در نبودِ برادرتان، به بهترین شکلی که دوستدارید در نبودتان از شما یاد کند، از او یاد کنید . [امام صادق علیه السلام]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  نمودار جوشن کبیر - حشرات به عنوان غذا - فارسی نویسی در فوکاسکی - چرا لباس متفاوت؟ - مدل SWOT - 
موانع طراحی ساختار حکومت دینی 3 + شنبه 03 مهر 14 - 4:0 صبح

محدودیت آیات الاحکام
دانشمندان جمع شدند تا خودرو را بسازند. - بفرمایید، این هم کتاب فیزیک. مشغول شویم. - نه برادر، کل فیزیک که لازم نیست. خودرو متحرّک است، جامد هم که هست، پس فقط همان بخش مکانیک جامدات کافیست، کل فیزیک را می‌خواهیم چه کار. صفحات مربوط به علم مکانیک را از درون کتاب فیزیک در آوردند و خودرو ساختند. غافل بودند که سیستم هیدرولیک خودرو مبتنی بر مکانیک سیالات است. توجه نکردند که بحث نور در ساخت خودرو اهمیّت دارد، آینه‌ها و شیشه‌ها و چراغ‌ها. از بحث آیرودینامیک ردّ شدند و فشار هوا را حساب نکردند. چه خودروی خطرناک، چقدر آدم به خاطر این بی‌توجهی تصادف کردند و آسیب دیدند.
قرآن بیش از شش هزار آیه است. آیاتی که امروز در استنباط احکام شرعی به کار می‌رود منحصر در پانصد. بسیاری از احکامی که برای اداره نظام لازم است و طراحی حکومت محتاج آن‌ها، خارج از این محدوده. وقتی کلام‌الله در حال توصیف وضعیت و حالات و احوالات اقوام گذشته است، احکام حکومتی را بیان می‌کند. این احکام امروز در فقه مغفولٌ‌عنه واقع شده. طبیعی هم بوده، زیرا این فقه، فقه شیعه، در تمام این قرون مترصّد و در مقام طراحی یک حکومت دین‌مبنا نبوده است.
فصل مُشبعی از طراحی ساختار حکومت ناگزیر باید اختصاص به پژوهش در آیات قرآن داشته باشد، با نگرشی نو. با رویکرد اجتماعی اگر تفقه شود، بسیاری از آیاتی که امروزه خارج از بررسی‌های فقهی شمرده می‌شود داخل در استنباط خواهند شد. فقهی که احکام حکومت را درک می‌کند، کامل‌تر از فقهی است که اختصاص به احکام فرد دارد.

رفقا بیایید تمام علم فیزیک را مبنای تولید خودروی خود قرار دهیم. - چه فایده؟ - چه فایده؟! اصلاً شاید یهو متوجه شدیم که می‌توانیم از طریق مبحث فیزیک هسته‌ای مشکل سوخت خودرو را حل کنیم. شاید توانستیم از طریق بحث جاذبه و قوانین آن، خودرو را معلّق کنیم و چالش اصطکاک و اتلاف انرژی آن رفع شد. نوآوری‌هایی رخ داد و توانستند نسل جدیدی از خودروها را بسازند. یک خودروی الگو!

تقسیم ثلاثی منابع دین؛ عقاید، احکام، اخلاق
حکومت را خواسته‌ایم مبتنی بر دین طراحی کنیم. منابع دین را چهار گفته‌اند؛ کتاب، سنّت، عقل و اجماع. ولی البته این برای مدارا با عامّه بوده؛ اهل سنّت. فقهای شیعه عقل و اجماع را طوری توصیف می‌کنند و به نحوی عمل، تا به همان کتاب و سنّت باز گردد. منبع تفقه جز قرآن و حدیث نیست. عقل ابزار فهم است، اجماع هم ابزار وصول به نقل. قدمای فقها این دو منبع را به سه قسم بخش کرده و سه نوع منبع پدید آوردند. متکلّمان بخشی از قرآن و حدیث را گرفتند، آن‌هایی را که بتواند باورها و اندیشه‌ها را سامان دهد. عرفا و اساتید اخلاق هم به آیات و روایاتی چسبیدند که مستحبات و مکروهات را توصیف می‌کند، جایی که هدف رشد معنوی بشر است. قسمت کوچکی باقی ماند برای فقها. تنها آیات و احادیثی که تکلیف یک فرد را در دنیا مشخّص سازد. اما حکومت بر گرفته از تمام این‌هاست.
در طراحی حکومت الگو جایی ننوشته‌ایم که گستره منابع استنباط باید گسترش یابد. دانشمندان حوزوی در منابع اعتقادی و اخلاقی ملاحظات فقهی نمی‌کنند، سند را بررسی نمی‌کنند، رجال و درایه و صحّت صدور و توثیق، صاف می‌روند سراغ متن،‌ می‌خوانند و ذوقی معنا. در حالی که این‌ها نیز مبنای دستیابی به احکام حکومت هستند.
باید شیوه متین و استوار تفقه در دو بخش دیگر به کار گرفته شود. پژوهش‌هایی در نظر گرفته شود، تا با همان رویکرد فقهی به سراغ تمام منابع برود؛ هم آیات و روایات اعتقادی و هم آیات و روایات اخلاقی. آن‌ها نیز باید فقهی بررسی شوند، زیرا هدف یافتن احکام حکومتی‌ست که تمام سه بُعد را داراست؛ عقاید، احکام و اخلاق. متولّی تحقّق هر سه این‌ها هم.

لوط (ع) دخترانش را به کفار و فاسقان و هوس‌بازان و شهوت‌پرستان پیشنهاد داد. - مگر می‌شود؟! نبیّ خدا دختران با ایمان خود را بدهد به این انسان‌های کثیف؟! - بله که می‌شود. جامعه است دیگر. خداوند اصلاح جامعه را می‌خواهد. وقتی همجنس‌گرایی زبانه می‌کشد، نبیّ خدا مأمور می‌شود تا دختران خود را مفت مسلّم تحویل فسّاق دهد، تا تمتّع ببرند. اگر چه به نظر اخلاقی نیاید. این ماجرا را خداوند آن‌قدر مهم دیده که در قرآن ذکر فرموده.

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فلسفه 74 - آقامنیر 118 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  نمودار جوشن کبیر - حشرات به عنوان غذا - فارسی نویسی در فوکاسکی - چرا لباس متفاوت؟ - مدل SWOT - 
موانع طراحی ساختار حکومت دینی 2 + چهارشنبه 03 مهر 11 - 4:0 صبح

تحوّل شناختی
تا مهندسان خواستند خودرو بسازند، دانای شهر گفت: نکنید که ناممکن است. - چرا؟ - زیرا حرکت تنها در ذات و جوهر وجود فرض تحقّق دارد و حرکتی که شما دنبال آن هستید از مقوله «أین» و عرض است و اعراض مقولات عشر همه از اقسام ماهیت، ماهیت هم اعتباری، اعتبار به معنای جعل، آن‌چه جعل ذهن انسانی باشد، تنها به وجود ذهنی محقّق می‌شود، تحقّق به وجود خارجی که ندارد. با بی‌معنایی حرکت در اعراض، ما فقط در وجود خود مراتب تشکیکی را طیّ می‌کنیم، در ذات خود متحرّکیم. در عوالم وجود از شهود به سمت غیب رشد می‌کنیم و از ناسوت به لاهوت سوق می‌یابیم و هر چه تعالی بیشتر، در همه جهات امکان سیر فراهم، بدون نیاز به آن‌چه شما خودرو می‌خوانید. وجود مجرّد از دایره بقا به سمت فنا، پیوسته فانی در واجب الوجود، واجد کمالات کلیه اشیاء؛ از جمادات، تا نباتات و حیوانات، چه که علّت، واجد همه کمالات معلول. پس ما حاکم بر زمان و مکان، سیر ما محتاج جماد چه باشد؟! - ولی برادر، این خودرو دارد حرکت می‌کندها! - اشتباه می‌کنی. حرکت آن جز خیال و اوهام نیست که قوّه مفکّره در نفس وقتی از حسّ جدا شود، خیال را می‌سازد. این‌ها خیال می‌کنند که خودروی متحرّک ساخته‌اند. این حرکت به معنای تبدیل وجود به عدم و عدم به وجود است و این تطوّر ممتنع است عقلاً و فلسفتاً و این قول همه فلاسفه متقدّم و متأخّر باشد؛ از معلّم اول ارسطو، کندی، معلّم ثانی فارابی، شیخ ابن سینا، شیخ اشراق سهروردی، تا حکیم متأله ملاصدرا.
وقتی مبانی ما در هستی‌شناسی نتواند توصیفی از واقعیت ارائه کند که قابلیت تولید علوم متأخر از فلسفه را ممکن سازد، این علوم ناگزیر بر مبنای دیگری از فلسفه و توصیف دیگری از واقعیت شکل خواهند گرفت. در نتیجه قادر نخواهیم بود علوم را بر مبانی اسلامی خود استوار سازیم، زیرا این مبانی اسلامی را با چنین فلسفه‌ای آمیخته‌ایم.
طرح ساختار حکومت باید در مبانی فلسفی غور کرده و موانع و چالش‌های آن را بیان کند و نخستین پژوهش را متوجه تحوّل در مبانی فلسفی نماید.

علوم در غرب مجال پیشرفت نداشتند. دانشمندان غرب نیز توان تحوّل در مبانی فلسفی ارسطویی کلیسا را. رنسانس یا عصر نوزایی عبور از این مبانی فلسفی بود. اگر آن فلسفه تبدیل نمی‌شد، پیدایش علوم جدید ممتنع بود.

حجیّت ذاتی یقین
نماز می‌خواند و دیگران نیز پشت سر وی. پیشنماز بود و فرد محترمی. دانشمند هم. اما سن که بالا رود، حواسّ انسان تحلیل. سلام را که گفت، گفتند: یک رکعت کم خوانده‌اید استاد. پاسخ داد: من یقین دارم نمازم را درست خواندم، شما اگر شک دارید، نماز خود را اعاده کنید! - ما ده نفریم و همه می‌گوییم شما یک رکعت کم خوانده‌اید. - یقین ذاتاً حجّت است و حجیّت آن نه قابل تفکیک. من یقین دارم درست خواندم و این برای من مُعذّر است.
علم اصول فقه مملوّ از قواعدی است که عقلی یا عقلایی هستند. در بعضی دوره‌های تاریخی منطق ارسطویی به نحوی بر علوم حوزوی سایه انداخت که تأثیرات فراوانی در علم اصول رقم زد. یکی از آن‌ها حجیّت قطع است. این اصل که صرفاً متکی بر عقل است و نه نقل، بر این مبنا استوار است که قطع وقتی طریق وصول به واقع باشد، نه می‌تواند حجیّت خود را از شارع اخذ کند و نه شارع قادر است تا حجیّت را از آن سلب نماید. با چنین تعریفی از قطع، عقل خودمحوری ترسیم می‌شود که نه فقط ناتوان از اصلاح اشتباهات خود، بلکه مانع همکاری و پیدایش کار گروهی میان دانشمندان می‌گردد. حتی گفتگو و تبادل نظر را نیز ناممکن می‌سازد، چه که هر اندیشمندی به یقین خود چسبیده و آن را ذاتاً حجّت میان خود و خدای متعال دانسته و نگرانی از بابت احتمال عدم اصابت آن به واقع ندارد.
بنای طراحی حکومت اِستناد به وحی است و تنها راه، استنباط از متون دینی. تا وقتی این علم اصول فقه مسیر استنباط را مدیریت کند، احکامی که استخراج می‌شود قابلیت اداره علوم تجربی را ندارد، علومی که ارتباط با واقع در آن‌ها مهم است و صرفاً با معذّریت و منجزّیت کارشان راه نمی‌افتد. در گام‌های نخست لازم است پژوهش‌هایی برای تحوّل علم اصول فقه تدبیر شود، تا قطع و حجیّت آن را دوباره بر رسد.

من یقین دارم مشکل حرکت نکردن خودرو در گیربکس آن است. - خیر! من یقین دارم مشکل از کلاچ است. فرد سوّم حَکَم می‌شود: خُب، یقین هر کدام از شما ناشی از مفروضات و تجربیات شخصی شماست. این یقین که ذاتاً حجّت نیست، زیرا عقل هم مانند چشم از ابزارهای انسانی‌ست و خدشه‌بردار، محدود و ممکن‌الخطا. زمانی قابل اتکاست که دیگران هم آن را تأیید کنند. بیایید بذل جُهد اجتماعی کنیم، گفتگو نماییم، بیّنه و شاهد اقامه کنیم. هر کدام توانست دیگری را با ادله علمی و عینی متقاعد سازد، یقین او را مبنای ساخت خودروی جدید نماییم. زیرا ما می‌خواهیم خودرویی بسازیم که در واقعیت حرکت کند، نه این‌که صرفاً رفع تکلیف باشد، البته که تکلیف ما هم ساخت خودروی متحرّک است.

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فلسفه 74 - آقامنیر 118 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  نمودار جوشن کبیر - حشرات به عنوان غذا - فارسی نویسی در فوکاسکی - چرا لباس متفاوت؟ - مدل SWOT - 
موانع طراحی ساختار حکومت دینی 1 + یکشنبه 03 مهر 8 - 8:22 صبح

چهل سال گذشته
ساختار هنوز نه اسلامی
نه دینی
متفاوت از آن‌چه مطلوب
نه بر اساس ضوابط و قوانین الهی
دلیل چیست؟
چرا هنوز ساختار جدید طراحی نشده
ساختاری که با فرهنگ اسلام سازگار
با شعارهای انقلاب همسو
موانعی در کار است


چالش حرکت دائمی
مکانیک به جراح قلب گفت: تخصّص من از تو بیشتر است. تمام موتور را باز می‌کنم، طوری تعمیر که تا سال‌ها دیگر عیب و ایرادی پیدا نمی‌کند، درست می‌شود مثل روز اول. جراح پاسخ داد: من از تو متخصص‌تر، زمانی ادعا کن که بتوانی موتور روشن را بدون این‌که خاموش شود تعمیر کنی، کاری که من با قلب انسان می‌کنم!
اداره یک نظام تعطیل‌بردار نیست. مردم هر روز زندگی می‌کنند و هر روز نیاز به خدمات حکومت دارند. این یک چالش و مسئله بزرگ است که نمی‌شود نظام را خاموش کرد، روی چال برد، تعمیر کرد و دوباره به حرکت در آورد. حاکمیت را باید در حال کار و خدمت، آسیب‌شناسی، عیب را پیدا و علاج کرد، بدون آن‌که در فعالیت‌های جاری آن خللی بروز کند.
پس خروجی بازطراحی نظام حکومتی جدید منحصر در خود «طرح نظام» نیست، بلکه از آن مهم‌تر؛ باید شیوه و مراحل کِشت و یا نصب این نظام هم مشخّص شود. یعنی روند و گام‌هایی که بتوان نظام موجود را تبدیل به نظام مطلوب کرد. نظام مطلوبی که نشود جایگذاری کرد، به درد کسی نمی‌خورد! این جایگذاری تدریجی صورت می‌گیرد و نیاز به برنامه انتقال دارد.
لازم نیست خروجی یک نظام کاملاً طراحی شده باشد، بلکه باید برنامه‌ای برای تحوّل تدریجی نظام فعلی باشد، تا به سمت نظام مطلوب حرکت کند. طبیعتاً هر گامی که پیش رود، نظام مطلوب بهتر فهم شده و تفصیل و دقّت بیشتری پیدا خواهد کرد.

می‌خواهد تونل بسازد، ولی نقشه کامل زمین‌شناسی را ندارد. جهت را انتخاب می‌کند و آغاز به کندن. راهبردها را که تعیین کرده، هر جا به مانع برخورد، راهکار را پیدا می‌کند و می‌گذرد. مهم این است که برنامه او حافظ جهت حرکت است، تا تضمین کند هر چه زمان بگذرد، به هدف نزدیک‌تر می‌شود و از مسیر خارج نمی‌گردد.

مشکل تجربه‌نگاری
خودرویی در میدان شهر، تنها خودروی موجود. خراب و آسیب‌دیده. هر که سوار شده به در و دیوار زده. سال‌ها بعد یک نفر می‌تواند. او توانست خودرو را به سمتی که مایل بود حرکت دهد. همه کنجکاو که چطور؟ - من فهمیدم فرمان آن برعکس عمل می‌کند! مهندسان تصمیم گرفتند یک خودروی سالم و تمیز برای شهر بسازند. گفتند از تجربه او استفاده کنیم. از رفتار او عکس گرفتند و خودرو را بر همان اساس ساختند: خودرویی ساختند که وقتی فرمان را به راست بچرخانی به چپ حرکت کند و برعکس!
آن‌چه امامان انقلاب* با آن مواجه بودند، در تمام این سال‌ها، پیش از انقلاب و با آغاز نهضت، تا پس از آن و همین امروز، ساختاری التقاطی از نظام‌های غربی و شرقی، بومی و غیربومی بوده است؛ بانک غربی، تعاونی شرقی، رانت‌خواری اما متناسب با فرهنگ ریشه‌دار اولویت روابط خانوادگی! آن‌چه آنان ناگزیر به انجام بوده‌اند، هدایت انقلاب به نحوی بوده که از گذرگاه‌های حسّاس جهانی عبور کند و برای این منظور از امدادهای غیبی الهی بهره‌مند.
تجربه‌نگاری و مستندسازی رفتار و عملکرد امامان انقلاب در چهل سال گذشته البته که ضرورت دارد و کار درستی، اما نمی‌تواند مبنا و ریشه و زیربنای تولید یک ساختار جدید حکومتی باشد. زیرا صرفاً توصیفگر نسبت عملکرد آنان با ساختار نادرست حاکمیت فعلی است.
مبنای اصلی و محوری طرح تحقیق بایستی نصّ و ظاهر قرآن و سنّت باشد. دین اسلام به عنوان محور و مبنای طراحی قرار گیرد. عملکرد امامان انقلاب بیانگر انتظارات و توقّع آن‌ها از الگوی حاکمیت تلقّی گردد و بررسی شود اگر حکومت بر الگوی دینی رقم می‌خورد، چقدر عملکرد آن‌ها می‌توانست با آن‌چه روی داده متفاوت باشد.

وقتی مهندسان خودرویی ساختند که فرمانش درست کار می‌کرد، نابغه پشت آن نشست و گفت: احسنت، از خودروی خارجی سواری بهتری دارد. این را دیگر هر کدام از مردم شهر که رانندگی بلد باشد می‌تواند براند و راندن آن نیاز به نبوغ خاصّی ندارد!

[ادامه دارد...]

* «امامین انقلاب» تعبیر درستی نیست
زیرا انقلاب ِ فارسی را با امامین که مثنی در عربی است مخلوط کرده
اگر عربی باشد باید بگوییم «الإمامین للثورة»
و حال که فارسی است
باید امام را با الف و نون جمع ببندیم
چون زبان فارسی مثنی ندارد.


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فلسفه 74 - آقامنیر 118 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  نمودار جوشن کبیر - حشرات به عنوان غذا - فارسی نویسی در فوکاسکی - چرا لباس متفاوت؟ - مدل SWOT - 
داستان ِ بانکدار 6 + شنبه 03 شهریور 10 - 5:0 صبح

دانا ساکت شد
قرار شد دیگر مردم را آزار ندهد
با بیان واقعیت
مصلحت نبود
مصلحت نیست
سر و صدا نمی‌شود راه انداخت
هراس ایجاد می‌شود
پانیک
هراس عمومی
اگر مردم بفهمند که هفت سال باید گرسنه باشند
اگر بانکدار دیگر به آینده نرود

دیگر همه محتاج بانک هستند
چاره چیست؟
تا هفت سال تمام منابع مصرف شده
چیزی باقی نمانده
اگر امروز همه چیز را متوقف کنیم
اگر بانک دیگر از آینده نیاورد
اگر وام ندهد
همین الآن همه منابع
همه ذخایر
همه انباشته‌ها صفر نه
منفی می‌شود
تا هفت سال هر چه تولید کرده و خواهیم کرد را قبلاً خورده‌ایم
مصلحت نیست با بانکدار در بیافتیم

وام یعنی این
وام یعنی خوردن از آینده
امروز مصرف کن
فردا پرداخت
مگر فردا قرار است بیشتر از امروز تولید کنم؟
اگر امروز ندارم که پرداخت کنم
فردا بیشتر نخواهم داشت
مگر دوباره از فردای آن بیاورم
وام روی وام

بانک‌ها با خلق پول و اعتبار چنین می‌کنند
ربا جنگ با خدا
همه می‌دانستند که بانکدار رباخوار است
همه می‌دانستند دشمن خداست
با خدا اعلام حرب کرده است
ولی مصلحت نبود
نخبگان این را می‌دانستند
فهمیده یعنی
«بگذار همین‌طور با خدا بجنگد»
چرا؟
«ما معلّقیم بین جنگ با خدا و جنگ با گرسنگی مردم»
امروز بانک را تعطیل کنیم، فردا چه کنیم؟
تا هفت سال چطور مردم را سیر کنیم؟
مردم از گرسنگی خواهند مرد
«خدا هم راضی نمی‌شود که مردم از گرسنگی بمیرند»

دیگر کاریست که شده
از اول نباید بانکدار را راه می‌دادیم
بارون جولیوس دو رویتر را
صاحب تجارتخانه منچستر انگلستان
سال 1267 هجری شمسی که به ایران آمد
و اولین بانک را در کشور ما تأسیس کرد
آینده‌خوری را او آورد
و کار از کار گذشت
دیگر چه می‌شود کرد؟

به مردم هم که نمی‌شود واقعیت را گفت
استخوانی‌ست در گلو
بانک باشد مدام وضعیت بدتر می‌شود
بانک نباشد هم به فقر عظیم گرفتار
همه در یک قحطی فرو می‌رویم
وقتی ثروت ده‌سال بعد را مصرف کرده‌ایم
پیش‌پیش!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 142 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  نمودار جوشن کبیر - حشرات به عنوان غذا - فارسی نویسی در فوکاسکی - چرا لباس متفاوت؟ - مدل SWOT - 
داستان ِ بانکدار 5 + چهارشنبه 03 شهریور 7 - 5:0 صبح

آینده اما
وحشتی از نداشتن
نبودن چیزی که قبلاً رفته
آینده‌ای شبیه به مَدمَکس
نخبگان ماجرا را فهمیده بودند
و بانکدار
او زودتر از همه این را می‌دانست

دانا با مردم سخن گفت
«آینده تمام می‌شود
آینده که همیشه نیست
دستگاه فقط ده سال پیش می‌رود
این ده سال رو به پایان
اگر به ته ماجرا برسیم
دیگر تا پایان عمر غذا نداریم
از گرسنگی می‌میریم»
مردم اما این مطالب را نمی‌فهمیدند
«مگر چه اشکالی دارد؟
ما هم مثل بانکدار هر روز بیشتر بخوریم
تو چرا بخیلی
وقتی هست»

دانا به نزد کدخدا رفت
او امروز شهردار شده بود
روستا رونق گرفته
زندگی‌ها ظاهر زیبا یافته
دیگر شبیه ده نبود
کدخدا چه داشت بگوید؟
«چه کنیم برادر؟
من نیز می‌دانم
من نیز متوجه آینده شدم
ما آذوقه هفت سال را تا امروز مصرف کرده‌ایم
سه سال دیگر بیشتر نمانده
راهی هم برای ما نیست
امروز اگر بانکدار را خلع کنیم
اگر بانک را تعطیل کنیم
از همین امروز چیری برای خوردن نداریم
تا هفت سال
تا هفت سال باید گرسنه بمانیم
مگر می‌شود؟»


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 142 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  نمودار جوشن کبیر - حشرات به عنوان غذا - فارسی نویسی در فوکاسکی - چرا لباس متفاوت؟ - مدل SWOT - 
داستان ِ بانکدار 4 + دوشنبه 03 شهریور 5 - 5:0 صبح

تقاضا که بالا رفت
بانکدار هم نرخ را بالا برد
«هر نانی که بیاورم یک سوم آن مال خودم است»
بعضی راضی شدند
بعضی نه
بعضی ده دوازده نان می‌گرفتند
چهار پنج عدد هم به خود بانکدار
بابت سهم بانکداری
بهره، سود، کارمزد، اسکونت، ربا

جامعه طبقاتی شد
روستا به شهر تبدیل شد
رفتار مردم تغییر کرد
آن‌ها بیشتر می‌خوردند
بیشتر چاق می‌شدند
و همچنان رفاه بیشتری می‌خواستند
اما بانکدار
او از همه بیشتر مصرف می‌کرد
مردم را هم مسخره می‌کرد
کسانی را که فقط به یک نان بسنده می‌کردند

شکم‌ها که پر می‌شد
دیگر جا نداشتند
ولی باز می‌خواستند
«هر که بیشتر بخورد محترم‌تر است»
دیگر مردم برای سیر شدن نمی‌خوردند
برای تحقیر نشدن می‌خوردند
هر کسی که بیشتر نان می‌خورد محترم‌تر بود
گرامی‌تر
عزیزتر
با آبروتر
احترام بیشتری داشت
می‌توانست خواستگاری بهترین دخترهای شهر برود
می‌توانست بهترین شوهرها را برای دختر خود جذب کند
مردم دیگر برای غذا تلاش نمی‌کردند
برای تظاهر به پرخوری
برای نشان دادن به بیشتر داشتن
می‌خوردند تا آبرومند باشند
از پرخوری لذت نمی‌بردند
دلدرد هم تازه می‌گرفتند
مریض هم می‌شدند
اما از زیاد مصرف کردن احساس غرور می‌کردند
از غرور ِ دارایی لذت می‌بردند
از بیشتر داشتن


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 142 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  نمودار جوشن کبیر - حشرات به عنوان غذا - فارسی نویسی در فوکاسکی - چرا لباس متفاوت؟ - مدل SWOT - 
داستان ِ بانکدار 3 + شنبه 03 شهریور 3 - 5:0 صبح

فردا شد
مردم به نانوایی رفتند و هیچ نانی نبود
«همه را چند دقیقه پیش بانکدار خرید
او که از دیروز به امروز آمده بود
برداشت و برد به دیروز
امروز دیگر نانی برایم نمانده
صبر کنید تا فردا دوباره بپزم»
مردم ناراحت شدند

بانکدار اما ناراحت نبود
دستگاه را روشن کرد و به پس‌فردا رفت
ولی پس‌فردا که فقط یک نان داشت
برای هر کدام از مردم روستا
پس یک‌بار دیگر هم باید سفر می‌کرد
این‌بار به روز پس از پس‌فردا هم رفت
نان‌های دو روز را آورد
دوباره به همان نسبت
هر نفر دو سهم نان دارد
بخشی را بانکدار بر می‌داشت
سهم زحمتی که کشیده
از آینده نان آورده
و مردم به تقریباً دو نانی که امروز هم خوردند راضی بودند

روزها که گذشت
بانکدار مدام چاق‌تر می‌شد
او روزی ده دوازده نان می‌خورد
و هر روز هم بیشتر
یاد گرفته بود مدام از آینده بیاورد
نان‌های پخت بعد را بخرد
و مردم
آن‌ها نیز دیگر به دو قرص نان راضی نمی‌شدند
مدام بیشتر می‌خواستند
روزی سه نان
چهار نان
و هر چقدر که می‌توانستند بیشتر


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 142 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  نمودار جوشن کبیر - حشرات به عنوان غذا - فارسی نویسی در فوکاسکی - چرا لباس متفاوت؟ - مدل SWOT - 
داستان ِ بانکدار 2 + پنج شنبه 03 شهریور 1 - 5:0 صبح

این بار او به میدان ده آمد
همه را جمع
«مردم! ما می‌توانیم از آینده نان بیاوریم»
«که چه بشود؟ مگر الآن نداریم؟»
«ببینید مردم! نانوای ما روزی بیش از یک نان نمی‌تواند به هر کدام‌مان بدهد
او بیشتر از این توان پخت ندارد
ولی آینده
یعنی روزهای بعد
او اگر روزی یک نان برای هر کس بپزد
ما می‌توانیم نان‌ها را از روزهای بعد به امروز بیاوریم»

مردم ابتدا تمایلی نشان ندادند
ولی بانکدار رفت و برگشت
رفت به فردا
تمام نان‌های نانوا را خرید
آورد به امروز
به هر پنج نفر چهار نان داد
و یک نان برای خود برداشت
سهم زحمتی که کشیده
و مردم
آن‌ها امروز بیشتر نان خوردند
تقریباً دو نان
کمی البته کمتر
ولی بیشتر لذت بردند
از وقتی که فقط یک نان می‌خوردند
شکم‌ها که پر شد
از این کار بانکدار خوششان آمد
از این‌که رفاه را با تمام سلول‌های معده خود حس می‌کردند

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 142 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  نمودار جوشن کبیر - حشرات به عنوان غذا - فارسی نویسی در فوکاسکی - چرا لباس متفاوت؟ - مدل SWOT - 
داستان ِ بانکدار 1 + سه شنبه 03 مرداد 30 - 4:34 صبح

مهندسی بود
روستا
مردمی که در خوشی زندگی می‌کردند
راحت و آرام
نه خیلی در رفاه
ولی بی‌نیاز
هر کدام روزی یک نان
پخت تنها نانوایی روستا

روزی مهندس با شادی به میدان ده آمد
«دیگر می‌توانیم به آینده برویم و بازگردیم»
او یک دستگاه ساخته بود
ماشین زمان
به آینده می‌رفت و باز می‌گشت
حداکثر تا ده سال
«به چه درد ما می‌خورد؟»
سؤالی که مردم روستا داشتند
و مهندس پاسخی نداشت
دستگاه را رها کرد و به کارگاه خود بازگشت
در مسیر
بانکدار او را دید
او را نگه داشت
بانکدار خیلی دنیاپرست بود
خیلی خوردن را دوست داشت
رفاه می‌خواست
ایده‌های زندگی چرب‌تر
«بایست مهندس! من دستگاه تو را می‌خرم»

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 142 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  نمودار جوشن کبیر - حشرات به عنوان غذا - فارسی نویسی در فوکاسکی - چرا لباس متفاوت؟ - مدل SWOT - 
نمونه اقتصاد اسلامی + جمعه 03 تیر 15 - 7:14 عصر

رفتم جمعه‌بازار
بعد از این‌که رأی دادم
به جلیلی
کنار بوستان جوان
آن‌سوی کمربندی

- شلیل چند؟
= پونزده تومن!

قیمت خوب بود
ولی لک داشت
پسرک جوانی که شلیل‌هایش را روی میز ریخته بود
ریز هم البته
- پنج کیلو بکش!

بغلی هم شلیل داشت
چقدر درشت و تمیز
بدون لک
صاحب شلیل‌های درشت به پسرک گفت: تزو!
به ترکی یعنی: زودتر، عجله کن!

- کاسبی شما رو کساد کرده؟
به صاحب شلیل‌های درشت گفتم
از این نظر که مردم 15 تومانی را می‌خرند
کسی سراغ آن گران‌ها که نمی‌رود
بنده خدا تأیید کرد
= بهش فرصت دادم اول بفروشه!

دور زدم
و چند خرید دیگر
دوباره به همان جا رسیدم
غرفه‌هایی کنار هم
مرد این‌بار مقوایی را روی شلیل‌های درشت خود قرار داد
قیمت
نوشته بود: 15

از این مروّت لذّت بردم
اگر قیمت را اول نوشته بود
من از پسرک نمی‌خریدم
وقتی هر دو یک قیمت
کدام مشتری شلیل لک‌دار می‌خرد؟!

«بهش فرصت دادم اول بفروشه» یعنی این
یعنی مرام
یعنی انسانیت
این یعنی اخلاق اسلامی
خواست اول پسرک جنس خودش را بفروشد
زیرا می‌دانست پسرک توان رقابت ندارد
با کالایی که او آورده است
انحصار بازار را نمی‌خواست
رقابت را نمی‌خواست
ایجاد فرصت برای همه انسان‌های دنیا را می‌خواست
اقتصاد اسلامی چنین است!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 142 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

<      1   2   3   4   5   >>   >

جمعه 04 فروردین 15

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس سیده مریم سید احمد سید مرتضی مباحثه اقتصاد آقامنیر آشپزی فرهنگ فلسفه خانواده کار مدرسه سفر سند آموزش هنر بازی روحانیت خواص فیلم فاصله طبقاتی دشمن ساخت انشا خودم خیاطی کتاب جوجه نهج‌البلاغه تاریخ فارسی ورزش طلاق
آشنایی
سید مهدی موشَّح - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 44
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌کار (فریلنسر)
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 125
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید

Xکارت بازی ماشین پویا X