 عصر

اولین رأیی که دادم 1376 نبود (بعداً فهمیدم که بود! :)
انتخابات ریاست جمهوری
خیلی هم مطالعه
خیلی پی‌گیری
حتی رفتم مجله ایران فردا را خریدم
چون مصاحبه عزّت‌الله سحابی را منتشر کرد
فردی که قصد شرکت در انتخابات داشت
با دقت خواندم
به عنوان یکی از گزینه‌ها
خود را سوسیال دموکرات معرفی
اما چند ماه مانده بود
تا 18 سالم تمام شود
اگر چه رأی مستقلی برای خود داشتم

در نهایت
دو گزینه روبه‌رویم
ناطق‌نوری و خاتمی
اولی را می‌شناختم
در جامعه روحانیت
دومی را نه
زمانی که وزیر بود آگاه نبودم
در سنّ آگاهی نبودم
گفته‌های او را مطالعه
و از همه مهم‌تر
آن‌چه در رسانه ملی
سخنرانی‌اش

نه
پسندم نبود
او را انقلابی تشخیص ندادم
ماند ناطق‌نوری
آن زمان خیلی از سیاست‌های رفسنجانی مطلع نبودم
ناطق‌نوری را انقلابی تشخیص دادم

سال 1380 وضع کشور خیلی بد شد
خاتمی حسابی اوضاع سیاسی را به هم ریخت
اوضاع فرهنگی را هم
قطعاً رأیم او نبود
مثل بار اول
به توکلی رأی دادم
علی‌رغم میلم
به نظرم اصلح
اگر چه صحبت‌هایش توجهم را جلب نکرد

1384 شد
رأی من قالیباف
سابقه مدیریت عالی
تحوّلی پدید آورده
اما جریان عوض شد
ناگهان
احمدی‌نژاد خیلی مردمی وارد شد
همه‌جا نام او بود
او یک احیاگر
کلماتی را می‌گفت که از امام (ره) می‌شنیدیم
سال‌ها هم نشنیده بودیم
خیلی انقلابی
خیلی خیلی انقلابی
او از سنّت‌ها حرف می‌زد
درست در زمانی که لاریجانی و قالیباف سعی می‌کردند خود را مدرن نشان دهند
پس رأیم تغییر کرد

دوره بعد هم به او رأی دادم
سال 1388
اگر چه اتفاقات خوبی در مناظره نیافتاد
رگه‌های هوای نفس را در گفتگوهایش حس می‌کردم
انگار برای خدا نبود
برای انقلاب نبود
برای خود بود
برای رأی آوردن بود
برای من این یک روند درست نبود
اما هنوز بهترین گزینه
گزینه اصلح
این‌بار هم احمدی‌نژاد

اما 1392
سه چهار چهره مقبول
افرادی صالح و قابل قبول
دوستان نظرشان جلیلی
من اما قالیباف
اصرار داشتم «رئیس جمهور» می‌خواهیم
فردی عملیاتی و اجرایی
سرش را بیاندازد پایین و کار کند
همین
یک مدیر لایق و قدرتمند
کاربلد
سابقه قالیباف این را نشان می‌داد
بی‌تردید
نیروی انتظامی را زیر و رو کرد
نظمی که در تاریخ ایران سابقه نداشت

به 1396 که رسیدیم
باز هم نظرم قالیباف بود
اما کنار کشید
به نفع رئیسی
کار درستی کرد
خداپسندانه
نشان داد بی‌هواست
برای خود نیست
برای خدمت است
پس من به رئیسی رأی دادم

این یک مشکل زیربنایی‌ست
اشتباه در قانون اساسی
کشوری که رهبر دارد
چه نیازی به رئیس جمهور؟!

این را همان اوایل فهمیدند
این‌که دو قدرت در کشور نمی‌شود
رئیس جمهور با نخست‌وزیر کنار نمی‌آمد
جور نمی‌شد
دلیل هم داشت
رئیس جمهور فراتر از سه قوه
و نخست‌وزیر
فقط رئیس دولت
قوه مجریه
اما در قانون اساسی
رهبر هم بود
جای رئیس جمهور تنگ
عملاً به کار نمی‌آمد
نتیجه چه شد؟

نخست‌وزیر را در بازنگری حذف کردند
و وظایف او را
همگی به رئیس جمهور
و یک اشتباه در گفتار رخ داد
در اصطلاح
«رئیس جمهور»
اما رئیس جمهور دیگر رئیس جمهور نبود
نخست وزیر بود
رئیس دولت بود
این غلط بود که به او رئیس جمهور گفته می‌شد
یادشان رفت این اسم را تغییر دهند
شاید هم توجه نداشتند
نتیجه؟!

مدام چالش
رئیس دولتی که خیال می‌کرد رئیس جمهور است
درگیر با رئیس نظام
با رهبر
درگیری‌ها پی‌درپی
ادعا می‌کرد اختیار کافی ندارد
انتظار رئیس جمهوری داشت
اختیارات رئیس دولت را داشت
مشکل این بود
عدم تطابق انتظار با واقعیت

همین مسأله احمدی‌نژاد را هم زمین زد
او میل رهبری داشت
اقدام به رهبری
مواضعی که می‌گرفت
مواضع رهبر یک نظام
نه فقط رئیس یک دولت
رئیس یک قوه
برای اجرا و پیاده‌سازی قانون

قالیباف خوبی‌اش این بود
مدیر اجرایی
هوای رهبری نداشت
از گذشته او می‌شد دید
تحلیل‌هایش
موضع‌گیری‌هایش
اکتفا به سطح اجرایی
فراتر نمی‌رفت

و حالا که 1400 شده است
رأی من باز هم قالیباف
که البته نیامد
کار خوبی هم کرد
اگر بتواند مجلس را خوب اداره کند کار بزرگی کرده
چه نیازی به برداشتن باری دیگر

رأی من رئیسی هم نیست
خیلی خوب و انقلابی‌ست
اما
او را در قامت رئیس قوه قضائیه بیشتر دوست دارم
تجربه و سابقه‌ای که دارد
انگار برای همین ساخته شده
تخصّص آن را

الآن رأیم جلیلی‌ست
سابقه انقلابی‌گری و پایبندی به نظام
مبارزه و جهاد
قدرت و جرأت و شجاعت
یادآور سردار سلیمانی

مهم «تکلیف» است
عمل به تکلیف
من عهدی با خدا دارم
به عنوان یک بنده
به عنوان عبد
در اطاعت از فرامین و اوامر
کاری به این و آن هم ندارم
آن جناح یا آن جناح
آن فرد یا آن فرد
رأی بیاورد یا نیاورد
من وظیفه و تکلیفی دارم
رأی «حق» نیست که
که یکی بگوید رأی نمی‌دهم
اومانیست‌ها رأی را «حق» می‌دانند
مگر می‌شود در نظام اسلامی رأی نداد
رأی دادن «تکلیف»‌ است
نگاه یک مسلمان این است
من این را از امام (ره) یاد گرفتم

امیدوارم جلیلی اشتباه نکند
یا هر که رأی آورد
عنوان «رئیس جمهور» را باور نکند
«رئیس دولت» باشد
فراتر از وظایف خود موضع نگیرد
حرف اضافه نزند
کار اضافه‌تر نکند
سرش را بیاندازد پایین و کشور را آباد کند
دولت را سر به راه کند
افسار وزارتخانه‌ها را سفت کند
مهار به خرج دولت بزند
پای سرمایه‌دارها را از دولت کوتاه کند
نظام سرمایه‌داری را فلج کند
اقتصاد را اسلامی کند
بانک سرکش را رام کند
پول بی‌پشتوانه را باثبات کند
روند تولید را تسهیل کند
با این اوصاف به او رأی می‌دهم
به جلیلی
البته اگر تا روز انتخابات کنار نکشد
کاری که خیلی بعید هم نیست
به نفع رئیسی شاید!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خواص 15 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 42 + یکشنبه 100 خرداد 2 - 5:0 صبح

"خب طبیعی‌ست که این مبنا همه‌جا تکرار می‌شود
در هر موضوعی
هر جا که با واقعیتی مواجه می‌گردیم
همان ترکیب جاری‌ست
همان در هر فرورفتگی
همان طیف‌سازی"

آن طور که از فرمایشات شما در گذشته متوجه شده ام، علامه حسینی روشی را ارائه کرده اند که برای شناخت هر واقعیتی، باید 81 نسبت را پیدا کنیم. یعنی این 81 نسبت برای هر واقعیتی جاری است. حال سوال بنده از شما این است که چرا برای شناخت هر واقعیتی به قرآن رجوع نمی کنیم؟

به نظر شما آیا می توان گفت که آیات آغازین سوره ی حدید در هر واقعیتی تکرار می گردد؟

آیه نخست:    سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

طبق آیه ی اول هر واقعیتی از هفت آسمان و زمین تشکیل شده است.

برای اتم، هفت آسمان می شود نظیر هفت لایه ی الکترونی و زمین می شود نظیر هسته ی اتم.  جالب است که واقعا در جدول تناوبی بزرگترین عنصر هم تعداد لایه های الکترونی اش از هفت تجاوز نکرده است.

برای سلول، زمین سلول می شود هسته اش و موادی که به دور آن قرار دارند در واقع در طبقات آسمانی سلول قرار دارند که جای تحقیق در حوزه ی زیست شناسی سلولی دارد.

برای انسان این که هفت آسمان و زمین چیست بنده یک حدسی زده ام. شما با توجه به مطالعه ی طب سنتی نیز که داشته اید ممنون می شوم نظرتان را بنویسید.

گویا بدن انسان مرتبه مرتبه است. اولین مرتبه بینایی است. که یک آسمانی دارد و زمینی. ساکنین آن همان سلول های چشم است. سلول های بدن از جمله چشم طبقه گفته ی زیست شناسان حیات و مرگی دارند. 

این سلول های چشم وقتی می میرند آیا برانگیخته می شوند؟ اگر آیات قرآن را برای هر واقعیتی جاری بدانیم پس برای هر واقعیتی از جمله سلول های چشم نیز برانگیختگی داریم.

حدس بنده این است که سلول های چشم در قالب سلول های پوست یا لامسه بر انگیخته می شوند.


رسیدن به هر دانشی را
امروز
در دو مرحله «فرضیه» و «آزمون» منحصر می‌کنند
و سپس
اگر فرضیه اثبات شد
با آزمون
تبدیل به «نظریه» می‌گردد

در دیدگاه استاد حسینی (ره)
سه مرحله می‌شود
«گمانه، گزینش، پردازش»
که در مرحله گزینش
نیاز به آزمون هم پیدا می‌شود

آن چه شما فرمودید
در مرحله «فرضیه»
یا همان «گمانه» است
در این مرحله باید آزادانه عمل کرد
این خوب است
شما هم متهوّرانه عمل کرده
گمانه‌ای را طرح فرمودید

اما
برای پذیرش این گمانه
صرف تصوّر آن کافی نیست
باید ابزار و روشی برای اثبات پیدا کرد
این‌جاست که به روش علمی نیاز داریم
روشی که بتواند آزمون کند و جواب بدهد

موفق باشید


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 - آقامنیر 103 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 41 + یکشنبه 100 اردیبهشت 26 - 5:0 صبح

این دو حدیث را ملاحظه کنید:

1-      پیامبر(ص): برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدن ها روزه است.

2-      امام صادق (ع) : هرچیزى زکاتى دارد و زکات دانش، آموختن آن است به اهلش.

3-      امام علی: زکات قدرت، انصاف است.

از این احادیث نتیجه می گیرم که زکات یک نوع ربط است که دو طرف دارد. مثلا طبق حدیث اول اگر یک طرف این ربط، بدن انسان باشد، طرف دیگرش روزه است.

 به غیر از زکات در مورد مفاهیم دیگر نیز احادیثی داریم.

حضرت رسول اکرم می فرماید: هر چیزی را چهره ای است و چهره ی دین شما نماز است.

امام صادق: هر چیزی را بهاری است و بهار قرآن ماه رمضان است.

امام صادق: هر چیزی را پاک کننده ای و مسواک زدن پاک کننده دهان است.

امام صادق (ع(هر چیزی را زیوری است و زیور سفره سبزی است.

امام صادق(ع) فرمود: هر چیزی را کیل و وزنی است، مگر گریه که قطره ای از آن دریاهای آتش را خاموش می کند.

بنده این احادیث را تایید کننده رویکرد علامه حسینی در مورد اصالت ربط تصور می کنم.

در واقع تمام اصطلاحات قرآنی به صورت ربط هستند.

تا اینجای کار ممنون می شوم نظرتان را بنویسید تا بحث را ادامه دهیم.

بله
با شما موافق هستم
اساساً سخن گفتن
یا نوشتن
یعنی «ایجاد ربط»

استاد حسینی دو نوع ربط را در ادبیات اشاره می‌کنند
ترکیبات وصفی
ترکیبات اضافی

نوع اول مانند: سیب شیرین
و نوع دوم
مانند: شیرینی سیب

ایشان معتقد است که وقتی در حال سخن گفتن از واقعیت هستیم
با چیزی که مواجه می‌شویم
ترکیبات وصفی‌ست
اما
وقتی می‌خواهیم تغییر ایجاد کنیم
در علوم
سراغ ترکیبات اضافی می‌رویم
زیرا
هدف ما تغییر اوصاف است
مثلاً می‌خواهیم شیرینی سیب را افزایش دهیم

وقتی فلسفه‌ای داشته باشیم
که
واقعیات را چیزی جز ربط و نسبت نمی‌داند
پس
طبیعی‌ست که تمام مفاهیم هم نسبت‌هایی خواهند بود ذهنی
حاکی از واقعیتی
که جز نسبت‌ها نیست

حتی فراتر از آن‌چه فرمودید
وقتی
می‌فرمایید «امام صادق ع فرمود»
در حال برقراری نسبت و ربط میان «گفتن» و «امام صادق ع» هستید
این را که منطقی‌های قدیم هم می‌گفتند
که
گزاره‌ها و قضایا
چیزی جز نسبت‌ها نیستند
نسبت میان موضوع و محمول
در ادبیات عرب هم ذکر شده
نسبت دو نوع است
نسبت تامه که جمله است
مانند: زید ایستاده است
و نسبت ناقصه
مانند: زید ِ شجاع

من سال‌هاست که وقتی مطلبی می‌نویسم
وقتی که بخواهم عنوان برای آن انتخاب کنم
دنبال نسبت آن می‌گردم
نسبت اصلی در مطلب را پیدا می‌کنم
و آن را
در قالب ربط بین دو کلمه بیان می‌کنم
این بر اساس این فلسفه
بهترین شیوه توصیف مفهوم اصلی متن است

این مطلبی که فرمودید صحیح است
و
منحصر در قرآن یا روایات هم نیست
شما کافیست به زندگی روزمره خودمان بنگرید
به جملاتی که در تمامی کتاب‌ها می‌بینید
در گفتار مردم با هم
همه در حال بیان ربط‌ها و نسبت‌ها هستند
چند مثال:
دیر کردی: ایجاد نسبت میان «تو» با «دیر آمدن»
خرید کرد: ایجاد نسبت بین «او» با «خرید کردن»
گران شده: ایجاد نسبت میان «گرانی» با «آن کالا»
و...

ممنون از توجه شما
موفق باشید و در پناه خدا


ممنون از توضیحات شما
قبلا در توضیح فرمایش علامه حسینی(ره) مثال رنگ بنفش را زده بودید. اینکه بنفش از ترکیب قرمز و آبی تشکیل شده است. ولی در اصل شامل یک طیف است. یک طرف آن قرمز  و طرف دیگر آبی و بین آن قرمز و آبی است. آنچه از فرمایش شما فهمیدم این بود که همین امر را می توان برای قرمز تکرار کرد. یعنی داخل قرمز یک سمتی دارد که به قرمز نزدیکتر است و سمتی که به آبی نزدیک تر است و نیز بین آن دو. این فرآیندی که انجام می دهید شبیه تجلی کردن(یا ظهور کردن)  کل در اجزاء است. یعنی کل ترکیب اولیه که شامل یک سمت قرمز و سمت دیگر آبی و نیز بین آن دو که قرمز و آبی بود همین فرآیند هم برای قرمز و هم برای آبی می توان تکرار کرد.
این کار بنده را به  یاد هولوگرافی می اندازد که کل در اجزاء تکرار می شود.
از احادیث ایمیل قبل نیز بنده چنین برداشتی کردم. اینکه هر چیزی را زکاتی است. گویا در هر چیزی  زکات جلوه می کند.
مثلا می دانیم اسلام بر 5 پایه بنا شده است. نماز- روزه- زکات- حج- ولایت.
فرض بفرمایید که هر کدام از این 5 تا در هر کدامشان تجلی کند.
مثلا خود ولایت را شامل یک طیف بگیرید. طرف راست به ولایت نزدیک تر است. و سمت چپ به حج نزدیک تر است. وسط هر چه باشد را به نماز نظیر کنید.
تا اینجای کار تصورم این است آن سمتی که به ولایت نزدیک تر است مقام حضرت محمد(ص) باشد و سمتی که به حج نزدیک تر است را مقام امام علی(ع)  و وسط یعنی نماز را مقام حضرت فاطمه زهرا(س) نظیر کنیم.
امام حسین (ع) که به پیامبر شبیه تر بود را نظیر روزه کنیم و آن را بین ولایت و نماز بیاوریم. امام حسن(ع) را که به امام علی (ع) نزدیک تر بود را نظیر زکات کنیم و بین حج و نماز بیاوریم.
اگر دقت بفرمایید حوادث عاشورا برای امام حسین(ع) به روزه شبیه تر است و امام حسن(ع) نیز کریم اهل بیت بودند نظیر کردنش به زکات مناسب تر است.


وقتی مبنای ما بر «ترکیب» باشد
و نفی «بساطت»
در فلسفه
یعنی در توصیف «هستی»
در تعریف «واقعیت»
خب طبیعی‌ست که این مبنا همه‌جا تکرار می‌شود
در هر موضوعی
هر جا که با واقعیتی مواجه می‌گردیم
همان ترکیب جاری‌ست
همان در هر فرورفتگی
همان طیف‌سازی

در پناه خدا

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 - آقامنیر 103 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
علاقه یا هوس + پنج شنبه 100 اردیبهشت 23 - 8:0 عصر

«دو نفر چطور به هم علاقه پیدا می‌کنن و ازدواج می‌کنن؟»
- بذار با مثال برات توضیح بدم
فکر کن با رفقات رفتی اسپانیا
یه غذایی می‌بینی که خیلی قشنگ تزئین شده
ظاهر زیبا
یک غذای محلی
اما تا به حال نخوردی
اگه بگی من خیلی به این غذا علاقه دارم
رفقات چی بهت می‌گن؟
البته که ازت قبول نمی‌کنن
البته که تا وقتی از آن نخورده باشی
فوراً ازت می‌پرسن: مگه قبلاً از این غذا خوردی؟

پس چی می‌تونی بگی؟
می‌تونی بگی دلم از این غذا خواست
هوس کردم بچشم
دوست دارم ازش بخورم ببینم چه مزه‌ایه
درسته؟



این گفتگو همین امروز
این‌طور ادامه پیدا کرد
بین من و سیداحمد

فکر کن رفتی میوه‌فروشی
سؤال می‌کنی
آیا این نارنگی‌ها شیرین است؟
میوه‌فروش یکی باز می‌کند:
بچش اگه خوب بود بخر
یک دانه که چشیدی
اگر خوب بود پنج کیلو می‌خری
نبود نه

اما اگر بروی قنادی
کیک پسند کردی
کیکی با تزئین توت‌فرنگی
ظاهری خیلی دلچسب دارد
آیا می‌توانی بچشی بعد بخری؟
البته که نه
کیک با تمام ظاهری که دارد ارزش دارد
اگر یک انگشت به آن بزنی
دیگر نمی‌توانی بگویی نمی‌خرم
زیرا
ارزش و قیمت آن فرو ریخته است
هیچ مشتری دیگری آن کیک را به قیمت واقعی نخواهد خرید
درسته؟

پس علاقه به یک غذا چطور پدید می‌آید؟
درست وقتی که از آن بخوری
و مزه‌اش را دوست داشته باشی
چه زمانی مزه‌اش را دوست خواهی داشت؟
زمانی که نیاز تو را تأمین کند
تلخ و شور نباشد
تهوّع‌آور نباشد
تو را مسموم نکند و کارت به بیمارستان نکشد
فاسد و خراب و کپک‌زده نباشد
حالا می‌توانی بگویی
این‌که به این غذا علاقه‌مندی
این علاقه از کجا آمد؟
از استمرار تأمین نیاز از طریق این غذا
علاقه‌ات هم پیوسته زیاد می‌شود
هر چه زمان می‌گذرد

کمی مصداقی‌تر پیش رفتم:
تو سیب‌زمینی‌تخم‌مرغ خیلی دوست داری
چون با ذائقه‌ات سازگارتر
چون بهتر نیازهایت را تأمین می‌کند
آیا
با خوردن زیاد از آن متنفر می‌شوی؟
نه
بارها شده که خیلی هم خوردی
همان لحظه دیگر میل نداشتی
ولی هرگز نگفتی دیگر از این غذا متنفرم
بلکه
اضافه را گذاشتی یخچال تا یک روز دیگر بخوری
زیرا
می‌دانی همیشه می‌تواند نیازهای تو را تأمین کند
علاقه‌ات از بین که نمی‌رود
هر روز بیشتر هم می‌شود

حالا این را تطبیق کن به ازدواج
اگر یک دختری
اگر یک پسری
بگوید با یک نگاه عاشق شدم
بگوید به فلانی علاقه‌مند هستم
دروغ گفته است
یا ندانسته حرفی زده است
آگاه نبوده
او فقط «هوس» کرده است

این هوس چه زمانی تبدیل به علاقه می‌شود؟
پس از استمرار زندگی مشترک
وقتی ازدواج کردند
نیازهای هم را تأمین
این ارتباط علاقه می‌آفریند
البته
به شرطی که تهوّع‌آور نباشند

از کجا بفهمیم؟
در کیک از کجا می‌فهمیم؟
این‌که از قنادی معتبری بخریم
پیشینه معتبری داشته باشد
از مردم هم تحقیق کنیم
بپرسیم که کیک توت‌فرنگی شما از چه تشکیل شده است
آیا سالم است؟
آیا تازه است؟
آیا تضمین می‌کنید که خراب و فاسد نیست؟

ازدواج هم همین
از قبل که نمی‌شود چشید
پس تحقیق می‌کنی
به ظاهر اکتفا نمی‌کنی
وقتی مطمئن شدی اقدام می‌کنی

اما اگر باب میلت از کار در نیامد
آن‌طور که می‌خواستی
تأمین تمام نیازها
چه می‌کنی؟

این‌جا از مریم کمک گرفتم
آیا از تبلتت راضی هستی؟
«دوربینش ضعیف است»
- خب چرا دور نمی‌اندازی؟
«مجبورم از همین استفاده کنم»

بله
وقتی تمام نیاز تأمین نشود
به آن‌چه می‌شود بسنده می‌کنی
اکتفا
سطح توقعت را پایین می‌آوری
چون هزینه تعویض آن بالاست
چون قنادی دیگر کیک را از تو پس نمی‌گیرد
فقط به خاطر این‌که طعمش را دوست نداشتی

اما علاقه
هر چقدر دو انسان بیشتر با هم زندگی کنند
و در این مدت
به کار هم بیایند
برای هم مفید باشند
به هم عادت می‌کنند
استمرار این ارتباط علاقه ایجاد می‌کند
دلبستگی
همان‌که به آن «عشق» می‌گویند
قبل از آن «هوس»‌است

این را همه می‌فهمند
وقتی که درباره غذا و شیرینی صحبت می‌کنند
هرگز نمی‌پذیرند نخورده بشود عاشق غذایی شد
پس چطور ازدواج نکرده فکر می‌کنند عاشق هم شده‌اند؟
توهم است پسرم
خیال کرده‌اند
فقط نام «هوس» را با «علاقه» جایگزین کرده‌اند
به اشتباه!

قال وجه الله (ع): «مَنْ عَشِقَ شَیْئاً أَعْشَى بَصَرَهُ وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ، فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَیْنٍ غَیْرِ صَحِیحَةٍ وَ یَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَیْرِ سَمِیعَةٍ، قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ وَ أَمَاتَتِ الدُّنْیَا قَلْبَهُ وَ وَلِهَتْ عَلَیْهَا نَفْسُهُ، فَهُوَ عَبْدٌ لَهَا وَ لِمَنْ فِی یَدَیْهِ شَیْ‏ءٌ مِنْهَا، حَیْثُمَا زَالَتْ زَالَ إِلَیْهَا وَ حَیْثُمَا أَقْبَلَتْ أَقْبَلَ عَلَیْهَا، لَا یَنْزَجِرُ مِنَ اللَّهِ بِزَاجِرٍ وَ لَا یَتَّعِظُ مِنْهُ بِوَاعِظٍ» (نهج‌البلاغه، خ109)
هر که عاشق چیزى شود چشمش را کور، و دلش را بیمار مى کند، آن گاه با چشمى غیر سالم نظر مى کند، و با گوشى غیر شنوا مى شنود، خواهشهاى نفسانى عقلش را دریده، و دنیا دلش را میرانده، و او را بر امور مادى واله و شیدا نموده، از این رو او برده دنیاست و بنده کسى که اندکى از دنیا در اختیار دارد. دنیا به هر طرف بگردد او هم مى گردد، و به هر سوى روى کند او هم روى مى آورد. با پندهاى باز دارنده اى که از جانب خداست از گناه باز نمى ایستد، و از هیچ واعظ الهى پند نمى پذیرد (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 317 - فرزند 485 - سید احمد 238 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 40 + یکشنبه 100 اردیبهشت 19 - 5:0 صبح

فرمودید:
"یک سؤال مهم را پاسخ دهید
در همین نقطه از بحث:
هدف شما از طرح این نظریات چیست؟
آیا می‌خواهید بین فیزیک غربی و فلسفه اسلامی برادری ایجاد کنید؟
این عمل چه سودی دارد؟
لطفاً فواید آن را مطرح بفرمایید
تا ببینیم اصلاً این کار مفید هست یا خیر!"

سوال خیلی خوبی است.
بنده تکلیف خود را حرکت در راستای تولید فیزیک اسلامی تشخیص داده بودم. حال از صفر که نمی خواستم شروع کنم. به هر حال در فیزیک غربی و فلسفه ی اسلامی دانشمندان و علما سال ها وقت گذاشته اند و دستاوردهایی داشته اند. البته به قول شما نباید آن ها را الزامی هم تلقی کنیم.
مهمترین بحث نیز در فیزیک اسلامی، پایه های فلسفی آن است. و از این لحاظ این موضوعات مورد بحثمان به نظر حقیر مهم آمده بود.

شما چند سوال و یا به عبارتی نقد را در موضوعات زیر مطرح کردید:
1- تعریف روشن و واضحی از نیرو
2- پیوستگی اشیاء در تقابل با نظریه اتمی
3- تعریف روشنی از مرتبه های وجود
4- وجود عرضی و تعریف روشنی از آن
5- در رابطه با خواص موجی و ذره ای

اشکالاتتان را البته به جا می دانم. اینکه تعاریف بنده روشن نبوده را قبول دارم. در هر حال فعلا قصد ندارم وارد این موضوعات شوم. در چند وقت اخیر بنده مسیر فکری خود را تغییر دادم. قصد کردم در مسیری حرکت کنم که بیشتر اطمینان آور باشد و در این راستا نگاه خود را بسیار کلی تر کردم.

می دانیم که جامعه ی اسلامی نیاز به نظام جکومتی اسلامی، نظام آموزشی اسلامی، نظام اقتصادی اسلامی و .... دارد. گفته می شود که قرآن اصول لازم برای تشکیل چنین نظام هایی را دارد ولی استنتاج فروع بر عهده ی خود ماست که لازم است با کمک روایات ائمه انجام دهیم.
حال یک سوال اساسی اینجا مطرح می شود:
مسلما استنتاج احکام مربوط به نظام های اجتماعی از قرآن و روایات بر مبنای اصول ذکر شده در قرآن، کار بسیار دشواری است و به تبع آن اختلاف نظرها نیز زیاد خواهد بود.
در واقع می دانیم حتی برای احکام فردی بین مراجع اختلاف نظر وجود دارد که بخش اعظم آن بر می گردد به ملاک حجیت اخبار که شما در وبلاگ خود توضیحات خوبی را فرموده اید و بنده از آن بهره بردم.
 حال اگر زمانی احکام نظام های اجتماعی نوشته شود طبیعی است که اختلاف نظرها بسیار بیشتر خواهد بود.
راه حل این مشکل چیست؟
حقیر از فقه نمی دانم و شاید جایز نباشد نظری در این باب بدهم ولی به نظرم می رسد که تمامی احکام حتی فروع و جزئیات نظام های اجتماعی نیز در قرآن آمده است ولی در سطح تأویل قرآن آمده است. در واقع دقیقا چیزی که به آن نیاز داریم تا احکام نظام های اجتماعی را بفهمیم تأویل قرآن است.
ممکن است بگوییم که تأویل قرآن اختصاص به خداوند و ائمه دارد. بنده نیز موافقم. در اصل نه تنها تأویل بلکه به طور کلی علوم نزد ائمه هستند و آن ها هستند که معدن علمند.
 امام باقر (ع): "شرقا ولا غربا، فلا تجدان علماً صَحیحاً إلَّا شَیئاً خَرَجَ مِن عِندِنا أهلَ البَیتِ."
در زمان ائمه، یاران ایشان نه تنها از ائمه کسب علم می کردند بلکه گاهی تأویلی از آیات قرآن را برای یارانشان بیان می کردند. یعنی اینگونه نبود که راه آموختن تأویل از ائمه برای دیگران بسته باشد.
همچنین مگر سخنان ائمه برای همه ی زمان ها نیست؟ بنده تصور می کنم که ائمه با بیان این تأویل ها،‌ راه را برای آیندگان جهت تفکر روی تأویل قرآن باز کرده اند.

در دوران ائمه مردم حضوری خدمت ائمه می رسیدند و کسب علم می کردند. در دوران غیبت چه کنیم؟
در این دوران نیز اگر آداب فراگیری علم را رعایت کنیم آن ها علم خویش را از ما دریغ نمی کنند.
در حدیثی حضرت فاطمه(س)، برای آداب غذا خوردن رعایت 12 نکته را بر می شمارند. مگر علم آموزی در سفره ی علمی ائمه از غذا خوردن کمتر است؟ که ما به خود اجازه می دهیم تحت هر شرایطی فکر کنیم و علم بیاموزیم. مسلما چنین علمی که آداب آن را رعایت نکرده ایم توأم با وهمیات و تصورات باطل ما خواهد بود.
تصور بنده این است که کمترین ادب علم آموزی موقع آموختن علم، معرفت به این است که در محضر ایشان در حال کسب علمیم. و هر علم صحیحی هم که تا کنون یادگرفته ایم به واسطه ی ایشان بوده است هرچند خود از آن غافل بوده ایم.

با تشکر
در پناه خدا


فرمودید: «طبیعی است که اختلاف نظرها بسیار بیشتر خواهد بود. راه حل این مشکل چیست؟»

یک زمانی مردم هم را می‌شناختند
جمعیت کم بود
یک محله
تا می‌دیدند:
این پسر حاج سعیده که دم نونوایی حاج عباس کفاشی داره!

در چنین جامعه مختصری
اگر اختلافی پیدا می‌شد
پیش معتمد محل می‌رفتند
آدمی که به امانت‌داری می‌شناختند:
بریم پیش کربلایی عبدالله، آدم فهمیده و دین‌شناسیه، هر چی گفت قبول دارم!

وقتی جامعه بزرگ شد
محله وسعت یافت
رفت و آمد و جابه‌جایی‌ها فراوان
دیگر نمی‌شناسند
اصلاً نمی‌دانند امانت‌دار چه کسی هست و چه کسی نیست

این‌جاست که ساختار به کمک می‌آید
فردی لباس خاصی می‌پوشد
در ساختمانی که تابلوی خاصی دارد می‌رود
روی صندلی خاصی می‌نشیند
در یک اتاق خاص
می‌شود قاضی
می‌شود امانت‌دار محل
قضاوت می‌کند و حکم می‌دهد
مشکلات مردم و اختلافات را حل می‌کند

در علم هم همین است
اگر امروز اختلافات این‌طور زیاد است و حل نمی‌شود
چون ابزارش نیست
ابزارش ژورنال‌های علمی و تخصصی‌ست
ابزارش پدید آمدن شبکه تحقیقات است
در غرب این اتفاق افتاد
این شد که علوم غربی این‌طور رشد کرد
سریع و شتابان
نیوتن وقتی نظریه‌ای مطرح می‌کرد
فوری در هندوستان یک دانشمند دیگری نقد می‌کرد
و نیوتن هم بر نقد او جوابیه می‌داد
داروین نظریه انواعش را مدت‌ها مخفی کرد
مقاله‌اش را منتشر نکرد
وقتی مقاله‌ای دید از فلان دانشمند جوان در کشوری دیگر
شبیه به نظریه خودش
دید وقتش شده
سریع کتاب خودش را نشر داد

شبکه تحقیقات این‌طور چیزی‌ست
امروز نیست
علما و فقهای ما نظریات هم را نقد نمی‌کنند
سال‌هاست
احترام هم را مثلاً نگه می‌دارند
تا بی‌ادبی نشود
در جلسات هم حاضر نمی‌شوند
در بحث‌های هم
مثل قبل نیست که آخوند خراسانی می‌رفت در مجلس شیخ انصاری نقدش می‌کرد
در نشریات هم حضور ندارند
اصلاً مطالعه‌شان نمی‌کنند
پس تضارب آراء‌ نیست
حداقل در حوزه که نیست
در دانشگاه را مطمئن نیستم

نظریات علمی اگر به سرعت نقد شود
دست به دست شود
بچرخد و بازسازی گردد
اختلافات حل می‌شود
نظریات جدید جای خود را باز می‌کند
ضعیف‌ها را کنار می‌زند

یک نفری مثل استاد حسینی الهاشمی (ره)
بیست سال پیش نظریه‌ای برای طراحی نظامات اجتماعی طراحی کرده
قبل از او هم شهید صدر (ره)
شخصی مثل دکتر احمد فردید هم نظریه‌ای دارد
این نظریه‌ها رو نیامده‌اند
وارد دستور نشده‌اند
به بحث گذاشته نشده‌اند
تا صحیح و سقیم آن‌ها معلوم شود
تا اگر نادرست‌اند
شما فقیه امروزی
درست آن‌ها را تولید کنی
این‌ها در گنجه‌ها و کتابخانه‌ها خاک می‌خورند
بعضی می‌خوانند
بعضی نمی‌خوانند
بعضی قبول می‌کنند
بعضی نمی‌پذیرند
ولی
هیچ‌کس آن‌ها را به صحنه درگیری علمی وارد نمی‌کند
تا مورد قضاوت علمی قرار بگیرند
این گرفتاری امروز ماست

از این‌که نظریات شما را بخوانم خوشحال خواهم شد
ممنون از لطف شما

در پناه خدا موفق باشید

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 - آقامنیر 103 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
قدرمان + سه شنبه 100 اردیبهشت 14 - 3:21 صبح

مولا علی (ع) فرموده است: «تَذِلُّ الْأُمُورُ لِلْمَقَادِیرِ، حَتَّى یَکُونَ الْحَتْفُ فِی التَّدْبِیرِ» (نهج‌البلاغه، ح16)



چنان نیست که همیشه انسان هاى مدیر و مدبر پیروز گردند; گاه تقدیرات همه تدبیرات آنها را برهم مى زند.
مى فرماید: «حوادث و امور، تسلیم تقدیرهاست تا آنجا که گاه مرگ انسان در تدبیر (و هوشیارى او) است»
گرچه انسان باید در همه امور هوشیارانه و مدبرانه عمل کند; اما چنین نیست که از لطف خدا بى نیاز باشد. خداوند براى بیدار ساختن انسان و شکستن غرور و غفلت او گهگاه امورى مقدر مى کند که بر خلاف تمام تدبیرها و پیش بینى ها و مقدمه چینى هاى انسان است تا به او بفهماند در پشت این دستگاه، دست نیرومندى است که هیچ کس بى نیاز از لطف و محبت او نیست.
در طول تاریخ گذشته و در زندگى خود بسیارى از این صحنه ها را دیده ایم که گاه افراد بسیار هوشیار و قوى و صاحب تدبیر ضربه هایى از تدبیر و هوشیارى خود خورده اند و دست تقدیر مسیرى جز آنچه آنها مى خواستند برایشان فراهم ساخته است.

(مکارم شیرازی، پیام امیرالمؤمنین)

پ.ن.
افراد حاضر در تصویر فوق (از راست): خودم، سیده مریم، سید احمد، سید مرتضی


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 317 - فرزند 485 - خودم 8 - سیده مریم 254 - سید احمد 238 - سید مرتضی 232 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 39 + یکشنبه 100 اردیبهشت 12 - 5:0 صبح

فرمودید: «برای مشخص کردن وضعیت یک جسم مثلا می گوییم فلان مقدار جلو تر و فلان مقدار به سمت راست، آن جسم وجود دارد. و یا مثلا می گوییم در فلان جهت به اندازه ی فلان دارای سرعت است. وضعیت یک جسم چه مکان چه سرعت عرض است ولی در مرتبه ی پایین وجود»

مسأله اصلی همین تعریف «عرض»‌ است
آیا این عرض غیر از جوهر خود شیء است؟
در مثال شما
آیا سرعت جسم چیزی غیر از خود جسم است؟
آیا مکان جسم
فلان مقدار به راست
فلان مقدار به جلو
آیا این فلان‌ها
وجودی متفاوت و قابل شمارش جدای از وجود خود جسم است؟

این سؤالی‌ست که باید پاسخ دهیم
وقتی می‌گوییم «وجود عرضی»
یعنی
دو وجود داریم
نه
سه وجود داریم
جسم را داریم که یک وجود است
سرعت جسم را داریم که یک وجود دیگر است
مکان جسم را داریم
جهت حرکت جسم را داریم
خیلی وجودها داریم
که
همه این‌ها در یک جا روی هم افتاده‌اند
در جوهر
باقی عرض هستند
می‌خواهیم دقیقاً این را بفهمیم
آیا این وجودها واقعاً وجودهایی هستند که با هم جمع شده‌اند؟
یا «اثر» هستند
یک وجود بیشتر نداریم
همان جسم
باقی آثار
اثری که بر ما و محیط می‌گذارند
آیا مرتبه‌هایی از وجود هستند؟

فرمودید: «نیرو برابر حاصلضرب جرم و شتاب است»
آیا این تعریف نیروست؟
شما می‌پذیرید که این تعریف نیرو باشد؟
یا صرفاً روش محاسبه نیرو

ما لازم است تا حقیقت نیرو را تعریف کنیم
همان‌طور که
حقیقت ماده را تعریف می‌کنیم:
الکترون‌هایی به دور هسته‌ای متشکل از پروتون و نوترون

آیا می‌توانید نیرو را هم
همین‌طور واضح و روشن تعریف کنید؟
میدان را هم؟

فرمودید: «می گوید ذره و موج هم زمان وجود دارند»
تا جایی که خاطر دارم
این مربوط به نور است
توصیف امواج الکترومغناطیس
به خاطره بروز خواص ذره‌ای از نور
هنگام برخورد با ذرات دیگر
یا پراش
که از خواص موج است

اما این که فرمودید: «شاید بتوان موج الکترون را به منزله روح الکترون و ذره ی آن را به منزله ی جسم آن توصیف کرد»
واقعاً به گمان شما
با «شاید» می‌توان علم ساخت؟
خب اگر این است
ببخشید
بازی با اصطلاحات
هر کسی می‌تواند
به این مثال دقت کنید:
دنیا یک روح دارد و یک جسم
روح دنیا ملائکه هستند
و جسم دنیا ماده است
ملائکه همان نور هستند
که دو بال دارند
موج افقی و موج عمودی
الکتریکی و مغناطیسی
با این دو بال پرواز می‌کنند
و ماده
تاریک است
نور به آن انرژی می‌بخشد و آن را به حرکت در می‌آورد
یک چیزی هم این بین هست
که همان ضدّ ماده است
و این شیطان است
شیطان همان پادماده است
که اگر به ماده نزدیک شود انفجار رخ می‌دهد
به همین خاطر خداوند او را طرد کرده است از عالم
و...!

این سبک نوشتن
یا سخن گفتن
علمی نیست
پسندیده هم نزد اهل فن نیست
ما
اگر بخواهیم فرضیه هم بدهیم
باید
مبتنی بر شواهدی باشد
بدون شاهد و دور از احتمالات که نمی‌شود
و فرضیه
تا وقتی که آزمون نشود معتبر نیست

مگر یک حالت
علمی نقلی باشد
یعنی از معصوم (ع) به دست ما رسیده باشد
که
در آن صورت
اگر چه آزمون و مشاهده نکرده باشیم
باز هم می‌پذیریم
زیرا می‌دانیم که آن‌ها به غیب و اسرار عالم علم دارند!

از همه این‌ها بگذریم
یک سؤال مهم را پاسخ دهید
در همین نقطه از بحث:
هدف شما از طرح این نظریات چیست؟
آیا می‌خواهید بین فیزیک غربی و فلسفه اسلامی برادری ایجاد کنید؟
این عمل چه سودی دارد؟
لطفاً فواید آن را مطرح بفرمایید
تا ببینیم اصلاً این کار مفید هست یا خیر!

در پناه خدا

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 38 + یکشنبه 100 اردیبهشت 5 - 5:0 صبح

فرمودید: «شاخه های مکانیک جامدات، ، هیدرودینامیک در مورد مایعات و آئرودینامیک در مورد گازها از فیزیک را ملاحظه نمایید.  جسم جامد یا مایع یا گاز را کاملا پیوسته لحاظ می کنند و رفتار آن ها را توصیف می کنند. به خوبی هم رفتار ماده را پیش بینی می کنند.»

در گذشته‌های بسیار دور
در نجوم قدیم
زمین را مرکز عالم تصوّر می‌کردند
و خورشید و ماه و چند کوکب دیگر را
سیاره خوانده
معتقد بودند به دور زمین می‌چرخد
و جالب این‌که
تمام محاسبات آن‌ها هم جواب می‌داد و درست بود
یعنی به خوبی مقارنات سیارات و طلوع و غروب‌شان را حساب می‌کردند
تقویم‌های دقیق می‌ساختند
بدون کوچک‌ترین اشتباهی

این را امروز نیز منجّمین معترف هستند
زیرا
حرکت نسبی است
چه زمین را متحرّک فرض کنی و خورشید را ثابت
و چه خورشید ثابت و زمین متحرّک
نتیجه محاسبات تفاوتی نمی‌کند!

بله
ما اگر جسم جامد را پیوسته لحاظ کنیم
در محاسبات ماکرو تغییری نمی‌بینیم
اما
آیا واقعیت این است؟
چطور می‌توانیم ماده را پیوسته و بسیط توصیف کرد؟
در واقعیت یعنی؟
البته
همین را وقتی برویم در محاسبات میکرو
نزدیک بشویم به اتفاقات شگفت آفرینش
مثلاً وضعیتی که «ژله» دارد
یا «آرد ذرّت» وقتی با آب مخلوط می‌شود
اتفاقات غیرمتعارفی روی می‌دهد
آن‌جا دیگر حوادث در حدّ روابط میان مولکلو‌ل‌هاست
نمی‌شود پیوستگی لحاظ کرد
مجبوریم مثلاً کشش سطحی آب را با پیوند هیدروژنی توضیح دهیم
بدون آن
نمی‌توانیم تفاوت آب با روغن را مثلاً توضیح دهیم

ما با لحاظ و تصوّر و فرضیات کار نداریم
در فلسفه
وقتی می‌خواهیم واقعیت را بشناسیم
باید دنبال حقیقت ساختار اشیاء باشیم
البته که در یونان باستان نیز ماده را بسیط می‌دانستند
منجنیق و کشتی هم با آن می‌ساختند
ارشمیدس هم با همین لحاظ پیوستگی قوانین شناورسازی را کشف کرد!

فرمودید: «وجود سفیدی، نازل شده ی وجود قند است... قند در مرتبه ی صورت معدنی و سفیدی در مرتبه ی صورت عنصری است... دو وجودی که هم مرتبه نباشند می توانند در یک مکان باشند»

ببینید
دقت بفرمایید
به کار بردن کلمات آسان است
کنار هم چیدن مفاهیم
این را هر انسانی می‌تواند
اما
تفاوت فیلسوف و فیزیک‌دان
با مردم عادی
در چینش «معنادار» آن‌ها در کنار هم است

این‌که ما بگوییم «وجودهای هم‌مرتبه»
خب
سپس؟
بعدش چه؟
اصلاً «مرتبه» یعنی چه؟
وجود را فرض که تعریف کردیم
یعنی «بودن» و «هستی»
خب
مرتبه وجود چه معنایی دارد؟
مگر بودن مرتبه دارد؟
این تعریف جدا می‌خواهد
باید بتوانیم آن را ابتدا شرح داده و توصیف کنیم
به نحوی که
واقعی باشد!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
با شیر چه میشود کرد؟ + شنبه 100 اردیبهشت 4 - 3:6 صبح

مدتی‌ست خودکفا شده‌ایم
در خانه
در خیلی از زمینه‌ها
یکی هم محصولات شیر

قبلاً فقط دوغ
بعد ماست
مدتی‌ست پنیر هم تولید می‌کنیم
در خانه خودمان

محصولات شیر را بررسی می‌کردم
چه چیزهایی می‌شود
کدام تبدیل‌ها
این نمودار به دست آمد:



نمودار محصولات و مشتقّات شیر و صنعت لبنیات:



[تصویر بزرگ]
[فایل xmind]

منّت خدای را عزّ و جلّ
که این همه عظمت فقط در خلق همین یک شیر دارد
این همه نظم
این همه دقّت و بهره‌وری

آیا هر چه عبادت کنیم و اطاعت
هر چقدر شکر و سپاس
هر چقدر عمل صالح
می‌توانیم از عهده شکر همین یک نعمت بر آییم؟
نعمت خلق شیر؟
می‌توانیم واقعاً؟!

قال شَجَرَةُ التَّقوی (ع): «تَاللَّهِ لَوِ انْمَاثَتْ قُلُوبُکُمُ انْمِیَاثاً وَ سَالَتْ عُیُونُکُمْ مِنْ رَغْبَةٍ إِلَیْهِ أَوْ رَهْبَةٍ مِنْهُ دَماً ثُمَّ عُمِّرْتُمْ فِی الدُّنْیَا مَا الدُّنْیَا بَاقِیَةٌ، مَا جَزَتْ أَعْمَالُکُمْ عَنْکُمْ وَ لَوْ لَمْ تُبْقُوا شَیْئاً مِنْ جُهْدِکُمْ أَنْعُمَهُ عَلَیْکُمُ الْعِظَامَ وَ هُدَاهُ إِیَّاکُمْ لِلْإِیمَانِ.» (نهج‌البلاغه، خ52)
به خدا سوگند اگر دلهاى شما به کلّى آب شود و چشمهایتان از شدّت شوق به خدا یا از خوف او خون ببارد سپس تا پایان دنیا زنده بمانید و تا آنجا که در توان دارید در اطاعت خداوند تلاش و کوشش کنید باز اعمال شما پاسخگوى نعمت هاى عظیم الهى بر شما نیست; به ویژه نعمت هدایت شما به سوى ایمان (بنابراین به اعمال ناچیز خود مغرور نشوید). (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: سند 26 - آشپزی 85 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  سریع تر از زمان - تصمیم ِ بزرگ - این غیبته؟ - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 37 + یکشنبه 100 فروردین 29 - 5:0 صبح

فرمودید:

"ماده را یکپارچه و بسیط دانستن
می‌دانیم که درست نیست
اما
آن روز درست می‌انگاشتند
آن روزها
جدول مندلیف نبود
جرم اتمی نبود
از پروتون و نوترون با خبر نبودند
همین است که عناصر را در چهار منحصر کرده
از صورت عنصری و معدنی سخن می‌گفتند"

شاید بگویید چرا بر طبیعیات قدیم پافشاری می کنم. چند سال پیش مطالبی از طبیعیات قدیم خوانده بودم و ذهنم درگیر شده بود. شبی توفیق حاصل شد که خواب حضرت زهرا(س) را دیدم. تنها سوالی که آن لحظه به ذهنم رسید این بود که نظر ایشان را در مورد "شیمی بر مبنای گرمی و سردی و تری و خشکی بپرسم" عین عبارت پاسخشان در خاطرم نماند ولی مضمونش چنین بود که
 ایشان فرمودند که این روش صحیحی است و سپس فرمودند اینگونه نیست که شیمی جدید(کاملا) اشتباه باشد. البته تردید دارم "کاملا" را فرمودند یا خیر. در هر حال مضمون سخنشان چنین بود.

از آنجا که خواب اولیای خدا از شیطان نیست چه رسد به خواب حضرت زهرا(س)، برای بنده حجت شد که شیمی بر مبنای گرمی و سردی و تری و خشکی روش صحیح است و باید به دنبال آن باشم.

در طبیعیات قدیم دو رویکرد را دیده ام. یکی بر مبنای عناصر چهارگانه ی ارسطو که می گوید مواد از ترکیب چهار عنصر آب و خاک و هوا و آتش درست شده اند و دیگری که می گوید مواد از ترکیبی از طبایع گرمی و سردی و تری و خشکی درست شده اند.
بنده از حضرت زهرا(س) رویکرد دوم را پرسیده بودم. اینکه رویکرد اول صحیح است یا خیر و ارتباط آن با رویکرد دیگر چیست را نمی دانم.

اینکه می دانیم اشیا از اتم تشکیل شده اند دلیل بر این نیست که نتوانیم جسم را واحد در نظر بگیریم. فلسفه ی کاهش گرایی یا تقلیل گرایی در غرب نیز نقدهایی جدی به آن وارد شده است.
به نظر بنده در عین حال که جسم یک واحد است از اتم ها نیز تشکیل شده است. این مسئله ی ساده ای نیست.
همانگونه که انسان نیز در عین حال که از سلول ها تشکیل شده است واحد است. اینگونه نیست که انسان صرفا اجتماع سلول هایش باشد.

توضیح بنده در مورد نیرو خیلی خلاصه بود و اگر نفهمیدید حق دارید.
فیزیکدانان قرن ها پیش، در آزمایش های برخورد دو جسم متوجه شدند که مقدار دو کمیت، قبل و بعد از برخورد ثابت می ماند. کمیت اول، حاصل ضرب جرم در سرعت جسم است که مجموع آن برای دو جسم ثابت است. و کمیت دوم، حاصضرب جرم در مجذور سرعت است که مجموع آن برای دو جسم ثابت است.
کمیت اول را تکانه نامیدند.
 وقتی که جسمی را هل می دهیم تکانه ی جسم افزوده می شود. نکته ی جالب توجه این است که مقدار تکانه ای که در واحد زمان به جسم می دهیم برابر همان نیرویی است که موقع هل دادن احساس می کنیم.
 کمیت دوم را انرژی جنبشی نامیدند که البته بعدها به دلایلی ضریب یک دوم را به آن اضافه کردند.

شما می فرمایید که جوهر و عرض نمی توانند در یک مکان جمع شوند که مثال قند و سفیدی زدید. همچنین فرمودید جوهر و عرض نیز نمی توانند در یک مکان جمع شوند که مصداق آن ماده و صورت است.
بنده تصور می کنم اگر برای عرض، وجود قائل شویم، از نگاه شما دو عرض نیز نمی توانند در یک مکان جمع شوند. 
شما شاخه های مکانیک جامدات، ، هیدرودینامیک در مورد مایعات و آئرودینامیک در مورد گازها از فیزیک را ملاحظه نمایید.  جسم جامد یا مایع یا گاز را کاملا پیوسته لحاظ می کنند و رفتار آن ها را توصیف می کنند. به خوبی هم رفتار ماده را پیش بینی می کنند.
در این علوم در هر نقطه از جسم دو کمیت فشار و دما همزمان وجود دارند. بنابرین به نظر می رسد به اشکال برمی خوریم. زیرا دو وجود در هر نقطه جمع می شوند.
پاسخ این است که این دو وجود را می توان به صورت دو بعد در نظر گرفت. فرض کنید همانطور که ما در فضایی سه بعدی مکانی و یک بعد زمانی زندگی می کنیم، دو بعد دیگر دما و فشار نیز وجود دارند. زمانی که جسم را حرارت می دهیم در واقع داریم جسم را در امتداد یا بعد دما هل می دهیم.
با این فرض امکان وجود دما و گرما در یک مکان ممکن می شود. زیرا بعدشان متفاوت است.

فرمودید:

"بحث ما در تفاوت جوهر و عرض بود
می‌فرمایید
در ذهن ساخته‌ایم
سفیدی را"

 به نظر بنده سفیدی ساخته ی ذهن نیست. تنها، واژه ی "سفیدی" ساخته ی ذهن است. و این واژه را روی یک وجود خارجی نام گذاشته ایم. به جمله ی گذشته خود نگاه کردم در بین آن یک حرف "و " نیاز داشت. نگذاشتن آن، باعث شد بر عکس منظور بنده را برداشت نمایید.

فرمودید:

"آیا
قند یک وجود مستقل دارد که سفیدی از خود آن فهمیده می‌شود
یا
قند یک وجود مستقل دارد
سفیدی هم یک وجود دارد
که بر اولی عارض شده
یعنی
دو وجود در یک مکان جمع شده‌اند
که
اولی جوهر است و بدون موضوع
اما
دومی عرض است و در موضوع"

قند و سفیدی هر دو وجود دارند ولی بنده این دو وجود را هم عرض نمی دانم که شما اشکال کنید چگونه دو وجود در یک جا جمع می شوند. البته این دو وجود مستقل هم نیستند. بلکه وجود سفیدی، نازل شده ی وجود قند است.
قند در مرتبه ی صورت معدنی و سفیدی در مرتبه ی صورت عنصری است. انشاالله تعریف دقیق تری از صورت معدنی و عنصری خواهم کرد ولی آنچه در این قسمت باید توجه کنیم این است که دو وجودی که هم مرتبه نباشند می توانند در یک مکان باشند.
نکته ی دیگر اینکه جوهر همانطور که قبلا عرض کردم نسبت به عرض خود جوهر است و نسبت به وجودی دیگر عرض است.

اکنون سعی می کنم دقیق تر توضیح دهم تا هم منظور خود را از جوهر و عرض روشن تر کنم و هم ظاهر و باطن در سوال دیگری که فرمودید را تبیین کنم.

برای مشخص کردن وضعیت یک جسم مثلا می گوییم فلان مقدار جلو تر و فلان مقدار به سمت راست، آن جسم وجود دارد. و یا مثلا می گوییم در فلان جهت به اندازه ی فلان دارای سرعت است.
 وضعیت یک جسم چه مکان چه سرعت عرض است ولی در مرتبه ی پایین وجود. در ریاضی ما آن را با بردار مکان و بردار سرعت مدل کرده ایم.
 در مرتبه ی صورت عنصری، موجودات به صورت گسترده است. مثلا تابع موج الکترون که با معادله ی شرودینگر تحول آن را بررسی می کنیم یک صورت عنصری است.

در ریاضی تعریف دقیقی برای آن وجود دارد.  از لحاظ ریاضی یک صورت عنصری را با میدان برداری می توان نشان داد.
 یک میدان برداری، موجودی است که به هر نقطه از مکان یک بردار نسبت می دهد. ابتدا تصور می کنیم میدان برداری صرفا اجتماع گسسته ای از بردارها در مکان ها مختلف است. در صورتی که میدان برداری در تعریف دقیق ریاضی یک موجود واحد است که در فضای میدان ها قرار دارد و بر اساس رابطه ای که با دیگر میدان ها دارد تعریف می شود.
این میدان های برداری ساخته ی ذهن نیست بلکه نظیر میدان های فیزیکی اند. با ریاضیات تنها داریم آنها را نمایش می دهیم.

نکته ی جالبی وجود دارد:
قواعدی که برای بردارها وجود دارد یک نمونه ی مشابهی برای میدان ها نیز وجود دارد. مثلا اندازه ی بردار را می توان با قاعده ی فیثاغورث بر حسب مؤلفه‌هایش نوشت به طور مشابه اندازه ی میدان را می توان با نوعی قاعده ی فیثاغورث به دست آورد با این تفاوت که میدان ها بی شمار مولفه دارند!

بردار را می توان هم دوران داد و هم انتقال داد به طور مشابه میدان را می توان در فضای میدان ها هم دوران و هم انتقال داد.

قانون دوم نیوتون که می گوید نیرو برابر حاصلضرب جرم و شتاب است. اگر شتاب را مشتق زمانی سرعت بنویسیم. به راحتی ثابت می شود که نیرو برابر مشتق زمانی تکانه است که همان میزان تکانه ای است که در واحد زمان به جسم می دهیم.

فعلا در همان حد ذرات بنیادی، تعبیری از مکانیک کوانتومی به نام مکانیک کوانتومی بوهمی وجود دارد که می گوید ذره و موج هم زمان وجود دارند. موج الکترون ذره ی آن را هدایت می کند. این توصیف و روابط آن نیز تاکنون مثل تعبیر رایج توانسته تمام آزمایشات انجام شده را توصیف و پیش بینی کند.
بنده به نظرم رسید اگر موج و ذره هم زمان وجود داشته باشند شاید بتوان موج الکترون را به منزله روح الکترون و ذره ی آن را به منزله ی جسم آن توصیف کرد. نظر شما چیست؟
دو نکته را توجه کنیم. یکی اینکه در تمامی آزمایش ها وقتی  مکان الکترون را مشاهده می کنیم ما همیشه الکترون را به صورت ذره ای آشکار می کنیم نه موجی. دوم اینکه موج الکترون در عین اینکه در ظاهر در مکان سه بعدی در حرکت است ولی در واقع در فضایی بی شمار بعدی در حرکت است که در ایمیل قبلی با عنوان فضای میدان ها نام بردم  در نظریه  کوانتوم نام فضای هیلبرت روی آن گذاشته اند.

منتظر بودم
تا مجموعه‌های ارسالی شما به پایان برسد
ظاهراً رسیده است

اکنون
تلاش می‌کنم
آن‌چه به نظرم می‌رسد عرض کنم
إن‌شاءالله که مفید باشد

فرمودید: «در مورد نیرو ... فیزیکدانان قرن ها پیش، در آزمایش های برخورد دو جسم متوجه شدند که ...»

همان‌طور که پیش از این عرض شد
بنده هنوز تحلیل قابل قبولی
درباره
«برخورد» در فیزیک
نشنیده‌ام
حالا اگر بخواهیم «نیرو» را بر اساس برخورد تعریف کنیم
این ممکن نمی‌شود
مگر این‌که
ابتدا «برخورد» دو جسم را تعریف کنیم
توضیح دهیم
تفسیر کنیم

می‌دانید چرا عرض می‌کنم؟
زیرا
وقتی بخواهیم «برخورد» را شرح دهیم
به «نیرو» نیاز پیدا می‌کنیم
یعنی
اساساً برخورد بر اساس نیرو باید تعریف شود
امتحان کنید
آیا می‌توانید بدون استفاده از تعریف انرژی و نیرو، برخورد اجسام را توضیح دهید؟

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

<      1   2   3   4   5   >>   >

جمعه 100 آذر 12

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر آشپزی فرهنگ فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش سند هنر بازی روحانیت فاصله طبقاتی فیلم خواص دشمن انشا خیاطی خودم جوجه کتاب نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
سید مهدی موشَّح - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 41
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 120
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید

Xکارت بازی ماشین پویا Xکارت بازی ماشین پویا